فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 95-1394 » فقه سه شنبه 1394/6/17 مکاسب محرمه/ النوع الرابع/ الولایة من قبل الجائر/ تنبیه دوم شیخ درباره اکراه بر ولایت (3)

مدت 00:42:00
دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 95-1394 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی الموسوی زمان:ساعت10-11صبح(مهرماه) مکان :قم صفاییه کوچه17پلاک33 معهد الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشزیف)

جلسه3، سه‌شنبه، 17-6-94

بازگشت به کلام شیخ در تنبیه دوم

ما دیروز قسمتی از کلام شیخ را خواندیم بعد سراغ کلام استاد رفتیم اما بعد دیدیم که قسمتی از آخر کلام شیخ به اولش است مربوط لذا من مقداری از کلام شیخ را اجمالاً در حد راهی که خودمان داریم متعرض می‌شویم تا بعد به مناقشات استاد برسیم.

قبول ولایت برای منع از الحاق ضرر بر مؤمنین مصداق اکراه یا اضطرار؟

گفتیم که نمی‌دانیم چرا شیخ در تنبیه دوم واضح طرح بحث نکرده و مبهم آورده است. اول بحث این بود که اگر ضرری ملحق به یکی از مؤمنین شود آیا اکراه صدق می‌کند یا نه؛ مثلاً بگویند تو خانه‌ات را بفروش وگرنه فلانی را زندان می‌کنیم و آن مؤمن ربطی هم به او ندارد یا مثلاً زنت را طلاق بده وگرنه فلان مؤمن را به زندان می‌اندازیم. سؤال این بود که آیا این طلاق مکره است و باطل است یا نه، یا مثلاً بیع مکره است.

من سابقاً توضیح دادم که بیع مکره باطل است اما بیع مضطر درست است؛ مثل کسی که مضطر است برای معالجة بچه‌اش خانه‌اش را ارزان بفروشد مثلاً خانة صد میلیونی را 50 میلیون بفروشد، این را بیع مضطر می‌گویند و این حکم هم آیا روی استفاده از حدیث واحد مثل حدیث رفع است که از یکی صحت درآید یا نکات دیگری دارد. انشاء الله در بحث بیع، مفصل متعرض خواهیم شد اگر اینجور شد ـ من به لغت خودم می‌گویم چون شیخ به این لغت ننوشته است ـ اگر به کسی گفتند زنت را طلاق بده وگرنه فلان مؤمن را زندان می‌کنیم ما برای نجات آن مؤمن طلاق می‌دهیم آیا این طلاق مضطر است یا طلاق مکره؟ آیا این اضطرار است یا اکراه. اگر به من گفتند: این خانه را بفروش وگرنه زید را زندان می‌کنیم، این بیع مضطر است درنتیجه بیع درست است یا بیع مکره است و باطل است؟

(گفتیم اضطرار در صلب لغت به معنای قبول ضرر است افتعال از باب ضرر است به خلاف اکراه در اکراه یک اراده‌ای فوق ما می‌آید ما را وادار به کاری می‌کند اما در اضطرار ما مقایسه‌ای می‌کنیم؛ ضرر بزرگی در مقابل ماست برای دفع این ضرر بزرگ، ضرر کوچکی را می‌پذیریم مثلاً خانة صد میلیونی را به 50 میلیون می‌فروشیم.)

