فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 94-1393 » سه‌شنبه - 16 – 10 – 1393 اصول عملیه ـ برائت ـ تنبیهات برائت ـ تنبیه دوم: حسن احیاط ـ کلام مرحوم نائینی و آقاضیاء (40)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 94-1393 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی
بسم الله الرحمن الرحیم
یک شنبه 21 دی:

اصول:

اجمالا اینجا سه تا بحث بود که باذن الله تعالی مرتبش کنیم. بحث اول حکم عقل به احتیاط که عرض کردیم بین علماء مشهور هست و در کلمات اصحاب هم هست. و عرض کردیم که حسنش روشن نیست و صحتش هم روشن نیست چه برسد به حسنش. ما در اعتبارات قانونی دنبال حجت هستیم. اگر به حجیت رسید که خوب و الا نه الا به وجهی که ان شاء الله بعد عرض خواهیم کرد. در مورد کیفیت احتیاط دیروز مطالب را عرض کردیم.

نکته بعدی اینکه اونی که در عبادیات داریم...مرحوم استاد فرمودند که تمام احکام شریعت توصلی هست و فرقش این هست که در بعضی قصد امر هست و نیست و عرض کردیم این فرمایش استاد صحیح نیست و اینها فرموده اند که چه دلیلی دارد که تبعدی باشد وضوء و ما عرض کردیم که این امری بالاتر از اجماع هست. شواهد قطعی از زندگی بشر هزاران سال قبل از اسلام... به هر علتی که باشد ...مقداری کارها را بشر به عنوان نیروی ما فوق خودش انجام میداده است... میخواهد صنم باشد یا خدا...ولی این در زندگی بشر مسلم هست که مقداری از اعمال را برای منبع ما فوق خودش انجام میداده است. حالا گوسفند را برای خودش میخورد و اگر میآورد جلوی معبد این میشد عبادی... شواهد تاریخی که هست مال هزاران سال قبل اسلام هست... اینی که از ابی حنیفه نقل شده است که تعبدی این هست که معقول المعنی نباشد... همین هست. مثلا تیمم تعبدی هست یعنی چی؟ یعنی اینکه معنا ندارد آدم بدون قصد نیت دست بزند به خاک...ولی وضوء تبعدی نیست مثلا چون آدم خودش وضوء میگیرد...منظورش همین بوده است. حرفش ابهام زیادی دارد.نکته این کار هر چی بوده باشد...فطرت یا خوف یا جهل یا... بالاخره همین هست. اونی که در اینجا هست بالاتر از اجماع هست. و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین ... میتوانداشاره به همین معنا باشد... عرب جاهلی قبلا نذر میکردند... لشرکائنا میگفتند...بعد آمد که که شما باید ما کان من نذر لله فف به ولی خارج از آن دیگر نه... اون حور خارج از ذاتت که نذر برایش میکنی اگر لله بود وفاء کند و الا نه. نکته روایات هم روی همین مفهوم هست. مقداری از اعمال تعبدی هستند به این معنا و مقداری هم توصلی... مثل غذا خوردن صرف. اگر کاری انجام داد خارج از محدوده خودش و ذاتش این میشود تعبدی... در اسلام گفتند که اینها فقط برای خدا باشد. برای جادوگر و صنم و معبد نباشد.

نکته بعدی اینکه انصافش برای اینکه یک عمل را عبادی قرار دهیم قدر متیقنش وجود امر هست و قصد قربت و قصد فرار از نار...اینها ظاهرا دست ما نیست. اینکه من بگویم قرب الی الله بدون اینکه امری را احراز کنم این درست نیست...الآن معروف هست که این مطالب ارتباط به غیب دارد. تا اون غیب ثابت نشود هیچ کدام از این فرار از نار و قربت الی الله صدق نمیکند. در روایت هست که ما من شیء یقربکم الی الجنة و یبعدکم الی النار الا قد امرتکم به... و بر عکسش الا قد نهیتکم عنه.این در اختیار فرد نیتس. باید اول امرش باشد و بعدش ما قصدش را بکنیم.در قربیت اضافه الی الله کافی باشد اصلا روشن نیست. احساس ما این هست که یک نوع تفکر فرد گرایی در مباحث اصولی ما مطرح شده است..البته شأن آقایان اجل هست ولی اشتباه از غیر معصوم ممکن هست... در اول مباحث حجت مکلف یحصل له القطع او الظن... اصلا معنا نداردکه مکلف را معیار اصول قرار دهیم... روشن نیست.... این واضح نیست. ما علم را منجز میدانیم با شرائط عمومی. اگر بیاییم فرد را در نظر بگیریم...این فرد بر اساس حالات فردی اش...کل اصول را بنا کنیم...این علمی نیست. چه مجتهد باشد و چه مکلف مطلق باشد که بدتر است البته ...این کار که کل اصول را روی حالات فردی قرار دهیم این صحیح نیست.

