فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 95-1394 » فقه دوشنبه 1394/6/16 مکاسب محرمه/ النوع الرابع/ الولایة من قبل الجائر/ تنبیه دوم شیخ درباره اکراه بر ولایت (2)

مدت 00:44:00
دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 95-1394 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی الموسوی زمان:ساعت10-11صبح(مهرماه) مکان :قم صفاییه کوچه17پلاک33 معهد الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشزیف)

جلسه2، دوشنبه، 16-6-94

مرور مطالب گذشته با توضیحات بیشتر

گفتیم مرحوم شیخ عده‌ای از تنبیهات را در ذیل مسأله ولایت من قبل الجائر بیان کرده‌اند. دو موردش را گفتند: اشکال ندارد  که یکی خدمت به مؤمنین است و دیگری اکراه به قبول ولایت است که مثال بارزش در روایات ما قصة حضرت رضا ع و اجبار ایشان به قبول ولایتعهدی است. توضیحاتش گذشت.

عرض عریض اکراه در فقه

گفتیم شیخ بعضی فروع مسأله را به‌عنوان تنبیهات آورده است تنبیه دوم در بیان حقیقت اکراه و چگونگی تحقق آن است.

البته عرض کردم مبحث اکراه از دو زاویة مختلف کاملاً قابل بحث است: یکی زاویة عقلایی است که در قوانین امروز هم هست و یکی زاویة شرعی است و اکراه در جهات مختلف مطرح است: گاهی در ترک واجبات یا اتیان محرمات است و محرمات هم درجات مختلف دارد حتی مثل جاسوسی برای کشور را شامل می‌شود. به طور طبیعی یکی جایی که بحث از عمل مطرح است بر آن اکراه شود یا عمل واجب بوده است یا محرم، جایی که صحبت از جهات اعتقادی است مثل قصة عمار، جایی که صحبت از عقود و التزامات است (من تعبیر التزامات را شاید زیاد به کار ببرم به جای کلمة عقد یا شرط امروزه در عربی بیشتر کلمة التزامات را به کار می‌برند مراد ما هم التزامات شخصی است یعنی چیزهایی که انسان خودش به عهده  می‌گیرد) التزامات شخصی عرض عریضی دارد نذر و قسم و این‌ها جزء التزامات شخصی است عقود و ایقاعات و شروط تمام دایرة التزامات است مثلاً من ملتزم می‌شود کتاب را اینقدر بفروشم آنگاه اقسامی دارد. کلمة التزامات را اگر به کار بردم مرادم این است مثلاً انسان مکره شود به التزام به چیزی یا ایقاع چیزی که من کراراً عرض کردم یکی از اکراهاتی که در دنیای اسلام به‌تدریج متعارف شد و به فقه هم سرایت کرد اکراه به طلاق زن بود قصة یزید هم دارد که معروف است. بعضی از بزرگان افراد را به طلاق زنشان اکراه می‌کردند. ما به جای عقود و ایقاعات، التزامات را به کار می‌بریم. و طبیعتا محل بحث ترتیب آثار است و حدودی که آثار بر آن بار می‌شود چون انشاء الله در بحث مکاسب خواهد آمد توضیحاتی راجع به این جهت عرض خواهیم کرد.

بحث دیگر اکراه در عروش است یعنی باب ضمانات، ضمان هم دو معنا دارد ضمان به معنای عام و ضمان به معنای خاص اینجا ضمان به معنای عام است یعنی چیزی که انسان به عهده بگیرد که مثل کفالت هم جزو ضمان است. یکی بحث اکراه در حدود است مثل اکراه بر دزدی یکی هم بحث اکراه در جنایات و دیات است اکراه خیلی عرض عریضی دارد. در تمام این‌ها امروزه بشر بر اساس ادراکات عقلایی خودش جواب می‌دهد و این خیلی خوب است. من گاهی این مباحث را چند بار تکرار می‌کنم تا برای آقایان روشن شود که این کار خوبی است که آقایان اطلاع پیدا کنند