نظرات صاحب شرایع دراین‌باره در دو کتاب طلاق و مکاسب

در کتاب شرایع در مکاسب محرمه[1] در همین مسألة الولایة من قبل الجائر همین بحث آمده است در آنجا دارد که اگر با اکراه شد می‌تواند تصدی کند، (در آنجا ضرر یسیر را هم دارد که به مثل عبارت شیخ در نهایه برمی‌گردد) در آنجا دارد که اگر ضرری مترتب شد بر او یا نفسش یا عرضش یا قراباتش یا علی غیرهم من المؤمنین (به حسب چاپ چهارجلدی کتاب شرایع در اوایل جلد دوم است). در همین چاپ در اوایل جلد سوم وارد بحث طلاق شده است در آنجا شروط طلاق را ذکر کرده است و به مناسبت وارد بحث اکراه شده است، تعبیر ایشان این است که در صدق اکراه سه نکته معتبر است: یکی این که ضرر بر خودش باشد یا کسانی که قریب باشد مثل والدین. ظاهر عبارتش این است که در غیرهم من المؤمنین صدق اکراه نمی‌کند. این جلالت شأن محقق حلی است در آنجا یک چیز گفته است در اول طلاق چیز دیگر گفته است. لذا عبارت شیخ را که دیروز خواندیم گفت: بهذا صرح فی الشرایع در کتاب طلاق است.

در بخشی دیگر از عبارت شیخ انصاری هم آمده است:

«و بما ذكرنا ظهر: أنّ إطلاق جماعة لتسويغ ما عدا الدم من المحرّمات بترتّب ضرر مخالفة المكره عليه على نفس المكره و على أهله أو على الأجانب من المؤمنين، لا يخلو من بحثٍ.»[2]

این هم در شرایع در بحث ولایت آمده است، لذا این تصور پیش آمده است که در صدق اکراه در بحث ولایت اجانب از مؤمنین هم نقش دارند. شیخ و دیگران از این عبارت این را فهمیده‌اند که در قبول ولایت، ضرر غیره من المؤمنین در صدق اکراه تأثیر دارد مثلاً می‌گوید: روزه‌ات را افطار کن وگرنه فلانی را زندان می‌کنم. در ولایت گفته‌اند اگر آن را قبول کند اکراه صدق می‌کند ولی در طلاق گفته‌اند اکراه صدق نمی‌کند.

این سؤال پیش می‌آید که در اینجا چه نکته‌ای دارد که در ولایت صدق اکراه می‌کند؟ شاید ابتدا به ذهن برسد که صاحب شرایع مرتکب یک اشتباه شده است که در طلاق یکجور می‌گوید و در ولایت جور دیگر. شیخ اگر این مباحث را به طور روشن و از زیربنا متعرض شده بود نتایج برای ما خیلی روشن بود.

پس تا اینجا روشن شد که در فقهِ متأخر و مُرتب ما یک نوع تفکیکی شد. آنچه من از عبارت شرایع فهمیدم این است که اگر ضرر بر غیرش از مؤمنین باشد اضطرار صدق می‌کند نه اکراه، لذا باید طبق قاعده بگوییم: بیعش درست است چون بیع مضطر درست است. و اگر این باشد خیلی دقت صاحب شرایع را می‌رساند بین باب ولایت و طلاق فرق گذاشته است.

عبارات شیخ

حالا ما مقداری عبارت را می‌خوانیم بعد خودمان وارد تحقیق مسأله می‌شویم عبارات اصحاب ما در اینجا اغلاق دارد عبارت جواهر هم روشن نیست با این که می‌گوید: عبارات اصحاب در اینجا روشن است.

و بما ذكرنا من اختصاص الإكراه بصورة خوف لحوق الضرر بالمكره نفسه، أو بمن يجري مجراه كالأب و الولد صرّح في الشرائع و التحرير و الروضة و غيرها.

نعم، لو خاف على بعض المؤمنين جاز له قبول الولاية المحرّمة، بل غيرها من المحرّمات الإلٰهية التي أعظمها التبرّي من أئمة الدين صلوات اللّه عليهم أجمعين؛ لقيام الدليل على وجوب مراعاة المؤمنين و عدم تعريضهم للضرر.[3]

صاحب شرایع در بحث قبول ولایت هم تصریح کرده که اگر لحوق ضرر به بعض مؤمنین هم باشد قبول ولایت جایز است.

محرمات الهیه در این مسأله نباید مطلق حساب شود وگرنه شرب خمر و زنا و قمار فکر نمی‌کنم مراد باشد، بعد هم تبری از ائمة دین در نهج البلاغه هست که بعد از من سب و تبری از من را به شما عرضه می‌کنند و حضرت می‌فرماید: سب اشکال ندارد اما تبری نکنید. شیخ در اینجا می‌گوید: تبری جایز است که خیلی بعید است. البته طبق قاعده باید مراعات مصالح را کرد گاهی ممکن است اگر مصالح خیلی بزرگ‌تر باشد انسان تبری هم بکند.

