ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۰/۲۹ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست کتاب‌‌ لیست کتاب‌ها

بررسی پاره ای از روایات باب

- 1050- 32263- (10) آخر السرائر 479: مسائل محمّد بن عليّ بن عيسى حدّثنا محمّد بن أحمد بن محمّد بن زياد و موسى بن محمّد بن عليّ بن عيسى قال: كتبت الى الشيخ موسى الكاظم- أعزّه اللَّه و أيّده اسأله عن العمل لبنى العبّاس و أخذ ما اتمكّن من أموالهم هل فيه رخصة و كيف المذهب في ذلك فقال ما كان الداخل فيه بالجبر و القهر فاللَّه قابل العذر و ما خلا ذلك فمكروه و لا محالة قليله‏ خير من‏ كثيره‏ و ما يكفر به ما يلزمه فيه من يرزقه و يسبّب‏ على يديه ما يسرّ فينا و في موالينا قال و كتبت إليه في جواب ذلك اعلمه انّ مذهبى في الدخول في أمرهم وجود السبيل الى إدخال المكروه على عدّوه و انبساط اليد في التشفّى منهم بشي‏ء ان اتقرّب (إليه- خ) به إليهم‏ فأجاب من فعل ذلك فليس مدخله في العمل حراماً بل اجراً و ثواباً.

آنچه به ذهن می رسد این کتابی بود از احمد بن اسحاق که اکنون اثری از آن در دست نداریم و اگر حرف ما درست باشد این، مقداری از آن است.
مسائل الرجال عن ابی الحسن الثالث که استفتائاتی بوده است از امام و پاسخ های ایشان.
مرحوم ابن عیاش (راوی این کتاب) احمد بن اسحاق را طبیعتا درک نکرده است. احتمالا پشت کتاب یا روی جدل آن نوشته بوده است و اسم او افتاده یا توجه نکرده است.
با قطع نظر از این روایت که در کتاب سرائر آمده، در کتب اربعه یک روایت دیگر از احمد بن اسحاق از این مکاتبات و توقیعات پیدا کردیم:
الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏3، ص: 20
6- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ‏: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ ع فِي‏ خَصِيٍ‏ يَبُولُ‏ فَيَلْقَى مِنْ ذَلِكَ شِدَّةً وَ يَرَى الْبَلَلَ بَعْدَ الْبَلَلِ قَالَ يَتَوَضَّأُ ثُمَّ يَنْتَضِحُ فِي النَّهَارِ مَرَّةً وَاحِدَةً.

جای دیگر در کتب اربعه غیر از این از این، از احمد بن اسحاق از توقیعات مبارکه پیدا نکردیم.
این أَبِي الْحَسَنِ ع در کافی مراد ابی الحسن ثالث است. ابی الحسن به صورت مطلق امام موسی بن جعفر (ع) است از نظر اصطلاح روات. ابی الحسن الثانی حضرت رضا (ع) است.
ولی از لحاظ تاریخی ابالحسن الاول، امام علی (ع) و ابی الحسن الثانی، حضرت سجاد (ع) و ابی الحسن ثالث، موسی بن جعفر (ع) و حضرت هادی (ع) چهارمین ابی الحسن است.
ولی در اصطلاح، ابی الحسن الاول: موسی بن جعفر (ع) و ابی الحسن الثانی، حضرت رضا (ع) و ابی الحسن الثالث امام هادی (ع) است.
سَعْدَانَ : سعدان کسی است که نامه به امام نوشته و از ایشان استفتا کرده است.
در قرب الاسناد هم این روایت آمده است:
قرب الإسناد (ط - الحديثة)، النص، ص: 316
1225- مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى وَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ جَمِيعاً، عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي‏ خَصِيٍ‏ يَبُولُ فَيَلْقَى مِنْ ذَلِكَ شِدَّةً، وَ يَرَى الْبَلَلَ بَعْدَ الْبَلَلِ. قَالَ: «يَتَوَضَّأُ ثُمَّ يَنْضَحُ فِي النَّهَارِ مَرَّةً وَاحِدَةً»..

