ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۹/۱۰/۲۳ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 96-1395 » اصول دوشنبه 1395/10/27 (57)

مدت 00:44:00
دروس خارج اصول سال تحصیلی 96-1395 شمسی حضرت آیت الله استاد سید احمد مددی الموسوی(حفظه الله) زمان:ساعت9-10صبح (مهرماه) مکان :قم صفاییه کوچه 17 پلاک33 معهد الإمام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
                                  

اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم. بسم الله الرحمن الرّحیم. الحمل الله ربّ العالمین و صلی الله علی سیّدنا رسول الله و آله الطیّبین الطّاهرین المعصومین و الّلعنه الدائمه علی اعدائهم اجمعین. اللهم اغفرنا جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین.

بحث درباره صحیحه ثالثه زراره بود. عرض شد که خب مشهور بین متأخرین اصحاب ما خصوصا بعد از آقایان اخباری ها به این روایت تمسک کرده اند برای حجیت استصحاب. صحبت هایی که دیروز شد راجع به تاریخ روایات بود و عرض کردیم که قطعا آنچه که در بغداد چیزی که الآن به ما رسیده است از میراث بغداد است و میراث بغداد که توسط شیخ به ما رسیده است برگشتش به قم است. چون ایشان مستقیم از میراث کوفه نگرفته اند. و طبیعتا هم به نظر ما مشکل نداشتند ایشان مستقیم بگیرند. ما شواهد داریم کتاب حریز حتی به دست ابن ادریس که قائل به حجیت خبر نیست رسیده است. که صدو خورده ای سال بعد از ایشان است.

و لذا به اصطلاح تعجب می کنیم ایشان مستقیم به کوفه نرفته اند و به قم آمده اند. دو تای اول هم در قم اصولا طرح شده بود. لذا مرحوم شیخ از کتاب حسین بن سعید آورده اند. سومی را بله کلینی قبول کرده بود باز صدوق قبول نکرد. این مجموعه وضع حدیث به این لحاظ.

و اما به نکته دیگر چون بحث استصحاب قبل از مرحوم شیخ در اصول مطرح شده است توسط سید مرتضی مطرح شده است مرحوم سید مرتضی از مخالفین استصحاب است. استصحاب را قبول ندارند و شیخ قدس الله نفسه استصحاب را قبول داشتند در عده هم استدلال ایشان آورده اند هیچ اشاره ای به این روایات ایشان ندارند. اصلا بحث لا تنقض الیقین بالشک و این اصطلاح نقض یقین هم به کار نبرده اند. حتی اصطلاح روایت هم به کار نبرده اند در کتاب عده.

عادتا اگر این سه روایت صحیحه از کتاب حریز فرض کنیم وجود داشت آن هم در قرن دوم تا قرن پنجم که مرحوم شیخ بود عادتا باید یک ارتکاز بین اصحاب درست می کرد که امام علیه السلام بالخصوص امام باقر استصحاب را حجت فرمودند. لذا حتی مثل مرحوم سید مرتضی هم نمی توانست مخالفت کند با وجود این مسئله ای که بین اصحاب ما وجود داشت دیگر ایشان جای اختلاف نمی شد و اصولا یک ارتکازی می شد. ارتکازی بین اصحاب می شد و یعنی جزء مسلمات بود. خب چطور می شود در قرن دوم امام به مثل زراره فرموده باشند و در کتاب حریز هم موجود باشد کتابی که کثیر التداول بین اصحاب باشد و مع ذلک چنین ارتکازی نباشد و شیخ هم به همین ارتکاز عمل می کرد مخصوصا شیخ می گفت در مثل حجیت خبر واحد به سید مرتضی حمله می کند که این اجماعی اصحاب ما است. خب اینجا هم ایشان می گفت بله در روایات آمده است سه تا روایت آمده است صحیحه از کتاب مشهور بین اصحاب این طور.

شواهد خارجی هم مؤید نیست که در آن زمان به لحاظ اصولی از این روایات استصحاب را فهمیده اند. بسیار بسیار مستبعد می دانیم که در قرن دوم امام علیه السلام فرموده باشند مثل زراره این مطلب را بیاورد در کتاب مشهوری مثل حریز و بعد ببینیم مثلا مثل سید مرتضی مخالف است شیخ طوسی هم که موافق است اصلا از این راه وارد نمی شود. اینها نشان می دهد که بهرحال اینجور تصوری که ما بکنیم که این حدیث در میان اصحاب جا افتاده بود این روشن نیست.

ما عرض کردیم شواهدش هم عرض کردیم روشن نیست که این جملات مال خود امام باشد احتمالا بین زراره و حریز بحث شده است مقابله بحث شده است روشن نیست تماما. مضافا به تمام آن جهاتی که عرض شد چون عرض کردیم ما در مسائلی چه اصولی چه فقهی خود ادبیات خیلی مؤثر است. و عرض شد که در باب استصحاب دو تصویر کلی وجود دارد یکی اینکه ناظر به واقع شود و بگوییم بقاء متیقن و یکی اینکه ناظر به آن صورت ادراکی باشد و بگوییم بقاء یقین. عرض کردیم دو تصویر کلی وجود دارد در بعضی عبارات هم تساهل هست به نظر ما باید این دو تصویر را از هم جدا کنیم. تصویر صورت ذهنی هست و تصویر اینکه مراد بقاء متیقن است. بقاء یقین به تعبیر مرحوم آقای خویی یا توسعه الیقین بقاءً. این هم می شود گفت یک نوع تنزیل است. یقین به حدوث را توسعه داده است نسبت به بقاء.

حقیقت استصحاب در نظر عرف هم همین است. شاهدش هم بیان کردیم ارتکاز عرفی هم شرح دادیم دیگر تکرار نمی کنیم. پس بنابراین یا یک نحوه تصرف است عملا وظیفه عملی به لحاظ متیقن یا وظیفه عملی به لحاظ یقین. اگر از اخبار به قول آقایان گرفته شود و ما عرض کردیم در فهم عقلایی یک نوع سیر عملی است وظیفه عملی است به لحاظ یقین نه به لحاظ متیقن. این به این لحاظ نیست که مثلا وضوی من هست آن صورت ذهنی من از وضو هنوز هست و عرض کردیم که عده ای هم به جای استصحاب یک اصل دیگری را قرار داده اند که شبیه این در بعضی از جهات ما در دوره سابق اشاره کردیم به عنوان بقاء سبب بقاء مسبب بعداز حدوث سبب حالا مرحوم آقا شیخ هادی تهرانی تعبیر به قاعده اقتضا کرده اند و آن قاعده اقتضا این است که هر چیزی که مقتضی یک شیئی است اگر پیدا شد تقییدی نداشت آن مقتضی، عادتا آن مقتضا بار می شود تا یقین به زوال آن پیدا کنیم. مثلا ما وضو گرفتیم  عادتا حکم به طهارت می کنیم تا یقین کنیم به زوال وضو. آن هم عرض کردیم می شود به لحاظ صورت ذهنی باشد می شود به لحاظ واقع باشد.

ایشان مصرّ است که بعضی از این حالا چون من همه اش را نمی توانم نسبت دهم بعضی از این روایات زراره ناظر به قاعده اقتضا است نه قاعده استصحاب. قاعده اقتضا را ایشان. عرض کردیم این مسئله ای را که ایشان به نام اقتضا دارد خودشان دارند. چون من ندیدم برایم نقل کرده اند. این همان استصحاب حال اجماعی است که در کلمات اهل سنت آمده است. خواندیم عبارات ابن حزم هم خواندیم که آنها از این تعبیر کرده اند به استصحاب به اصطلاح حال اجماع.

علی ای حال خود آن مطلب هم اثبات می خواهد. خود آن مطلب هم به لحاظ واقع خارجی یا به لحاظ صورت ادراکی دلیل می خواهد. خب بسیار خب.