مثل ما في الاحتجاج عن أمير المؤمنين عليه السلام: قال: «و لئن تبرأ منا...»

روایت احتجاج روایت مفصلی است چهار پنج صفحه است عده‌ای از مصادر متأخر ما هم نقل کرده‌اند اصل آن در تفسیر امام عسکری ع است.

دربارة تفسیر منسوب به امام عسکری ع و روایت احتجاج

قسمت‌های از تفسیر امام عسکری ع در کتاب احتجاج آمده است. مرحوم آقای طباطبایی (در المیزان) چون به تفسیر امام عسکری ع اعتقاد نداشت لذا از آن نقل نکرده است ولی بعضی جاها که در احتجاج از آن تفسیر نقل کرده است مخصوصاً اگر در آن آیه‌ای باشد به اسم کتاب احتجاج آورده است. ایشان دقت نکرده است که این همان تفسیر منسوب به امام عسکری ع است و اگر کتاب حجت نباشد با نقل احتجاج حجت نمی‌شود مگر این که نظرش این باشد که آن کتاب حجت نیست مگر قسمت‌هایی که احتجاج آورده است. عجیب است که احتجاج در مقدمة کتاب می‌گوید: آنچه من در کتاب آورده‌ام بین اصحاب ما اجماعی است و از مثل این کتاب نقل می‌کند. آثار جعل بر تفسیر امام عسکری ع واضح است، کل کتاب من البدو إلی الختم جعلی و خیالی است؛ برای مثال قسمتی در اول کتاب است که در همة آن کلمة یتیم آمده است به ترتیب ائمه هم هست، خلاصه‌اش این است که شیعه یتیم‌اند و فقیه از طرف ائمه قیم به امور آن‌هاست و یقال یوم القیامة للفقیه الکافل لأیتام آل محمد ص، این روایات که در ابتدای احتجاج آمده از این تفسیر است روایات را هم به ترتیب از همة ائمه آورده است همه هم تقریباً در یک مضمون است واضح است که جعلی است جای دیگر هم نیست منحصر به این است.

راجع به این تفسیر کراراً صحبت کرده‌ایم شخصی است با معلومات متوسط که می‌گویند خطیب یا مفسر استرآبادی، شخصیت ایشان را هم نمی‌شناسیم إلا به طریق شیخ صدوق که از ایشان نقل کرده است. وی احتمالاً در استرآباد و منبری بوده است چون زیدیه در طبرستان حکومت تشکیل داده بودند و مؤلف تفسیر امام عسکری ع مخالف آنان بوده یک داستان جعلی و خیال درست کرده است که در زمان آمدن زیدیه به طبرستان، شیعه در فشار واقع شدند دو نفر بلند شدند رفتند به سامرا و هفت سال پیش امام عسکری ع بودند و امام این تفسیر را به آن‌ها گفته است. کل امامت امام عسکری 5 سال و شش ماه بوده است، آن آقا آنقدر هم حواسش پرت بوده که می‌گوید: هفت سال خدمت امام عسکری ع بودند درست جعل نکرده است! بعد می‌گوید: امام تفسیر را به آن‌ها گفته است. به هر حال کتاب خیالی است مثل رمان‌های خیالی که درست می‌کنند.

