ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۱/۱۶ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 96-1395 » اصول دوشنبه 1395/10/6 (47)

مدت 00:41:00
دروس خارج اصول سال تحصیلی 96-1395 شمسی حضرت آیت الله استاد سید احمد مددی الموسوی(حفظه الله) زمان:ساعت9-10صبح (مهرماه) مکان :قم صفاییه کوچه 17 پلاک33 معهد الإمام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

                                      بسم الله الرحمن الرحیم


موضوع : استصحاب : ادله استصحاب : روایات : صحیحة زرارة الثانیة


خلاصه بحث گذشته :

اصحاب ما برای حجیت استصحاب به سه روایت تمسک کرده اند. بحث در صحیحة دوم زرارة بود. گفتیم که در روایت تهذیب، احتمال دارد که کلام بین حریز و زرارة باشد، البته صریح نیست. ولی در علل، کلام زرارة و امام (علیه السلام) است. گفتیم که صدوق در کتب فتوایی اش نیاورده است و ظاهرا روایت را قبول نکرده است.

گفتیم که نسخه تهذیب نسخه حسین بن سعید است (نه نسخه حماد یا حریز) ولی نسخه صدوق، نسخه حماد یا حریز است به روایت ابراهیم بن هاشم. از اینکه صدوق هم روایت را در فقیه نیاورده است نشان می دهد که ابن الولید هم این حدیث را قبول نداشته است. گفتیم که در اوائل قرن چهارم دو بزرگوار در قم دست به پالالیش حدیث می زنند. کلینی و ابن الولید.

البته از ابن ولید، آثار زیادی به دست ما نرسیده است ولی به نظر ما، مرحوم صدوق آینه استادش ابن ولید است. البته گفتیم که قسمتهایی از این روایت، معارض دارد و اینگونه نیست که به تمامش عمل شده باشد.

کتاب تصنیفی و گزینشی و مبنای صدوق و قدماء :

مرحوم صاحب حدائق در در الدرر النجفیه روایت نهی از جمع بین فاطمیتین را از علل الشرائع نقل می کند (که البته سندش هم خالی از شبهه نیست) و از این شبهه (که از علل از مصنفات صدوق است و کتاب فتوایی نیست) می فرمایند : اگر صدوق روایتی را آورده و رد نکرد یعنی قبول دارد. مطلب ایشان فی الجمله درست است ولی رد کردن درجه ای شدید است. طریقه متعارف اصحاب ما این بوده است که نسبت به احادیث، درجات مختلفی قائل بودند. برخی موارد «یُکتَب و لا یُروَی» و برخی موارد «لا یُکتَب و لا یُروی» و... . با در نظر گرفتن عبارات اصحاب و سبک و سلیقه مرحوم صدوق و طریقه متعارف اصحاب، می توان فهمید که قبول مشایخ و نقل مشایخ و اعتماد بر مشایخ نزد مرحوم صدوق (و قمی ها) خیلی مهم بوده است. البته اهل سنت هم در مورد برخی احادیث دارند که «یُکتَب و لا یُحتَجّ به». در خود ما (معاصرین) هم متعارف است که یک حدیث را از بس ضعیف است نقل نمی کنیم ولی برخی را نقل می کنیم و قبول نداریم. پس حرف صاحب حدائق (به آن معنی) قابل قبول نیست و خلاف عرف آن زمان و خلاف ظاهر عبارت صدوق در فقیه است.[1] صدوق مثلا می خواهد بگوید که این حدیث «یکتب و لا یحتج به». البته شواهدی نداریم که مرحوم صدوق به این اصطلاحات اهل سنت مقید بوده باشد، لذا می گوییم شبیه آن است نه خود آن. البته در احادیث، درجه ای که قابل کتابت نیست هم داریم.