نقش ترجمه در انتقال فرهنگی و والایش آن

انصافش تا جایی که من خبر دارم تحقیقات غربی‌ها یا شرقی‌ها راجع به این قسمت‌ها نسبت به دنیای فارسی‌زبان مقداری ضعیف است اما من در کتاب‌های عربی بیشتر دیدم و این کار خوبی است، مخصوصاً که من کراراً عرض کردم شواهد قطعی تاریخی ما در طی چند هزار سال نشان می‌دهد یکی از بهترین راههای انتقال فرهنگ برای ما ترجمه بوده است؛ فرض کنید طب یونانی یا طب هندی یا طب چینی این‌ها ترجمه شده است. البته ماها بخصوص ایرانی‌ها یک خصلتی داشتند که بعد از ترجمه خودشان کار می‌کردند و تنقیح می‌کردند و ابداع می‌کردند بحیثی که گاهی این‌ها بهتر از آن نسخة اصلی بوده است. این که شنیده‌اید قانون شیخ الرئیس را در اروپا درس می‌دادند راست است با این که قانون، تخلیص افکار یونانی‌ها است چون قانون خیلی جمع و جور بود مرتب بود. هر علمی یک سری نکته‌های فنی دارد قانون ظرافت‌ها و نکته‌های فنی علم طب را داشت این در متون اصلی جالیونس و دیگران به این زیبایی نبود، لذا به جای آن‌ها کتاب شیخ را می‌خواندند، لذا نقش ترجمه در زمان ما شدیدتر شود خوب است. غربی‌ها کار می‌کنند زحمت‌هایی کشیده‌اند مطالب خوبی هم دارند ما می‌توانیم آن‌ها را بخوانیم و نقد کنیم و هم این که طرح‌های جدیدی بدهیم و در حد این که فلانی در کتابش این را گفت کافی نیست باید به افکار احاطه پیدا کنیم بعضی از آقایان از معاصرین فکر کسی را در مسائل جامعه‌شناسی نقل می‌کند بیشتر نقل می‌کنند احاطه به آن فکر مهم است نه نقل فکر. بعد از احاطه مسألة نقد افکار و طرح افکار جدید مهم است نه در حد ترجمه. خودمان را باید در حدی که همدوش آن آقا هستیم مطرح کنیم نه در حد مترجم افکار دیگران.

جای خالی زوایای مسألة اکراه در روایات

این یک بحث است که طبعاً به نظر ما جای این بحث در حوزه‌های ما خالی است. بحثی که الآن در حوزه‌های ما جایش خالی است طرح زوایای مسألة اکراه که در کتب اهل سنت آمد و به کتب ما راه پیدا کرد از منظر روایات است. دربارة اکراه و نفی ضرر و اضطرار داریم ما روایاتی دربارة اضطرار داریم مثل لیس شیء اضطر الیه ابن آدم إلا و قد أحله الله. به هر حال این بحث در دنیای اسلام هم مطرح شد لکن طبق قاعدة کلی دنیای اسلام به دلیل شرعی متوسل شدند. یعنی همان بحث‌هایی که ما بعینه در کفر و عقاید و فعل و واجبات و محرمات بعینه آمد فقط آن را سعی کردند از حدیث رفع در شیعه درآورند.

تاریخچة اشتهار حدیث رفع

البته من دیروز هم اشاره کردم که شهرت حدیث رفع در شیعه بعد از قرن یازدهم است خیلی دیر است! سرش هم این است که این حدیث در کتاب صدوق مرسلاً آمده است در کتاب کافی در ابواب ایمان و کفر آمده است شیخ طوسی هم نیاورده است اصحاب بعدی ما خیلی به شیخ طوسی متأثر هستند. من وقتی مختلف را کار می‌کردم دیدم روایات را تماما از تهذیب و استبصار نقل می‌کند اصلاً از کافی نقل می‌کند حتی گاهی حدیثی از تهذیب نقل می‌کند می‌گوید: سندش ضعف است همان حدیث در کافی با سند صحیح موجود است آن را نقل نمی‌کند از فقیه هم نقل می‌کند ولی خیلی عجیب است علامه کافی را نمی‌آورد و طبعاً علامه از چهره‌های بسیار اثرگذار در بعد از خودش است. این سر مهجوریت حدیث رفع تا مدت‌ها در شیعه است.