تاریخچه‌ای اجمالی از حکومت، حدیث و کلام زیدیه

زیدیه در سال 250 توسط ابومحمد حسن بن زید معروف به ابومحمد داعی در طبرستان اقامة حکومت می‌کنند و این اولین حکومت رسمی زیدیه درس سال 250 است. طبرستان منطقة صعب العبوری بود که نیروهای حکومتی نمی‌توانستند به آنجا بروند. قیام زید حدود 121 است تا 250 حدود 130 سال بعد اولین باری بود که زیدیه به حکومت رسید، آن هم در طبرستان ایران است و دو تن از چهره‌هایشان معروف‌اند که یکی معروف‌تر است: یکی حسن بن علی معروف به اطروش کبیر است که جد مادری سید مرتضی است فقیه هم هست مرد ملایی است که سید مرتضی، ناصریات را به‌عنوان تعلیقه بر کتاب جدش نوشته است. این‌ها در آنجا حکومت پیدا کردند. بعد هم قبل از امام ناصر حدود 260-270 یحیی بن الحسین اولین کسی است که به یمن رفت و در شهر سعده در آنجا ایجاد حکومت کرد حکومت زیدی‌ها در یمن که تا به حال هم در یمن وجود دارند به ایام غیبت صغرا برمی‌گردد. یحیی بن حسین حسنی است از نوه‌های طباطبا است. حکومت ایران در همان منطقه بودند و کم و زیاد شد تا سال‌ها خیلی ضعیف ادامه پیدا کرد اما حکومت یمن هم چون دور از دسترس بود نسبتاً قوی‌تر از حکومت ایران بود. زیدیه به لحاظ حکومت اولین بار در طبرستان، و به لحاظ حدیث برای مدتی در کوفه خیلی بروز پیدا می‌کنند، به نظر من تفسیر فرات کوفی هم از زیدیه باشد، ابن عقده محدث بزرگ کوفی هم از زیدیه است، تا حدود سال‌های 400 که به‌تدریج از کوفه به طرف بغداد رفتند و در کلام خیلی رشد پیدا کردند. عده‌ای از بزرگان معتزله پیش زیدیه درست خواندند مثلاً  ابوجعفر نقیب زیدی است که استاد ابن ابی الحدید در کلام است. بعد از سقوط بغداد تقریباً همة‌ زیدیه به یمن می‌روند در ایران هم کاملاً ضعیف می‌شوند و در ایران از زمان شیخ طوسی تقریباً 440-450 تحول مذهب می‌دهند و تقریباً امامی می‌شوند و فقط چیز مختصری می‌ماند. امام ابو طالب معروف که امالی هم دارد پدرش از آخرین کسانی است که به امامیه منتقل شد. امام ابوطالب از اواخر ائمة زیدیه در ایران است. بخش مهم زیدیه به‌عنوان متکلم در بغداد بودند، حکومت را هم از سال 260 در یمن حکومت داشتند، بعد هم که از نظر کلامی در بغداد مضمحل شدند هرچه از زیدیة ایران و بغداد و کوفه همه به یمن رفتند، از حدود سال‌های 650-700 تقریبا همه زیدیه از نظر فکری و علمی و سیاسی در یمن متمرکز شدند جای دیگری از این‌ها سراغ نداریم.

ادامة مطالب دربارة تفسیر امام عسکری ع و روایت احتجاج

علی أی حال این روایت را که ایشان از احتجاج نقل کرده اصلش از تفسیر امام عسکری ع است. من فقط چون احتجاج را پیدا نکردم نمی‌دانم احتجاج چه مقدار از آن را نقل کرده است حدود 4-5 صفحه است خیلی هم قصة بی‌مزه‌ای است که یک طبیب یونانی پیش امیر المؤمنین ع می‌آید و می‌گوید: رنگت زرد است و مرض داری و پاهایت باریک است، خیالات و اوهامی درست کرده است با این پا نمی‌توانی کاری انجام دهی. حتی در آن روایت دارد که یک ستون چوبی بود که روی آن مثل سطحی بود روی آن خانه‌ای درست کرده بودند مثل خانه‌های شمال این آقا خیال کرده خانه‌های کوفه مثل خانه‌های شمال بوده است! حضرت چوب را تکان دادند تمام خانه تکان خورد. یونانی بوده مسیحی بوده می‌گوید: ایمان می‌آورد الخ. ادبیات مؤلف تفسیر هم خیلی ضعیف است.