بحث متن روایت :

همچنین دیروز گفتیم که در آن زمان، مسائل مهم اصولی به صورت فرع فقهی مطرح می شده است. مثلا در آن زمان مسأله علم اجمالی بود ولی در ضمن فرع فقهی مطرح می شد. دو طهارت در نماز معتبر است : از حدث و از خبث. از مجموعه روایات، در می آید که در طهارت از حدث، وجود واقعی اش معتبر است و لذا جای سؤال ندارد. ولی در طهارت از خبث، چون وجود علمی اش معتبر است، سؤال مطرح می شود که علم اجمالی و تفصیلی و نسیان و... حکمش چیست؟

فقره اول (سؤال اول) :

تهذیب : «قَالَ: قُلْتُ أَصَابَ ثَوْبِي دَمُ رُعَافٍ أَوْ غَيْرُهُ أَوْ شَيْ‌ءٌ مِنْ مَنِيٍّ فَعَلَّمْتُ أَثَرَهُ إِلَى أَنْ أُصِيبَ لَهُ مِنَ الْمَاءِ فَأَصَبْتُ وَ حَضَرَتِ الصَّلَاةُ وَ نَسِيتُ أَنَّ بِثَوْبِي شَيْئاً وَ صَلَّيْتُ ثُمَّ إِنِّي ذَكَرْتُ بَعْدَ ذَلِكَ قَالَ تُعِيدُ الصَّلَاةَ وَ تَغْسِلُهُ».[2]

علل : «قَالَ‏ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع إِنَّهُ أَصَابَ ثَوْبِي دَمٌ‏ مِنَ الرُّعَافِ‏ أَوْ غَيْرِهِ أَوْ شَيْ‏ءٌ مِنْ مَنِيٍّ فَعَلَّمْتُ أَثَرَهُ إِلَى أَنْ أُصِيبَ لَهُ مَاءً فَأَصَبْتُ الْمَاءَ وَ حَضَرَتِ الصَّلَاةُ وَ نَسِيتُ أَنَّ بِثَوْبِي شَيْئاً فَصَلَّيْتُ ثُمَّ إِنِّي ذَكَرْتُ بَعْدُ قَالَ تُعِيدُ الصَّلَاةَ وَ تَغْسِلُهُ».[3]

در اینجا، می گوید دیدم که خون به لباسم خورده و علامت هم گذاشتم ولی باز فراموش کردم. در میان فقهای ما مطرح است که این مورد مختص به طهارت است ولی ما گفتیم که شاید مراد حضرت (علیه السلام) این باشد که در کل مبحث تنجز، این مسأله هست که حکم نسیان اینگونه است و اختصاص به باب طهارت ندارد.

اصولا موارد نقص (در علم و رضا و...) در زندگی ما مطرح است. در قوانین روز دنیا هم مطرح است چون بخشی از زندگی ما را تشکیل می دهد. به نظر ما اینکه در اینجا علم هست (ولی ذُکر نیست) و حضرت (علیه السلام) می فرمایند تنجز حاصل می شود نشان می دهد که این یک قاعده است. عرض کردیم که تنجز دائر مدائر صورت ذهنی است. سؤال : اگر صورت ذهنی بود ولی توجه نبود حکمش چیست؟ حضرت (علیه السلام) در طهارت از خبث می فرماید که منجَّز است. ولی در جهل می فرماید منجز نیست و نمازش درست است. فرق بین این دو هم در این روایت هست و هم در ورایت دیگر داریم. (منحصر به این روایت نیست) ممکن است کسی بگوید که موردش هم مخصوص مورد این روایت (طهارت) نیست و در کل مباحث جاری است که بین نسیان و علم فرق است. اینکه چرا اصحاب ما این توسعه را نداده اند شاید به خاطر این باشد که حدیث رفع نزد آنها بوده است (که شامل نسیان هم می شود) و نیازی به این توسعه نداشته اند ولی ما چون احادیث رفع را قبول نکردیم این توسعه برای ما مهم و اساسی است. اختلاف ما با آقایان در این است که ما به نظرمان می آید که اختصاص به طهارت ندارد و در همه جا جاری است.

تنجز، مرحله ارتباط مکلف با حکم است. و این هم غالبا در مرحله ادراک است مگر جایی که دلیل بیاید که تنجز، به واقع است نه به علم. لذا امام (علیه السلام) در اینجا می فرمایند : با وجود علم تنجز هست و نیاز به ذُکر نیست.

