فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 94-1393 » دوشنبه – 19 – 8 - 1393 اصول عملیه ـ برائت ـ تنبیهات برائت ـ اصالة عدم تذکیه (21)

دروس خارج اصول 94-1393 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی
بسم الله الرحمن الرحیم

اصول:

در تنبیه اول اصل تنبیه درست هست که بعضی اصول نسبت به اصول دیگر مقدم میشوند و حاکم هستند و در بین جریان اصول ترتیبی هست. این درست هست. به این مناسبت که اصالة البرائة در جایی جاری میشود که اصل حاکی در آنجا جاری نباشد.اصالة عدم تذکیه محل مناسبش کتاب صید و ذباحه هست ولی به این مناسبت علمای اصول مقداری آن را بررسی کرده اند و خواهی نخواهی بیشتر جوانب اصولی اش بررسی شده است و الا این بحثی فقهی هست.بنا به این شد که در کلمات اصولیین بعد شیخ رحمه الله مقداری این اصل را در شبهات حکمیه و مقداری در شبهات موضوعیه تنقیح کنند. بعد در موضعات خاجریه اقسام داشت و در شبهات حکمیه هم همین طور.اصالة عدم تذکیه در بحثهای صید و ذباحه خیلی اثر دارد.

در شبهات موضوعیه بیشتر این فرع مطرح هست که آیا تذکیه شده است یا نه ولی اینکه شک کنیم ک گوشت سگ هست یا گوسفند این خیلی فرع مبتلا به ای نیست.ر شبهات حکمیه هم اونی که بیشتر محل ابتلاء هست قابلیت تذکیه هست.بعد یک بحثی شده است که با اصالة عدم تذکیه چه چیزهایی میشود ثابت کرد. آیا خصوص عدم اکل و عدم جواز صلاة یا اینکه نجاست هم ثابت میشود. در علمای ما اون قدر که خبر دارم اولین کسی که فرق گذاشته اند مرحوم شهید ثانی در شرح لمه هستند تعبیری به این مضمون: عملا بالاصل فیهما. بعد در فقه ما کم کم مطرح شد. اونی که در کلمات اصحاب ما آمده سات بیشتر سر این هست که عنوان نجاست که در قرآ« نیتس  در روایات هست...میته در روایات  آیات..در آیات هم الا ما ذکیتم هست و هم میته. در قرآن بنایشان به تساوی هست. هم میته و هم غیر مذکی اکلش حرام هست. ولی در روایات نجاست در میته آمده است. عده ای از علماء از این راه وارد شده اند که میته امر وجودی هست به خلاف غیر مذکی. دو اصطلاح هست فعلا یکی اش را میگویم.

میته ما مات حتف انف. هلاکش از دماغش هست.مراد از دماغ همین بینی ماست. پس میته یک امر وجودی هست. بعد اضافه کردند... بعضی هم ادعا کردند همین هست معنا میته هست... اضافه کردند او ما مات علی هیئة غیر مشروعة ه هر دو امر وجودی گرفتند. مرحوم استاد میته را مساوی با غیر مذکی نمیدانند. لذا نزاع را از این زاویه وارد شده اند.ماده میت و میته هر دو موت هست ولی اینجا معتقدند مشتق تأثیر میگذارد. در مباحث صرف هست که ممکن هست ماده ای در اصل به معنایی باشد و در معنای اشتقاقی اش فرق کند. در لفظ طَهور مبالغه طاهر هست و طاهر لازم هست ولی طهور متعدی هست. ممکن هست هیئت در معنی فرق بگذارد. این طور نیست که هیئت های مختلف در ماده یک معنا داشته باشند.بنا این نیتس که هیئت در اده تأثیر بکذارد ولی در بعضی از موارد اعتقاد بر این هست که ماده را عوض میکند. در مورد میت هم همین را گفته اند. میت اونی هست که روح ندارد به هر جهتی باشد ولی میته اونی هستکه حتف انف باشد.یا بهیئة غیر مشروعة... عبیر موت از استاد فنی نیست . شاید کار مقرر باشد. موت ماده  هر دو هست ولی میته این هست که استاد میفرمایند نه موت. موت مطلق هست. اینجا ادعاء شده است که هیئت تأثیر گذار هست. بعد استاد دارند الموت فی عرف المترشعة علی ما صرح به فی مجمع البحرین... بر فرض قول لغوی را حجت بدانیم دیگر قول مثل مجمع البحرین را حجت نمیدانیم....زهاق النفس المستند الی سبب غیر شرعی... و در حاشیه کتا بهست که این در مجمع البحرین نیست. الموت ضد الحیاة که تفسیرش این هست که موت امر وجودی هست. یعنی موت را امر وجودی گرفته اند نه نقیض. امر عدم ینیست.امر وجودی هست. لکن عرض کردیم موت غیر از میته ست. موت مبدأ اشتقاق هست. بله در مصباح المنیر هست که الموت فی عرف الشرع... مصباح المنیر کتاب خوبی هست ولی اصلش کتاب الشرح الکبیر رافعی هست که این کتاب در واقع شرح مصطلحات فقهی هست. اصل این کتاب این هست. در حقیقت شرح مصطلحات کتاب الشرح الکبیر رافعی ... مصباح لغت نیست. بله خودش میگوید در ضمن بعضی از لغات را هم شرح دادم. لذا از این کتاب در شرح لغت استفاده نکنید. به درد شناخت مصطلحات فقهی میخورد. البته سابقا عرض کردم حتی کتب لغوی یک مشکلی دارند که تأثر فقهی کلامی دارند.توضیحاتش را بیان کرده ایم. کتبی که لغت هستند این مشکل را دارند دیگر چه برسد به کتابی مثل مصباح المنیر.