نمیشود قوانین را به لحاظ فردی تفسیر کنیم. بگوییم که فرد یا علم دارد یا ظن. ما میگوییم که در اعتبارات قانونی تنجیز میخواهد و تنجیز ممکن هست به  لحاظ های مختلف بشود یکی به لحاظ حمصادر تشریع  و یکی به لحاظ طرق اثابات و یکی به لحاظ حالات مکلف... این حالات مکلف را جزو تنجیز در یک معیار عام قرار دهیم. نه اینکه مکلف را معیار قرار دهیم... مجتهد نه مطلقا اگر از قیاس بریاش علم حاصل شود... ثم ماذا...وقتی امام میفرمایند قیاس حجت نیست... اصنافا در این مسأۀه حق با اخباری هاست. حجیت علم ذاتی نیست...این تفکرات فرد گرایانه... بعضی از اخباری ها به روایات خیلی عجیب و غریب عمل میکنند و بعدش یک روایت خیلی خیلی ضعیف و بعدش... بگوید من این را اضافه الی المولا قرار میدهم و این کافی هست. این نظم قانونی را به هم میزند.حجت برای مجتهد هستو برای مکلف عادی که معنا ندارد و بعدش هم مجتهد هم با ضوابطش...نمیشود سرش را پایین بیندازد و ... قطاع هم باید برود بیمارستان. یعنی چی که مباحث اصول را روی مریض و وسواسی بنا کنیم و بگوییم که قطعش حجت هست یا نه. شأن اصول بالاتر از این مباحث هست. حجیت یک پدیده اجتماعی هست و از جامعه ای به جامعه ای فرق میکند و ...

نکته بعدی اینکه میگویند احتیاط در تعبدیات نه ولی در توصلیات ممکن هست... این هم محل اشکال هست...اینکه در توصلیات 5 بار بشوری ... این شدن که میشود ...ده بار هم میشود ...ولی اسمش را بگذاریم احتیاط این مشکل دارد. این صدق احتیاط نمیکند. در تصولیات که روشن نیست و در تعبدیات که خیلی قوی تر ....بعبارة اخری یک مطلبی در اسلام درست شد که بعضی جاها نص نداریم... و همان افراد قیاس کننده میگفتند در جاهایی که توقیفی هست مثل دیات..باید دنبال نص خاص باشیم....این امور توقیفی دیگر جای قیاس نیست...در فقه حنفی این معروف هست... ولی کل شریعت توقیفی هست. مستحب و مکروه و ... همه اش توقیفی هست...اینکه در قرن دوم درست شد باید در کل شریعت اجرا میشد. کل شریعت توقیفی هست و نمیشود قیاس کرد. یک فقیهی فتوا داد  و من اضافه الی المولا میکنم احتمال خودم را.

بله در فرض ما یک درجه ای از ما یسمی بالاحتیاط را قبول کنیم... چرا... چون آقایان در هنشان این هست ... بیاییم احتمال را بررسی کنیم. اگر زیاد بالا رفت میشود حجت و قبل از حجت منشأ احتمال را حساب میکنیم. اگر منشأ احتمال فتوای فقیه باشد یا مثلا روایات ضعیفة...فرق میکند با اینکه صرف احتیاط باشد. در ارتکاز عقلائی یک حالت در نفس پیدا میشود که یک ابداع هست ولی به درجه حجیت که ادراک باشد نرسیده است. در این جور جاها نفس ابداع امر میکند. اونی که در حقیقت احتیاط هست این نیست که من اضافه الی المولا کنم.