مرحوم استاد در اینجا احتمال داده اند که از باب تهاون باید قضاء کند. روایت «کی یهتم بالشیء» هم داریم که مرحوم استاد آن را در اینجا ذکر نکرده اند.[4] در آنجا تعبیر «عقوبةً علیه» هم داشت. البته ما دیروز این روایت را جور دیگری معنی کردیم، یعنی یکی از عواقب نسیان، این است که قضا دارد نه اینکه عقوبت به معنای حکم جزایی است.

فقره سوم (سؤال سوم) :

اول سؤال سوم را می خوانیم و سپس سؤال دوم.

تهذیب : «قُلْتُ فَإِنْ ظَنَنْتُ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ وَ لَمْ أَتَيَقَّنْ ذَلِكَ فَنَظَرْتُ فَلَمْ أَرَ شَيْئاً ثُمَّ صَلَّيْتُ فَرَأَيْتُ فِيهِ قَالَ تَغْسِلُهُ وَ لَا تُعِيدُ الصَّلَاةَ».

علل : «قَالَ قُلْتُ فَإِنْ ظَنَنْتُ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ وَ لَمْ أَتَيَقَّنْ ذَلِكَ فَنَظَرْتُ فَلَمْ أَرَ شَيْئاً ثُمَّ طَلَبْتُ فَرَأَيْتُهُ فِيهِ بَعْدَ الصَّلَاةِ قَالَ تَغْسِلُهُ وَ لَا تُعِيدُ الصَّلَاةَ».

این عبارت دو احتمال دارد :

1- یک احتمال را دیروز گفتیم که اینجا ظن به معنای شک است. اینجا هم می خواهد بفرماید که بین شک و نسیان فرق است. (لم أتیقن را به جهل زدیم)

2- یک احتمال هم این است که ظن به معنای همان ضن خودمان است. یعنی ظن هست ولی یقین نیست. حدود هفتاد-هشتاد درصد احتمال می دهم. (بنابر اینکه نود درصد در نزد عرف، علم است) یعنی «لم أتیقن» توضیح ظن باشد نه شک. می گوید : نگاه هم کردم و چیزی ندیدم ولی ظنم از بین نرفت. در این صورت آیا باز تنجز هست یا خیر؟ در اینجا چون به درجه علم نرسیده است تنجز نیامده است و حضرت (علیه السلام) می فرمایند که اعاده ندارد. روایت مسعدة هم داشتیم که : «و الأشیاء کلها علی ذلک حتی یستبین لک ذلک أو تقوم به البینة».[5] روایت زراره (صحیحة أولی) هم داشتیم که «حتی یجیء من ذلک أمر بین» که استیقان است. در اینجا شما نه یقین دارید و نه بینه. پس در جهل و ظن، یقین نیست و حکمشان یکی است.

فقره دوم (سؤال دوم) :

تهذیب : «قُلْتُ فَإِنِّي لَمْ أَكُنْ رَأَيْتُ مَوْضِعَهُ وَ عَلِمْتُ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ فَطَلَبْتُهُ فَلَمْ أَقْدِرْ عَلَيْهِ فَلَمَّا صَلَّيْتُ وَجَدْتُهُ قَالَ تَغْسِلُهُ وَ تُعِيدُ».

علل : «قَالَ قُلْتُ فَإِنْ لَمْ أَكُنْ رَأَيْتُ مَوْضِعَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ فَطَلَبْتُهُ فَلَمْ أَقْدِرْ عَلَيْهِ فَلَمَّا صَلَّيْتُ وَجَدْتُهُ قَالَ تَغْسِلُهُ وَ تُعِيدُ».

