فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 94-1393 » سه‌شنبه - 30 – 10 - 1393 اصول عملیه ـ احتیاط (شک در مکلف به) ـ کلمات مرحوم خویی (50)

دروس خارج اصول سال 94-1393 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی
بسم الله الرحمن الرحیم
سه شنبه 30 دی:

اصول:

بحث تخییر و دوران بین محذورین را به اجمال برقرار کردیم. فعلا میخواهیم وارد اصالة الاحتیاط بشویم به تعبیر استاد.نکته فنی اصول این هست که انسان با صور ذهنی خودش تعامل میکند.اگر تصرفی در واقع نشود دیگر اصل نیست. اگر در بحث تخییر گفتیم که اگر دوران بین محذورین بود ...اگر لابدیت عقلی بود که یا این را انجام بده یا نده ...دیگر اصل تخییر نداریم...تصرفی نشده است. در مقام عمل بالاخره در فلان روز یا فلان کار را میکنیم یا نمیکنیم...دیگر چه نیازب به جعل حکم واقعی یا ظاهری هست...واقعی که سر جایش هست ...ظاهری هم دلیلی بر جعلش نداریم...اینها اصولا نیازی به اصل عملی ندارند. کی اصالة التخییر قائل بشویم. اضافه بر لابدیت عقلی ، عقل میگوید که تو مرخص هستی و ترخیص داری که یا این را انجام بدهی یا ندهی... برائت هم نکه نمیشود اجرا کرد زیرا علم اجمالی هست... در بحث برائت هم هیمن طور هست. ما رد بحث برائت قبول کردیم که اگر فحص کردیم و به حکم نرسیدیم حکم واصل نیست و لذا منجز نیست. زیرا داعویت حکم فی نفسه نیست بلکه فقط حکم موصول داعویت دارد. در باب اعتبارات قانونی دو تا غرض هست..غرض اقصا تحقق عمل در خارج هست و غرض ادنا اون تحریم و ایجاد داعی در شخ صهست برای انجام آن کار. غرض اقصا آوردن نان هست ولی اینکه بچه راه بیفتد و تحریک و پیدا کند این غرض ادنا هست. غرض ادنی همیشه در اعتبارات قانونی هست. اقصا بحث دیگری هست که ممکن هست محقق بشود یا نشود. سؤال این هست که این غرض ادنا کی حاصل میشود. با صرف جعل انجام میشود؟ غرض ادنا همیشه باید بر جعل مترتب شود...این کی مترتب میشود وقتی که واصل شود... بهش میگوییم داعویت یا ایجاد انگیزه. یا محرکیت. پس اگر گشتیم و پیدا نکردیم علی تقدیر وجود حکم واقعآ، این واصل نیست. اگر واصل نشد آثار ندارد. در واقع هست ولی داعویت ندارد زیرا واصل نشده است. سؤال این هست که آِا به همین مقدار اکتفاء بکنیم یا بگوییم حالا که واصل نیست پس نفی حکم ظاهرا.... اگر این را اضافه کردی میشود ابداع نفس و اصل عملی...سیره عقلاء تا عدم تنجز بود..اگر زائد بر آن چیزی آمد میشود اصل عملی.در اینجا باید رجوع شود به ارتکازات قانونی خودمان...و عقلاء تا ببینیم که چه طور هست. ملاکش خیلی واضح هست. اگر اضافه بر عدم تنجز چیزی بیشتر هم داشتید که پس حکم ظاهرا نیتس اون وقت اصل عملی میشود.حالا این حکم ظاهری اگر با قبح عقاب بلا بیان بر آمد یا با استصحاب در آمد یا با حدیث رفع در آمد...هر کدام حساب خودش را دارد.تمامن آثار بر حکم در مرحله تنجز بار میشود. ان الله سکت عن اشیاء ولی این نسیانا نبود... اگر شما از راهی فهمیدید که مجلس حکمی وضع کرده است ولی هنوز ابلاغ نشده است و رسانه ای نشده است معلوم هست که هنوز عمل به آن قانون ضرورتی ندارد.جعل شده بدون ابلاغ آثار ندارد.تما آثار بار میشود بر مرحله تنجز.قبح عقاب بلا بیان چرا ازش نفی حکم ظاهرا بفهمیم که البته ما این را هم قاعدة عقلائی دانستیم.در بحث تخییر اگر گفتیم که از نظر قانونی شما مخیر هستید این میشود اصل تخییر ولی اگر گفتید که بالاخره شما یک طرف را انجاممیدهید این اصل نیست.

