فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 95-1394 » اصول سه شنبه 1394/6/17، دوران امر بین تعیین و تخییر/ صورت اول از قسم نخست (3)

مدت 00:50:00
دروس خارج اصول سال 95-1394 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی الموسوی زمان:ساعت9-10صبح(مهرماه) مکان :قم صفاییه کوچه17پلاک33 معهد الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشزیف)

جلسه 3، سه‌شنبه، 17-6-94 */ دوران امر بین تعیین و تخییر/ صورت اول از قسم نخست

خلاصة بحث گذشته

بحث در دوران امر بین تعیین و تخییر بود در این دو جلسه به‌تفصیل متعرض محل بحث و آرایی که مطرح شده است شدیم. تا اینجا رسیدیم که طبق تصور ما محل دقیق بحث در صور مختلفش جایی است که دادة ذهنی ما ما بدون هیچ نکتة خارجی این باشد که یا به نحو تعیین است یا به نحو تخییر و گفتیم در اینجاها دو احتمال اساسی است که یکی اشتغال است که نائینی و شاید عدة زیادی از مشهور قائل‌اند، یکی هم قول به برائت از کلفة التعیین چون تعیین مئونة زائده‌ای است. و ما فعلاً در حد توضیح کلام استاد توضیحاتی را عرض کردیم و بعد از این که تقسیم‌بندی ایشان را تمام کردیم توضیح بیشتری از مجموعة کلمات و نظر نهایی ایشان می‌دهیم. ایشان مثالی دربارة محل نزاع زده بودند که ما روز اول نخواندیم و دیروز توضیح دادیم. مثال دیگری را از ایشان در دو جلسه قبل خواندیم که امروز آن را توضیح می‌دهیم.

عبارت آقای خویی

القسم الأوّل: ما إذا دار الأمر بين التخيير و التعيين في مرحلة الجعل في الأحكام الواقعية، كما إذا شككنا في أنّ صلاة الجمعة في عصر الغيبة هل هي واجب تعييني أو تخييري.[1]

این مثال دیگری است که ایشان در احکام واقعیه می‌زنند. ما توضیح دادیم که در اینجور مسائل باید آن داده‌های ذهنی کاملاً واضح باشد راجع به نماز جمعه یا نماز ظهر که ایشان تخییر واقعی گرفته است به احتمال قوی تخییر ظاهری است حالا نظر ایشان بوده است یا در این مثال فرض واقع گرفته است. این ظاهری یا واقعی‌بودن در نتیجه‌گیری که عبارت از تعیین یا تخییر باشد کاملاً مؤثر است. در این مثال عکسش را هم می‌توان فرض کرد که نماز ظهر واجب تخییری است یا تعیینی، نماز ظهر واجب است احتمال می‌دهیم نماز جمعه عدلش باشد نتیجه‌اش فرق می‌کند. نظر معروف فقهی آقای خویی بر اقامة جمعه است و اگر جمعه اقامه شد حضور واجب است اما در این بحث اصولی ایشان وارد بحث دیگری شده‌اند.

اقسام تخییر شرعی

اما به همین مناسبت بد نیست به اقسام تخییر اشاره‌ای شود. گفتیم غیر از تخییر عقلی که تخییر بین افراد یک ماهیت است مثل اکرم العالم که انسان بین افراد عالم مخیر است. ما تخییر شرعی هم داریم و تخییر شرعی که در فقه از آن بحث می‌کنیم سه قسم است:

1. تخییر واقعی

تخییر واقعی آن است که در واقع و مقام جعل شارع مخیر کرده است مثل خصال کفاره به فتوای شیعه.

2. تخییر ظاهری

تخییر ظاهری مثل تخییر بین نماز جمعه و نماز ظهر است، تخییر ظاهری آن است که ما در مقام جمع بین ادله اینطور گفته‌ایم مثلاً یک روایت گفت: نماز ظهر بخوان و یک روایت آمد یا ظاهر آية مبارکه که نماز جمعه بخوان، این حجت است آن هم حجت است پس ما دو حجت داریم این را اصطلاحاً تخییر ظاهری می‌گویند، مگر این که آقای خویی مرادشان این باشد که ما از این دو روایت می‌فهمیم حکم واقعی تخییر است.