«لم أقدر» در اصطلاح قانونی، به معنای «عجز» است. احتمال دارد که ناظر باشد به نقص قدرت. یعنی إدراک، تام است ولی تشخیص خارجی نداده است. با عبارت «فطلبته فلم أقدر علیه» هم می خواهد تأکید کند که علم و ذُکر بوده است ولی عجز (نقص قدرت) داشتم. مکانش را تشخیص ندادم. مطابَقِ صورت ذهنی را نتوانسته است پیدا کند. آیا این هم تنجز می آورد؟ طبق تصورات سؤال سابق جواب این سؤال هم روشن می شود. باید بگوییم : ما دامی که علم دارید، تنجز هست و در تطبیق مشکل پیدا کرده اید. تا گفتید «علمتُ» تنجز حاصل شده است حتی اگر بگویید : «لم أقدر علیه».

فقره چهارم : بیان دلیل این مسأله و تمسک به استصحاب :

این سؤال چون محل تمسک به استصحاب است بماند برای آخر.[6] تهذیب : «قُلْتُ لِمَ ذَلِكَ قَالَ لِأَنَّكَ كُنْتَ عَلَى يَقِينٍ مِنْ طَهَارَتِكَ ثُمَّ شَكَكْتَ فَلَيْسَ يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تَنْقُضَ الْيَقِينَ بِالشَّكِّ أَبَداً». علل : «قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ ذَاكَ قَالَ لِأَنَّكَ كُنْتَ عَلَى يَقِينٍ مِنْ نَظَافَتِهِ ثُمَّ شَكَكْتَ فَلَيْسَ يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تَنْقُضَ الْيَقِينَ بِالشَّكِّ أَبَداً».

فقره پنجم (سؤال چهارم) :

تهذیب : «قُلْتُ فَإِنِّي قَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ وَ لَمْ أَدْرِ أَيْنَ هُوَ فَأَغْسِلَهُ قَالَ تَغْسِلُ مِنْ ثَوْبِكَ النَّاحِيَةَ الَّتِي تَرَى أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهَا حَتَّى تَكُونَ عَلَى يَقِينٍ مِنْ طَهَارَتِكَ». علل : «قُلْتُ فَإِنِّي قَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ وَ لَمْ أَدْرِ أَيْنَ هُوَ فَأَغْسِلَهُ قَالَ تَغْسِلُ مِنْ ثَوْبِكَ النَّاحِيَةَ الَّتِي تَرَى أَنَّهُ أَصَابَهَا حَتَّى تَكُونَ عَلَى يَقِينٍ مِنْ طَهَارَتِهِ». خیلی لطیف است. حضرت می فرمایند که در شرط علمیِ طهارت از خبث، علم إجمالی هم منجز است. اشاره به قاعده معروف علم أجمالی است (الاشتغال الیقینی یقتضی البراءة الیقینیة)

فقره ششم (سؤال پنجم) :

تهذیب : «قُلْتُ فَهَلْ عَلَيَّ إِنْ شَكَكْتُ فِي أَنَّهُ أَصَابَهُ شَيْ‌ءٌ أَنْ أَنْظُرَ فِيهِ قَالَ لَا وَ لَكِنَّكَ إِنَّمَا تُرِيدُ أَنْ تُذْهِبَ الشَّكَّ الَّذِي وَقَعَ فِي نَفْسِكَ». علل : «قَالَ قُلْتُ فَهَلْ عَلَيَّ إِنْ شَكَكْتُ فِي أَنَّهُ أَصَابَهُ شَيْ‏ءٌ أَنْ أَنْظُرَ فِيهِ فَأَقْلِبَهُ؟ قَالَ : لَا، وَ لَكِنَّكَ إِنَّمَا تُرِيدُ بِذَلِكَ أَنْ تُذْهِبَ الشَّكَّ الَّذِي وَقَعَ فِي نَفْسِكَ». برخی معتقدند که باز کردن چشم، فحص نیست و این روایت را هم ناظر به همان گرفته اند. پس حضرت می فرمایند در شبهات موضوعیه، اگر شک کردی فحص ندارد. عبارت «وَ لَكِنَّكَ إِنَّمَا تُرِيدُ أَنْ تُذْهِبَ الشَّكَّ الَّذِي وَقَعَ فِي نَفْسِكَ» چیزی شبیه احتیاط استحبابی است.