خلاصه بحث این هست که گاهی نفس میتواند ابداع کند. قصد امر ابداعی هم کافی هست...مثل قصد امر...البته باید به این حد ابداع برسد. مثال بارز ابداع علم اجمالی هست. میدانی که این واجب هست یا نماز... در اینجا میگوییم که هر دو را انجام دهد. بعدش در نماز قصد امر ابداعی میکند نه واقعی.و قصد امرش اضافه الی المولا نیست. به یکی از دو نحو درست هست. یا به نحو امر ادراکی یا ابداعی... این باید به یک حد عقلائی برسد. شواهد تراکم پیدا کرد میشود.البته در احتمال ضعیف هم ابداع هست ولی ابداعش عقلائی نیست.

بر فرض هم حکم عقلی ثابت شود بر فرض هم ثابت شود..بعد اینها حیثیات تعلیلیه هستند...این بحثی هست و لذا سرایت به خود عمل نمیکند.

در ضمن اوامر احتیاط هم اون ادله محل اشکال سندی هستند و اون جاهایی که ثبت شود مال قبل فحص هست و مقداری ناظر به عدم قوبل آراء عامه هست...و اما این مسأله که لو ان راعیا یرعی حول الحمی... اصلا ربطی به احتیاط ما ندارد... این منطقه ممنوعه باید فاصله بگیریم. فاصله گرفتن هم فرق میکند...خود مورد جایی هست که واضح هست... این احتیاط ما مال جهل هست... مورد روایت مورد علم هست ...ولی مورد اینجا مورد جهل هست. در اونجا منطقه ممنوعه روشن هست و هر کسی باید سعی کند که به مناطق گناه نزدیک نشود...یک حالت اخلاقی در اسنان ایجاد میکند. این حدود با فاصله داشتن از آن درست میشود.این حما ها معمولا مناطق سر سبز هستند که معمولا افراد که بهش نزدیک میشدند افراد وسوسه میشدند که این کار را بکنند. این بحث تزبیتی خیلی خوبی هست. بله ما اشتبه علیه من الاثم کان لما استبان له اترک... این را هم داریم... این موردش شبهه هست.اولا مرسل هست ... و این هم مورد اخلاقی هست. تربیتی هست. الآن تا جایی که بنده دیده  ام یک روایت واحده که شما اتیان محتملات کنید نداریم... و اخوک دینک.. به مناط عقلی عملی هست... مثل برادرت که به فکرشی به فکر دینک باید باشی... پس ما اولا اوامری ندیدیم که سند معتبری داشته باشد و بعدش هم توضیح دادیم.

بحث بعدی اخبار من بلغ... راجع به این اخبار طبعا دو بحث هست. یک مجرای بحث در روایات ما و یک بحث در فضای عام اسلامی. ما بحث کرده ایم که مصادر اولیه داریم و مصادر میانی و مصادر آخری.مصدر اولیه ما کتاب هشام بن سالم و یک مصدر دیگر که حالا کتاب باشد یا نباشد... توسط شخصی به اسم محمد بن مروان در کتاب کافی... و محاسن...ولی طریق محاسن ضعیف هست و محمد بن سنان دارد...اگر این درست باشد طرح این مسأله در روایات ما بر میگردد به زمان آقا امام باقر سلام الله علیه...ولی انصافا شواهد تأیید نمیکند که از این زمان باشد. از زمان آقا امام صادق سلام الله علیه شواهد تأیید میکند ولی از زمان آقا امام باقر سلام الله علیه نه... مصدر میانه ما کتاب ابن ابی عمیر و محاسن برقی... و محاسن برقی مجموعه کتاب کتاب هست. کتاب ثواب الاعمال دارد در محاسن... و مرحوم صدوق هم همین  کار را کرده اند. اول ثواب الاعمال روایت من بلغ را آورده اند وب عدش روایات را آورده اند. و احتمالا ایاشن هم همین را فهمیده اند که اگر بلغه عن النبی که ثواب...ثواب را بهش میدهند....