تدیون لغت در قرن دوم هست بعد از اختلافات مذهبی و کلامی و فقهی. مثلا یک لغوی تابع مسلکی باشد که میته را امر وجودی میداند و به تبع یک جور مینویسد و بر عکس کسی دیگر. مجمع البحرین که البته خیلی ضعیف هست.اما کتاب مفردات راغب ولو مفردات قرآن یهتس خیلی کتاب قوی ای هست. خود کتاب قاموس بسیارلطیف هست.البته کتب لغت صرف تأثرش کمتر هست. تاج العروس خوب هست. کتب ابن سکین کتب خوبی هست. در غایت دقت در متون عربی هست. مصباح المنیر شافعی هست.اصولا عرض کردیم آقایان سعی میکنندحالت تعبد بگیرند. نه ما مصباح المنیر را میشناسیم و ریشه های تفرکات اینها و ریشه ریشه های تفکرات اینها را میشناسیم.اونی که الآن معروف تر در علمای اسلام هست تساوی میته و غیر مذکی هست.در کتاب مصباح المنیر دارد المیته فی عرف الشرع ما مات حتف انف او قتل علی هیئة غیر مشروعة...قتل با ذبح فرق دارد. یعنی اگر رو به قبله مثلا نبود قتل هست نه ذبح. بعضی جای قتل ذبح دارند ولی قتل دقیق تر هست. یعنی وقتی شرائط نبودقتل هست نه ذبح. این تعبیر دقیقی هست.

در تحریم مستند به اعیان میگویند مراد فعل غالب آن عین هست. ولی دیروز عرض کردم که ممکن هست بگوییم یک بحث قانونی باشد در چارچوب مباحث اسلامی که تحریم قرآنی یک نوع سعه ای داشته باشد که ازش حرمت انتفاع هم مثلا در بیاید. البته در حوزه های ما رایج نیست ولی قابل طرح هست.بعدش آن مطلبی که در تحف العقول هست میشود تفسیر آیه. اون وقت دیگر کلام مرحوم استاد جای ندارد.آیا حرمت میته در قرآن شامل نجاست هم میشود؟ با این بحث میشود و دیگر جایی برای کلام استاد باقی نمیماند.

ثمّ إنّ المحقق الهمداني (قدس سره)[11] ذهب إلى أنّ النجاسة مترتبة على عدم التذكية، و استدلّ على ذلك بما في ذيل مكاتبة الصيقل من قوله (عليه السلام): «فإن كان ما تعمل وحشياً ذكياً(حمر وحشی همان گور خر فارسی هست... اولا لا بأس به معنا یپاک خودش خلاف قاعدة هست.) فلا بأس»[12] باعتبار أنّ مفهومه أنّه لو لم يكن ذكياً ففيه بأس. و المراد بالبأس النجاسة(این خلاف مصطلح هست.)، لأنّها هي المسئول عنها في المكاتبة. و الظاهر عدم دلالة المكاتبة على ذلك، و إنّما تدل على نفي البأس(اصولا ر مجموعه کتب اربعه 6 تا روایت داریم که 3 تا اش از قاسم صیقل هست و یسه تایش از ابی القاسم صیقل هست آیا یکی هست یا ... بحثهای خاصی هست که مفصلا مطرح کرده ایم.) عمّا

______________________________

(1) مجمع البحرين 2: 223 و فيه: الموت ضدّ الحياة. و في المصباح المنير: 584 الميتة في عرف الشرع ما مات حتف أنفه أو قتل على هيئة غير مشروعة