تفاوت تخییر واقعی و تخییر ظاهری این است که تخییر واقعی جایی است که تخییر در لسان دلیل واحد بیاید مثلاً بگوید: شما مخیرید بین صوم و صدقه اما در تخییر ظاهری شما بین ادله جمع کرده‌اید؛ مثلاً یک دلیل می‌گوید: روزه بگیر، یک دلیل هم می‌گوید: صدقه بده، و هر دو دلیل حجت‌اند، عده‌ای به این عمل کرده‌اند و عده‌ای هم به آن، از یک طرف روایت هم دارد که در چنین مواردی تخییر است، آن روایت را هم اگر عمل نکنیم و بگوییم: این حجت است آن هم حجت است پس ما مخیریم. این تخییر مفاد دلیل نیست جمعی است که شما بین ادله کرده‌اید. مثلاً در مرسله‌ای هست که اگر از نماز عشا خوابید یصبح صائما، یک روایت هم مثلاً هست که صدقه بدهد، این دو روایت تعارض پیدا می‌کنند با قطع نظر از مرجحات می‌گوییم: به هر دو روایت اخذ می‌کنیم نتیجه تخییر می‌شود. این جمع بین این دو تخییر می‌شود.

کیفیت تخییر بین ظهر و نماز جمعه

دربارة عصر غیبت ما روایت واحده‌ای دربارة تخییر بین نماز ظهر و نماز جمعه نداریم، ما ظاهر آیه و مجموعه روایاتی را که می‌گوید: نماز جمعه بخوان با روایتی که می‌گوید: امام صادق ع نماز ظهر می‌خواند، جمع به تخییر کرده‌ایم وگرنه ظاهر یک روایت این است که فقط نماز جمعه است و ظاهر یک روایت هم این است که فقط نماز ظهر است، ما گفته‌ایم هر دو دلیل هست جمع به تخییر کرده‌ایم. این جمع هم بیشتر مال فقهای متأخر است. پس این تخییری که استاد اینجا گفته‌اند تخییر ظاهری است تخییر واقعی نیست تخییر واقعی ملاکات خودش را دارد تخییر ظاهری ملاکات واقعی ندارد ملاکات حجتی دارد.

3. تخییر به مستوای اصل عملی

تخییر سوم را تخییر به مستوای اصل عملی می‌گویند، اصل عملی به همان معنا که گذشت. در دوران امر بین محذورین نمی‌داند این است یا آن و غیر آن هم نمی‌شود مثلاً در ورقه‌ای نوشته است نمی‌داند در آن ورقه ساعت یازده من در مسجد باشم یا نباشم؟ مثلاً خط مشوه است ساعت یازده هم یا در مسجد هست یا نیست، به این دوران امر بین محذورین می‌گویند. این توضیحش گذشت در اینجا عده‌ای از آقایان قائل به لابدیت عقلی هستند می‌گویند: اینجا جای اصل نیست یا هست و یا نیست. ما همانجا گفتیم آنجا اصالة التخییر داریم رتبه‌اش هم رتبة اصالة البرائة یا اصالة الإشتغال است اگر وجود داشته باشند. و آن این است که ما ابداع می‌کنیم این معنا را که می‌توانی این کار را انجام بدهی یا ترک کنی، این با لابدیت عقلی تفاوت دارد در این که در لابدیت عقلی هیچ ابداعی ندارد.

پس تخییر سه قسم است: تخییر واقعی، تخییر ظاهری، تخییر به معنای اصل عملی. ظاهر عبارت استاد این است که تخییر در اینجا واقعی است لکن با در نظر گرفتن ادله، تخییر، ظاهری است. این هم دربارة مثال دیگری که ایشان آورده‌اند.

صورت اول از قسم نخست دوران امر بین تعیین و تخییر

ایشان بعد از این مقدمات در ص 520 می‌فرمایند:

أمّا القسم الأوّل‏ فله صور ثلاث: الصورة الاولى: أن يعلم وجوب كل من الفعلين في الجملة، و يدور الأمر بين أن يكون الوجوب فيهما تعيينياً ليجب الاتيان بهما معاً في صورة التمكن، أو تخييرياً ليجب الاتيان بأحدهما.[2]

قسم اول که احکام واقعی است سه صورت دارد: صورت اول این است که اجمالاً بداند یکی از دو فعل واجب است فقط نمی‌داند وجوب تخییری است یا تعیینی، دو عمل صدقه و صوم قطعاً هر دو واجب‌اند فقط نمی‌داند به نحو تخییری است یا تعیینی.

مرحوم استاد در همان صفحه بعد از آن صورت دوم و سوم را هم دارند اما از آنجا که ما در این جلسه به صورت ثانیه نمی‌رسیم هر صورتی را که تمام کردیم متعرض صورت بعد می‌شویم. سه صورت را یکجا نمی‌خوانیم که مباحث تکرار شود و وقتتان تلف شود مقداری را هم باید خودتان مراجعه کنید چون نمی‌شود همه‌اش را ما بخوانیم.