فقره هفتم (سؤال ششم) :

تهذیب : «قُلْتُ إِنْ رَأَيْتُهُ فِي ثَوْبِي وَ أَنَا فِي الصَّلَاةِ قَالَ تَنْقُضُ الصَّلَاةَ وَ تُعِيدُ إِذَا شَكَكْتَ فِي مَوْضِعٍ مِنْهُ ثُمَّ رَأَيْتَهُ وَ إِنْ لَمْ تَشُكَّ ثُمَّ رَأَيْتَهُ رَطْباً قَطَعْتَ الصَّلَاةَ وَ غَسَلْتَهُ ثُمَّ بَنَيْتَ عَلَى الصَّلَاةِ لِأَنَّكَ لَا تَدْرِي لَعَلَّهُ شَيْ‌ءٌ أُوقِعَ عَلَيْكَ فَلَيْسَ يَنْبَغِي أَنْ تَنْقُضَ الْيَقِينَ بِالشَّكِّ». علل : «قَالَ قُلْتُ فَإِنِّي رَأَيْتُهُ فِي ثَوْبِي وَ أَنَا فِي الصَّلَاةِ قَالَ تَنْقُضُ الصَّلَاةَ وَ تُعِيدُ إِذَا شَكَكْتَ فِي مَوْضِعٍ مِنْهُ ثُمَّ رَأَيْتَهُ فِيهِ وَ إِنْ لَمْ تَشُكَّ ثُمَّ رَأَيْتَهُ رَطْباً قَطَعْتَ وَ غَسَلْتَهُ ثُمَّ بَنَيْتَ عَلَى الصَّلَاةِ فَإِنَّكَ لَا تَدْرِي لَعَلَّهُ شَيْ‏ءٌ وَقَعَ عَلَيْكَ فَلَيْسَ يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تَنْقُضَ بِالشَّكِّ الْيَقِين».

حضرت می فرمایند اگر در موضعی شک داشتی که خون هست ولی در نماز آن را دیدی، نمازت باطل می شود. ولی اگر قبل از نماز، شک نداشتی ولی در نماز آن را دیدی و خون هم خون تازه بود (یعنی تازه افتاده است) نماز را قطع می کنی و می شویی و نماز را ادامه می دهی (البته بنای اصحاب بر این است که اگر فعل منافی انجام ندهد می تواند ادامه بدهد و الا باید از اول بخواند). در تعلیلش حضرت می فرمایند : «لِأَنَّكَ لَا تَدْرِي لَعَلَّهُ شَيْ‌ءٌ أُوقِعَ عَلَيْكَ». برخی گفته اند که این مطلب، همان اصطلاح «أصالت تأخر حادث» است. البته به نظر ما لازم نیست این اصل را قبول کنیم، چون این را با خود استصحاب هم می شود درست کرد. در اینجا هم از عبارت «فَلَيْسَ يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تَنْقُضَ بِالشَّكِّ الْيَقِين» تمسک به استصحاب فهمیده اند. برخی هم اصالت تأخر حادث فهمیده اند.

پس در دو جا در این روایت برای استصحاب، تمسک شده است. یکی در فقره چهارمو یکی هم اینجا در فقره آخر (هفتم). البته می دانید که هر دو در شبهه موضوعیه است که عقلاء هم این استصحاب را دارند. توضیح این دو فقره را فردا عرض خواهیم کرد إن شاء الله.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته


[1] . عبارت صدوق در پاورقی تقریر دیروز آمده است.

[2] . تهذيب الأحكام؛ ج‌1، ص: 421 : 1335- 8.

[3] . علل الشرائع، ج‏2، ص: 361 : الباب 80 : باب علة غسل المني إذا أصاب الثوب : الحدیث 1.

[4] . متن روایت در جلسه دیروز نقل شد.

[5] . در جلسان سابق (بحث حجیت استصحاب به سیره عقلاء) گذشت.

[6] . جلسه بعد إن شاء الله مطرح خواهد شد.



ارسال سوال