بعد که اخباری‌ها آمدند به شدت با برائت مخالفت کردند به‌ویژه در شبهات تحریمیه عده‌ای از آن‌ها که در شبهات وجوبیه هم قبول نکردند مشهورشان در وجوبیه قبول کردند در وسائل هم هست حدیث رفع را آورده چند جواب از آن داده است.

این منشأ شد که اصولی‌های بعدی در قرن دوازدهم به عکس اخباری‌ها روی حدیث رفع خیلی مانور دهند. این که در زمان ما حدیث رفع اینقدر شهرت دارد به زمان وحید برمی‌گردد حدیث رفع قدیم است اما این که اینقدر در زبان شما شهرت دارد توسط وحید در قرن دوازدهم است سه قرن است که این حدیث در اوساط شیعه خیلی مشهور شده است مخصوصاً که شیخ دربارة حدیث بحث‌های بیشتری انجام داده است و بعد از شیخ مبدع اصول ابحاث حدیث رفع مرحوم نائینی است حرف‌های شیخ و دیگران و خودش هم اضافه کرده است موارد تمسک به حدیث رفع و تنبیهات، ایشان خیلی روی حدیث رفع کار انجام داده است در حرف‌های ایشان خیلی جمع و جور و مرتب بحث شده است در کلمات آقاضیا هم هست ولی ذوق ما به حرف‌های نائینی بیشتر است. در حوزه‌های ما خیلی بحث شد که مفادش چیست و کجاها به آن تمسک کنیم.

حدیث رفع بین اهل سنت إن الله تجاوز و رفع و وضع عن أمتی مااستکرهوا علیه دارند اما متن شش‌تایی را اهل سنت ندارند. حدیث رفع سنی‌ها از قرن دوم راه افتاده است ولو مثل بخاری و مسلم و احمد بن حنبل قبول ندارند ولی مع ذلک بینشان راه افتاده است به نظرم در صحیح بخاری هم بابی دارد با این عنوان ولی حدیث نقل نمی‌کند به خاطر اشتهار این عنوان ولی به حدیث عقیده ندارد.

گفتیم اشتداد فقه در اهل سنت از اواخر قرن اول تا اواخر قرن سوم است تمام ائمة فقه اهل سنت در این فترة زمانی هستند مذاهب شاذه که الآن معمول بها نیست مثل ابن مبارک و ثوری تمام در این فتره هستند خیلی در این فتره زحمت کشیده شده است و فکر می‌کنم از دستگاه خلافت فروع را به این‌ها ارجاع می‌دادند این‌ها روی فروع کار کرده‌اند.

اشاره‌ای دوباره به تاریخچة تفریع در فقه شیعه

فقه ما نکات کلی‌اش توسط ائمه بیان شده است و بعد از این که قرن چهارم فقه ما شروع به تدوین‌کردن کرد بیشتر کلیات بود مثلاً رفع ما استکرهوا را بیان می‌کردند ولی این که اکراه کجاست خیلی متعرض نشدند، بله شیخ طوسی عده‌ای از این فروع را وارد فقه کرد ولی باز خیلی مشهور نشد. از زمان علامه هم مقداری مطرح شد محقق ندارد و اصولاً بعد از علامه فقهای ما روی فروع اهل سنت توجهی دارند مثل شهید اول و شهید ثانی اطلاع و آگاهی و ملاقات دارند.