مرحوم استاد سپس در ص 522 دربارة صورت اول که دو امر واجب‌اند و نمی‌دانیم وجوبشان تعیینی است یا تخییری می‌گوید:

أمّا الصورة الاولى: فلا أثر للشك فيها فيما إذا لم يتمكن المكلف إلّا من أحد الفعلين، ضرورة وجوب الاتيان به حينئذ إمّا لكونه واجباً تعيينياً أو عدلًا لواجب تخييري متعذِّر...[3]

مثلاً نمی‌داند صدقه واجب است یا روزه، نمی‌تواند روزه بگیرد ،در اینجا این بحث فایده ندارد چون تمکن از گرفتن روزه ندارد. آنگاه صدقه اگر واجب تعیینی باشد باید بدهد و اگر واجب تخییری هم باشد باید بدهد؛ چون یک عدلش روزه است، در واجب تخییری اگر یک عدل معذور شد عدل دیگر متعین می‌شود. لذا ایشان می‌گوید: این بحث در اینجا تأثیر ندارد.

بعد می‌گوید:

و إنّما تظهر الثمرة فيما إذا تمكن المكلف من الاتيان بهما معاً، فيدور الأمر بين وجوب الاتيان بهما و جواز الاقتصار على أحدهما. و التحقيق هو الحكم بالتخيير و جواز الاكتفاء بأحدهما، لأنّ تعلّق التكليف بالجامع بينهما متيقن، و تعلّقه بخصوص كل منهما مجهول مورد لجريان البراءة بلا مانع.

نکته لفظی: در کتب قدیم غالباً وقتی کلمة بین را می‌آوردند در شق دوم آن هم کلمة بین را تکرار می‌کردند تا روشن‌تر باشد بهتر بود می‌گفت: یدور الأمر بین وجوب الإتیان بهما و بین جواز الاقتصار علی أحدهما. متعارف این است که بین را تکرار می‌کنند.

ایشان قبول می‌کند که قائل به تخییر شویم. این که امر به جامع خورده متیقن است. ایشان می‌گوید: ‌لجریان البرائة بلامانع که البته از نظر آقای خویی بلامانع است! وگرنه نائینی می‌گوید: اشتغال جاری می‌شود. بعضی در اینجا اصالة البرائة عن التخییر جاری کرده‌اند. حالا ما این مطلب را مقداری باز کنیم.

تصویر روشن از مسأله

اولاً طبق توضیحات گذشته ما تحقیق این مسأله با مقدماتی که گفتیم روشن است یعنی اول ما باید داده‌های ذهنی را نگاه کنیم. فرض مسأله در جایی است که دلیل واحد داریم مثلاً یک روایت واحدة صحیحة معمول بها داریم که متنش مختلف است در یکجا آمده است: إن فعل کذا یجب علیه الصدقة و الصوم که هر دو واجب تعیینی باشند این به فرض در تهذیب و استبصار و فقیه آمده است، در یک متن دیگرش یجب علیه الصدقة أو الصوم است و این در کافی آمده است. البته اگر بگوییم کافی اضبط است دیگر این بحث مطرح نمی‌شود فرض بحث در جایی است که کافی را هم اضبط ندانیم. پس مورد روایت این است و حکم هم واقعی است.

یک تصور دیگر هم دارد دو روایت مثلاً داریم یکی از زراره در تهذیب و استبصار و فقیه یکی از محمد بن مسلم در کافی مثلاً در روایت زراره دارد اگر شب خوابت برد نماز عشا را نخواندی یجب علیک الصدقة، در یک روایت محمد بن مسلم به فرض دارد اگر شب خوابت برد فردا روزه بگیر. هر دو روایت هم سندش روشن است جمع کنیم بین دو روایت به تخییر. گفتیم در جمعه و ظهر تخییر ظاهری است آقای خویی توضیح نداده‌اند فقط گفته‌اند دو واجب هر دو تعیینی‌اند یا هر دو تخییری‌اند. نکتة فنی‌اش این است که در مسائل اصول عملیه تمام داده‌های ذهنی را باید حساب کنیم ظاهرش شاید این باشد که هر دو مثال یکی است درصورتی که هر دو مثال یکی نیست اگر در روایت واحده باشد این ما نحن فیه است اما اگر در در دو روایت مستقل باشد احتمال تعیین خیلی قوی است.