این استصحاب هم در اینجا مشکل دارد که طبق قاعده اصاله العدم جاری می شود اصلا نوبت به استصحاب هم نمی رسد. تنزیل نمی خواهد بکند شک می کند در رکعت چهارم اصل عدمش است. مگر اینکه خدایی نکرده بگوییم که امام علیه السلام زراره یا حریز ممکن است اما امام علیه السلام ملتفت نشده اند. آن وقت نکته اساسی این است که چون ما باید این دو تا را نگاه کنیم یا متیقن یا یقین، تعابیر و تعبیر یا به قول امروزی ها ادبیات هم باید مطابق با این باشد. مثلا لا ینقض الیقین بالشک. در همین روایت ثالثه زراره. لا ینقض الیقین بالشک عرض کردیم ظاهر لا ینقض باید یک امری باشد که در اختیار انسان باشد که نهی به آن بخورد یا نفی به آن بخورد. اما اینجا ظاهرش آن وقت لذا انچه که ما در استصحاب قبول کردیم از نظر عقلایی توسعه یقین است. پس لا ینقض یعنی الیقین باق. یعنی یقین را توسعه داده است. صیغه نفی به کار برده شده است یا نهی به کار برده شده است و مراد اثبات است. خب این را اصطلاحا در علوم خاص خودش تعبیر به کنایه می کنند. تعبیر باید کنایی شود.

اما اگر قاعده مقتضی گرفتیم نه دیگر کنایی نیست حقیقی است. می گوید شما وضو گرفتید یقین به طهارت پیدا کردید دست بر ندار تا یقین به حدث بیاید. خیلی هم روشن است هیچ مشکل ندارد. پس یکی ادبیات خود مسئله است یا تعبیر ادبی یا تعبیر قانونی و البته در ذهن آقایانی که مثل مرحوم نائینی و دیگران، این ت عبیر یا قاعده یقین است یا قاعده استصحاب است و ما عرض کردیم قواعد دیگر هم هست مثل همین قاعده اقتضا که آقای تهرانی فرمودند. مثل قاعده مسئله عدم اعتنا به وسواسی. شک وسواسی. بهرحال لا ینقض الیقین بالشک را طبق تصور ما اگر بخواهند ارجاع دهند به ارتکاز عقلایی باید یک نوع کنایه باشد. نه معنای حقیقی. اما اگر ارجاع دهیم به قاعده مقتضی معنا حقیقی است. تو وضو گرفتی همین جور آثار طهارت را بار کن تا حدث بیاید. درست هم هست. نهی اش به جای خودش است نفی اش به جای خودش است. نقض نکن دست بر ندار اما بنا بر استصحاب اگر باشد مخصوصا به تفسیری که ما عرض کردیم که تفسیر عقلایی است یقین به حدوث را توسعه می دهد در مرحله بقاء. یا به قول مرحوم آقای خویی بقاء الیقین. اگر استصحاب بقاء الیقین باشد این با لا ینقض ظاهرا نمی سازد. لا ینقض الیقین یعنی یقین باق.

و عرض کردیم مفصل در بحث لا ضرر شواهدش هم اقامه کردیم. در اصطلاحات روایی ما در خطابات شرعی ما این هست. و این را گفتیم یکی از آثار بسیار مهمی است که در عده ای از موارد ظاهر شده است. ما داریم که نفی است اما مراد اثبات است. این را ما مفصل توضیح خاصی دادیم چون آقایان متعرض نشده اند. مثلا همین لا ضرر را لا ضرر را قد مای اصحاب این طور معنا می کردند یعنی من جعل حکمی می کنم که ضرر را بردارد. و لذا لاضرر را مفادش را اثبات می دانستند. مثلا اگر یک بیعی موجب ضرر بود نمی گوید وفای به عقد واجب نیست این راهی است که مرحوم شیخ متأخرین اصحاب ما شیعه رفته اند. اینها می گویند مفاد لاضرر نفی است. اگر نفی باشد مفادش این است که اوفوا بالعقود واجب نیست. آنجا طبق آیه واجب است وفای به عقد آیه وجوب به وفا را بر می دارد. این می گوید لاضرر معنایش این نیست که وجوب وفا را برداشت. معنای لاضرر این است که من جعل خیار می کنم. البته این عبارت در کلمات مثل مرحوم آقای نائینی و آقای خویی نفی ضرر غیرمتدارک اسمش نوشته اند. مفادش نفی ضرر غیر متدارک است. حالا آن اصطلاحات خودشان. این اصطلاحات چون فنی نیست اصطلاح فنی این است که من عرض می کنم.

اصطلاح فنی این است که لاضرر تعبیر نفی است مفاد جدی اثبات است. لا ینقض هم همین طور. نفی است مراد جدی اثبات است. یعنی مراد جدی لا ینقض الیقین یعنی الیقین باق. یعنی الیقین لم منتقض. نه اینکه لا ینقض شما خطاب داشته باشید. خطاب ندارید. من می بینم که آن یقین باقی است اعتبار کردم. همچنان که عقلا اعتبار می کنند اجمالا.

خیله خب پس یکی اینکه اگر ما بخواهیم این را برای استصحاب بگیریم تع بیر کنایی می شود خب میدانید تعبیر کنایی خلاف قاعده است دیگر. آن وقت و لا یدخل الشک فی الیقین این دیگر با استصحاب کجایش می سازد؟ و لا یخلط احدهما بالآخر چه نکته ای در استصحاب است که خلط یقین با شک بشود؟ و لکنه ینقض الشک بالیقین و یتم علی الیقین این یتم تمام اینها باید کنایه باشد از بقاء صفت یقین. خب معلوم است این الفاظ اصلا ربطی به بقاء ندارد. اصلا ربطی هم به بقاء متیقن ند ارد. تعجب است از آقایان غیر از ا ینکه مرحوم نائینی به حدیث تمسک می کنند تمام دلالتش با اینکه این در شک در مقتضی هم هست شک در رافع نیست. ایشان شک در مقتضی را هم حجت نمی دانند.

بهرحال من که فعلا ملتفت نمی شود که این آیه مبارکه با آن اوضاعی که ما گفتیم هر سه روایت چطوری دلالت بر استصحاب مصطلحی که محل کلام ما است بکند؟

عرض کنم که به نظر ما بهترین راه برای این مطلب اینکه اصلا حقیقت این روایت چیست و زراره چه می خواسته است بگوید حالا غیر از مجموعه روایاتی که ما در باب خلل داریم این یک، روایتی که در باب شک بین سه و چهار از خود عامه نقل شده است از رسول الله که یکی حدیث ابو سعید خدری است یکی هم یکی دیگر باز یادم رفتم. سابقا می گفتم ابوهریره که ابوهریره مال جای دیگر است اینجا نیست. عبد الرحمن بن عوف. بله ابو سعید خدری و عبد الرحمن بن عوف، غیر از اینها خب می شود کلیه روایاتی را که در باب خلل است بررسی کرد تا اجوای روایت برای ما روشن شود. کما اینکه می شود خصوص روایات زراره را در خلل بررسی کرد. حالا من فقط به عنوان لیست یعنی آماری که می خواهم بگویم چون وارد بحث نمی خواهم بشوم در این جلد شش جامع الاحادیث این چاپی که دست من است از صفحه 268، ابواب الخلل الواقع فی الصلاه ایشان شروع می کند. مجموعه روایات زراره در باب خلل بررسی شود شاید بتواند این کار را دست ما بدهد. اصولا من از باب تاریخ می گویم ا ین بحث فهرستی که ما مطرح می کنیم حدود سی چهل سال قبل که نجف بودیم به ذهن ما رسید که برای فهم روایات اصحاب روایات هر کدام جداگانه بررسی شود آن وقت این به ذهنمان رسید که بعضی ها شاید کتاب باشد بعضی هایش روایت های شفاهی باشد این زمینه ای شد برای این بحث های فهرستی که الآن گاهی مطرح می کنیم.

