فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 94-1393 » شنبه - 4 – 11 - 1393 مکاسب محرمه ـ لهو ـ [بررسی روایات ملاهی (جامع الاحادیث)] ـ روایت کل لهو المؤمن (51)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 94-1393 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی
بسم الله الرحمن الرحیم
شنبه 4 بهمن:

فقه:

راجع به کل لهو المؤ»ن باطل الا فی ثلاث را مقداری بحث کردیم و در کتب عامه موجود هست و در ما هم هست ولی با سندی که مشکل دارد. نکته کار اینجا بود که در اون سندی که در کتاب نوادرالحکمة بود...محمد بن احمد از علی بن اسماعیل بود و احتمال دادیم که نسخه مغلوط بوده باشد و ایاشن رفعه بعدش نوشته اند. شاید نظر مرحوم کلینی این بوده است که این سند را قبول نداریم و شبیه اینکهما میگوییم که با قطع نظر از اسناد... رفعه الی النبی صلی الله علیه و اله....این احتمال دیگری هست. فرض بر این هست که عبارت کتاب نوادر الحکمة و اونی که در شیخ بوده است... یکی بوده است ولی مرحوم کلینی متعمدا سند را مسندا ذکر نیمکنند. بعد هم عرض کردیم که در طریق شیخ ابی الحسن آمده است که ظاهرا امیرالمؤمنین سلام الله علیه باشد ...ولی این حدیث در کتب عامه بالاخره پیدایش کردم... اونی که این حدیث هست پیدایش کردیم که در کتب عامه ابی الحسین بود نه ابی الحسن... در کتاب شیخ عبدالله بن عبدالرحمن عن ابی الحسن قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله...ولی اونی که رد کتب عامه هست عبدالله بن عبدالرحمن بن ابی الحسین هست که قال بلغنی ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال... که این هم ارسال دارد. با تمام این حرفها اون سندی که مرحوم شیخ دارند..متعارف هست که ... جون عبدالهل بن الصلت دارد... شواهد ما که واضح هست علی بن اسماعیل اشعری هست و بعدش عبدالهل بن الصت دارد که شیخ آورده اند که ایاشن هم از اجلاء اشاعره قم و از اصحاب امام رضا سلام الله علیه هست و این ها غالبا از شیعه نقل میکنند و نمیدانم اینجا چه شده است . شاید عبدالله بن صلت دیگری باشد..عن ابی ضمره که اینجا انس به ایاس که از موثقین عند عامه هست که البته بعضی تضعیفش کرده اند ولی مشهورشان توثیق کرده اند و ایشان از علمای مدینه بوده است و زمان آقا امام رضا سلام الله علیه هم ظاهرا زنده بوده است...و این فرد از آقا امام صادق سلام الله علیه هم نقل کرده اند عن ابن عجلان که محمد بن عجلان مدنی هست که توثیق شده است عن عبدالله بن عبدالرحمنبنالبی الحسین که این هم توثیق شده است ولی بعدش مرسل هست...رفعه الی النبی هم شاید مرحوم کلینی روی این جهت فرموده اند که باالخره سند آخرش مرسل هست و لذا چندان تأثیری ندارد. این سند که عرض کردم در کتب عامه در ذیل همین حدیث هست و از ابن عجلان و ابی ضمره نیست و بعد از آنها هست... و این روایت با این متن در مستدرک حاکم از ابی هریره نقل کرده است از رسول الله صلی الله علیه و آله و دارد که صحیح علی شرط مسلم....ولی ذهبی در حاشیه قبول نکرده است.ابن ابی حاتم دارد که من از پدرم و دیگران پرسیدم راجع به این حدیث که اشتباه کرده است و درستش این هست ...عبدالله بن عبدالرحمن بن ابی الحسین قال بلغنی عن رسول الله صلی الله علیه و اله و لذا مرسل هم هست... و شاید نکته مرحوم کلینی هم ارسال آخرش باشد. بالاخره مرحوم کلینی اینگونه عمل کرده اند. متون متعدد هم دارد. در کتاب نصب الرایه زیلعی در چاپ من جلد 4 به نظرم 173 -174 آمده است... این یک مشکلی بود که مقداری حل شد. عبارت شیخ را میشود حل کرد مقداری ولی به این صورتی که عرض شد...