به ذهن ما می‌آید مرحوم محقق کرکی و بعد محقق اردبیلی قده این‌ها زمینه‌هایی برای فقه ما ایجاد کردند که شروع کرد هم تحلیل گذشته‌ها و نقد و بررسی و یکی‌یکی اموری که اجماعی بود شهرتی بود و این که این از کجا پیدا شده دلیلش چیست باب جدیدی است که قبل از آن نبود و تقریباً آن تحلیل‌ها و ریزه‌کاری‌ها بیشتر توسط وحید بهبهانی در این جهت نقش بزرگی دارد و بعد از ایشان کسی که خیلی نقش فوق العاده‌ای در تفریعات در فقه ما دارد شیخ جعفر کبیر است کشف الغطاء شیخ جعفر کبیر با این که ظاهراً کتاب فتوا است خیلی فتوا و خیلی ظرافت است و شرح قواعد ایشان خیلی تفریعات دارد تا جایی که من می‌دانم ناقص است یک جلد شرح قواعد مخطوط بود که شیخ خیلی از تحقیقات مکاسب محرمه را از آنجا گرفته است و توسط فرزند ایشان چون ایشان شاگرد پسر شیخ جعفر بود.

شیخ تا حد زیادی این‌ها را منظم کرده است و بعد خیلی از کارهای اصولی‌اش و فقه قاعده‌اش توسط نائینی خیلی تنقیح شده است در مکاسب مرحوم اصفهانی هم انصافا نقش بزرگی دارد این بخش مکاسب ما خیلی تنقیح شده است بخش عبادات ما به این مستوا نیست صاحب جواهر خیلی زحمت کشیده است و عده‌ای که بعد آمده‌اند ولی بخش مکاسب ما خیلی بعد از شیخ روی آن کار شده است.

توسعة فقه قاعده‌ای در دو قرن اخیر

من فکر می‌کنم به اندازة فقه قاعده‌ای روی فقه منصوص و فقه عبادات ما کمتر کار شده است کار صاحب جواهر هم خوب است خیلی زحمت کشیده است اما این قسمت را بیشتر علمای ما از شیخ تا بحال انجام داده‌اند علی ای حال این بخش اکراه را شیخ به این مناسبت در اینجا آورده است گفتم اکراه در عبادات می‌آید در معاملات، در اروش، در حدود می‌آید و اهل سنت که فروع مختلفی را متعرض شده‌اند تا قرن‌ها ما این فروع را نداشتیم بعدها اهل سنت این مباحث را در ضمن عنوان الأشباه و النظائر جمع آورده‌اند مثلاً کلیه فروع اکراه را یکجا آورده‌اند شد علم الأشباه و النظائر، یعنی این شبیه آن است اکراه بر ترک نماز، اکراه  بر ترک روزه، اشباه و نظائر را بررسی کرده‌اند که خودش یک فن مستقلی شده است. ما هم الأشباه و النظائر از یحیی بن سعید حلی داریم که آن فقه است شبیه اشباه و نظائر سنی‌ها نیست. الأشباه و النظائر در فقه اهل سنت روی مذاهب اربعه نوشته نشده است من بیشترین انسم و مراجعه‌ام به الأشباه و النظائر سیوطی است که بر فقه شافعی نوشته شده است نسبت به خودش خوب زحمت کشیده است اشباه و نظائر مالکی و حنفی هم هست. ما از همان زمان‌ها به نام القواعد الفقهیه داشته‌ایم مثل فاضل مقداد، شهید اول هم دارد،‌شهید ثانی هم به اسم تمهید القواعد دارد تمهید القواعد مخلوط با قواعد ادبی و صرفی و نحوی هم هست لکن این اشباه و نظائر یا قواعد فقهیه در این حدود 200 سال اخیر در شیعه رشد خوبی کرد صاحب قوانین دارد دیگران دارند.