عرض کنم که حالا من از اول آن وقت یک نکته باز مثل همین بحث هایی که اینجا کردیم چیز عجیبی که ما داریم این است که در روایات زراره ای که الآن داریم که غالبش هم از کتاب حریز است. از حریز نقل شده است باز هم مثل همین احادیث ثلاثه که آوردیم می ماند. یعنی نکته اش این است که انسان تعجب می کند باز یک تکه اش را مثلا کلینی نیاورده است صدوق آورده است. صدوق آورده است کلینی نیاورده است. بعضی هایش چرا همه آورده اند اما بعضی هایش مثل همین حدیث. یکی از این رو ایات که به نظر ما خیلی اساسی است و باید بررسی بیشتر هم بشود جایش هم اینجا نیست حدیث معروف لا تعاد است من از این صفحه 268 که می خوانم لیست وار می گویم.

دو روایت از این کتاب یعنی حدیث یک و دو یکی است البته یک زیادی دارد. ابواب خلل اصلا ابواب نه باب. باب یک آن من دیگر صفحه می گویم 268 حدیث یک و دو. این حدیث در کتاب کافی نیامده است لکن در کتاب فقیه و تهذیب و بعضی از روایات تهذیب آمده است. یعنی بعضی از روایات صدوق. این روایت لا تعاد الصلاه الا من خمسه الطهور و الوقت و القبله و الرکوع و السجود ثم قال، ا لبته این در یک جای فقیه آمده است. القرائه سنه و التشهد سنه فلا تنقض السنه الفریضه. این ها به جای بحث سر کلمه لا ینقض الیقین بالشک اگر می دیدند همین جناب زراره لا تنقض السنه الفریضه نقل کرده است آن وقت این معنای نقض برایشان روشن تر می شد. این حدیث لا تعاد، صدرش لا تعاد الصلاه است. ذیلش لا تنقض السنه الفریضه. البته مرحوم کلینی این را نیاورده است شیخ این را آورده است و مرحوم فقیه هم آورده است حالا چرا نکته اش چه بوده است آن بحث دیگری است که فعلا واردش نمی شوم.

آن وقت در آنجا امام می فرماید صلاه، البته یک روایت دیگر است که سألت ان الفرض فی الصلاه قال سبعه. به نظرمن تقطیع شده است. بعد فرموده باشند لا تعاد الصلاه الا من خمسه. از آن هفت تا از پنج تای آن نماز اعاده می شود. طهور و وقت و قبله و رکوع و سجود. دو تا سه تا از شرایط اند که طهور و وقت و قبله باشد و دو تا هم از اجزاء هستند که رکوع و سجود باشد. بعد فرمودند القرائه سنه و التشهد سنه. اما قرائت سنت است یعنی ظاهرش کلمه فرض ما فرضه الله و کلمه سنت ما سنه النبی. حالا بعد آن نکته مهمی را که فرموده اند لا تنقض السنه الفریضه. نقل شده است حالا نمی خواهم سندش در ذهنم هست می دانم چه کسی نقل کرده است اما چون مخدوش است آن سند نمی خواهم اسم ببرم که از مرحوم آقا ضیاء که فرموده اند اگر این ذیل روایت را ما تأمل کنیم ممکن است فقه جدیدی درست شود. راست فرموده اند ایشان مطلب ایشان درست است. لا تنقض السنه الفریضه. عبارت این است. این لا تنقض را زراره اینجا هم به کار برده است به جای آن لا ینقض الیقین بالشک احتمال نیست که مراد از لا ینقض الیقین، یقین مراد فریضه باشد شک هم مراد سنت باشد که این بحثها کلا حل شود و مسئله اصلا ربطی به باب استصحاب و قاعده یقین و این حرفها نداشته باشد. مراد این روایت مبارکه این است که مثلا اجزا یا شرایط نماز مثلا غصبی بودن لباس با لباس غصبی نمی شود نماز خواند این جزء سنن است. اگر شما یادتان رفت فراموش کردید نمی دانستید جاهل بودید نماز در لباس غصبی خواندید اشکال ند ارد. نماز چون ستر عورت شده است کذا شده است وقت و قبله و طهور و اینها مراعات شده است این اخلال به سنت فریضه را به هم نمی ریزد. از بین نمی برد. مادام بقیه اجزای نماز را انجام دادی مثلا فراموش کردی حمد را نخواندی رفتی رکوع و سجود یادتان آمد که حمد نخواندید اشکال ندارد رکوع و سجود را انجام دادید شما اخلال به سنت کردید. اخلال به سنت پس مراد این است اگر شما فرائض را به جا آوردید که امروزه اصطلاحا به آن ارکان می گویند. ما تعبیر ارکان نداریم. ا گر شما فرائض را به جا آوردید، فرائض به منزله عمود فقری هستند مثل ماشین ها می گویند شاسی دارد یک چیزی هست که اجزا این را جمع می کند. این مثل نظام استخان بندی بدن. حالا روی این استخان ها گاهی گوشت است گاهی ماهیچه است گاهی عضله است آن بحث دیگری است. آن نظام اصلی بدن که استخان بندی باشد جای خودش محفوظ است.

کأنما نماز هم همین طور است بلکه از این معلوم می شود از بقیه امور بقیه هم همین طور هستند حالا شرح سنت و فریضه احتیاج به بحث دیگری دارد. آن وقت با به جا اوردن فریضه با اخلال به سنت در صورتی که حالات عذر باشد این اخلال به سنت نقض فریضه نمی کند. نقض در اینجا به معنا آن که گفتیم شل کردن نیست. مثل نقضت الحبل که مرحوم شیخ فرمودند. مراد اینجا از نقض، نابود کردن و از بین بردن است. یعنی آن رکوع و سجود شما دیگر ارزش ندارد. چون اخلال به حمد کرده اید. امام می خواهند بفرمایند هک اخلال به حمد اگر شما فریضه را انجام داده اید مضر نیست. فکر می کنم خیلی واضح است. این روایت مبارکه ناظر است به قاعده فریضه و سنت نسبت به اخلال به سنت. البته مورد روایت که الآن خواندیم موردش در اجزا و شرایط است. مثلا اگر شما در لباس نجس نماز خواندید یا بدون طهارت نماز خواندید نمازتان باطل است. این نقض یقین است نقض فریضه است. اما اگر وضو داشتید لباستان هم پاک بود اما غصبی بود و نمی دانستید غصبی است اینجا اخلال به سنت شده است. اگر اخلال به سنت شد، مادام که فرائض را به جا آوردید که آن استخان بندی نماز است به اصطلاح ما یا ارکان نماز است به اصطلاحی که در فقه است این ضرر نمی رساند. ما کرارا عرض کردیم این قاعده مهمی است. چون این مطلب را باید در ابواب مختلف به راههای مختلف مطرح کرد و آثار مختلف. چند بار مطرح کردیم اخیرا بعضی از دوستان جمع آوری کرده اند سابقا هم جمع آوری کرده اند چند سال قبل یکی از دوستان روایاتش را جمع آوری کرده است. این بحث فریضه و سنت بحث خوبی است البته همین طور که اشاره کردم اول مشکلات دارد. حالا بخواهم الآن شرح قاعده و مشکلات و اینها و در مجموعه روایات ما هم این تعبیر آمده است عرض کردیم تعبیر فریضه و سنت هم در واجبات آمده است هم در محرّمات.