نکته عجیب تر در این روایت که هنوز حل نشده است این هست که در کتاب مرحوم کلینی کل لهو المؤ»ن دارد و در هیمن سند در عامه هم کل لهو هست ولی در تهذیب شیخ که البته در نوادر جهاد آورده است کل امر للمؤمن باطل...که لهو ندارد. تعبیر امر دارد. خیلی عجیب هم هست...متون عامه هم همه لهو هست ...آیا شیخ اشتباه کرده اند یا نسخه شان مغلوط بوده است یا مرحوم کلینی تصحیح قیاسی کرده اند..علی ایّ حال نسخه مرحوم شیخ مقداری خاص بوده است اگر مرحوم شیخ دقیقا نقل کرده باشند.هم سندش گیر دارد و هم متنش ...به نظر خود من مرحوم شیخ دقیقا نسخه خودشان را آورده اند بعینه. شیخ مقید بودخه سات ظاهرا که متن و سند را بعین ه بیاورد و دستکاری نمیکرده اند معمولا. ظاهرا در سنخه ایاشن امر بوده است دست نبرده اند. و مرحوم کلینی هم یا نسخه شان درست بوده است یا قیاسا به قرینه سائ رنسخ درست کرده اند.

در یک دوره ای اعتماد اصحاب فقط به تهذیب بوده است و مثلا مرحوم کلینی داشته اند و توجه نکرده اند. مرحوم علامه این طور بودند. تا جایی که بنده میدانم ... اولین کسی که اطلاع دارم که تنبه پیدا کرده اند گاهی متن کافی و تهذیب فرق دارد مرحوم شهید ثانی هست. اگر این ظن بنده درست باشد انصافا فاصله زمانی اش زیاد هست.5 قرن زیاد هست. البته تتبع بنده اصلا کافی نیست. مرحوم شهید ثانی در درایه دارند که در مواردی تهذیب فرق دارد و بعد مرحوم گسر یاشان در منتقی الجمان کافی و تهذیب را سندا و متنا مقابله کرده اند. و ای کاش یان کار زودتر شروع میشد. مثل مرحوم صاحب حدائق دیگر بعدش خیلی تند شدند و جند بار تعبیر تندی نسبت به شیخ دارند... این خیلی جمله تندی هست و اشتباه کرده اند. از نظر علمی هم درست نیست. از نظر علمی هم اشتابه کرده اند و بیخودی تند شده اند.بنده به عکس صاحب حدائق فهمیده ام و دقت شیخ را فهمیده ام. شیخ نقل میکرده است بعین ما وجده ...از خودشان تصحیح قیاسی نمیکرده اند. شیخ اینکار را نیمکرده اند برای دقت در نقل و این نشان میدهد که نسخه شیخ غلط داشته است...به خلاف کلام مرحوم شهید ثانی حتی... زیرا ایاشن اصرار دارند که کلینی درست تر هست. نسخه ها اختلاف داشته باشند یا مرحوم لکینی خودشان تصحیح قیاسی کرده باشند.این سهوی از ناسخ باشد نه شیخ.شوهدش را هم قبلا اشاره کرده ایم.

مرحله آخر بحث دلالی...مرحوم شیخ ظاهرا کلمه باطل را به معنای حرام گرفته اند ولی این معنا درست نیست. باطل بودن غیر حرام بودن هست. اولا یک بحثی خیلی نافع هست که بعضی از روایات یا کلمات رسول الله صلی الله علیه و آله ممکن هست ناظر به قرآن باشد. اینجا احتمال دارد که ناظر باشد...آیه ای که در بحث بود..لو اردنا ان نتخذ لهوا لاتخذناه من لدنا...و یک روایتی از دعائم خواندیم که در دعائم بود که حرضت در اون روایت فرمودند... اون روایت که حضرت تمسک کردند به این آیه مبارکه که از آن سند خواندیم... که سئل عن اللهو فی غیر النکاح... بعد یادتان باشد خواندم که در ما هم سندی دارد که در حدیث 38 باب 19 این کتاب...که مرحوم کلینی نقل کردند از سندی که خوب بود خصوصا اگر عبدالاعلی برادر زراره باشد... که آنجا هم تمسک به آیه شده بود...احتمال دارد که کلام منقول از رسول الله صلی الله علیه و اله  باشد که در ذیل این روایت عبدالاعلی بود که ..بل نقذف بالحق علی الباطل... فیدمغه...حق را به سوی باطل پرتاب میکنیم و حق باطل را ریشه کن میکند. یک احتمال دارد که این حدیث مبارک ناظر به آیه باشد...کل لهو المؤمن باطل ...باطل در آیه و این حدیث ناظر به آیه باشد...این لهو ها همه جزو این باطل هستند که حق نیستند و قرار هست این بلا سرش بیاید...ده ساعت انگشتر بازی کردی... ولی دو ساعت با شمشیر ور رفتی...این دومی حق هست...فائده دارد ولی اولی نه. حق این هست که در متن واقع ریشه دارد ولی لهو ها در متن واقع ریشه ندارد.یا مثلا سباحه فائده دارد...شنا فائده دارد...لذا باطل به معنای حرام نیست...به جایی نمیرساند... نه اینکه حرام هست. لهو هستند ولی بعضی از لهو ها فائده دارد. به جایی میرساند. اگر لهو هم باشد با متن واقع ارتباط دارند. لهو دو مدل داریم. باطل و غیر باطل. لهو یعنی سرگرمی و خوشگذرانی... ولی اینها گاهی اوقات ریشه در حقیقت دارد وگاهی اوقات ندارد. گاهی حق هست و گاهی نیست.تمام لهوهای شما حق نیستند و تأثیر گذار برای شما نیست.ولی شما با اسلحه ور میروی به شما قدرت دفاعی میدهد.پیا یان حدیث مبارکه علی تقدیر قبول...الآن پیش ما که سند ندارد... و هدف ما ازاین بحث این بود که یک حدیثی نداریم که صحیح باشد که اصحاب عمل نکرده باشند... ما در اینجا و بحث قرعه متعرض شدیم که اصلا حدیث صحیح و اطلاق دارد در لهو نداریم...در ضمن اونی که در جعفریات هست هم در سکونی دست ما رسیده نیست و لذا از اون مقداری از سکونی بوده است که حذف شده است...این روایت در دو صمدر مصری هم به ما رسیده است که هر دو مشکل دارند. هم دعائم و هم جعفریات به ذهن ما هر دو از کتاب سکونی هست... لذا اولا اینی که داریم از عامه هست و اونی که از ما نقل شده است اصولا در مصادر اصحجاب ما حذف شده است و رفته است به مصر و در مصادر اصحاب ما موجود نیست.یعنی رفته است مصر در جعفریات و دعائم که هر دو ظاهرا همان کتاب سکونی هست.تازه در مرحله دلالت معنای حرمت نیست.متن مرحوم شیخ طوسی که خیلی مشکل هستو از همه بالاتر که دلالتا هم روشن نیست. البته اشکال دلالی را شبیهش را ابن حزم هم آورده بود.دیگران هم شبیهش را آورده اند.

