فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 94-1393 » دوشنبه - 15 – 10 – 1393 اصول عملیه ـ برائت ـ تنبیهات برائت ـ تنبیه دوم: حسن احیاط ـ کلام مرحوم نائینی (39)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 94-1393 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی
بسم الله الرحمن الرحیم
شنبه 20 دی:

اصول:

در میان اهل سنت این رایج هست که از راه احتیاط حکم به استحباب میکنند و در اصول متأخر شیعه کم کم شروع به تدقیق کردند. بعد شیخ انصاری رحمه الله بحث مستقلا بررسی شد. متعرض کلمات استاد و مرحوم نائینی شدیم و بحث به طور طبیعی در سه قمست هست. بحث اول اینکه از حکم عقلی  حسن احتیاط یا از راه اوامر احتیاط یا از راه اخبار من بلغ اثبات استحباب کنیم.

در اینجا آقا ضیاء متعرض من بلغ نشده اند. مگر اینکه جای دیگری در تقریراتشان متعرض شده باشند.الآن بحث ما قسمت سوم هست که مرحوم نائینی از راه من بلغ ثابت کرده اند.

اینجا در حاشیه ای که در تقریرات هست از تقریرات خودشان واضح تر هست و فننی تر و علمی تر مطرح کرده اند. در تقریرات ابتدآئ ایاشن احتیاط را 4 احتمال داده اند و بعد برای ارشادی هم دو احتمال داده اند و بعد هم روایات احتیاط را 3 احتمال داده اند و آخر ش قبول نکرده اند که اثبات مولویت بشود. این را برای اینکه با مبانی آقا ضیاء آشنا شوید میخوانیم.ایشان اصل اینکه احتیاط حسن عقلی دارد درش بحث نکرده اند. بحثشان در جهت اوامر احتیاط هست.

______________________________

[1] أقول: عدم الريب في رجحان الاحتياط يقتضى‏ حسنه‏ حتى مع عدم مصلحة الواقع، و حينئذ نسأل بأنّه ما المناط في حسنه؟(خصوصا که در بعضی از ادله دارد که اگر چه نبی آن را نفرموده باشند.) فان كان بملاحظة حسن الاحتياط مقدمة لحفظ الواقع فهو غلط، إذ صورة المخالفة مباين مع صورة المصلحة لا مقدمة و لا ملازم. نعم: هو مقدمة للعلم بتحصيل الواقع، و ترشيح حسنه منه فرع حسن تحصيل العلم بالواقع، و هو أوّل الكلام، و حينئذ ما معنى طريقية حسن الاحتياط بالنسبة إلى مصلحة الواقع؟ فلا محيص حينئذ إمّا من دعوى إرشادية حكم العقل بالاحتياط لمحض حفظ المصالح بلا حسن فيه، أو دعوى وجود مناط لحسنه حتى في صورة المخالفة و لو من جهة كونه موجبا لاستحقاق المثوبة، نظير حسن الإطاعة الناشئة عن هذه الجهة، و بذلك أيضا منعنا في مثله جريان قاعدة الملازمة، و حينئذ لا يسمّى مثل هذا الحسن طريقيا، بل هو من شئون إتيان محتمل الوجوب برجائه، فيكون من تبعات الوجوب لا مستتبعا له، كما لا يخفى.

نعم: هذا البيان أيضا إنّما يصح على المختار من حسن الانقياد، و إلّا فعند من لا يقول بحسن العمل بل غايته أنه يكشف عن حسن سريرة الفاعل- كما هو مقالته في التجري- فلا يكون لحسن العمل مناط أصلا، بل لا محيص لمثل «المقرّر» إلّا من الالتزام بالإرشاد، كما لا يخفى.