در واجبات سنن به معنای مکملاتند. یعنی این طور انسان احساس می کند مثلا یک چهاردیواری است این اتاق است. حالا ممکن است گچ نشده است آجرها یکیش جلو است یکیش عقب مثلا فرض کنید چراغ ندارد بالأخره اتاق یک خصلت دارد در مقابل باد و باران و حیوان جلوی شما را می گیرد دیگر. این خصلت را دارد. اما آدم می خواهد در آن راحت باشد خیر.

از شرح رو ایت معلوم می شود که خداوند متعال یک فرائضی قرار د اده است چون شریعت خاتم هم هست این فرائض به السنه مختلف بیان شده است منها در قرآن. و عادتا هم اختلاف مسلمان ها در آن سنن است نه در فرائض. اینکه نماز هست نماز چهار رکعت است این شبیه اتاقی است که جلوی حیوان و باد و باران و اینها را می گیرد. اما آن اتاقی که بخواهیم راحت در آن زندگی کنیم خیر. اگر بخواهیم در آن زندگی کنیم باید رنگش و گچش و چراغش به راه اهل بیت باشد. آن نمازی که ابو حنیفه گفته است زیبایی ندارد. درست است جلوی حیوان را می گیرد اما آن لطافت و زیبایی که نمازی که جعفر بن محمد فرمودند نمی خورد. علّم اتیان الصلاه در آن زیات امیر المؤمنین دارد.

علی ای حال کیف ما کان لذا ما عرض کردیم مجموعه روایات این طور در می آید که سنن مکمّلات هستند در حقیقت. یا محسّنات هستند در واجبات. در محرّمات این نحو نیست. فرائض آن چیزهای اساسی اند سنن یکی از دو احتمال دارد. یا واقعا مصداق آن حرام است ما خبر نداریم یا مقدمه وصول به آن حرام است. مثلا ربا حرام است این در قرآن آمده است. حرّم الربا. لکن در سنن پیغمبر قرض هم اگر در آن منفعت باشد ربا است. کل قرض یجرّ منفعه.

در باب محرّمات فرق فرائض و سنن اینگونه است حالا من یک اجمالی گفتم شرحش را خود آقایان مراجعه کنند و زیاد است در روایات ما این زیاد است و آثار و مشکلات فراوانی دارد.

پس بنابراین کل قرض یجرّ منفعه ممکن است واقعا ربا باشد ما خیال می کنیم قرض است. این واقعا همان حرام است کشف عنه الشارع. یا ممکن است ماهیهً ربا نباشد. قرض ماهیهً ربا نیست. لکن این مقدمه می شود برای ربا. اگر شما قرض دادید و منفعت گرفتید یواش یواش کار شما را به ربا می کشد. آن که ما الآن می فهمیم این است من برای شما کل فقه را از اول تا آخرش جمع کردم. مجموعه فرائض و سنن این طور است در باب واجبات سنن مکمّلات و محسّنات هستند. در باب محرّمات سنن یا مصادیقی هستند که کشف عنه الشارع یا مصادیق نیستند لکن تعدی الی الحرام. قرض واقعا ربا نیست. قرضی که یجرّ منفعهً واقعا ربا نیست و واقعا قرض است. لکن اگر این کار را کردیم بعد یجرّ الی احرام. منتهی به حرام می شود منتهی به ربا می شود. این مجموعه ای است که ما شاید صدها روایت را الآن برای شما در این دو سه کلمه جمع کردیم. آن وقت این بحث در باب نماز هم می آید. در باب نماز بیشتر آمده است. در باب حج هم داریم.

آن وقت ما عرض کردیم یکی مجموعه روایاتی است که گفته است سنت چیست فریضه چیست. مثلا فرض الله کذا و سن رسول الله کذا. یک طایفه روایات ما این است. یک طایفه روایات ما مثل همین است. نسبت این دو تا را بیان کرده است که اخلال به سنت مضرّ نیست اخلال به فریضه مضرّ است. مثل همین روایت. الآن من فعلا دوم برای این روایت نمی شناسم مگر جای دیگر باشد. لا تنقض السنه الفریضه. البته کافی این را نیاورده است و شاید هم خیال کرده است این قاعده عمومیت ندارد مشکل دارد نیاورده است.

س: استاد اینطور که شما می فرمایید اگر سنت مخل نباشد بعضی موقع ها می تواند سنت اجرا نشود

ج: دیگر عرض کردم هی چند بار من گفتم نمی خواهم که وارد شوم. تخصیص خورده است این قاعده خلاصه اش این است دو طرفش تخصیص خورده است. ممکن است اخلال به فریضه باشد مع ذلک سنت درست باشد. اخلال به سنت باشد. این که مرحوم کلینی آورده است اشاره به همین دارد. مرحوم کلینی مواردی را دیده است که مثلا این درست در نیامده است لذا نیاورده است. خب این تخصیص بگوییممشکل که ندارد. بگوییم امام باقر فرمودند لا تنقض السنه البته لا تنقض السنه الفریضه در روایت امام صادق نیست. روایت امام باقر است. بعضی فروعش هست. مورد دیگری که ما در باب چیز داریم در باب سنت و فریضه داریم تشخیص سنخ هایی که د ارد. مثلا در اینجا در اجزا و شرایط است. که مثلا رکوع و سجود فریضه است قرائت و تشهد سنت است. یا تکبیر سنه است. در یک روایت دارد تکبیر هم سنه است. اما باز ما در باب صلاه داریم که رکعت اول و دوم فریضه است سوم و چهارم سنت اند. یعنی قاعده سنت نمی دانم مراد من روشن می شود؟ قاعده سنت و فریضه فقط در اجزا و شرایط نیست. این قاعده مبارکه در رکعات هم هست. این قاعده که ما فریضه و سنت رکعت اول و دوم مما فرضه الله یعنی و لذا اصولا وقتی که شارع مثلا در آیات مکیه وقتی می گوید اقیم الصلاه آن صلاه دو رکعتی بوده است. چون روایات ما فراوان است که نماز در مکه دو رکعتی بوده است. البته اشتباه نشود نماز در اول زمان نداشته است. نماز طبیعتش دو رکعتی بوده است. لکن محدود به عدد نبوده است. از اول مبعث ان ربک یعلم انک تقوم ادنی من ثلثه اللیل و ثلثه طائفه من الذین معک. این عدد ندا شته است. کم و زیاد می کرده اند. تا سال پنجم مبعث که لیله المعراج که بوده است از معراج که پیغمبر بر می گردند در روز بعدش جبرئیل اوقات را می گوید و پیغمبر تعیین می کنند. تا سال پنجم مبحث نماز دو رکعتی بوده است اما زمان محدودی نداشته است. از سال پنجم این 5 وقت می شود. صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا. تا هجرت به مدینه. همه اش دو رکعتی در این اوقات خمسه. آیه اش هم همان است. اقم الصلاه لدلوک الشمس الی قصر اللیل و قرآن الفجر. این مال اوقات. هر چه آیات مکیه در آن صلاه است مراد همان دو رکعتی است. بلکه آیات مدنیه هم آن هایی که در اوایل هست آن ها هم مراد دو رکعتی است. و لذا این آیه

وَ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاَةِ

این چون جزء آیات اوایل مدینه است این آیه مبارکه در این زمان هم نماز هنوز دو رکعتی بوده است. لذا یک رأی هم بوده است بین فقها و از فقهای ما هم داشته ایم قصر فی قصر. چون اول خودش دو رکعتی بوده است در خوف می شود یک رکعت. این قصر فی قصر. این تحلیل تاریخی اش این است. نگاه می کنم به ساعت که دارد این بحث ها وقت ما را می گیرد که جایش اینجا نیست.