در اینجا دو کتاب هستند هردو را جمع کرده است یکی از مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بن عبید بغدادی، الان هم از ایشان زیاد روایت داریم و دیگری أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ اشعری قمی، ایشان هم استفتائات را جمع کرده است.
سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ : سعدان را نمی شناسیم، کسی است که نامه نوشته و حضرت جوابش را داده است.
در اینجا آمده است : کَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ ، با اینکه کاملاً واضح است که محمد بن عیسی و هم أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ از ابی الحسن ثالث نقل کرده اند. در أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ تصریح شده که:
رجال‏النجاشي ص :  91
...  مسائل الرجال لأبي الحسن الثالث عليه السلام جمعه‏
تهذیب نیز گفته: ابی الحسن الاول !
در حدیث واحد اختلاف شده است: طبق شواهد باید ابی الحسن ثالث باشد. در کافی مطلق آمده، در تهذیب ابی الحسن الاول آمده، در فقیه، موسی بن جعفر (ع) آمده است. نقل کتاب قرب الاسناد هم مشکل دارد که «ابی الحسن موسی» غلط است باید «ابی الحسن هادی» باشد.
فکر می کنم دو روایت بوده جابجا شده، سعدان از عبدالحمید قصیر نوشته، دو مرتبه ظاهراً شبهه کرده همان سوال را از امام هادی (ع) (امام حی) پرسیده است.
محمد بن علی عیسی قمی
مشکل دیگری که داریم اینکه مرحوم نجاشی محمد بن علی عیسی قمی را اینگونه آورده است :
رجال‏النجاشي ص :  371
1010 - محمد بن علي بن عيسى القمي
كان وجها بقم و أميرا عليها من قبل السلطان. و كذلك كان أبوه يعرف بالطلحي. له مسائل لأبي محمد العسكري عليه السلام. أخبرنا أبو الفرج محمد بن علي قال: حدثنا محمد بن عبد الله بن جعفر قال: حدثنا أبي قال: حدثنا محمد بن أحمد بن زياد عن محمد بن علي بن عيسى بالمسائل.

له مسائل لأبي محمد العسكري عليه السلام: ولی آنچه الان داریم در روایت از امام هادی (ع) است. ممکن است حمیری که جمع کرده است اشتباه کرده باشد که خیلی بعید است. دو احتمال وجود دارد: یا نجاشی اشتباه نسبت داده است یا دو کتاب بوده است. دقت شود اشتباه نجاشی ممکن است از مصدر او بوده، چون نجاشی این کتاب را از یک فرد انتشاراتی نقل کرده از راه أبو الفرج محمد بن علي الكاتب القنائي‏. مصدر علم او این است چون نجاشی درباره او می گوید کان یورق، یعنی انتشاراتی بوده است:
رجال‏النجاشي ص :  398
1066 - محمد بن علي بن يعقوب بن إسحاق بن أبي قرة أبو الفرج القنائي الكاتب
كان ثقة و سمع كثيرا و كتب كثيرا و كان يورق لأصحابنا و معنا في المجالس. له كتب منها: [كتاب‏] عمل يوم الجمعة كتاب عمل الشهور كتاب معجم رجال أبي المفضل كتاب التجهد. أخبرني و أجازني جميع كتبه.

ابن ندیم را می گویند کان رئیس وراقین ببغداد ... الان وراق به صحافی می گویند ولی آن زمان به کسی می گفتند که نسخه های کتاب را تکثیر می کرد. مثلاً به حسب امکانات مادی 100 نویسنده را استخدام می کردند، یک کتاب را می خواندند - مثلاً کتاب حسن بن محبوب - و آنها می نوشتند سپس جلدبندی می کردند.
بنابراین نجاشی از مشایخ بغداد نقل نکرده بلکه از یک وراق نقل کرده، شاید منشاء اشتباه این باشد. احتمال اینکه عنوان کتاب عوض شده باشد خیلی بعید است.
در اینجا دارد نسخه ای که از کتاب به دست او رسیده: [حدثنا] محمد بن عبد الله بن جعفر حمیری است که یک مسائل الرجال الی ابی الحسن الثالث دارد:
رجال‏النجاشي ص :  220
... مسائل الرجال و مكاتباتهم أبا الحسن الثالث عليه السلام‏