ما عادة عنوان لهو را در دو سه باب داریم. یکی بحث غناء و موسیقی و مقداری در قمار و بیشترین جایی که داریم در موسیقی هستو غناء هست. در باب 22 جامعه احادیث شیعه از کتاب کافی دارد:

(22) باب تحريم استماع الغناء و الملاهى‏

قال اللَّه تعالى في سورة الإسراء (17): 36: «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا».

الفرقان (25): 72: «وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً».

- 792- 32007- (1) كافي 6/ 434: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن محبوب عن عنبسة عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال استماع الغناء و اللّهو ينبت النفاق في القلب كما ينبت الماء الزرع.(این مضمون خاصی هست که البته عجیب هست و این حدیث هم بسیار معروف هست و آقایانی که در صحرا رفته اند دیده اند شاید که وقتی باران میآید چه قدر سبز میشود... غناء سبب رشد اون نفاق قلبی انسان هست و در یکنامه عمر بن عبدالعزیز عرض کردم در در المنثور که آورده بود یکنامه ای او که دارد به معلم بچه هایش میگوید که مشکل ما از غناء شروع میشود و به بجه هایم یاد نده که بعدش میگوید که فانی سمعت من الثقات العلماء....یک همچین تعبیری دارد... که بعدش حدیثی در غناء را میگوید..اگر کلام او را ملاک قرار دهیم خب میشود فهمید که در اون زمان این حدیث شاید هنوز مسلم نبوده است... زیرا عمر بن عبدالعزیز ملا هست... حتی در مورد او دارند که رئیس خوارج بعد 6 ماه در حضور پیش او از جنگ با او منصرف شد بس که فوق العادة بوده است... و انصافا در ظواهر خوب بوده است اگر این قضایا راست باشد...و از عجائب نوشته اند که زنش هم باهاش همراه بود که زر و زیور قصر و ... را جمع کردند... این هم اعجب هست... از همه مهمتر اینکه مثل مرحوم سید رضی 300 سال بعد ایاشن مرثیه ای دارد..یابن عبدالعزیز لو بکیت فتی من بنی امیه لبکیتک... انصافا جالب هست.... انت انقذتنا من السب و الشتم و اگر بشود جزایت بدهم لجزیتک... تعابیر جالبی هست.البته ما این مضامین را سملم از اهل بیت داریم...ولی به نظر میرسد که خود عمر بن عبدالعزیز بهش نرسدیه است که از رسول الله باشد یا اینکه کلام بزرگان هست در اعتقادش.)

- 793- 32008- (2) فقيه 4/ 265، الخصال 126: بإسناده المتقدّم في حديث وصيّة النبيّ صلى الله عليه و آله لعليّ عليه السلام يا عليّ ثلاثة يقسين القلب استماع اللّهو و طلب الصيد و إتيان باب السلطان.