مصدر متأخر تر ما کتاب کافی....ایشان هم دو حدیث آورده اند. در میانه اینها فقه الرضا سلام الله علیه و دعائم این مطلب را نیاورده اند...در صدوق هم نیامده است... در ثواب الاعمال ...در اوائلش آمده است...ثواب الاعمال کتاب تصنیفی ایاشن هست. مصنف در مقابل کتاب حجت بوود. تصنیف یعنی کتابی که صنف صنف احادیث را بیاورد. هر روایتی که درش عقاب دارد یا ثواب دارد... مرحوم برقی این کار را کرده اند و مرحوم صدوق...مرحوم صدوق در من لا یحضر که کتاب حجت است نیاورده است. شاید مدینه العلم که بسیار کتاب بزرگی بوده است اون تصحنیفی شایان در فقه بوده باشد احتمالا. فقیه اختیارات ایشان هست ولی مدینه العلم احتمالا کتاب تصنیفی ایشان هست.بعضی از مطالبی که ازش نقل شده است التزامی به حانب صحت ندارد.

یک راهی داریم که ندیده ام... صاحب حدائق دارد البته.. ایشان میخواهند بگویند که صدوق که این روایت را آورده اند نمیخواهند بگویند که اگر روایتی بود و ضعیف بود اثبات استحباب نمیشود. زیرا خود مرحوم صدوق در فقیه در صلاة لیلة الغدیر روایتی را در فضل این صلاة میآورند که این روایت را شیخنا ابن الولید لم یصححها و من هر چه استاد قبول کنند قبول دارم و هر چه ندارند نه. هر دو طرف... مرحوم صاحب حدائق میخواهند بفرمایند از اون روایت معلوم میشود که استحباب نفهمیده اند و الا اگر با روایت ضعیف میخواستند ثابت میکردند اگر چه ابن الوید قبول نداشته باشندو خودشان هم. لذا صاحب حدائق دارند که اگر روایت را به حسب ظاهر شما ضعیف میبینید نگویید که از باب من بلغ فتوا داده است. و این مطلب لطیفی هست. البته خیارات صدوق فقیه هست و شامل بقیه کتب به صورت کلی نمیشود.حرف صاحب حدائق انصافا اجمالا قابل قبول هست.

وَ أَمَّا خَبَرُ صَلَاةِ يَوْمِ غَدِيرِ خُمٍّ وَ الثَّوَابُ الْمَذْكُورُ فِيهِ لِمَنْ صَامَهُ فَإِنَّ شَيْخَنَا مُحَمَّدَ بْنَ‏ الْحَسَنِ‏ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ كَانَ لَا يُصَحِّحُهُ وَ يَقُولُ إِنَّهُ مِنْ طَرِيقِ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى الْهَمْدَانِيِّ وَ كَانَ كَذَّاباً غَيْرَ ثِقَةٍ[1](انصافا ابن الوید تند رفته اند و او در این حد از ضعف نیست.) وَ كُلُّ مَا لَمْ يُصَحِّحْهُ ذَلِكَ الشَّيْخُ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ-

______________________________

(1). سيأتي تحت رقم 2299 عن موسى بن جعفر عليهما السلام مثله و فيه «فى خمسة و عشرين» و قال في روضة المتقين: الظاهر تبديل خمس بتسع وقع من النسّاخ. لكن لا يبعد التعدّد.

(2). التهذيب ج 1 ص 294 عن الحسين بن الحسن الحسيني قال: حدّثنا محمّد بن موسى الهمدانيّ قال: حدّثنا عليّ بن حسان الواسطى قال: حدّثنا عليّ بن الحسين العبدى قال: «سمعت أبا عبد اللّه الصادق عليه السلام يقول: صيام يوم غدير خم يعدل صيام عمر الدنيا لو عاش إنسان ثمّ صام ما عمرت الدنيا لكان له ثواب ذلك، و صيامه يعدل عند اللّه عزّ و جلّ في كل عام مائة حجّة و مائة عمرة مبرورات متقبّلات و هو عبد اللّه الأكبر- الى أن قال- و من صلى فيه ركعتين-

من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص: 91

وَ لَمْ يَحْكُمْ بِصِحَّتِهِ مِنَ الْأَخْبَارِ فَهُوَ عِنْدَنَا مَتْرُوكٌ غَيْرُ صَحِيحٍ.