مخصوصاً نائینی بین مسائل فقه و قواعد فقهیه و مسائل اصولی فرقی گذاشته است قواعد فقهیه به ذهن می‌آید شبیه مسائل اصول باشد ولی فرق دارد مثلاً مقدمة حرام که انسان کاری انجام دهد که او را به حرام برساند این را در اصول آورده‌اند اما اعانه بر اثم را در قواعد فقهیه آورده‌اند با این که ظاهرش مثل هم‌اند مقدمة حرام آن است که صدورش از خود انسان باشد اعانه بر اثم جایی است که برای دیگری باشد جایی است که انسان یکی از مقدمات طولیة ارتکاب فعل حرام از غیر را انجام دهد که دیگری ارتکاب حرام کند. نائینی بین این دو فرق گذاشته‌اند یکی را مسألة اصولی قرار داده است یکی را قاعدة فقهی با این که ظاهرش مثل هم است. خود نائینی در اول استصحاب استصحاب در شبهات موضوعیه را جزو قواعد فقهیه گرفته‌اند استصحاب در شبهات حکمیه را از مسائل اصولی گرفته‌اند. این ظرافت‌های زیادی است وقتی نگاه می‌کنیم مجموعه علمای اسلام حتی سنی‌ها در این 1400 سال خیلی زحمت کشیده‌اند تا کار به اینجا رسیده است. من معتقدم ما خیلی خوب است این‌ها را کاملاً مطلع شویم وقتی انسان ریشه‌هایش را بفهمد بعد نقادی کند و بعد بتواند مباحث را تغییر کلی دهد مباحث را به شکل دیگر مطرح کند کار خیلی خوبی است.

نکاتی دربارة تضعیف جابر بن یزید جعفی در میان اهل سنت و شیعه

علت تکذیب جابر جعفی در میان اهل سنت

(این مسأله را اهل سنت به این عنوان که تفریع است و ما تفریع می‌کنیم داریم ادعایشان این است که ابوحنیفه این کار را اول کرد. بحث ائمه این بود که این‌ها تفریعاتی نیست که شما بخواهید بگویید تمام این‌ها توسط پیامبر ص بیان شده است ما من شیء یقربکم إلی الجنة و یبعدکم من النار إلا و قد أمرتکم به. الآن هم من نوشته‌های اهل سنت را نگاه می‌کنم حدیثی که در آن جابر بن یزید جعفی است صاف می‌گویند: کذاب ضعیف. جابر را از کذابین می‌دانند من توضیح دادم اولین کسی که شهادت عن حس دربارة جابر داد ابوحنیفه است این را در علل ترمذی در آخر ترمذی دارد. کس دیگری هم دارد اما چهرة بارزش ابوحنیفه است که گفته است اصل مطلب این است این أرأیت که یکی از آقایان گفتند تمام بحث سر این است ابوحنیفه می‌گفت: جابر دروغ می‌گوید؛ چون من شب در خانه فکر می‌کنم فرعی درست می‌کنم که در روایت نیست صبح جابر را در خانه می‌بینم برای او مطرح می‌کنم جابر می‌گوید: حدثنی محمد بن علی عن أبیه عن آبائه عن رسول الله. این تفریع را من درست کردم این آدم دروغگو برای آن جعل سند می‌کند. اصل دعوای ما با سنی‌ها این است جابر معتقد بود تمام آنچه امام باقر ع می‌فرماید عن أبیه عن آبائه عن رسول الله است این جای أرأیت نیست جای قیاس نیست جای ادراک بشری نیست قواعد کلی را امام باقر ع به ایشان فرموده‌اند طبق آن قواعد کلی آن فرع درمی‌آمد جابر می‌گفت: امام قواعد کلی را فرموده‌اند قواعد از پیامبر است فرع هم از رسول الله ص است. فرع چیزی نیست که تو استنباط کرده‌ای. مثلاً کلی فروع ابوحنیفه درست کرده بود دربارة صید از دریا، محمد بن مسلم یک قاعده به او گفت:‌ إن کان له فلس و إلا فحرام. تفکر جابر و ابوحنیفه دو مذهب فکری است وقتی این‌ها درست فهم نشود تصور می‌شد جابر دروغگو است.)