اصالة الاحتیاطی که الآن میخواهیم وارد شویم به معیار اصل عملی هست و لذا امر ابداعی نفس هست. در بحث اصالة الاحتیاط هم طبیعة دو جور میشود بحث کرد. گاهی ابداع به لحاظ حکم هست. شمادیدی که یک قطره خون ریخت در یکی از این دو اناء. تا قطره خون را دیدید وجوب اجتناب آمد. نمیدانید در این ظرف هست یا نه. چون وجوب اجتناب آمد از هر دو اجتناب کن. به لحاظ ماده...به لحاظ حکم... اینها آثار دارد.

توضیح دوم اینکه احیتاط را به لحاظ موضوع بگیریم...یا به قول ما به لحاظ صورت... که هر دو اناء اصیبه الدم به ابداع نفسانی.

در اینجا تصرفی یا ابداعی از ما میخواهد. یا به لحاظ حکم باید تصرف کنید یا به لحاظ موضوع.به لحاظ حکم اینکه انجام این اجتناب به ترک هر دو هست ولی به لحاظ موضوع اینکه هر دو ظرف را ملاقی بدانید که  البته امر ابداعی هست در هر دو.این احتیاط به مستوای اصل عملی. یک واقعی هست... دو... به این واقع نرسیده ایم...سه ...در ظرف عدم رسیدن به واقع این کار را بکنیم.در مباحث قبلی متعرض این نکته شدیم که احتیاط حسن عقلا و شرعا... این یعنی چه؟ احتیاط سه معنا دارد.یکی همین اصل عملی که الآن گفتیم.

یکی احتیاط به مستوای عقل نظری... یعنی اتیان جمیع محتملات. انجام مجموعه احتمالات ... این همانی هتس که در کلمات اصحا هست که حسن عقلا و شرعا و ما گفتیم که لا دلیل علی حسنه عقلا وشرعا و روایات هم ناظر به این نیست.

یکی هم احتیاط به مستوای عقل عملی... و احتیاط به مستوای اصل عملی که این دو ثابت هست اجمالا... احتیاط عقل عملی یعنی در هر مسأله که وارد شددیدگاه شامل و گسترده و جهات مختلف را داشته باشد. خانه اگر میسازد فقط برای خواب نباشد. این حسن عقلا... اما این غیر از اتیان محتملات هست. موارد این احتیاط این طور یمشود که مثلا در مسأله تحقیق و تفحص کند و بهترین راه را پیدا کند و بهترین وسیله رساننده به شارع را کشف کند. از افراد مختلف سؤال کند. تحلیل و تفحص و دقت... دوم اینکه اگر حدیث من بلغ ثابت شود به عنوان ترتب ثواب اون هم اجمالا حسن هست.عقل میگوید کهخ اگر قرار هست ثواب بدهند خوب هست. این را هم بعید نیست با ضمیمه این معنا زا روایت من بلغ از مصادیق احتیاط به حکم عقل عملی بگوییم. سوم در جایی که انسان بخواهد طبق یک برنامه ریزی معین مقدمات ایجاد واجب یا ترک حرام را انجام دهد.این هم خوب هست. مثلا به بچه های 6 ساله الآن قوانین راهنمایی را یاد میدهند تا بعدا که راننده شد دیگر رعایت کند. اگر امر مهم باشد از نه سالگی بهش یاد میدهند...انصافا این مختلف هست... بعضی از این مواردش را در شریعت هم داریم. مثلا بنابر معروف کسی که میکارد انگور را تا تولید شراب 3 سال طول میکشد و اینکه مقدمه سه سال قبل حرام باشد این یعنی خمر خیلی مهم هست و لذا ترتب خیلی دوری هست....یکی از دلائل تشکیل حکومت اسلامی در طول تاریخ این بود که اگر نظام اسلامی بود...خود نظام مقدمات را طوری فراهم میکند که مردم خوب به خود گناه انجام ندهند...این فلسفه نظام اسلامی هست.مثلا خیابانها یک طوری اسفالت شود که خواهی نخواهی کسی به خاکی نرود.اینکه حضرت فمرودند به گناه نزدیک نشوید که حمی الله هست... این درست هست ...انما الکلام در اینکه رد بعضی از موارد ممکن هست از 200 متری به قرق گاه نزدیک نشود و در بعضی موادر 100 متری... لذا شراب را نمیشود با سائر چیزها قیاس کرد. لذا نوع گناه مؤثر هست... به موارد گناه مقدمات فرق میکند...اینکه اسمش را احتیاط گذاشتیم از این جهت هست که مال خود گناه نیست. مقدمات هست دیگر.... مورد 4 ام از مواردی که احتیاط حسن عقلا به عقل عملی...جایی هست که احتیاط به معنای اصل عملی باشد. این هم حسن دارد ولی درجات دارد. ملاک حسنش هم جایی هست که احتمال به درجه ای برسد که معتنا به شود. احتمال یک در هزار فائده ندارد الا اینکه محتمل خصوصیتی داشته باشد که این هم حسن بشود. در بحث برائت روی احتمال صحبت میکنیم و در بحث احتیاط روی محتمل کار میکنیم...این 4 تا جایی که احتیاط حسنش عقلا وش رعا ثابت هست. البته اگر من بلغ ثابت شود میشود 4 تا. اما اینکه اتیان محتملات حسن داشته باشد این روشن نیست.