علی أی حال تفسیر امام عسکری قطعاً جعلی است قطعاً مال امام عسکری نیست به هر حال با تمام قطعیات ما نویسندة آن هم معلومات بالای نداشته است خیلی قدرت علمی نداشته است البته گاهی از این عبارات در تفسیر هست مثلاً من کان من الفقهاء صائنا لنفسه در این تفسیر است بعضی این را به‌عنوان توقیع امام زمان ع مطرح می‌کنند که صحت ندارد. ما چنین توقیعی ندارد حتی گاهی در تلویزیون بعضی افراد محترم به‌عنوان توقیع خواندند. آن توقیع نیست عبارتی دارد که می‌گوید: فقهای یهود اینطور بودند در مقابل فقهای یهود می‌گوید:‌ أما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه ... مخالفا علی هواه... فللعوام أن یقلدوه.

مثل ما في الاحتجاج عن أمير المؤمنين عليه السلام: قال: «و لئن تبرأ [تبرأت] منا ساعة بلسانك و أنت موالٍ لنا بجنانك لتُبقي على نفسك روحها التي بها قوامها، و مالها الذي بها قيامها، و جاهها الذي به تمسكها، و تصون من عُرف بذلك من أوليائنا و إخوانك؛ فإنّ ذلك أفضل من أن تتعرّض للهلاك، و تنقطع به عن عملك في الدين و صلاح إخوانك المؤمنين.[4]

جنان به معنای قلب است. خطاب حضرت به یک طبیب یونانی وحشتناک است. اخوان وی هم یونانی بوده‌اند نمی‌دانیم چه بوده است. خیلی از آن‌ها را هم شیخ یا احتجاج حذف کرده است.

و إيّاك ثمّ إيّاك أن تترك التقيّة التي أمرتك بها، فإنّك شائط بدمك و دماء إخوانك... الحديث».

راجع به تقیه بحث‌هایی شده است ولی انصافش هنوز نیاز به کار دارد. این متن که جعلی است که امیر المؤمنین ع به یونانی گفته است تقیه را ترک نکن ولی با قطع نظر از این جمع‌آوری مجموعه روایاتی که الآن به‌عنوان تقیه است و بررسی آن‌ها خیلی آفاق جدیدی را باز می‌کند. این مقداری که گفته شده خیلی روشن نیست دیگر وارد این بحث نشویم.

کلام شیخ در عدم جواز اضرار به غیر به خاطر این نوع از قبول ولایت

بعد شیخ یکدفعه بحث را عوض می‌کند و می‌گوید:

لكن لا يخفى أنّه لا يباح بهذا النحو من التقيّة الإضرار بالغير؛ لعدم شمول أدلّة الإكراه لهذا؛

بحث سر این بود که آیا با اضرار به غیر اکراه صدق می‌کند یا نه، شیخ بحث دیگری هم در آن آورده است که بحث در بحث شده است. بحث در بحث کار را همیشه خراب می‌کند تعقید عبارت به خاطر بحث در بحث است، ای کاش شیخ آن بحث اول را تمام می‌کرد بعد وارد بحث دوم می‌شد. بحث دوم این است که می‌گوید: اگر استاندار نشوی 5 نفر از شیعه را زندان می‌کنم، این آقا استاندار می‌شود لازمة استانداربودن این است که 20 نفر از شیعه را زندان کند. خوب این اکراه درست است یا نه، بنا بود 5 نفر از شیعه زندان بروند حالا قبول استانداری کرد 20 نفر را زندان کردند.

البته این بحث در تنبیه اول هم گذشت شاید هم شیخ تنبیه دوم را تنبیه اول خلط کرده‌اند وگرنه تنبیه دوم این است اساسش هم از صاحب شرایع است در طلاق می‌گوید: اکراه نیست در ولایت می‌گوید: اکراه هست. اگر شیخ واضح گفته بود اینقدر عبارت پیچیدگی پیدا نمی‌کرد. سؤال این است که آیا مطلبی که صاحب شرایع گفته درست است که در طلاق اکراه یکجور است در قبول ولایت یکجور. به نظر من انصافاً خیلی دقیق گفته است.