محمّد بن أحمد بن محمّد بن زياد و موسى بن محمّد بن عليّ بن عيسى : هردو را نمی شناسیم.
این آقای محمد بن علي بن عيسى والی قم بوده از طرف ری، چون قم تابع ری بوده است. درباره او گفته: كان وجها؛ بحث شده است که «وجه» توثیق هست یا نه؟ وجه یک مفهوم نسبی است نه ثابت، مثل کاتبا و.. نیست. وجه ممکن است از حیث اجتماعی باشد، یا ادبی، یا علمی یا... لکن او چون امیر قم بوده است، وجاهت اجتماعی مقصود است. این مقدار از کلام نجاشی، برای او جلالت و وثاقت ثابت نمی کند، حتی مشعر به تشیع هم نیست. احتمال می دهیم که از طرف دربار به قم آمده سعی کرده خود را وجیه المله قرار دهد، علاوه بروجیه الدوله ! چون این سوال و جواب او هم عجیب است.
البته در بعضی نسخ کتاب سرائر آمده كتبت الى الشيخ موسى الكاظم، در برخی نسخ نیست.
كتبت الى الشيخ موسى الكاظم- أعزّه اللَّه و أيّده (این تعبیر به کلمات سنی ها اشبه است در مورد شیعه نمی نویسند.) اسأله عن العمل لبنى العبّاس و أخذ ما اتمكّن من أموالهم (مراد شهریه و حقوق است یا بالا کشیدن پول؟!) هل فيه رخصة و كيف المذهب في ذلك فقال ما كان الداخل فيه بالجبر و القهر فاللَّه قابل العذر و ما خلا ذلك فمكروه و لا محالة قليله‏ خير من‏ كثيره‏ و ما يكفر به ما يلزمه فيه من يرزقه و يسبّب‏ على يديه ما يسرّ فينا و في موالينا قال و كتبت إليه في جواب ذلك اعلمه انّ مذهبى في الدخول في أمرهم وجود السبيل الى إدخال المكروه على عدّوه و انبساط اليد في التشفّى منهم بشي‏ء ان اتقرّب (إليه- خ) به إليهم‏ فأجاب من فعل ذلك فليس مدخله في العمل حراماً بل اجراً و ثواباً.

این روایت تنها روایتی است که به آن تمسک شده است که اگر انسان وارد عمل ظلمه شد ولو کار خیر انجام دهد فی نفسه مکروه است، ولی با این شرحی که گذشت مشکلات فراوانی دارد.
در عبارت آن نسخ ابهام دارد، کمی به هم ریخته است؛ ما يكفر به، ما مبتدا است یعی الذی یکفر به، خبر آن ما يسرّ فينا است. آنچه کفاره می شود، موجب سرور ما می شود. عربی آن به هر ریخته است شاید چون از ری بوده است!
ما يلزمه فيه: این ما، مفعول یکفر است؛ یعنی اگر به این دلیل که اموال آنها را بر می دارد آنچه کفاره این کار است .. یکفر ما یلزمه فیه ...
من يرزقه : فکر می کنم من یرزقه غلط باشد، «من رزقه» صحیح باشد؛ من بیانیه برای ما یلزمه فیه. چی بر او لازم می آید ؟ من رزقه
يسبّب‏ على يديه: عطف بر یلزم باشد.
کفاره این پولی که می گیرد، ما یسر فینا و فی موالینا .... قال و کتبت الیه.
قليله‏ خير من‏ كثيره‏: مراد از قلیل حالت اضطرار است.
اینکه می گوید راهی پیدا کنم که به دشمن امام ضرر و زیانی بزنم، خیلی عجیب است، پس چرا علنی می نویسد؟ با وجود اینکه امیر قم از طرف سلطان جائر بوده است. در اینصورت امام حتماً جواب نمی دهد این نامه اگر لو برود هر دو طرف در خطر هستند. لذا خیلی بعید است، گویا این شخص وارد نبوده و  می خواسته خود را جا بزند.
خود امام زیر حبس و تحت نظر در سامراء است !
بنابراین:
هم مصدر و هم نسخه و نحوه سوال وجواب مشکل دارد. عده ای این روایت را شاهد بر جمع گرفته اند. از این بدتر فراز بعدی روایت است که سوال کرده ناصبی کیست؟ کسی که شما را دشمن بدانند یا اول  و دومی؟
السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات)، ج‏3، ص: 584
قَالَ: وَ كَتَبْتُ إِلَيْهِ أَسْأَلُهُ عَنِ النَّاصِبِ هَلْ أَحْتَاجُ فِي امْتِحَانِهِ إِلَى أَكْثَرَ مِنْ تَقْدِيمِهِ الْجِبْتَ وَ الطَّاغُوتَ وَ اعْتِقَادِ إِمَامَتِهِمَا فَرَجَعَ الْجَوَابُ مَنْ كَانَ عَلَى هَذَا فَهُوَ نَاصِبٌ‏.