ما توضیح دادیم که می‌خواهیم تعیین و تخییر را به اقل و اکثر ارجاع بدهیم تخییر اقل است و تعیین اکثر است اما در اینجا شما وجوب هر دو را می‌دانید این که شما مخیرید قید زائد است یک روایت گفت: صدقه، یک روایت گفت: صوم، ظاهر هر دو روایت هم تعیین است (به قول آقایان ظهور امر در وجوب تعیینی است) اگر ارادة تخییر کرده باشد پس باید تصویر ارادة جامعی کرده باشد اگر بناست اصلی جاری شود همین است که تصویر ارادة جامعی نکرده است. اما اگر در روایت واحد بود: یجب علیه الصدقة أو الصوم یا یجب علیه الصدقة و الصوم. و این اگر بگوییم موردش در روایات نیست در التزامات شخصی خیلی واضح است التزامات شخصی یا اعتبارات شخصی در قبال التزامات قانونی یا اعتبارات قانونی است مواردی است که ما ملتزم می‌شویم، اعتبارات قانونی را قانونگذار جعل می‌کند و اعتبارات شخصی را ما جعل می‌کنیم. الآن در دنیای عرب بیشتر به آن التزامات شخصی می‌گویند. التزامات شخصی عرض عریضی دارد شامل نذور، عهود، شروط، عقود می‌شود، لذا ممکن است این آقا نگاه کند به نوشتة خودش مثلاً نوشته است: من نذر کرده‌ام که روز جمعه نماز یا صدقه، عبارت روشن نیست که یا است یا با شک دارد «نماز با صدقه» است یا «نماز یا صدقه». در روایات هم داریم روایاتی که روشن نیست در آن واو یا أو است. پس مثال آنچه آقای خویی فرموده‌اند این است چون یک روایت است اگر هم باشد یا تعیینش واقعی است یا تخییرش واقعی است چون یک دلیل است آنجا شما می‌خواهید بین دو دلیل جمع کنید اینجا نمی خواهید جمع کنید یجب علیک الصدقة و الصلاة در یک نسخه در یک نسخه یجب علیک الصدقة أو الصلاة.

در اینجا عرض کردم شما باید داده‌های ذهنی را در نظر بگیرید از این‌ها مهم‌تر تفسیری است که شما از واجب تخییری می‌دهید که اصلاً وجوب تخییری چیست؟ در این بحث‌ها در اصول دو بحث واقع می‌شود یک بحث این است که آیا وجوب تخییری داریم یا نه؛ مثلاً زنش از او پرسید ظهر چه بپزم؟ گفت: آبگوشت یا پلو. از ابوحنیفه نقل شده است وجوب تخییری نداریم طبیعت وجوب با تخییریت نمی‌سازد چون وجوب چیزی است که انسان نمی‌تواند آن را ترک کند تخییر را انسان می‌تواند ترک کند. اگر این نقل قول از او درست باشد (چون گاهی مطالبی را از اشخاصی نقل کرده‌اند که او ضدش را گفته است) ‌حرف سفیهانه‌ای است. یک بحث هم در تخییر اقسام واجب تخییری است که امروز بیان کردیم.

حقیقت واجب تخییری

یک بحث این است که قدما و اهل سنت روی آن خیلی کار نکرده‌اند اما در اصول متأخر شیعه خیلی تنقیح شده است مخصوصاً آقا ضیاء و آقای خویی خیلی روی آن کنکاش کرده‌اند و آن حقیقت واجب تخییری است؛ مثلاً آقای خویی می‌گوید: در واجب تخییری وجوب به عنوان احدهما خورده است در اینجا هم نوشته است: لأن تعلق التکلیف بالجامع بینهما متیقن. این‌ها معتقدند: واجب تخییری این است. یک تصور عمومی هم هست که واجب تخییری مثل واجب مشروط است می‌گوید: نماز بخوان، اگر نشد نماز بخوانی صدقه بده، این که می‌گوید: نماز یا صدقه، ماهیت قانونی‌اش ماهیت واجب مشروط است.