از ماه رمضان سال دوم هجرت نماز به این صورت فعلی ما در می آید. این را مما سنّه رسول الله. پس تا اینجا الآن اجمالا معلوم شد قاعده،

یک مسئله دیگر هم تزاحم بین فرائض و سنن است. یک مسئله دیگر هم مسئله احکام ولایی است که اصولا دایره احکام ولایی به سنن می خورد. این منطقه الفراغ که الآن بعضی ها مطرح می کنند مراد چیزی نیست که شارع حکم نکرده است. حتی اگر به نحو سنن هم باشد جزء منطقه الفراغ است. دیگر اگر بخواهیم اینها را همه را شرح دهیم خیلی طول میکشد. بحث تزاحم هم روایت داریم که یک آب واحدی است میّتی هم هست و جنابتی هم هست جنبی هم هست کدام یکی مقدم شود امام می فرماید غسل جنابت لان غسل الجنابه فریضه و غسل المیه سنه. این طور تعبیر کنیم. ما در بحث تزاحم در بحث تعارض در بحث ترتّب دیگر اینها را در اصول ما کشیدیم شاید به یک معنایی تا این حد توسعه اش هم یک مقدارش را از آقای سیستانی گرفتیم و یک مقدارش را خودمان اضافه کردیم. در مباحث فراوانی این بحث سنت و فریضه را کشیدیم.

در روایات ما همه آنها نیامده است. مثلا ترتّب نیامده است. تزاحم آمده است. البته کم آمده است. در روایت حج داریم که رمی الجمار سنه. یا سعی نه رمی الجمار حالا روایتش یادم رفته است.

علی ای حال میترسم نسبت دهم. علی ای حال این بحث سنت و فریضه مطرح است و یک نکته اش این است که نسبت بین سنت و فریضه را لا تنقض السنه متأسفانه یکی بیشتر نیست. و این چون روایت لا تعاد خیلی مشهور شده است. الآن بین اصحاب ما چون رسائلی هم نوشته اند قواعد فقهیه هم نوشته اند در حقیقت باید گفت اصل این قاعده لا تنقض السنه الفریضه است نه لاتعاد. لاتعاد فرع است لا تنقض السنه. اصلش لا تنقض السنه الفریضه و عرض کردم مشکلات دارد روایت الآن اگر بخواهم وارد شوم طول می کشد. لکن اجمالا مشکلات را باید با تخصیص و یا اخت لاف در فتوا و اینها حل کرد و الا مشکلات دارد نمی خواهم حالا مشکلاتش را مطرح کنم

س: ...

ج: خب همان جا همین است. لا تنقض الیقین. یقین دو رکعت. شک سوم و چهارم. آن یقین را شما الآن بخواهید به خاطر شک از آن دو رکعت دست بردارید نقض یقین کرده اید. آن یقین شما فریضه است.

س: اگر همین یقین و شک در فریضه اتفاق افتاد چه کار می کنید؟

ج: باطل است نماز. اگر شک در فریضه آمد باطل است. لذا هم گفت ینقض الیقین بالشک. خیلی به نظر ما با تأملاتی که ما برای شما روایت از خودمان که صحبت نمی کنیم.

پس این روایت روایت خوبی است لکن عرض کردم فعلا از منفردات زراره است. به این تعبیر لا تنقض غیر از زراره نداریم. اما اینکه نماز فرائضی دارد اعدادش بعضی هایش فریضه است غیر زراره هم دارد. مثلا فضیل هم دارد. حتی در روایت فضیل دا رد که بعد از اینکه پیغمبر جعل کرد این عبارت فضیل بن یثار را بیاورید چون بحث من آن نبود حالا چون شما سؤال فرمودید. حالا من روایات را اجمالا می خوانم سریعا می خوانم فهرست وار پس کلمه نقض در روایات زراره آمده است لا تنقض السنه الفریضه.

در صفحه 288 باز روایت زراره است البته این موردی است. تکبیر الاحرام قال یعید. از راه کتاب حریز هم نیست.

س: عبارت فضیل چیست؟

ج: سنّ رسول الله رکعتین وافقه الفریضه السنه الفریضه.

از روایات صفحه 273 این چاپی که دست من است این هم دارد از زراره هم هست از کتاب حریز است لکن موردی است یعنی قاعده کلی ندارد. در کتاب فقیه دارد در صفحه 275. این هم متأسفانه منحصرا فقیه آورده است حتی تهذیب هم نیاورده است.

روی زراره عن احدهما علیه السلام قال ان الله تبارک و تعالی فرض الرکوع و السجود

این وارکعوا مع الراکعین، واسجدوا این مراد از فرض است. و القرائه سنه لا صلاه الا بفاتحه الکتاب این سنت رسول الله است. فمن ترک القرائه متعمدا اعاد الصلاه و من نسی فلا شیء علیه. این همان بیان لا تنقض السنه الفریضه است. این در کتاب فقیه آمده است من فعلا البته می دانید در کتاب وسائل و در کتاب جامع الاحادیث باب تقدم یأتی هم دارد آخرش. آنها را دیگر نخواندم. آن هم روایت زراره در آن هست دیگر من نمی گویم الآن چون از محل کار ما خارج است.

این راجع به تا اینجا اجزاء بود. روایت فضیل بن یثار است. فسار السنه عدیله الفریضه الآن یادم آمد.

علی ای حال در آنجا دارد فساره السنه روایت رکعات غیر از زراره هم داریم. این روشن شود که منحصر به زراره نیست. خب تا اینجا بعضی از روایت ها بعضی هایش باز در صفحه 290 داریم ششمین حدیثی که در متن باب هست این هم جزئی است از کتاب حریز هم نیست. این متن از کتاب جمیل بن دراج است. آن هم شاگرد زراره است. ما این مطلب را عرض کردیم فعلا چون نمی خواهم وارد بحث اینجا بشوم مجموعه آثار زراره که به ما رسیده است توسط شاگردان ایشان نوشته شده است. معلوم نیست توسط خود زراره نوشته شده باشد. آن وقت شاگردان معروف ایشان حریز است، جمیل بن دراج هست، عبدالله بن بکیر پسر برادر ایشان است و عمر بن اذینه. این چهار تا خیلی از شاگردان معروف ایشان است. البته افراد دیگر هم هستند اما اینها از شاگردان معروف هس تند.

صفحه 298 باز روایت حریز عن زراره است. البته این را تهذیب اورده است و این قاعده تجاوز است.

رجل شک فی الرکوع و هو فلان قال یا زراره اذا خرجت من شیء ثم دخلت فی غیره فشکک لیس بشیء. این روایت هم که در این صفحه 298 آمده است جزء کلیات روایت زراره است. که ما از آن تعبیر به قاعده تجاوز می کنیم. انشاء الله روشن شده باشد باز از روایات زراره این مثلا روایت صفحه 307 عمر بن اذینه عن زراره. این هم کلی نیست موردی است می گویم کل روایت ایشان را می خواهیم بگوییم. تصادفا من در ذهنم نبود صفحه 311 روایت زراره است لکن عبدالله بن بکیر. این درباره سهو النبی است. باز از روایت دیگر عن عبید نه این مال زراره نیست من اشتباه گفتم. بله نه هست صفحه 312 آنجا هم بله روایت دارد بیشتر جنبه فتوایی است. روایت صفحه 314.

عن ابن اذینه و بکیر ابن اعین عن زراره. عمر بن اذینه عن زراره عن ابی جعفر علیه السلام قال اذا استیقن الرجلا انه زاد فی صلاته المکتوبه لم یعتد بها و استقبل صلاته استقبالا اذا کان قد استیقن یقینا. این روایت شامل سه و چهار هم می شود. یعنی یقینا بداند پنج رکعت خوانده است. آنجا نمازش را باید دو مرتبه بخواند روایت صفحه 319 را روزهای گذشته خواندیم که سه تا سؤال دارد و یک کمی خالی از اشکال نبود این هم از کتاب حریز بود. آن را باز کافی د اشت این روایت را کافی داشت که خواندیم توضیح دادیم.