تبرئة جابر از قدح‌های شیعه بر او

(این هم که جابر سوار چوب می‌شد و بچه‌های کوفه به او می‌گفتند: جن جابر این حرف بیخودی است جابر شخصیت بزرگی است از بزرگان کوفه است نمی‌دانم ما شیعه چرا او را خراب می‌کنیم در روایت صحیحه از ابن ابی عمیر داریم که بعد از موت ولید خلیفة اموی در کوفه اضطرابی شد مقداری فضای سیاسی به قول امروزی‌ها باز شد جابر در مسجد کوفه علناً می‌گفت: حدثنی وصی الأوصیاء ابوجعفر محمد بن علی وصایت را علنا در مسجد کوفه در مقابل شیعه و سنی مطرح کرد پس گفتند: جُن جابر. جنون جابر به این است جابر را ما در میان شیعه خرابش کرده‌ایم. جابر شخصیتی است که مسلم در مقدمة صحیحش حدیثش را می‌اورد و به او اعتراض می‌کند یک فرد عادی نیست. موت ولید زمان امام صادق ع 126 هجری است در روایت ندارد از نظر تاریخی ما مقارنه کردیم در حدود 12 سال بعد از شهادت امام باقر ع علناً در مسجد کوفه در میان شیعه و سنی آن هم در زمان بنی امیه مسألة وصایت را مطرح کرد. اهل سنت حساسیتشان با مسألة وصایت است ابن ابی الحدید دارد که مسلم است که لقب امیر المؤمنین ع وصی است با این حال در صحیح بخاری دارد که به عایشه گفتند: اوصی رسول الله عایشه انکار کرد و گفت: متی أوصی عایشه از سردمداران مخالفت با وصایت است. جابر اضافه بر وصایت امیر المؤمنین ع مسألة وصی الأوصیاء را مطرح می‌کند یعنی از زمان امیر المؤمنین ع تا زمان امام باقر ع را با وصایت مطرح می‌کند تعبیر نجاشی که می‌گوید: کان مختلطا در شأن ایشان نیست نمی‌دانیم چرا گفته است. با تمام احترامی که برای نجاشی قائلیم دو سه مطلبی که ایشان در ترجمة جابر گفته است باطل می‌دانیم. نمی‌دانیم چه شده است که نجاشی چنین مطالب خلاف واقعی را گفته است با شواهد قطعی تاریخی نمی‌سازد. از بحث خارج شدیم به مناسبتی پیش آمد.)

مروری دوباره بر تنبیه دوم شیخ

این خلاصة مطلب. آنگاه شیخ به مناسبت کلمة اکراه که در اینجا آمده است وارد توضیح مصادیق اکراه شده است. روشن شد که این مسأله اختصاص به اینجا ندارد بحث کبروی است حالا ایشان آورده‌اند. کلمات ایشان در تنبیه دوم:

الثاني أنّ الإكراه يتحقّق بالتوعّد بالضرر على ترك المكرَه عليه، ضرراً متعلّقاً بنفسه أو ماله أو عرضه أو بأهله، ممّن يكون ضرره راجعاً إلى تضرّره و تألّمه. (كتاب المكاسب ؛ ج‌2، ص: 90)

تفاوت ضرر و حرج

ضرر که ایشان به کار برده درست است ضرر به معنای نقص است با حرج فرق دارد حرج به معنای ضیق است البته گفته شده است حرج در قرآن به معنای ضرر است یا ضرر در لا ضرر به معنای حرج است لکن انصافش اینطور نیست شواهد لغوی اگر در اصول رسیدیم به لا ضرر متعرض می‌شود شواهد فراوان لغوی هست که ضرر یعنی نقص، حرج نقص نیست مثلاً شما اگر وضو گرفتید منشأ این شد که مریض شوید یا پوستتان ترک بردارد این ضرر است اما اگر خواستید وضو بگیرید خوف مار و عقرب دارید این حرج است شما مریض نیستید سالم هستید می‌خواهید مثلاً پنج دقیقه اینجا وضو بگیرید خوف این که مال شما را دزد ببرد باید همه‌اش فکرتان مشوه باشد حالت ضیق نفس دارید این حرج است در ضرر انتقال به تییمم است حالا اگر حرج شد اگر بخواهید جایی بایستید مرتب چشمتان را به این طرف و آن طرف می‌اندازید آیا  در حال حرج هم انتقال به تییمم است. حالات حرج غیر از حالات ضرر است این تعبیر خوبی است که ایشان گفته باید در اکراه ضرر باشد یعنی باید در آن نقصی باشد یک نقصی پیدا شود.