ادامة عبارت شیخ:

لما عرفت من عدم تحقّقه مع عدم لحوق ضرر بالمُكرَه و لا بمن يتعلق به، و عدم جريان أدلّة نفي الحرج؛ إذ لا حرج على المأمور؛ لأنّ المفروض تساوي من أُمر بالإضرار به و من‌ يتضرر بترك هذا الأمر من حيث النسبة إلى المأمور؛

بخش اول عبارت واضح نیست.

نفی حرج در بحث قبلی هم آمد آنجا هم توضیح دادم. اگر استاندار نشود 20 تا را زندان می‌کنند اگر استاندار هم شود خودش باید زندان کند می‌گوید: من به هر حال باید زندان کنم پس من اکراه ندارم نکته‌ای ندارد که قبول کنم به هر حال باید 20 نفر زندان شوند.

البته ادلة حرج در اینجور جاها معلوم نیست. گفتیم که ضرر نقص است و حرج ضیق نفس است این که افراد را زندان می‌کند اگر قبول نکند ضرر است حرج نیست. درست است من ناراحت می‌شود اما این را حساب نمی‌کنند این نقص است بر شیعه که 5 نفر یا بیشتر زندان بروند طبق قاعدة نفی ضرر مطرح است.

ادامة عبارت شیخ:

مثلًا لو أُمر الشخص بنهب مال مؤمنٍ، و لا يترتب على مخالفة المأمور به إلّا نهب مال مؤمنٍ آخر، فلا حرج حينئذٍ في تحريم نهب مال الأوّل بل تسويغه لدفع النهب عن الثاني قبيح، بملاحظة ما علم من الرواية المتقدّمة من الغرض في التقيّة[5]

مثالی که من زدم ایشان به مال زده است به آقایی می‌گویند: برو خانة آن آقا دزدی کن وگرنه ما می‌رویم خانة فلان آقا دزدی می‌کنیم. فکر نمی‌کنم بحث حرج مطرح باشد.

بقیة روایت را ما نخواندیم دربارة تقیه بود إیاک أن تترک التقیة، روایت عجیبی بود که ما نخواندیم.

ترک نقل از کتاب‌های ضعیف

اعتقاد من این است که این راهی که آقای طباطبایی و عده‌ای دیگر رفته‌اند خوب است که کتاب‌هایی که خیلی وضعشان ضعیف است انسان نقل نکند و اگر نقل می‌کند در حاشیه برای عبرت‌گرفتن نقل کند یا برای طعن در آن نقل کند. ما در بحث سابق اصول در بحث تعارض مرفوعة زراره را که در کتاب عوالی آمده است نخواندیم بعضی از معاصرین و غیر معاصرین چند صفحه در نسبت بین مقبولة عمر بن حنظله و مرفوعة زراره نوشته‌اند. آن روایت صددرصد باطل است تضییع وقت است تضییع کاغذ است که چند ورق بین نسبت این دو بنویسد. آن مرفوعة زراره همان مقبولة عمر بن حنظله است ریشة مرفوعة زراره همان مقبولة عمر بن حنظله است که آن را مقداری به هم ریخته است یا نسخه‌اش مشوه بوده یا خودش مشوه کرده است. آقای طباطبایی اصلاً این‌ها را نمی‌آورد اصلاً از تفسیر امام عسکری نقل نمی‌کند. آقایانی که این تفسیر را قبول کرده‌اند لیستی از افرادی ارائه می‌دهند که تفسیر منسوب به امام عسکری را قبول کرده‌اند. وقتی روایتی در این درجة ضعف است استشهاد به آن هم محل اشکال است غیر از این که شیخ از احتجاج نقل کرده است.