روایت صفحه 320. این را کافی دارد. و فقیه هم با یک متن دیگر. این هم از عمر بن اذینه است عن زراره عن ابی جعفر. این را می خواهیم بخوانیم قال عشر رکعات. رکعتان من الظهر رکعتان من العصر اینکه ابتدای به ظهر شده است احتمال دارد که صلاه وسطی ظهر باشد. بهرحال معروف هم هست که جبرئیل اول نماز ظهر را بر رسول الله آورد. رکعتان من الظهر رکعتان من العصر رکعه الصبح و رکعه المغرب و رکعه العشاء الآخره لا یجوز الوهم فیهنّ. اصلا در این رکعت ها شک نمی شود کرد. یعنی اگر شکی در دو تا رکعت اول پیدا شد نماز باطل است. و من وهم فی شیء منهنّ، وهم نه یقین. استقبل الصلاه استقبالها. عرض کردم احتمالا این روایت ناظر باشد به یک حدیثی که باز اهل سنت عن رسول الله دارند. اگر زحمت نیست درش بیاورید دارد پیغمبر بنا می گذارد بر اقل، یبنی علی الیقین حتی یکون الوهم فی الزیاده. مراد از زیاده یعنی مازاد رسول الله علی الفرائض. این در اهل سنت.

و هی الصلاه التی فرض الله عزوجل عن المؤمنین فی القرآن. عرض کردم من توضیحش را دادم. و فوّض الی محمد ص فزاد النبی ص

روشن شد؟ البته این فوّض این اصلا یک دعوایی بوده است بین زراره و برادرش حمران. یکی می گفته است به نظرم زراره اول می گفته است که اوقات را جبرئیل آورد از طرف خدا حمران می گفت که نه اوقات درس رسول الله بوده است. رسول الله تعیین اوقات می کرده است. بعد به امام صادق عرض می کنند حضرت می فرمایند حق با حمران است. حضرت می فرماید آن حدیث جبرئیل، حضرت می فرماید جبرئیل وقت را آورد اما امضای آن دست رسول الله بود. جبرئیل آمد گفت مثلا وقت ظهر این وقت وقت عصر این وقت رسول الله امضا کرد. اوقات دست رسول الله بوده است.

فزاد النبی ص فی الصلاه سبع رکعات و هی سنه. یکی از آثار این سنت لیست فیهنّ القراءه. این هم یکی از آثار سنت. آن دو رکعت اول لا صلاه الا بفاتحه الکتاب چون اهل سنت تمسک کرده اند به لا صلاه الا بفاتحه الکتاب گفته اند در رکعت سوم و چهارم باید قرائت باشد حمد باشد. امام باقر می خواهند توضیح دهند یکی از تفاوت های ماهوی بین سه و چهار و یک و دو این است. در یک دو دو باید حتما قرائت باشد در سه و چهار قرائت لازم نیست. لیست فیهن قرائه. انما هو تسبیح و تهدید و تکبیر و دعا. فالوهم انما یکون فیهنّ. وهم و اشتباه و شک فقط در سه و چهار است. در یک و دو هیچ جای وهم نیست. چون جای فرائض است. فزاد رسول الله ص فی صلاه المقیم غیر المسافر رکعتین. فی الظهر و العصر و العشاء الآخره فرکعه مغرب للمقیم و المسافر. این کلمه زاد للمقیم را هم ما در بحث صلاه مسافر مفصلا از آن استفاده کردیم که اگر شک کردیم وظیفه قصر است یا تمام است اصاله التمام جاری نمی شود. باید احراز موضوع شود. آقای خویی اصاله التمام را جاری می کنند. ما عرض کردیم اصاله التمام جاری نمی شود. توضیحش در محل خودش.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین


  بسم الله الرحمن الرحیم

     موضوع : استصحاب : ادله استصحاب : روایات : روایات دیگری از زراره برای توضیح این احادیث

دیروز راجع به تایخ این سه روایت زراره توضیح دادیم. این روایات از میراث بغداد (شیخ) است که از میراث قم گرفته است. گفتیم که ایشان می توانستند مستقیم از میراث کوفه (کتاب حریز) بگیرند. دوتای اول را کلینی طرح کرده بود و سومی را آورده بود ولی مرحوم صدوق هر سه را طرح کرده بود.

نکات دیگر :

اولا : بحث استصحاب قبل از شیخ توسط سید مرتضی مطرح شده بود. ایشان استصحاب ر اقبول کرده است ولی مرحوم شیخ استصحاب را قبول داشته است اما در عدّة هیچ اشاره ای به این روایات نکرده است بلکه اصلا روایتی برای اثبات استصحاب نیاورده است. اگر این روایات معتبر می بود باید از قرن دوم تا پنجم یک ارتکازی بین اصحاب می شد و با وجود چنین ارتکازی دیگر مثل سید مرتضی هم نمی توانست با آن مخالفت کند. مثلا شیخ در بحث خبر واحد به سید حمله می کند که این مطلب اجماعی علمای ما است.

ولی در استصحاب چنین ارتکازی بین اصحاب ما درست نشد. چطور می شود که در قرن دوم امام (علیه السلام) به مثل زراره این را بفرمایند و در کتاب کثیر التداولی مثل کتاب حریز وارد شود ولی ارتکاز نشود. پس اینکه تصور کنیم این حدیث در میان اصحاب جا افتاده باشد درست نیست.

ثانیا : ما احتمال دادیم که این روایات بحثی بین حریز و زراره باشد نه کلام امام (علیه السلام).

ثالثا : در مورد ما نحن فیه (رکعت چهارم) اصل عدم جاری می شود نه استصحاب.

رابعا : خود ادبیات هم در بیان حکم و قانون خیلی تاثیر دارد :

گفتیم که در استصحاب دو تصویر کلی داریم : بقاء یقین (صورت ذهنی) یا بقاء متیقن (واقع) البته در برخی عبارات اصحاب ما تساهل هست. گفتیم که حقیقت استصحاب در نظر عرف و سیره ی عقلاء هم بقاء یقین (صورت ذهنی) است و شاهدش را هم توضیح دادیم : یعنی صورت ذهنی من از وضو هنوز هست.پس وظیفه ی عملی یا به لحاظ متیقن و یا به لحاظ یقین است.

عده ای هم اصل دیگری قائل شده اند که ما در دوره ی سابق به آن قاعده بقاء سبب؟؟؟ می گفتیم ولی مرحوم تهرانی به آن قاعده ی اقتضاء می گویند. یعنی اگر یک سبب یا مقتضی آمد احکامش بار می شود تا وقتی که علم به ارتفاع آن سبب بیاید. در این هم همین دو تصویر وجود دارد. ایشان (مرحوم  تهرانی) برخی از (و شاید همه ی) صحاح زراره را به این قاعده زده اند. این همان استصحاب حال اجماع اهل سنت است که عبارتشان را خواندیم. خود این قاعده هم به لحاظ اثباتی نیاز به دلیل دارد.

ادبیات هم باید مطابق حکم باشد. مثلا «لا ینقض الیقین بالشک» ظاهرش این است که باید یک امری باشد که در اختیار انسان باشد لذا در استصحاب ما به لحاظ عقلائی تعریفِ «توسعة الیقین بقاءً» را قبول کردیم. یعنی صیغه نهی یا نفی است ولی مراد، اثبات است. یعنی تعبیر کنایی است. (الیقین باقٍ) ولی اگر قاعده مقتضی باشد تعبیر کنایی نیست بلکه تعبیر حقیقی است. در ذهن مرحوم نائینی و دیگران این روایات یا به قاعده یقین است یا استصحاب ولی مرحوم تهرانی به قاعده اقتضاء هم زده اند. بله در لسان ادله ی شرعی ما مواردی داریم که ظاهر تعبیر، نفی است ولی مراد، اثبات است. ما توضیح دادیم که «لا ضرر و لا ضرار» را قدمای اصحاب اینگونه معنی می کرده اند. به این عنی که شارع جعل حکمی می کند که ضرر را بردارد مثل جعل خیار. ولی متاخرین (مثل شیخ و دیگران) گفته اند که مفادش، نفی است یعنی وفای به عهد واجب است ولی لا ضرر این وجوب را بر می دارد نه اینکه جعل خیار کند.