خب حالا وارد احتیاط به معنای اصل عملی میشویم... ان شاء الله تعالی...مرحوم استاد دارند:

مباحث الشك الأُصول العملية أصالة الاحتياط

[أصالة الاحتياط]

الشك في المكلّف به‏

اعلم أنّ التكليف المعلوم بالاجمال تارةً يتردّد بين المتباينين و اخرى بين الأقل و الأكثر، فلا مناص من البحث في موردين:

[المقام الأوّل: دوران الأمر بين المتباينين‏]

المورد الأوّل: في دوران الأمر بين المتباينين، و قبل الشروع في تحقيق الحال في هذا المورد، لا بدّ من ذكر مقدّمة، و هي أنّ احتمال التكليف الالزامي بنفسه مساوق لاحتمال العقاب على مخالفته، و معه كان العقل مستقلًا بلزوم التحرز عنه و تحصيل المؤمّن، و هذا هو الملاك في حكم العقل بلزوم الاطاعة، حتّى في موارد العلم التفصيلي بالتكليف، أو قيام الحجّة عليه، فانّ مخالفة التكليف الواصل إلى المكلف- بالعلم الوجداني أو بقيام الحجّة المعتبرة- لا تستلزم القطع بالعقاب عليها، لاحتمال العفو منه سبحانه و تعالى، و الشفاعة من النبي و الأئمة (عليهم السلام) و إنّما المتحقق هو احتمال العقاب على المخالفة و هو كافٍ في حكم العقل بالتنجيز، فلا فرق بين موارد التكاليف المعلومة و التكاليف المحتملة في أنّ حكم العقل بلزوم الاطاعة ناشئ من احتمال العقاب، ففي كل مورد يحتمل فيه التكليف الالزامي يستقل العقل بلزوم التحرز عن المخالفة، إلّا أن يثبت فيه مؤمّن من العقاب عقلًا، كقاعدة قبح العقاب بلا بيان، أو شرعاً كالأدلة الشرعية الدالة على البراءة من حديث الرفع و نحوه، و أمّا إذا لم يثبت المؤمّن عقلًا و لا شرعاً،

مصباح الأصول، ج‏1، ص: 404

فنفس الاحتمال كافٍ في تنجيز التكليف الواقعي(مواقع نظر اجمالا روشن هست از مباحث گذشته)فعلا عبارت را اجمالا میخوانیم.)، و يتحصل من ذلك أنّ تنجيز العلم الاجمالي و عدمه يدور مدار جريان الاصول في أطرافه و عدمه، فإن قلنا بجريانها في جميع الأطراف، سقط العلم الاجمالي عن التنجيز مطلقاً. و إن قلنا بعدم جريانها في شي‏ء من الأطراف كان احتمال التكليف في كل طرف بنفسه منجّزاً، بلا حاجة إلى البحث عن منجّزية العلم الاجمالي، فتجب الموافقة القطعية كما تحرم المخالفة القطعية. و إن قلنا بجريانها في بعض الأطراف دون بعض لم تجب الموافقة القطعية و إن حرمت المخالفة القطعية. و هذا هو الوجه للتفصيل بين وجوب الموافقة القطعية و حرمة المخالفة القطعية.(اگر مجرد احتمال منجز باشد اینکه میشود حق الطاعة....شاید مرحوم مقرر مقداری مطلب را تلخیص کرده اند.منجز بودن احتمال خلاف متبادر عقلائی هست.ایشان که قائل به حق الطاعه نیستند. نمیدانم چه شده است.مگر اینکه ایشان فرضش در جایی باشد احتمال بسته باشد. اطراف علم اجمالی به عبارت مشهور...باز یعنی شبهه بدویه. اصطلاح را توضیح دادیم با اصطلاحی دیگر.خلاصه حق الطاعة این هست که شما به محض احتمال دیگر منجزیت میآید...)