(2) عوائد الأيّام: 601، و لاحظ أيضاً ص 606

(3) مصباح الفقيه (الطهارة): 653 السطر 2

(4) الوسائل 3: 462 و 463/ أبواب النجاسات ب 34 ح 4

مصباح الأصول، ج‏1، ص: 363

كان يستعمله في عمله من جلود الحمر الوحشية الذكية في قبال الميتة المذكورة في صدرها، فلا مفهوم لها، و يدل على ما ذكرناه ذكر الوحشية في الكلام، لأنّ كون الحمار وحشياً لا دخل له في طهارة جلده يقيناً(انصافا استاد خاص عمل کرده اند. به ذهن بنده درست هست. چون در سؤال اول آمد جلود میته و بعد صرت اعملها من جلود الحمر الوجشیة الذکیة>..قیدی که در سؤال باشد عادة مفهوم ندارد و قید جواب مفهوم دارد. بعد امام سلام الله علیه همان را تکرار میکنند که ظواهرش تأیید هست که مفهوم دارد.).

فتحصّل‏ ممّا ذكرناه: أنّ مقتضى أصالة عدم التذكية إذا جرت في مورد إنّما هي حرمة أكل اللحم و عدم جواز الصلاة في جلده، و أمّا النجاسة فهي غير مترتبة على هذا الأصل، فلا مانع من الرجوع إلى أصالة الطهارة. و على هذا يحمل ما أفاده الشهيد (قدس سره) من أنّ الأصل في اللحوم هي الحرمة و الطهارة[13].

ثمّ إنّ صاحب الحدائق(این عبارت در حقیقت تتمه بحث ص 357 هست. یعنی شیخ رحمه الله اصالة عدم تذکیه را مقدم میکردند ولی صاحب حدائق اصالة البرائة را.) (قدس سره)[14] أورد على الاصوليين و تعجّب منهم، حيث حكموا بحرمة اللحم المشكوك فيه تمسكاً بأصالة عدم التذكية، مع أنّهم يقولون بعدم جريان الأصل مع وجود الدليل، و الدليل على الحل موجود في المقام، و هو قوله (عليه السلام): «كل شي‏ء فيه حلال و حرام فهو لك حلال حتّى تعرف الحرام منه بعينه»[15].(صاحب حدائق به روایت سفره هم تمسک کرده اند که نص در ما نحن فیه هست. و عجیب اینکه صاحب حدائق آخرش کلام یدارند که عین کلام استاد هست و اون را هم نقل نکرده اند و بعد اصحب حدائق میفرمایند ما اصلا استصحاب را حجت نیمدانیم... خلاصه استاد خیلی نسبت به صاحب حدائق کم لطفی کرده اند. مرحوم استاد یک جا در بحث هلال میفرمایند صاحب حدائق با من هم نظر هست ولی صاحب حدائق میفرمایند که اصلا زمین کروی نیست. و لذا اگر یک جا دیدند همه جا حجت هست و میفرمایند که من رساله ای مینویسم برای اثبات گرد نبودن زمین.و عجیب هست از عمل استاد در اینجا.)

و فساد ما ذكره واضح، لأنّ الدليل الذي لا يجري الأصل مع وجوده هو الدليل على الحكم الواقعي، و الدليل المذكور في كلامه هو الدليل على البراءة التي هي من الاصول العملية، لا الدليل على الحكم الواقعي ليتقدّم على الاستصحاب، بل دليل الاستصحاب يخرج مورد جريانه عمّا لا يعلم حرمته، و يدرجه في معلوم الحرمة، و معه كيف يمكن التمسك بدليل البراءة.

______________________________

(1) الروضة البهيّة 1: 49

(2) الحدائق الناضرة 5: 526

(3) الوسائل 17: 87/ أبواب ما يكتسب به ب 4 ح 1 (باختلاف يسير)

 

[11] ( 3) مصباح الفقيه( الطهارة): 653 السطر 2

[12] ( 4) الوسائل 3: 462 و 463/ أبواب النجاسات ب 34 ح 4

[13] ( 1) الروضة البهيّة 1: 49

[14] ( 2) الحدائق الناضرة 5: 526

[15] ( 3) الوسائل 17: 87/ أبواب ما يكتسب به ب 4 ح 1( باختلاف يسير)

شاید نظر مرحوم شهید ثانی از عملا بالاصل فیهما این باشد که استصحاب حرمت اکل و استصحاب طهارت. صاحب حدائق از راه دیری رفته اند. 

ارسال سوال