تفکیک مسألة ولایت و غیر آن در مسألة ایراد ضرر بر مؤمنین

و أمّا إذا لم يترتّب على ترك المكرَه عليه إلّا الضرر على بعض المؤمنين ممّن يعدّ أجنبياً من المكرَه ـ بالفتح ـ فالظاهر أنّه لا يعدّ ذلك إكراهاً عرفاً؛ إذ لا خوف له يحمله على فعل ما أُمر به.

اجنبیا عن المکره باید باشد.

و بما ذكرنا من اختصاص الإكراه بصورة خوف لحوق الضرر بالمكره نفسه، أو بمن يجري مجراه كالأب و الولد صرّح في الشرائع و التحرير و الروضة و غيرها.

یعنی فقه قدیم ما این مطلب را ندارد فقه قرن هفتم است باز فقه قرن هفتم فقط حالت فتوا آورده است تحلیل ندارد. روضه شرح لمعه است.

نعم، لو خاف على بعض المؤمنين جاز له قبول الولاية المحرّمة، بل غيرها من المحرّمات الإلٰهية التي أعظمها التبرّي من أئمة الدين صلوات اللّه عليهم أجمعين؛ لقيام الدليل على وجوب مراعاة المؤمنين و عدم تعريضهم للضرر.

بعد ایشان روایات را آورده است اگر بخواهیم تا آخر کلام ایشان را بخوانیم و بعد تعلیقات طول می‌کشد بقیة کلام ایشان مطلب مهمی ندارد جنبة روایی دارد.

تعلیق آقای خویی بر تنبیه دوم شیخ

حال کلام آقای خویی را بخوانیم آقای خویی در ذیل تنبیه دوم شیخ می‌فرماید:

أقول: الكراهة في اللغة هي ضد الحب، و الإكراه هو حمل الرجل على ما يكرهه، و هذا المعنى يتحقق بحمل الشخص على كل ما يكرهه بحيث يترتب على تركه ضرر عليه، أو على عشيرته، أو على الأجانب من المؤمنين، و إذا انتفى التوعد بما يكرهه انتفى الإكراه. (مصباح الفقاهة (المكاسب)؛ ج‌1، ص: 448)

ایشان اجانب از مؤمنین را هم اینجا آورده است. ایشان بعض مؤمنین را هم اضافه کرده است.

و عليه فلا نعرف وجها صحيحا لما ذكره المصنف من تخصيص الإكراه ببعض ما ذكرناه.

و علیه، بر طبق مبنای ایشان است. مصنف این آخری را قبول نکرد بعض المؤمنین را قبول نکرد آقای خویی می‌گوید: ‌چه فرقی دارد. ایشان می‌گوید:‌ اکراه به ضرر است به بعض مؤمنین هم باشد چه فرقی می‌کند.

بعد آقای خویی می‌گوید:

نعم يختلف موضوع الكراهة باختلاف الأشخاص و الحالات، فان بعض الأشخاص يكره مخالفة أي حكم من الأحكام الإلهية في جميع الحالات، و بعضهم يكره ذلك في الجهر دون الخفاء، و بعضهم يكره مخالفة التكاليف المحرمة دون الواجبات، و بعضهم بالعكس، و بعضهم لا يكره شيئا من مخالفة التكاليف حتى قتل النفوس فضلا عن غيره.

نفهمیدیم مراد ایشان از این عبارت چیست.

ثم إن الفارق بين الأمرين أن الضرر المتوعد به متوجه الى المكرَه في الأول و الى غيره من الأجانب في الثاني الذي أنكر المصنف (ره) تحقق مفهوم الإكراه فيه.

و تحقيق الكلام هنا في جهات ثلاث، كلها مشتركة في عدم ترتب الضرر على المكره لو ترك ما اكره عليه، ولاية كانت أم غيرها.

ایشان می‌گوید: ولایة کانت أم غیرها اما مثال‌ها را در ولایت برده است.

الجهة الاولى: ان يخشى من توجه الضرر الى بعض المؤمنين.