عده ای مثل صاحب حدائق نسبت به این روایت حکم داده اند که کل سنی ها ناصبی هستند!
بنابراین این کتاب احمد بن اسحاق است که به نحو وجاده به دست ابن ادریس رسیده که نسخه ابن عیاشی است، که به تعبیر نجاشی اصحابنا کا ن یضعفونه. طریق او به این کتاب مشکل نیست اما خود محمد بن علی عیسی وضعش مشخص نیست.
 
حدیث 11:
جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‏22، ص: 566
- 1051- 32264- (11) كافى 5/ 107: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن داود بن زربىّ قال: أخبرنى مولى لعلىّ بن الحسين عليه السلام قال كنت بالكوفة فقدم أبو عبد اللّه عليه السلام الحيرة فأتيته فقلت له جعلت فداك لو كلّمت داود بن على أو بعض هؤلاء فادخل في بعض هَذه الولايات فقال‏ ما كنت لأفعل قال فانصرفت الى منزلى فتفكّرت فقلت ما أحسبه منعنى إلّا مخافة أن اظلم أو اجور و اللَّه لآتينّه و لُاعطينّه الطلاق و العتاق و الايمان المغلّظة ان لا أظلم أحداً و لا أجور و لأعدلنّ قال فأتيته فقلت جعلت فداك أنّى فكّرت في إبائك عليّ فظننت أنّك انّما منعتنى و كرهت ذلك مخافة أن أجور أو أظلم و انّ كلّ امرأة لي طالق و كلّ مملوك لي حرّ عليّ و عليّ إن ظلمت أحداً أو جُرت عليه و ان لم أعدل قال كيف قلت قال فاعدت عليه الأيمان فرفع رأسه الى السماء فقال تناول السماء أيسر عليك من ذلك.

عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير : همگی از اجلاء
داود بن زربىّ: یکی از مشکلات علم رجال ایشان است که در آن نسخه ای که ما از کتاب نجاشی داریم با آنچه علامه حلی نقل کرده است متفاوت است. درباره ایشان نیز مرحوم آقای خویی گفته که در کتاب نجاشی «ثقه» نقل نشده است و صرفاً گفته: له کتب ولی هم علامه و هم... نقل کرده اند: ثقه. بین نسخ نجاشی اختلاف است برخی معتقدند که باید ارزیابی کنیم. البته در نسخه کتاب نجاشی که نزد آقای خویی بوده چنین است و در دیگر نسخ، «ثقه» آمده است.[1]
علامه طریقش را در آخر به نجاشی دارد، برخی گفته اند این نسخه نجاشی که به ما رسیده برای قرن 11 است و ارزش علمی ندارد و نسخه علامه معتبر است. به طور کلی مبنای ما حصول وثوق است، لذا اختلاف نسخ مشکل ایجاد می کند. به نظر ما ترجیح با نسخه ابن داود و علامه است.
قصه ای است که یکی از عبید حضرت سجاد (ع) در کوفه بوده و ایشان می گوید رفتم پیش امام سجاد(ع) و... معلوم می شود این شخص سنی بوده حضرت آزادش کرده بودند.
این روایت هم جزو روایات نسبتاً خوب است. نشان می دهد در دستگاه ظلمه رفتن اینطور نیست که اگر نیت خوب داشته باشد می تواند انجام دهد. ولی تصریح به حرمت ندارد، ممکن است قصه شخصی باشد.
 