مرحوم نائینی حکم را ارشادی گرفتند چون در باب امتثال هست و مرحوم استاد اشکال کردند که وارد نیست. بحث سر این هست که از روایات بحث احتیاط چنین روشن میشود جه چیز تازه ای نیست . این همانی هست که عقل حکم کرده است. ما اگر در جایی به نحوی از انحاء حکم عقلی داشتیم اگر در لسان دلیل به اندازه همان حکم عقلی آمد دیگر مولویت و تأسیس ندارد. نکته ای که در ما نحن فیه هست این هست که اگر حسن احتیاط عقلی داشتیم و روایات داشتیم باید دید که روایات به اندازه حکم عقلی هست یا بیشتر هست. اگر بیشتر بود احتمال مولویت هست ولی اگر به اندازه اش بود میشود ارشادی. اگر عقل میگوید رسیدن به واقع خوب هست... خب خوب هست ... و اخوک دینک فاحتط لدینک اگر همین باشد اون وقت این همان هست. اگر عقل میگوید که احتیاط انسان را آماده میکند که مخالفت قطعی انجام ندهد. من تکر الشبهات نسبت بما استبان له من الاثم اترک...این هم که همان هست.نکته فنی به نظر ما این هست که اگر حکم به حسن احتیاط عقلا داشتیم این حسن احتیاط اگر در روایات آمد و روایات به همان مقدار حکم عقل آمد دیگر معنا ندارد تعبدی باشد.اینها به هر مقامی از مقامهای 7 گانه بخورد همین میشود...ملاک اصلی بحث این هست.

واجبات الصلاة در بحث عروه سجود و رکوع و ...و عجیب اینکه اصولیین متأخر احدی را ندیده ام متنبه شود که ایشان مولویت فهمیده اند و اشکال نکرده اند که عرف از اوامر به اجزاء ارشادیت میفهمد.

البته راجع به حدیث به نظرم ایشان قبول کرده اند. ظاهرا قائل هستند. و از عجائب این هست که آقا ضیاء بعضی اوقات تند میشوند و در آخرش تند شده اند. و بعدش میفرمایند که از تأمل در آن چه اینجا عرض کرده ایم میفهمیم که از اول تا آخر کلمات مرحوم نائینی محل تأمل هست و سفسطة محضة هست کلمات ایشان و انصافا کلام خود ایشان هم همین طور هست.

و من التأمل في ما ذكرنا ظهر مواقع النّظر فيما أفاده في المقامين من أوّله إلى آخره. و لعمري! أنّ الناظر في هذا الأساس لا يرى إلّا كونه سفسطة محضة، و مفاهيمها لا محصّل له أو مصادرات محضة لا حقيقة لأمثاله، فتدبر فيها و فيما ذكرنا بعين الإنصاف.

بر گردیم سر اصل مطلب. این بزرگان اول کلام را روی این بنا کرده اند که لا ریب فی حسن الاحتیاط. اول باید این را بررسی کرد.

ما چندین بار کرارا عرض کرده ایم احتیاط به معیار عقل عملی و نظری و اصل عملی داریم. سه مدل احتیاط. عقل نظری اتیان جمیع محتملات واقع هست برای وصول به واقع. لازم نیست همیشه احتیاط به لحاظ واقع باشد البته و لذا به منلاک حجت هم پاهی اوقات انجام میشود. مثلا در بین دو فقیه احتیاط میکنیم زیرا حجت را در بین این دو میدانیم.در باب حجت خیلی کلام ناظر به واقع نیتسو لذا خوب نیست اینجا ها خیلی بحث را روی واقع بردن در اینجا زیرا فعلا واقع به معنای تامش در زمان ما خیلی متیسر نیست. این معنا که تحصیل واقع درست باشد ولی حسن نداشته باشد. در حکم عقل تا اون جهات محسنه چه اصلی و چه عارضی همه را بررسی نکند ...جه حسنی دارد. خصوصا که اگر این احتمالی که میدهد که به ذهن خودش بیاید و در روایات نباشد. من اصلا حسن این کار را نمیفهمم. این که احتیاط به مستوای عقل نظری ذاتا حسن باشد اصلا معنا ندارد و فکر میکنم از کتب عامه آمده است.

اما به مستوای عقل عملی یعنی به فکر این باشد که واجب را بهتر انجام دهد. بحث بیشتری بکند و در ادله بررسی بیشتری بکند. بیشتر فحص و بررسی کند. شواهد تاریخی و روایایی را ببیند. یا در مسائل خارجی احتیاط به این نیست که پیش 5 تا دکتر برود... بله معقول هست که لجنه پزشکی تشکیل شود و آخرش تصمیم بهتری گرفته شود. بالاخره این ربطی به اون قبلی ندارد و این خوب هست.