پس طبق تصور اثبات، «لا تنقض الیقین بالشک» یعنی «الیقین باقٍ». ولی تعبیر کنایی هم خلاف قاعده است. عبارات بعدی : «لا یخلط الیقین...» ربطی به استصحاب ندارد. چه نکته ای در استصحاب هست که فرمودها است : خلط یقین و شک نشود؟ این الفاظ ربطی به بقاء یقین یا متیقن ندارد.

بهترین راه برای فهم این روایات :

به نظر ما بهترین راه برای فهم حقیقت مطلب در این روایت این است که به مجموعه روایات باب خلل در میان خودمان و اهل سنت[1] مراجعه کنیم. کما اینکه می شود مجموع روایات زراره در خلل را بررسی کرد و قضیه را روشن کرد.

در جامع الحادیث جلد 6 ص 268 : از ابواب الخلل :

حدود چهل سال پیش در نجف به ذهن ما رسید که برای فهم روایات، روایات هر شخص را جداگانه بررسی کنیم. سپس به ذهنمان رسید که چون برخی اصحاب کتب داشته اند هر کتاب را جداگانه بررسی کنیم. اینها زمینه شد برای مطرح کردن بحث فهرستی که گه گاهی در خلال بحث ها مترض آن می شویم.

برخی روایاتی که در این ابواب (ابواب الخلل) از حریز از زراره داریم مثل برخی روایات محل بحث، تقطیع شده اند و محل قبول و رد بین اصحاب بوده اند. مثلا حدیث اول و دوم این باب یکی هستند ولی یکی از آنها زیادتی دارد.

روایت اول در کافی نیست ولی در تهذیب و فقیه هست : «وَ رَوَى زُرَارَةُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ لَا تُعَادُ الصَّلَاةُ إِلَّا مِنْ خَمْسَةٍ 3 الطَّهُورِ وَ الْوَقْتِ وَ الْقِبْلَةِ وَ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ ثُمَّ قَالَ الْقِرَاءَةُ سُنَّةٌ وَ التَّشَهُّدُ سُنَّةٌ وَ لَا تَنْقُضُ السُّنَّةُ الْفَرِيضَةَ».[2]

این حدیث لا تعاد است که صدرش لا تعاد و ذیلش عدم نقض سنت به فریضه است.

قاعده ی سنت و فریضه :

ظاهرا فریضه یعنی «ما فرضه الله» و سنت یعنی «ما سنّه النبی (صلّی الله علیه و آله سلّم)».

از مرحوم استاد آقا ضیاء نقل شده است که اگر در این ذیل تامل کنیم ممکن است فقه جدیدی درست شود. حق با ایشان است.

پس با توجه به این روایت، شاید در روایت سوم زراره، مراد از شک، سنت باشد و مراد از یقین، فریضه باشد.

مثلا نماز در لباس غصبی بدون علم اشکال ندارد چون اخلال به سنت است و اخلال به سنت، فریضه را از بین نمی برد. ما در روایاتمان تعبیر به ارکان نداریم بلکه تعبیر به فریضه داریم. این فرائض عمودهای نماز هستند و نظام اصلی نماز را حفظ می کنند. با اخلال به سنت نقض فریضه نمی شود.  مراد از نقض در اینجا نابود کردن و از بین بردن است. یعنی اخلال به حمد و تشهد باعث از بین رفتن نماز نمی شود. البته مورد روایت در اجزاء (مثل رکوع  و سجود) و شرائط (مثل طهور و وقت و قبله) است. اگر بدون وضو نماز خواندید اخلال به فریضه است ولی اگر در مکان غصبی بدون علم نماز خواندید اخلال به سنت است. در بقیه امور هم اجزاء اصلی و غیر اصلی داریم. مثلا چهار دیوار و یک سقف یک خانه را تشکیل می دهند و اینها اجزاء اصلی خانه هستند ولی اینکه یک خانه ی کامل باشند با اجزاء دیگر تحقق می یابد. این قاعده، قاعده ی مهمی است و البته مشکلاتی هم دارد. مشکلات این قاعده را باید با تخصیص و اختلاف در فتوی حل کرد.

این بحث فریضه و سنت، هم در واجبات آمده است و هم در محرمات. فرقشان در این است که :

در واجبات، سنن به منزله ی مکملات و محسنات هستند. از شرح روایت معلوم می شود که خداوند برای شریعت خاتم یک خصوصیات و سننی قرار داده است و غالبا هم اختلاف مسلمانان در همین سنن است. مثلا نمازی که ابو حنیفه گفته است هم ممکن است مثل خانه باشد و جلوی تعرض حیوانات به انسان را بگیرد ولی لطافت نماز جعفر بن محمد (علیهما السلام) را ندارد.

ولی در محرمات، سنن، یا مصادقی از حرام هستند که کشف عنها الشارع و ما خبر نداشته ایم، یا مقدمات رسیدن به حرام است. مثلا در قرآن، حرمت ربا بیان شده است که این فریضه است ولی در سنت پیامبر (صلّی الله علیه و آله سلّم) قرضی که منفعت داشته باشد هم حرام است. این مورد، ممکن است ماهیتاً ربا باشد و ممکن است مقدمه ای برای افتادن در ربای فریضه ای باشد و از این باب حرام شده باشد.

ما بحث صد ها روایت را در این چند دقیقه بیان کردیم. این قاعده در باب نماز بیشتر است، در حج هم داریم.

اساسا روایاتی که در مورد این قاعده هستند دو طایفه هستند :

1- روایاتی که فَرَضَ الله  و سَنَّ النبی (صلّی الله علیه و آله سلّم) است.

2- روایاتی که نسبت بین این دو را مشخص کرده است مثل این روایت.

البته هر دو طرف این قاعده (عدم اعاده در سنت و اعاده در فریضه) تخصیص خورده است. شاید مرحوم کلینی چون این تخصیص ها را دیده است این حدیث را نیاورده است.

مصداق دیگری برای این قاعده :

همچنین در باب صلات هم داریم که رکعت اول و دوم، فریضه است و رکعت سوم و چهارم، سنت است. پس این قاعده در رکعات هم هست. لذا در آیات مکیه، «اقیموا الصلاة» یعنی نماز دو رکعتی. نماز در اول، زمان نداشته ولی طبیعتش دو رکعتی بوده است. بله تعداد هم نداشته است. «إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَى مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طَائِفَةٌ مِنَ الَّذِينَ مَعَكَ...» (المزمل: 20)‏ در سال پنجم مبعث که پیامبر از سفر معراج بر می گردند جبرئیل این پنج وقت را برای نماز به پیامبر (صلّی الله علیه و آله سلّم) وحی می کند : «أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُوداً». (الإسراء : 27) بلکه آیات مدنیه هم هر چه در سالهای اوائل ورود به مدینه نازل شده است ناظر به نماز دو رکعتی است. چون آن چند رکعتی که اضافه بر دو رکعت اصلی است پس از ولادت امام مجتبی (علیه السلام) توسط پیامبر (صلّی الله علیه و آله سلّم) به نماز اضافه شد. لذا در مورد آیه ای که در قصر نماز آمده است[3] هم چون در سالهای ابتدای ورود به مدینه بوده است برخی از فقهای ما (و ابن عباس) گفته اند که مراد، «قصرٌ فی القصر» است. یعنی به خاطر خوف، نماز دو رکعتی به یک رکعتی تبدیل می شود (نه اینکه چهار رکعتی دو رکعتی شود) پس اصولا آیه ناظر به نماز مسافر نیست.