حدیث12:
- 1052- 32265- (12) تهذيب 6/ 332: محمّد بن يعقوب عن كافى 5/ 109: على بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن حمّاد عن حميد قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام انّى ولّيت عملًا فهل لي من ذلك مخرج فقال ما أكثر من طلب المخرج من ذلك فعسر عليه قلت فما ترى قال أرى أن تتّقى اللَّه عزّ و جلّ و لا تعدّه.

على بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى یقطینی : هردو از اجلاء
يونس : از بزرگان و اجلاء
حمّاد: تشخیص دقیق او خالی از اشکال نیست، احتمالا حماد بن....
حميد: نمی توان شناخت.
روایتی داریم از جهم بن حمید: برخی از اجلا از او نقل می کنند، ولی او را نمی شناسیم، به نظرم هشام هم از او نقل می کند. احتمال می دهم در اینجا حماد غلط باشد صحیح آن جهم باشد؛ «جهم بن حمید». البته جهیم بن ابی جهیم هم داریم ولی فکر می کنم جهم بن حمید باشد، ولی نمی شناسیم برقی اسم او را اورده است و چند روایت هم داریم که اجلاء از او نقل کرده اند، اینجا هم یونس هم از او نقل کرده است. احتمالا از شخصیت هایی بوده که شناخته نشده است.
عملًا: مقصود از عمل، کارگر است نه کارمند. عامل یعنی کارمند، الان عامل یعنی کارگری می کند اگر دولتی باشد موظف می گویند. عمال یعنی کارمند.
فما ترى: متعارف ما تُری می نویسند لکن ما تَری می خوانیم. فرهنگی بوده که اگر می خواستند قداست بدهند به چیزی، به خدا نسبت می دهند. ما تری یعنی ما اراک الله، یعنی چه دیده می شود؟ به صورت مجهول، نه چه می بینی؟
قال أرى : اُری نه اَری
بحث بر سر این است که آیا این روایت را حمل بر حکم اولی کنیم بعد جمع کنیم با دیگر روایات متعارض؟ یا حکم ولایی است؟ ولو ولایی شخصی نه نوعی
مثلا امام صلاح می دانسته اند برای او که نرود ولی برای علی بن یقطین می گویند انجام بده. اصحاب، حکم اولی گرفته اند بعد تعارض پیدا می کنند.
سید بن مرتضی کل روایات را ترک کرده و روی قواعد بحث کرده است که اگر ولایت را بپذیرد چند حالت دارد خدمات جزئی باشد یا خدمات کلی، حکم هرکدام را گفته است.
ظاهرا راه متوسط این است که روایات را قبول کنیم لکن یک فهم دقیق تری به روایات دهیم. شاید مراد امام در این روایت قضایای فردی و حالات فردی باشد یکی را می شناسند می گوید: نکن. دیگری را امر می کنند.
مثلا در قصه علی بن یقطین، یقطین از بزرگترین دعات بنی عباس است. در تشکیل حکومت بنی عباس نقش اساسی داشت. هرکسی این سابقه و لاحقه را ندارد. شخصیت بزرگ اجتماعی است خصائصی دارد. فرض کنید یکی از ده یا روستا آمده باشد و بخواهد به دستگاه حاکمیت ملحق شود! قابل مقایسه نیست. یقطین عمرش را برای بنی عباس گذاشته و زندیگی را رها کرده به خراسان رفت. این حساب خاص خود را دارد. اینکه امام به او می فرمایند ... باید اینجا باشی.
از عجایب این است که حضرت به او فرمودند: انجام بده سه چیز را ضمانت می کنم: یک اینکه با «حر سیف» کشته نشوی. دو اینکه سقف زندان بر تو قرار نگیرد. عجیب است که خود موسی بن جعفر (ع) به زندان رفتند البته او قبل از موسی بن جعفر (ع) از دنیا رفت.
حدیث13و 14 را خواندیم.
حدیث 15:
- 1055- 32268- (15) مستدرك 13/ 131: الشيخ المفيد في الروضة عن الحسن بن محبوب عن عليّ بن رئاب قال: استأذن رجل أبا الحسن موسى عليه السلام في أعمال السلطان فقال لا و لا قطّة قلم‏ إلّا لإعزاز مؤمن أو فكّ اسره ثمّ قال له كفّارة أعمالكم الإحسان الى إخوانكم.