تفاوت تخییر عقلی و شرعی

بحث‌های زیادی شده است آیا عنوان احدهما است ما در آنجا گفتیم: احدهما به عنوان انتزاعی نیست شاید تعبیر «جامع» ایشان بهتر باشد ما گفتیم در واجب تخییری به عنوانی خورده است که در هر دو وجود دارد اگر به افرادی خورد که محدود نیستند تخییر عقلی است ظاهر تعبیر استاد این است که تخییر شرعی را به تخییر عقلی برگردانده‌اند ولی به نظر اینطور نمی‌آید مثلاً اگر گفت:‌ اکرم العالم این تخییر عقلی است چون عالم را نگاه کرده است هر عالمی باشد فرقی نمی‌کند عالم عالم است. در تخییر عقلی مثل بحثی که آیا کلی طبیعی در خارج وجود دارد یا عنوان انتزاعی صرف است وجود ندارد اما در تخییر شرعی اینطور نیست عنوان احدهما یک عنوان انتزاعی صرف است که در ذهن وجود دارد در خارج وجود ندارد. مثلاً می‌گوید: احدهما ملک من است این موبایل یا کتاب آنچه در خارج وجود دارد احدهما نیست در خارج یا کتاب وجود دارد یا موبایل. ذهن شما احدهما را انتزاع می‌کند مثل عنوان تحتیت و فوقیت که وجود خارجی ندارند. از من و زمین و موکت عنوان تحتیت مثلاً استخراج می‌شود که موکت تحت من است.

تفاوت انتزاع و اعتبار

ما فرق انتزاع و اعتبار را چنین بیان کردیم که اعتبار در وعاء اعتبار وجود دارد. این خیلی بحث لطیفی است مثلاً آقای خویی در بحث اجتماع امر و نهی انتزاع و اعتبار را یکی گرفته‌اند و چند بار عرض کردم مرحوم نائینی در ج4 فواید الأصول در مباحث استصحاب در تفصیل بین احکام تکلیفی و وضعی که مرحوم شیخ در یکی از تنبیهات استصحاب آورده است که در یکی استصحاب جاری می‌شود و در یکی جاری نمی‌شود، در آنجا نائینی مقدماتی دارد که فرق بین انتزاع و اعتبار را گفته است که درست است؛ انتزاع به هیچ وجه وجود ندارد حتی در وعاء اعتبار، اما اعتبار در خارج وجود ندارد ولی در وعاء اعتبار وجود دارد. انتزاع مثل این است که من تحت سقف هستم صفتی را درآورده است چیزی هم نیست اما اعتبار مثل این که من مالک کتاب هستم یا من زوج هستم یا این خانم زوجه است یا من آمر هستم این مأمور است یا وجوب وجوب یک نوع اعتبار است انتزاع نیست.

ابتنای مسألة اجتماع امر و نهی بر انتزاع یا اعتبار

لذا آقای خویی گفتند:‌ در حال سجده هم انتزاع صلاتیت می‌شود هم انتزاع غصبیت. گفتیم این مطلب درست نیست چون انتزاع کاری نمی‌کند رکن اساسی بحث اجتماع امر و نهی همینجاست آقای خویی می‌گوید: سرگذاشتن بر زمین عمل وحدانی است که از آن دو عنوان انتزاع می‌شود: صلاتیت و غصبیت و این موجب تعددش نمی‌شود، اگر موجب تعددش نشد یک عمل وحدانی می‌شود، این عمل وحدانی نمی‌شود هم مصلحت ملزمه داشته باشد هم مفسدة ملزمه، لذا آقای خویی در اجتماع امر و نهی از قائلان به امتناع از اشد مواردش است که امتناع را در مقام ملاکات می‌بیند. عده‌ای در مقام جعل می‌بینند عده‌ای هم که آقای بروجردی به علمای شیعه نسبت می‌دهد که علمای شیعه امتناع را در مقام امتثال می‌بینند. ما هفت مرحله فرض کردیم ایشان در مرحلة اخیر از هفت مرحلة فوق می‌دانند. آقای خویی امتناع را در ملاکات دیده‌اند. بین آنچه مشهور علمای شیعه است با آنچه ایشان دیده‌اند خیلی اختلاف شدید است. نکتة کلام آقای خویی این است که ایشان انتزاع گرفته‌اند و با انتزاع، عمل متکرر نمی‌شود عمل واحد نمی‌شود هم مصلحت ملزمه داشته باشد و وجوب نماز از آن درآید و هم مفسدة ملزمه داشته باشد و حرمت غصب از آن درآید، انتزاع دو تا نمی‌کند. این نکته خیلی مهم است که من خلاصه‌اش را برایتان بیان کردم.