مسائلی دیگر در این قاعده :

یکی از مسائل دیگر هم تزاحم بین فرائض و سنن است : مثلا روایت داریم که غسل جنابت بر غسل میت مقدم است چون غسل جنابت فریضه است و غسل میت سنت است.

یک مساله هم احکام ولائی است که به سنن می خورد نه فرائض. سنن هم جزو منطقة الفراغ (طبق اصطلاح برخی آقایان) است.

اصحاب ما قاعده ی لا تعاد نوشته اند ولی اصلش «لا تنقض السنةُ الفریضةَ» است و «لا تعاد» فرعی از آن می باشد.

این روایت، روایت خوبی است ولی با این تعبیر از غیر زارره نداریم. ولی اینکه اعدادش سنت و فریضه هستند غیر زراه هم دارد. مثل روایت فضیل که در مورد سنن دارد که «فصارت عدیل الفریضة».

روایات دیگر :

ص 288 : این موردی است. از زراره است ولی از کتاب حریز نیست.

ص 273 : از زراره از کتاب حریز است ولی موردی است.

ص 275 : منحصرا از فقیه :[4] «وَ رَوَى زُرَارَةُ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَرَضَ الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ وَ الْقِرَاءَةُ سُنَّةٌ 1 فَمَنْ تَرَكَ الْقِرَاءَةَ مُتَعَمِّداً أَعَادَ الصَّلَاةَ وَ مَنْ نَسِيَ فَلَا شَيْ‌ءَ عَلَيْهِ».[5]

ص 290 : حدیث شش :

این هم جزئی است و از کتاب جمیل است که شاگرد زراره است. مجموعه آثار زراره توسط شاگردان ایشان نوشته شده است. معلوم نیست توسط خود ایشان اثر مکتوبی بوده باشد و به ما رسیده باشد. شاگردان معروف ایشان این چهار نفر هستند : حریز بن عبد الله، جمیل بن دراج، عبد الله بن بکیر و عمر بن اذینه. البته شاگردان دیگری هم هستند.

روایت دیگر در ص 280 :[6] «أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلٌ شَكَّ فِي الْأَذَانِ وَ قَدْ دَخَلَ فِي الْإِقَامَةِ قَالَ يَمْضِي قُلْتُ رَجُلٌ شَكَّ فِي الْأَذَانِ وَ الْإِقَامَةِ وَ قَدْ كَبَّرَ قَالَ يَمْضِي قُلْتُ رَجُلٌ شَكَّ فِي التَّكْبِيرِ وَ قَدْ قَرَأَ قَالَ يَمْضِي قُلْتُ شَكَّ فِي الْقِرَاءَةِ وَ قَدْ رَكَعَ قَالَ يَمْضِي قُلْتُ شَكَّ فِي الرُّكُوعِ وَ قَدْ سَجَدَ قَالَ يَمْضِي عَلَى صَلَاتِهِ ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةُ إِذَا خَرَجْتَ مِنْ شَيْ‌ءٍ ثُمَّ دَخَلْتَ فِي غَيْرِهِ فَشَكُّكَ لَيْسَ بِشَيْءٍ».

این قاعده کلی هم از زراره است.

روایت دیگری در این باب هم از عمر بن اذینه از زراره هست که این هم موردی است نه کلی.

روایت دیگر از عبد الله بن بکیر راجع به سهو النبی است.

ص 312 : روایتی دارد که جنبه فتوایی است.

ص 314 : روایت عمر بن اذینه عن زراره :[7] «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا اسْتَيْقَنَ أَنَّهُ قَدْ زَادَ فِي الصَّلَاةِ الْمَكْتُوبَةِ رَكْعَةً لَمْ يَعْتَدَّ بِهَا وَ اسْتَقْبَلَ الصَّلَاةَ اسْتِقْبَالًا إِذَا كَانَ قَدِ اسْتَيْقَنَ يَقِيناً».

شامل سه و چهار هم می شود.

روایت ص 313 را هم خواندیم که سه تا سوال داشت که از کافی بود. توضیح دادیم که خالی از اشکال نبود.

ص 320 : روایتی از کافی دارد. در فقیه هم با متنی دیگر آمده است :[8] «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: عَشْرُ رَكَعَاتٍ رَكْعَتَانِ مِنَ الظُّهْرِ وَ رَكْعَتَانِ مِنَ الْعَصْرِ وَ رَكْعَتَا الصُّبْحِ وَ رَكْعَتَا الْمَغْرِبِ وَ رَكْعَتَا الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ لَا يَجُوزُ الْوَهْمُ فِيهِنَّ وَ مَنْ وَهَمَ فِي شَيْ‌ءٍ مِنْهُنَّ اسْتَقْبَلَ الصَّلَاةَ اسْتِقْبَالًا وَ هِيَ الصَّلَاةُ الَّتِي فَرَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ فِي الْقُرْآنِ وَ فَوَّضَ إِلَى مُحَمَّدٍ ص فَزَادَ النَّبِيُّ ص فِي الصَّلَاةِ سَبْعَ رَكَعَاتٍ وَ هِيَ سُنَّةٌ لَيْسَ فِيهَا قِرَاءَةٌ إِنَّمَا هُوَ تَسْبِيحٌ وَ تَهْلِيلٌ وَ تَكْبِيرٌ وَ دُعَاءٌ فَالْوَهْمُ إِنَّمَا يَكُونُ فِيهِنَّ فَزَادَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي صَلَاةِ الْمُقِيمِ غَيْرِ الْمُسَافِرِ رَكْعَتَيْنِ فِي الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ وَ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ وَ رَكْعَةً فِي الْمَغْرِبِ لِلْمُقِيمِ وَ الْمُسَافِرِ».

معروف است که نماز ظهر اولین نمازی بوده که جبرئیل آورده است. احتمالا ناظر به حدیثی است که اهل سنت از رسول الله (صلّی الله علیه و آله سلّم) دارند. دعوایی هم بین زراره و حمران در اوقات صلات بوده است.

در این روایت دارد که در سنت (رکعت سه و چهار) هم قرائت نیست. اهل سنت تمسک کرده اند به «لا صلاة الا بفاتحة الکتاب» که باید در رکعت سه و چهار هم قرائت باشد.

ما از عبارت «زاد للمقیم» در نماز مسافر استفاده کردیم که «اصالة التمام» نداریم.

در روایت اهل سنت دارند که : «إذا شكَّ أحدُكم فى الاثنتين والواحدةِ فليجعلها واحدةً وإذا شكَّ فى الاثنتين والثلاثِ فليجعلها اثنتين وإذا شكَّ فى الثلاثِ والأربعِ فليجعلْها ثلاثا حتى يكونَ الوهمُ فى الزيادة ثم ليتمَّ ما بقى من صلاتِهِ ثم يسجدُ سجدتين وهو جالسٌ قبل أن يسلمَ».

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 



[1] . روایت ابی سعید خدری و عبد الرحمن بن عوف.

[2] . من لا يحضره الفقيه؛ ج‌1، ص: 339 : ح 992.

[3] . «وَ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاَةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُوا لَكُمْ عَدُوّاً مُبِيناً». (النساء : 101)

[4] . من لا يحضره الفقيه؛ ج‌1، ص: 345 : ح 1005.

[5] . البته شبیه این روایت در کافی از محمد بن مسلم عن أحدهما (علیهما السلام) نقل شده است

[6] . تهذيب الأحكام؛ ج‌2، ص: 352 : ح 1459- 47.

[7] . الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌3، ص: 348 : ح 3.

[8] . الكافي (ط - الإسلامية)، ج‌3، ص: 273‌ : ح 7.


ارسال سوال