- 794- 32009- (3) كافى 6/ 432: (عدّة من أصحابنا عن- معلّق) سهل بن زياد عن سعيد بن جناح عن حمّاد عن أبى أيّوب الخزّاز قال نزلنا المدينة فأتينا أبا عبد اللّه عليه السلام فقال لنا أين نزلتم فقلنا على فلان صاحب القيان‏[1] فقال كونوا كراماً فو الله ما علمنا ما أراد به و ظننا انّه يقول تفضّلوا عليه فعدنا إليه فقلنا انّا لا ندرى ما أردت بقولك كونوا كراماً فقال اما سمعتم قول اللَّه عز و جل في كتابه و إذا مرّوا باللّغو مرّوا كراماً.

______________________________

(1). القيان جمع القينة و هى الجارية المغنّية.

جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‏22، ص: 426

- 795- 32010- (4) الدعائم 2/ 209: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام انّه بلغه قدوم قوم قدموا من الكوفة فنزلوا في دار مغنٍّ فقال لهم كيف فعلتم هذا قالوا ما وجدنا غيرها يا ابن رسول اللَّه و ما علمنا إلّا بعد أن نزلنا فقال أمّا إذا كان ذلك فكونوا كراماً فإنّ اللَّه يقول و إذا مرّوا باللغو مرّوا كراماً.

- 796- 32011- (5) الدعائم 2/ 210: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام انّ رجلًا سأل عن سماع الغناء فنهاه عنه و تلا قول اللَّه عز و جل‏ «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا» ثمّ قال يسأل السمع عمّا سمع و الفؤاد عمّا عقد و البصر عمّا أبصر.

- 797- 32012- (6) كافى 6/ 432: علىّ بن إبراهيم عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن زياد قال كنت عند أبى عبد اللّه عليه السلام فقال له رجل بأبى أنت و أمّى انّنى أدخل كنيفاً لى ولى جيران عندهم جوار يتغنّين و يضربن بالعود فربمّا أطلت الجلوس استماعاً منى لهنّ فقال عليه السلام لا تفعل فقال الرجل و اللَّه ما آتيهنّ إنّما هو سماع اسمعه باذني فقال عليه السلام للَّه أنت أما سمعت اللَّه عز و جل يقول‏ «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا» فقال (بلى و اللَّه- كا) لكأنّى لم أسمع بهذه الآية من كتاب اللَّه من أعجمىّ و لا عربىّ لا جرم انّنى (لا أعود ان شاء[2] اللَّه) و انّي أستغفر اللَّه فقال له قم فاغتسل و صلّ‏[3] ما بدا لك (فإنّك‏[4]) كنت مقيماً على أمر عظيم ما كان أسوأ حالك لَو مِتَّ على‏ ذلك (أحمد اللَّه‏[5]) و سله التوبة من كلّ ما يكره فإنّه لا يكره إلّا (كلّ قبيح‏[6]) و القبيح دعه لأهله فإنّ لِكُلٍّ أهلًا. تفسير العيّاشي 2/ 292: عن أبي جعفر قال كنت عند أبي عبد اللّه عليه السلام فقال له رجل بأبي أنت (و ذكر نحوه). تهذيب 1/ 116: روى عن أبي عبد اللّه عليه السلام انّ رجلًا جاء إليه فقال له انّ لي جيراناً و لهم جوارٍ يتغنّين و يضربن بالعود فربّما دخلت المخرج فاطيل الجلوس استماعاً منّي لهنّ فقال له عليه السلام لا تفعل فقال و اللَّه ما هو شي‏ء آتيه برجلي إنّما هو سماع أسمعه باذني فقال الصّادق عليه السلام تاللَّه أنت (و ذكر مثله). فقيه 1/ 45:

و قال رجل للصّادق عليه السلام انّ لي جيراناً (و ذكر مثل ما في يب). فقه الرضا عليه السلام 281: و قد نروي عن أبي عبد اللّه عليه السلام انّه سأله بعض أصحابه فقال جعلت فداك انّ لي جيراناً و لهم جوارٍ مغنّيات‏[7] يتغنّين و يضربن بالعود (و ذكر نحوه).

______________________________

(1). انّى قد تركتها- يب- فقيه.

(2). وسل- كا.

(3). فلقد- يب- فقيه.

(4). استغفر اللَّه- يب- فقيه.

(5). القبيح- يب.

(6). قينات- خ.

 

 

[1] ( 1). القيان جمع القينة و هى الجارية المغنّية.

[2] ( 1). انّى قد تركتها- يب- فقيه.

[3] ( 2). وسل- كا.

[4] ( 3). فلقد- يب- فقيه.

[5] ( 4). استغفر اللَّه- يب- فقيه.

[6] ( 5). القبيح- يب.

[7] ( 6). قينات- خ.

ارسال سوال