ثمّ إنّه‏ لا فرق في جريان الاصول في أطراف العلم الاجمالي و عدمه، بين كون العلم الاجمالي متعلقاً بأصل التكليف و كونه متعلقاً بالامتثال، فانّ الترديد في مورد العلم الاجمالي كما يمكن أن يكون في أصل التكليف أو متعلقه، كذلك يمكن أن يكون في مرحلة الامتثال بعد العلم التفصيلي بثبوت التكليف، كما إذا علمنا إجمالًا ببطلان إحدى الصلاتين بعد الاتيان بهما، فإن قلنا بجريان الاصول النافية في جميع أطراف العلم الاجمالي أو في بعضها لم يكن مانع من جريان قاعدة الفراغ في كلتا الصلاتين أو في إحداهما، فلا وجه لتخصيص النزاع بالاصول الجارية عند الشك في أصل التكليف، دون الجارية في مرحلة الامتثال.(این مطلب ایشان درست هست. ما قبلا عرض کرده ایم که عبارات مقداری منقح نیست. در بحث اجمالی یا علم اجمالی در ثبوت تکلیف هست یا در سقوط تکلیف. در ثبوت تکلیف مثلا میدانیم که یا غلیان حرام هست یا سیگار... و مثال سقوط تکلیف اینکه نمیدانیم قطره خون در کدام لیوان افتاد و این مقام امتقال هست و لذا باید از هر دو اجتناب کنیم. گاهی در مقام جعل و تکلیف هست و گاهی بر میگردد به مقام امثتال. ثبوت تکلیف و سقوط تکلیف.

ولی نحوه ورود ایاشن به بحث را انصافا نمیدانیم جرا این طور عمل کرده اند. مطلب اخیر درست هست ولی نمیدانیم چرا اون طور وارد بحث شدند...

یک توضیح مختصری عرض کنم. در بحث اینکه لا بد که مکلف یا مجتهد باشد یا مقلد... میگویند بعد از علم به وجود احکام باید برویم سراغ مؤمن که با تقلید یا اجتهاد یا احتیاط برویم سراغ مؤمن. ظاهرا سر این امر علم اجمالی نیتس. میگویند افراد اگر میخواهند ر زندگی اجتماعی باشند باید روابط اجتماعی را بدانند. این یک امر عقلائی  هست در عقل عملی که نکته اش هم علم اجمالی نیست.برای فرد اگر گفتیم قانون باشد باید دانسته هم شود. به عبارت دیگر این جور جاها علم را یک کمال انسانی میدانند نه بحث تنجیز احتمال.

یک نکنه هم زیاد گفته ایم که در عده ای از متون عنوان علم داریم و بعید نیست به طور کلی این موارد فرق بکند. بعضی جاها شامل تقلید هم بوشد و بعضی جاها خاص اجتهاد هست. مثلا طلب العلم فریضه ظاهرا شامل تقلید هم بشود. مذاکرة العلم در لیلة قدر بعید نیست که شامل تقلید هم بشود. 5 نفر مقلد دور هم رساله بخوانند تا وظیفه را یاد بگیرند. ولی بعضی جاها خاص هست. علم ما نحن فیه هم از همین اعم ها هست و شامل تقلید هم میشود...ولی علم شیئا من قضایانا ظاهرا اجتهاد هست... و خلاف ظاهر هست که بگوییم شامل تقلید هم یمشود خلافا لصاحب جواهر و صاحب قوانین.)[1] ( 1) في ص 412- 414[2] ( 1) أجود التقريرات 3: 414، فوائد الاصول 4: 14 و 15

ارسال سوال