آقایانی که اجتماعی هستند می‌گویند این انتزاع نیست اعتبار است سرگذاشتن بر زمین دو اعتبار دارد نه دو انتزاع: یک اعتبار صلاتیت، یک اعتبار غصبیت، اعتبار در وعاء خودش وجود دارد و اعتبار ولو عمل وحدانی است ولی اعتبار در مقام اعتبار و در مقام جعل دو تایش می‌کند. با تعدد اعتبار در عالم اعتبار دو تا می‌شود ولو عمل وحدانی است انتزاع عالم ندارد با تعدد انتزاع دو تا نمی‌شود یکی است. پس تمام نکته اینجاست که گذاشتن جبهه روی خاک عمل وحدانی است، این دو تا می‌شود یا همین یکی است؛ آقای خویی می‌گوید: دو عنوان از آن انتزاع می‌شود و انتزاع دوتایش نمی‌کند. من اینجا نشسته‌ام چهل انتزاع می‌توانید بکنید من روی زمینم، بالایم سقف است، روبرویم دیوار است... این انتزاعات تعدد نمی‌آورد یک نفر هستم در انتزاع تعدد نیست اما آن‌ها می‌گویند: در اعتبار تعدد هست چون در اعتبار ایجاد می‌کند مثلاً گذاشتن جبهه روی خاک یکی ایجاد وجوب و لزوم می‌کند یک چیز دیگر هم اعتبار می‌کند که حرمت غصب است دو زاویه است این دو زاویه دو انتزاعش نمی‌کند یک اعتبار صلاتیت است یک اعتبار غصبیت.[4]

بازگشت بحث اجتماع امر و نهی و استصحاب به عهد صحابه

بحث اجتماع امر و نهی از زمان صحابه شروع شد اقوالی که ما در اجتماع امر و نهی داریم از صحابه است فقط یک نکته خیلی مهم است از زمان صحابه مباحث اصول در ضمن فروع فقهی آمده است بعدها این فروع فقهی شکل اصولی گرفت حتی شاید تا سال‌های 170-180 شکل اصولی نگرفته است مثلاً به جای این که بگویند استصحاب در شبهات حکمیه حجت است در قالب فتوا در وطی زن قبل از اغتسال و بعد از انقطاع دم آن‌ها که قائل به استصحاب بودند می‌گفتند: وطی حرام است و آن‌ها که استصحاب را قبول نداشتند می‌گفتند: جایز است، بعدها شکل اصولی به خودش گرفت و گفتند: استصحاب جاری می‌شود یا نمی‌شود. پس اجتماع امر و نهی در کلمات صحابه به‌عنوان فرع فقهی آمده است بعد در کلمات تابعین و عده‌ای از فقها تدریجاً به‌عنوان اصول جدا شده است.

وجود تخییر شرعی

پس ما نکته‌ای داریم و آن نکته این است که حقیقت واجب تخییری چیست؟ گفتیم آقای خویی در اینجا به جامع زده است البته جای دیگر ایشان می‌گوید: عنوان احدهما و ظاهر عبارتشان این است که تخییر شرعی با تخییر عقلی فرقی ندارد.