علی بن رئاب آمده احتمالا زیاد بن ابی سلمه یا مروان باشد.
حدیث 16:
- 1056- 32269- (16) كافى 5/ 110: أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار تهذيب 6/ 330: محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد بن عبد الجبّار عن ابن أبي نجران عن ابن سنان عن حبيب عن أبي بصير عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال: ذكر عنده رجل من هَذه العصابة قد ولّى ولاية فقال كيف‏ صنيعته‏ الى إخوانه قال قلت ليس عنده خير فقال افّ يدخلون فيما لا ينبغي لهم و لا يصنعون الى إخوانهم خيراً.

أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن ابن أبي نجران: این سند کلینی به نجران خیلی خوب است. لکن شیخ طوسی در تهذیب از نوادر الحکمه نقل می کند. دو طریق مستقل هستند.
ابن سنان: باید عبدالله باشد ولی احتمال محمد هم هست.
حبيب: واضح نیست.
سند مشکل دارد لکن اجلاء طائفه در آن هستند.
از اینجا به بعد روایاتی است که ائمه (ع) می گویند اگر کسی از شما رفت به دستگاه بنی عباس به شیعیان کمک کند.
23/1/94
انصاف اینکه تا اینجا روایت صاف و صریحی که حکم اولیه باشد نیست.
 
جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‏22، ص: 570
- 1057- 32270- (17) تهذيب 6/ 332: محمّد بن يعقوب عن كافى 5/ 109: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمّد البرقي‏[2] عن عليّ بن أبي راشد عن إبراهيم بن السندى عن يونس بن حمّاد قال: وصفت لأبى عبد اللّه عليه السلام من يقول بهذا الأمر ممّن يعمل عمل السلطان‏ فقال إذا ولّوكم يدخلون عليكم الرفق‏ و ينفعونكم في حوائجكم قال قلت منهم من يفعل (ذلك- كا) و منهم من لا يفعل قال من‏ لم يفعل ذلك منهم فابرءوا منه برئ اللَّه منه.