به هر حال من کراراً گفته‌ام شیخ در بخش منقول ضعیف است گویا اصلاً هم نداشته است در یکی از کتاب‌های ایشان می‌دیدم به مناسبتی می‌گوید: این روایت را دیدم و الآن از کتب حدیثی غیر از استبصار پیش من چیزی نیست خیلی عجیب است کافی نیست، تهذیب نیست. اینطور که باشد بخش منقول ضعیف می‌شود. دقت کنید غرض ما نستجیر بالله اهانت به شیخ نیست این که ما چه داریم و چه می‌خواهیم و باید در آینده چه کنیم وقتی این درجه ضعف در مصادر داریم و بعد عوض می‌شود باید فکر دیگری کنیم داعی هم نداریم که هی اشکال کنیم ما می‌خواهیم توضیح حال بدهیم.

ادامة عبارت شیخ

 خصوصاً مع كون المال المنهوب للأوّل أعظم بمراتب، فإنّه يشبه بمن فرّ من المطر إلى الميزاب، بل اللازم في هذا المقام عدم جواز الإضرار بمؤمن و لو لدفع الضرر الأعظم عن غيره. نعم، إلّا لدفع ضرر النفس في وجهٍ، مع ضمان ذلك الضرر.

و بما ذكرنا ظهر: أنّ إطلاق جماعة لتسويغ ما عدا الدم من المحرّمات بترتّب ضرر مخالفة المكره عليه على نفس المكره و على أهله أو على الأجانب من المؤمنين، لا يخلو من بحثٍ.[6]

مراد از اطلاق این است که چه مستلزم ضرر بر دیگری شود یا نشود. اشکال شیخ وارد نیست اما امثال شرایع ناظر به این نیست که شما می‌خواهید به دیگری ضرر بزنید یا نه، می‌گوید: در بحث ولایت قبول کن ناظر به این نیست که شما می‌خواهید به دیگری ضرر بزنید یا نه.

من چند بار توضیح دادم که در بحث ولایت فقط ظلم مطرح نیست، خود قبول ولایت هم محل کلام است ولو هیچ کار نکند مثلاً بگویند: بیا استاندار شو و قبول کرد و هیچ کاری نکرد و مرد خود این مرتکب حرام شده است. بحث ظلم نیست بحث قبول است آن بحث دیگری است که اگر قبول کرد چه کار کند مثلاً می‌گویند: یا این را امضا کن یا زندان برو. آن‌ها اطلاق کلامی ندارند که شامل تمام مراتب ظلم بشود آنچه ما در باب ولایت داریم قبول ولایت حرام است اشتباه نشود این غیر از ظلم است دو عنوان حرام است: یکی این که انسان از اعوان ظلمه شمرده شود دور و بر آقایی راه می‌رود یک هیکلی دارد دور آقایی است اعوان ظلمه حساب می‌شود این خودش حرام است، یک عنوان اعانه بر ظلم است آن هم حرام است، یک عنوان هم قبول ولایت است آن هم حرام است یعنی اگر قبول ولایت کرد و هیچ چیزی انجام نداد و قبل از این که به جایی برسد مرد، این خودش مشکل دارد.

إلّا أن يريدوا الخوف على خصوص نفس بعض المؤمنين، فلا إشكال في تسويغه لما عدا الدم من المحرّمات؛ إذ لا يعادل نفس المؤمن شي‌ء، فتأمّل.

اینجا اصلاً بحث خوف مطرح نیست بحث قبول است. فتأمل شاید ناظر به این باشد که کلام آن‌ها ناظر به این نیست.



[1]. من گفتم اولین کسی که در فقها سراغ دارم که مکاسب محرمه را جدا کرد و عنوان زد و موارد را تحت عناوین آورد کتاب شرایع بود در شرایع مکاسب محرمه را پنج قسم کرد: از نجاسات بگیرید تا آخرش. شیخ هم بر طبق همان تقسیم پیش رفت با تفصیل بیشتر نوع چهارم قسمی بود که اگر عمل محرم بود اکتساب به آن حرام بود.

[2]. كتاب المكاسب؛ ج‌2، ص: 92.

[3]. كتاب المكاسب ؛ ج‌2، ص: 90.

[4]. كتاب المكاسب، ج‌2، ص90- 91‌.

[5]. كتاب المكاسب؛ ج‌2، ص: 92.

[6]. كتاب المكاسب؛ ج‌2، ص91- 92

ارسال سوال