بعد ایشان سه مورد را ایشان مثال زده است. نکتة اساسی در اینجاست که آقای خویی تعجب می‌کند از شیخ انصاری که چرا شما می‌گویید: اگر لحوق ضرر شد مسأله نیست اما مثال‌هایی که می‌زنند در قبول ولایت است مثلاً می‌‌گوید: تو یا قبول ولایت کن یا پنج تا از مؤمنین شهر دیگر را زندان می‌کنیم اگر میخواهی این‌ها آزاد شوند قبول ولایت کن. آنچه را که من می‌فهمم فکر می‌کنم که نظر شیخ که بحث مؤمنین را آورده است در بحث کلی اکراه است این که آقای خویی می‌گوید: ولایة کانت أم لا، بعد که مثال می‌زند در خصوص ولایت است. نکته این است یکی این است که اصولاً در اکراه اگر من آن کار را انجام ندهم ضرر به غیر من وارد شود مثلاً می‌گوید: بیا روزه‌ات را افطار کن یا شراب بخور اگر شراب نخوری فلانی را زندانی می‌کنیم. به من هم مربوط نیست و به من برنمی‌گردد. این که شیخ می‌گوید: اصحاب گفته‌اند اکراه به این محقق نمی‌شود این جنایتی است که او با دیگری انجام می‌دهد این چه ربطی به من دارد؟ این‌ها گفته‌اند: در اینجا تو را اکراه نکرده است.

پس یک بحث این است که آیا در باب اکراه بر عملی، ایذاء بعضی از مؤمنین در صدق عنوان اکراه کافی است یک بحث این است که در اکراه بر ولایت ایذاء مؤمنین باشد چون قبول ولایت را گفتیم حرام است إلا مع الإکراه مثلاً اگر به آقایی بگویند: بیا استاندار این استان شو، اگر نشوی ده نفر از مؤمنین را ما زندان می‌کنیم یا به اموال مؤمنین ضربه می‌زنیم یا اگر نشوی فلان شخص را می‌آوریم که اموال مردم را چپاول می‌کند اینجا این بحث مطرح می‌شود که آیا اکراه بر ولایت صدق می‌کند یا نه؟ دو تا شد: یکی آیا اکراه صدق می‌کند یا نه، یکی این که ضرر بعضی از مؤمنین در صدق اکراه بر قبول ولایت هست یا نه؟ من فکر می‌کنم آقای خویی می‌خواسته بگوید: در قبول ولایت مع الإکراه کافی است شیخ هم بعد این مطلب را می‌گوید: کأنما عبارت شیخ این است که در خود اکراه، این کافی نیست ولی در قبول ولایت کافی است. یعنی اگر شما را اکراه کردند که شراب بخور وگرنه پنج مؤمن را شلاق می‌زنیم می‌گوید: این اکراه بر فعل شما صدق نمی‌کند اکراه من بر شرب خمر نیست آن ظالم ظالم است من شرب خمر کنم یا نه ظلمش سر جایش هست. اما اگر گفت: شما استاندار اینجا شو اگر نشوی مؤمنین را به فشار می‌اندازیم شیخ می‌گوید: اینجا اکراه بر قبول ولایت است در خود اکراه ضرری که متوجه مؤمنین شود ولی در خصوص ولایت چون ولایت به خاطر دفع ضرر از مؤمنین است اینجا اکراه صدق می‌کند. قبول ولایت برای دفع ضرر از مؤمنین جایز بود لذا بگوییم اگر گفت: اگر ولایت قبول نکردی مؤمنین در ضررند اینجا اکراه بر قبول ولایت صدق می‌کند اما مثل همین در شرب خمر صدق نمی‌کند. آقای خویی می‌خواهد بگوید: فرق نمی‌کند هر دو اکراه است. کلام یکی در ضرر بر دیگری در کلی اکراه است یکی در قبول ولایت، آنجا اکراه صدق نمی‌کند در شرب خمر صدق نمی‌کند. فکر می‌کنم مطلب خیلی روشن شد یکی در کلی اکراه است یکی در اکراه در قبول ولایت. در مقابل این دو رأی این است که بگوییم در هیچکدام اکراه صدق نمی‌کند. روی این مسأله فکر کنید. و الحمد لله.

ارسال سوال