أحمد بن محمّد البرقي: فکر نمی کنم درست باشد، نسخه «بارقی» هم هست. تهذیب که ازکافی نقل کرده «بارقی» است ولی کافی مطبوع ما «برقی» است. احتمال دارد واو بوده: سهل و احمد برقی، عادتاً سهل از برقی نقل نمی کند هردو مشایخ با واسطه کلینی هستند و کلینی از هردو نقل می کند با واسطه یک­نفر. شواهدی هم نداریم که سهل از برقی نقل کرده باشد، خیلی بعید است. لذا احتمالاً بارقی صحیح است، بارقی را هم تشخیص نمی دهیم کیست و عاداتاً از مشایخ یا شویخ از قدمای بغداد بوده باشد که نمی شناسیم.
سهل بن زياد:
به طور کلی روایات را از دیدگاه سَنَدی صرف نگاه نکنید بلکه اگر از نگاه فهرستی نگاه کنید وضعش بهتر می شود. سهل بن زیاد عمده شأنش ناقل آثار است و لذا مرحوم مجلسی درباره روایات سهل می گوید: الحدیث ضعیف علی المشهور، یا مجلسی پدر می گوید: سهل طریق...، تعبیر به طریق کرده است.
سهل از ری (تهران) است و ساکن قم بوده از اشعری ها (اشاعره قم را عرب­ها می گفتند چون اهل یمن بودند و سال 80 به قم می آمدند و قم زندگی شبانی داشتند و توسط اینها به شهر تبدیل شد) سهل و احمد اشعری کسانی بودند که از قم رفتند و میراث های ما را از عراق به قم بردند. به بغداد و کوفه رفته و میراث ها را به قم آوردند. از این زاویه به جایگاه میراثهای سهل نگاه کنیم.
توضیح دادیم در کتاب نجاشی دارد که :
رجال‏النجاشي ص :  185
490 - سهل بن زياد أبو سعيد الآدمي الرازي
كان ضعيفا في الحديث غير معتمد فيه. و كان أحمد بن محمد بن عيسى يشهد عليه بالغلو و الكذب و أخرجه من قم إلى الري
عمده ترین تضعیف ایشان همین قول احمد است. این کذب، کذب مصطلح حدیث است نه عرفی، مثلا سهل رفته کتاب وشاء را نقل کرده، احمد نظرش به این است که سهل پیش وشاء نرفته بلکه یک نسخه از بازار تهیه کرده است و گفته: عن الوشاء. ما الان به وجاده اعتماد می کنیم؛ کافی را از بازار می خریم؛ اینها می گفتند چرا گفتی: عن الوشاء؟ درحالیکه کتاب را از بازار خریدی. در میان اهل سنت این بحث مطرح است که 90 درصد می گویند: اینگونه نقل کردن درست نیست، یعنی اگر از طریق وجاده بدست آمد، حق نداریم بگوییم: عن؛ «عنعنه مساوقه فی الاتصال». از علمای ما برخی پذیرفته اند که می­شود. در هرحال این شیوه نقل حدیث، موجب ضعف شخص نمی شود بلکه باید در آثارش بیشتر تحقیق کرد چون ممکن است در آن نسخه تصرف شده باشد.
بنابراین روایات سهل اجمالاً بد نیست. بعید است غلو او، غلو اعتقادی مقصود باشد، احتمالا غلو سیاسی بود. به هرحال سهل در قم در عداد اهل غلات بوده. غلات، جنبه های مختلف دارد؛ یکی این است که به لحاظ میراث های آنها که نقی هست یا خیر؟ میراث های آنها تأمل می خواهد، خیلی دقت های ظاهری نمی کردند.
عليّ بن أبي راشد:
 گویا احمد بارقی در بغداد بوده چون از کتاب عليّ بن أبي راشد نقل کرده است. این کتاب و این شخص را خیلی نمی شناسیم ، لکن نجاشی چند نفر را اسم می برد می گوید: لکل منهم کتاب صغیر[3] بعد طریق خود را نقل می کند به بغداد می رسد توسط ابوغالب زراری و او هم از علی بن ابی راشد.
رجال‏النجاشي ص :  268
لكل منهم كتاب صغير. أخبرنا جماعة عن الزراري عن محمد بن جعفر عن يحيى بن زكريا اللؤلؤي عن جماعتهم بكتبهم.
احتمال می دهم بارقی، در بغداد بوده و سهل بن زیاد از ایشان این کتاب را گرفته است، البته معلومات ما از این شخص ضعیف است. طریق نجاشی به کتاب خوب است از ابوغالب زراری، طریق هم بغدادی است.