ما گفتیم انصافش این است که ما حقیقتاً تخییر شرعی داریم عنوان، ابهام هم ندارد یک عنوان واقعی است ممکن است ما آن را درک نکنیم البته غالباً درک می‌کنیم لذا گفتیم الآن هم در دنیای فعلی غالباً تخییرها در کیفرها یعنی در احکام جزایی می‌آید مثلاً می‌گویند: اگر کسی این کار را بکند محکوم می‌شود به شش ماه تا دو سال حبس یا پرداخت یک تا سه میلیون تومان پول. غالباً اینطور است چون آنجا روی عنوان عقوبت و کیفر رفته است لکن فرقش با تخییر عقلی این است که در تخییر عقلی آن عنوان خودش دایر مدار حکم است مثلاً می‌گوییم: این آقا کیفر می‌شود یکدفعه کیفر را در دایرة محدودی می‌گذارد کیفری که ما می‌گوییم دو یا سه تاست: پول یا زندان یا تبعید مثلاً اگر عنوان را بین دو یا سه چیز محدود قرار داد تعبدش به اینجاست، می‌شود تخییر شرعی. پس در تخییر شرعی باید آن جامع تصویر شود ما نمی‌توانیم خودمان عنوان احدهما را درست کنیم مگر در احکام ظاهری، لذا اگر دو روایت بود که با هم معارض بود طبق اصل اولی حمل بر تخییر کردن خلاف ظاهر است مگر این که به خاطر روایت بگوییم تخییر ظاهری؛ چون در تخییر این نکته باید مراعات شود که او جامع را در نظر گرفته است جامع بین اطرافِ محدود را لحاظ کرده است. پس اولاً عنوان أحدهما نیست چون عنوان أحدهما انتزاعی است در خارج نیست یک واقعیتی است که در خارج است کیفر، یک نوع عقوبت و جزاست که در خارج است لکن گاهی این کیفر را محدود به دو تا یا سه تا می‌کند گاهی محدود نمی‌کند مثلاً اگر کسی چنین کرد حاکم او را معاقبه می‌کند. یک عقوبتی به او می‌دهد این تخییر عقلی است اما اگر گفت: یعاقبه بالسجن أو الغرامة المالیة، این تخییر شرعی است. پس در تخییر باید لحاظ جامع شود لذا این دو مثال که عرض کردم با هم فرق کرد یکدفعه شما در لسان دلیل واحد می‌بینید روایتی آمد که مثلا اگر کسی شب خوابید نماز عشا نخواند صبح یا صدقه بدهد یا صلاة، و یک نسخة دیگر از این روایت است صدقه و الصلاة است. (در نسخ خطی این اتفاق می‌افتد بلکه فرق بین واو و أو خیلی شایع است) پس یک فرض شما این است اگر فرض شما این بود چون ما خود حکم را خبر نداریم چون دلیل ما واحد است گفته است: واو پس تعیین است، گفته است: أو پس تخییر است احتمال تخییر هم می‌دهیم اگر تخییر شد جامع را تصویر کرده است اگر واو گفت: تصویر جامع نکرده است. چون دلیل واحد است همة داده‌های ذهنی را رجوع کنیم ترجیحی نمی‌توانیم بدهیم لذا در اینجا مردد می‌شویم که آیا واجب تخییر است به خاطر أو یا واجب تعیینی است هر دو را باید انجام دهد به خاطر واو.

رأی نائینی و استاد در مسأله

گفتیم مرحوم نائینی و شاید عدة زیادی از علما معتقدند: در اینجا نفس ابداع می‌کند اینجا واجب تعیین است می‌گوید: هر دو را باید انجام بدهد این اصالة الإشتغال است که توضیحاتش گذشت. آقای خویی و عده‌ای می‌گویند: اینجا ابداع می‌کنیم أصالة التخییر است شک داریم نماز بعنوانه واجب باشد و صدقه بعنوانه واجب باشد چون شک داریم اصالة البرائة جاری می‌کنیم اصالت برائت از قید زائد (یا عن الکلفة الزائدة) جاری می‌کنیم. بزرگان یا اشتغال هستند یا برائت.

دیدگاه مختار ما در این مسأله

رأی سوم را هم ما عرض کردیم اشکال ما اساساً در این است که ما برائت را به‌عنوان اصل نداریم و به‌عنوان حکم عقل هم نداریم بلکه به‌عنوان یک سیرة عقلایی داریم، سیره و ارتکاز و بنای عقلا است.  اگر مطلبی از جامعه‌ای به جامعه‌ای و از زمانی به زمانی تغییر پیدا کرد عقلایی است اما در عقل تغییر نمی‌یابد در عقل مسائل زمانی و مکانی مطرح نیست انطواء زمان و مکان است ممکن است جامعه‌ای پیشرفته باشد اگر کسی شک کرد اطلاع بر قانون خیلی سهل باشد هیچ مشکلی ندارد در اینجور جاها برائت جاری نمی‌شود چون تمکن دارد و سهل است اما اگر مثل زمان ما نسبت به احکام فحص و بحث کرد و چیزی پیدا نکرد اینجا قاعدة قبح عقاب بلابیان جاری می‌شود. این قاعده درست است ما آن را اجرا نمی‌کنیم چون به نکتة عقلایی برمی‌گردد. نکتة عقلایی تنجز است نکته این است که اگر شما گشتید و دلیلی پیدا نکردید آن حکم به فرض هم باشد منجز نیست نه این که حکم نیست. پس این أصالة البرائة نیست یک سیرة عقلایی است.

تطبیق بر مثال‌ها

در اینجا هم ما اینطور می‌گوییم: معلومات ما این است روایت واحده است همة جهات مساوی است، یک متن أو است یک متن هم واو است هیچ ترجیحی هم نمی‌توانیم بدهیم علما هم عده‌ای مثلاً به واو عمل کرده‌اند عده‌ای به أو، در اینجا می‌خواهیم بگوییم نفس چیزی ابداع نمی‌کند نفس می‌گوید: من دلیلی ندارم الآن منجز نشده است که این دو تا واجب تعیینی باشد. این مثال اول.