اما احتیاط به معنا صال عملی در اطراف علم اجمالی هست و از ابداعات نفس هست که طبق یک شرائطی نفس صوری را ابداع میکند و مثلا اگر دو طرف باشد و قطره خونی ...نفس ابداع میکند که قطره خون به هر دو رسیده است. قطره خون به هر دو رسیده را ابداع میکند اگر چه به یکی رسیده سات. این از ابداع صور و معانی توسطط نفس هست که اسمش احتیاط هست. ما المناط که در علم اجمالی امکان احتیاط هست و جای یدگر نه... فرقش این هست که در علم اجمالی این احتمال هست ... شبهه محدود و بسته و شبهه باز... شبهه باز ایجاد ابداع نمیکند ولی در مدار بسته ایجاد ابداع میکند.فرق در شبهات محصوره و غیر محصوره کاملا روشن شد. در مدار بسته نفس ابداع میکند و الا نه. بله شارع میتواند در این ابداع تصرف بکند. ممکن هست شارع بگوید به این ابداع عمل کن و ممکنهست بگوید که قبول نکن. شارع هم در تنجز میتواند کار کند ولی متعارف عقلاء اگر در یک چیزی شبهه بسته باشد تنجز را میدانند. و لذا اگر به خاطر روایات بگویند که میشود اطراف شبهه را ارتکاب کرد مشکل عقلی ندارد. باید روی روایات بحث کرد و یددی که دلالتش چیست.پپس اساس بحث اونی که به درد شما میخورد در اطراف شبهه علم اجمالی این هست... و ضوابطی دارد..ولی اینکه بگویید اتیان محتملات در جمیع صورش حسن دارد ما نفهمیدیم. هر چی فکر کردیم حسن این را نفهمیدیم.

اون وقت هم ما توضیحش را سابقا عرض کردیم که این مدل احتیاط ها یک اشکال کبروی دارد. این ها ابداعات نفس هست و کشف احکام قانونی و شرعی از راه ابداعات خود من اصلا عقلائی نیست. من احتمال میدهم این واجب باشد پس حرف حساب قانون این هست. قوانین و اعتبارات قانونی از دائره ابداعات نفس کلا خارج هست. در باب احتیاط اصولا دو کار میشود. مجموعش هم میشود. یک اینکه این چیزی که هست به لحاظ صورت شبیه اونی اونی هست که شارع قرار داده است. صورتش مثل اون هست. اما دلیل بر معنا...بر استحبابش نیست... مثلا در روایت هست که فاصله بین دو عمره 30 روز باشد و کسی میگوید ده روز و کسی میگوید یک روز... حالا اینها میگویند اینها را احتیاطا انجام دهید... این عمره فردا صورت عمره را دارد ولی معنا را ندارد. ثابت نشده است که شارع این را گفته است... صورتی دارد ولی معنا و لبش ثابت نشده است. ولی احتمال میدهیم...همین احتیاط کافی باشد که این باشد راجح عقلا و همین رجحان عقلی بشود راجح شرعا...این تحلیل هست و مصادره نیست به تعبیر آقا ضیاء... این عمل رجائی...یک عملی هست که صورتش عمره است و معنایش ثابت نیست... چون صورتش عمره بود گفتیم مستحب هست و اسمش را گذاشتیم رجاء...این اصولا عرفیت ندارد که چیزی که خودمان ابداع میکنیم نسبت بدهیم به مقننن. گاهی هم عکس این هست.

در اقبال در شب نیمه شعبان دوازده رکعت به یک تسلیم... این صورت ثابت نیست. این که نماز دوازده رکعت باشد و یک تسلیم این ثابت نیست. اینجا اصل صورت هم ثابت نیست ولی معنا ثابت هست و آن استحباب صلاة مطلقا... از استحباب نماز مطلقا... این عملی که دلیل روشن ندارد مستحب هست...اینجا تصرف قوه واهمه یا قوه خیال هست. حرف ما این هست که با تصرف قوای نفسانی نمیشود اعتبارات قانونی را فهمید... شما اگر میخواهید احتیاط کنید... چه طور میتوانید... اینکه مستحب هست این نماز 12 رکعتی یعنی چی... این تحلیل روشن شد. این را صورت صلاتی ندیده اید.. بله شما دارید که نما زمطلقا مستحب هست ولی این صورت را از کجا گرفتید این را از کجا  میخواهید درست کنید. با رویاات من بلغ معقول هست زیرا شارع تصرف کرده است. اگر شما روایاتی داشتید که هر روز عمره انجام دهید این معقول هست... اما با حکم عقلی...نمیشود... با احکام عقلیه یعنی با قوه وهم درست میکینید یا با قوه خیال.... به نظرم در اقبال از کتابی نقل میکند ور ایت نیست. الآن یادم رفته است از روایت هست یا از کتاب... بقیه کلام فردا ان شاء الله تعالی.

ارسال سوال