[1] ( 2). التهذيب ج 1 ص 294 عن الحسين بن الحسن الحسيني قال: حدّثنا محمّد بن موسى الهمدانيّ قال: حدّثنا عليّ بن حسان الواسطى قال: حدّثنا عليّ بن الحسين العبدى قال:« سمعت أبا عبد اللّه الصادق عليه السلام يقول: صيام يوم غدير خم يعدل صيام عمر الدنيا لو عاش إنسان ثمّ صام ما عمرت الدنيا لكان له ثواب ذلك، و صيامه يعدل عند اللّه عزّ و جلّ في كل عام مائة حجّة و مائة عمرة مبرورات متقبّلات و هو عبد اللّه الأكبر- الى أن قال- و من صلى فيه ركعتين- يغتسل عند زوال الشمس من قبل أن تزول مقدار نصف ساعة يسأل اللّه عزّ و جلّ يقرأ في كل ركعة سورة الحمد مرّة، و عشر مرّات قل هو اللّه أحد، و عشر مرّات آية الكرسيّ، و عشر مرّات انا أنزلناه عدلت عند اللّه عزّ و جلّ مائة ألف حجّة و مائة ألف عمرة- الحديث» و هو طويل جدا لا يسعنا ذكر تمامه، و من أراد الاطلاع فليراجع. و أمّا محمّد بن موسى الهمدانيّ أبو جعفر السمّان فهو ضعيف يروى عن الضعفاء ضعفه القمّيون بالغلو و كان ابن الوليد يقول: انه كان يضع الحديث، كما في الخلاصة و اللّه أعلم.

بعد مرحوم صدوق عمده اش این هست که شیخ طوسی هم نیاورده اند. البته مطلب ثواب الاعمال یک مشکل دیگر هم دارد... در ضمن مرحوم شیخ طوسی به مرحوم صدوق خیلی رجوع نمیکرده اند و اصول را خیلی نقل نمیکنند. ظاهرا در ابواب فقه مراجعه نمیکرده اند.و شیخ طوسی رحمه الله اولین کسی هستند که حجحیت تعبدی را دارند و تصادفا این با مبنای ایاشن بیشتر میخواند ولی نفرموده اند. اگر شیخ چیزی را میگفتند یا نمیگفتند بعد ایشان مشهور میشد. تصادفا مرحوم ابن طاوس 200 سال عبد شیخ در اقبال این مطلب را آورده اند.البته مباحث رجالی ما از زمان ابن طاوس هست ولی رسما در فقه بیاید شاگرد ایشان علامه هست. در اقبال در ماه رجب..البته ابن طاوس با این عنوان که اگر اسناد را ذکر نکنیم اشکال ندارد.به این عنوان. این اوائلی هست که مباحث رجالی مطرح شده است.ایشان از مرحوم صدوق و مرحوم کلینی میآورند. ابن فهد بعد سید ابن طاوس در عدة الداعی میآورند.ولی یاشان یک اضافه ای میکنند که شبیه این را از عامه میآورند و بعد میفرمایند که این مطلب یین شیعه و سنی متفق علیه هست. بعد از علامه که دیگر حجیت تعبدی جا افتاد رسما این وارد فقه شیعه میشود و اسمی که انتخاب میکنند من بلغ نیست عنوان تسامح در ادله سنن هست. و مرحوم علامه مجلسی در بحار میفرمایند تواترت الروایات بین الفریقین... ببینید کار به کجا رسید...بعدش دیگر... البته مرحوم مجلسی 4-5 تا اشکال میکند که بعضی در کلمات متأخرین آمده است...البته صاحب حدائق اشکالش عض شد که عمل قدماء بر مبنای حجیت هست...ولی اصولی ها رفته اند روی من بلغ و تسامح در ادله سنن. این اجحمال قصه اخبار من بلغ...فرا تفصیل مطلب ان شاء الله تعالی...

ارسال سوال