اما اگر دو روایت باشد یک روایت بود که اگر نماز شب نخواندی فردا صدقه بده، یک روایت گفت: که اگر نماز شب نخواندی فردا دو رکعت نماز غیر از قضا بخوان آیا در اینجا حمل بر تخییر می‌کنیم خیلی مشکل است به عکس در اینجا حمل بر تعیین می‌شود چون در اینجا دو عنوان آمده است صلاة و صوم عنوان تخییر که جامع باشد احراز نشده است به مجرد این که در لسان دو دلیل است تخییر نمی‌ّشود آنجا که در یک دلیل است احتمال تخییر می‌دادیم. از سوی دیگر تخییر هم عنوان انتزاعی نیست تخییر یک واقعیت است که در وعاء اعتبار واقعیت دارد واقعیتش این است که مقنن دو واقعیت را دیده و جامع بین آن‌ها را از ما می‌خواهد. وقتی دو دلیل داریم ما نمی‌توانیم چنین حالتی را احراز کنیم که جامع را خواسته است إن لم یکن که می‌گویند: ظاهر امر هم در تعیینیت است.

کیفیت ظهور امر در تعیینیت

این که امر ظاهر در تعیینیت است ما توضیحی دادیم چون در کفایه دارد: «اطلاق الصیغة یقتضی التعیینیة و النفسیة و العینیة». ما این را توضیح دادیم که این اطلاق صیغه که ایشان گفته است و عده‌ای از علما این بحث را انجام داده‌اند خیلی دقیق نیست نحوة اطلاق در این سه با هم فرق می‌کند یکنواخت نیست نحوة اطلاق در تعیین و تخییر، این است که مراد از اطلاق مقدمات حکمت نیست (چون گاهی مراد از اطلاق این است که باید مقدمات حکمت جاری کنیم) وقتی دلیل آمد که آب بیاور، همین که چیز دیگر نیاورد یعنی تعیینیت. لحاظ دیگر نمی‌خواهد مقدمات حکمت نمی‌خواهد ما اسم این اطلاق را اطلاق تصوری گذاشتیم جاهایی که مقدمات حکمت می‌خواهد اسمش را تصدیقی گذاشتیم، ظاهر کفایه این است که این اطلاق‌ها یکی است ولی خیر با هم فرق می‌کنند، در باب تعیین همین که أو نیاورد تعیین است همین که گفت: آب بیاور، تعیین است نیاز به مقدمات حکمت ندارد مثلاً بگوییم متکلم در مقام بیان بود الخ بحث‌هایی که در مقدمات حکمت کرده‌اند. تعیین، مئونة زائده‌ای نمی‌خواهد که با مقدمات حکمت ثابتش کنیم پس اگر مراد نائینی این صورت است حق با نائینی است انصافاً چون در اینجا خود تخییر یک مئونة زائد است همچنانکه تعیین مئونة زائد است و ظاهر خطاب، تعیینیت است نه ظاهر به مقتضای مقدمات حکمت، همین که خطابی آورد و أو نیاورد عرف از آن تعیین می‌فهمد، هر جا واجبی ذکر شود عِدلی برای آن ذکر نشود تعیین است قصد نمی‌خواهد لازم نیست بگوید: من واجب تعیینی قرار دادم. دنبال نکتة زائدی نیستیم لذا این دو موردی که هست با هم فرق می‌کنند. تعلق تکلیف به جامع که استاد گفته‌اند در مثال اول واضح است در مثال دوم نه. پس در صورت اول روشن شد که موردش فرق می‌کند اگر تخییر واقعی باشد ولی اگر به خاطر جمع بین ادله باشد رجوع به ادله نمی‌کنیم.



[1]. مصباح الأصول، ج‏1، ص519.

[2]. مصباح الأصول، ج‏1، ص520.

[3]. مصباح الأصول، ج‏1، ص522.

[4]. بعضی آقایان اعتراض می‌کردند که از بحث خارج می‌شوید. من تعمداً از بحث خارج می‌شوم؛ چون من هر سه چهار ماه تقریباً یک دوره مباحث اصول را تکرار می‌کنم تا برای شما اشراف پیدا بشود، گاهی هم مباحث خیلی کلیدی و اساسی است که ذهن شما را برای اتخاذ نتیجه خیلی آماده می‌کند. اتخاذ نتیجه در اینجا خیلی مهم است که قائل به انتزاع شوید یا قائل به اعتبار مثل قائلان به اجتماع امر و نهی.

ارسال سوال