بارقی هم از مشایخی است که کتاب علی بن راشد را نقل کرده است. اجمالاً اینطور می توان شناخت که از مشایخ بغداد بوده است که سهل از او نقل کرده است.
این طبق راهی است که مشایخ توثیق نخواهند.
در تهذیب آمده: «ابی علی ابن راشد». ایشان فوق العاده جلیل القدر است، از وکلای موفق حضرت هادی (ع) بوده است. در زمانیکه امام هادی و امام حسن عسکری علیهماالسلام در سامراء بوده اند، پایتخت را به سامراء بردند و بعدش دوباره به بغداد بازگرداندند. در این مدت که ایندو امام تحت حبس خانگی بودند، رابط مهم شیعه عده ای وکلا بودند که در بغداد بودند، هم سوال ها را دریافت می کردند و هم خمس و نذورات و.. یکی از بزرگترین شخصیت ها در این فترت زمانی همین ابوعلی راشد است که به او ابوعلی بغدادی هم می گویند. نامش هم حسن است. بعد که خلیفه فهمید ایشان را با دو تن از بزرگان شیعه در دجله غرق کرد. در نسخه تهذیب آمده ابوعلی ابن راشد که همین بغدادی معروف است لکن واضح نیست که این باشد.
علی ای حال مرحوم آقای خویی این حدیث را آورده اند - به نظرم تحت عنوان ابراهیم بن سندی، در جلد اول- گفته اند چند غلط دارد صحیحش ابوعلی ابن راشد است و به عنوان علی بن ابی راشد در روایات نداریم.[4] ولی در کتاب نجاشی که آمده است! ظاهراً توجه نداشته است.
نجاشی طریق خود را به کتاب او از فهرست ابوغالب زراری گرفته است، البته در رساله ای که ما از ابوغالب زراری داریم این نیست. ظاهراً ابوغالب اجازه ای که به نوه خودش می دهد کتبی بوده که در خزائن خودش موجود بوده است، اما آنچه در نجاشی آمده هرچند از اجازات ابوغالب است اما خود کتاب پیش او نبوده است. مثل این مورد زیاد داریم که نجاشی اسم ابوغالب را می برد. پسر ابوغالب دوساله بوده است که به او اجازه داده، هر کتابی را اسم برده طریقش را هم نوشته است. پس ابوغالب دو اجازه داشته: یکی به مصادر اصحاب که در آن اسم این هست و یکی اجازه به کتاب هایی که موجود بوده نزدش، که اسم این نیست.
در مصادر شیعه، هر عنوانی را باید در سه محور نگاه کرد: روایات، فهارس، رجال. عليّ بن أبي راشد در روایات همین یکی است در رجال هم نداریم. در فهارس هم در فهرست نجاشی داریم: علی بن ابی راشد. آقای خویی حرفش درست است اما در فهارس اسم او هست. به ذهنم می آید که او هم بغدادی باشد چون ابوغالب بغدادی است.
إبراهيم بن السندى: اسمش در کتب رجال آمده، در فهارس نیامده، در روایات هم اینجا آمده و نمی شناسیم. سندی احتمالاً اسم نباشد افرادی بوده اند که سبزه بودند. سندی یعنی هندی، یعنی شبیه آنها بوده است.
يونس بن حمّاد: نمی شناسیم. ممکن است این اسم یونس بن حماد غلط باشد. در کافی و تهذیب یونس بن عمار است.
یونس بن عمار صیرفی؛ خاندانی هستند از بنی تغلب که کوفه بودند، اسحاق بن عمار وجه معروف آنها است و این برادرش است. اینها به حسب ظاهر صراف بودند و در آن زمان صیرفی کار مهمی بود. شاید عوامل انتقال مال به حضرت صادق(ع) هم بودند. یکی از صیارفه معتبر کوفه در مرکز شهر بوده اند. چون شیعه بودند طبیعتاً مشکلاتی پیدا می کردند. یکی از روایات که در باب نماز پشت سر مخالفین (اهل سنت) است از طریق اوست. علی ای حال احتمال دارد یونس بن عمار تغلبی باشد.

بعید است از این روایت حکم اولی بدست آید.
در روایات بعدی در دو کتاب خیلی متفرقه ما این حدیث آمده است، در یکی به جای یونس بن حماد، معاویه بن عمار آمده است در یکی هم عمار آمده است، ظاهرا همین کافی بهتر باشد: یونس بن عمار. احتمالاً هرسه شماره روایت یکی باشد.
 
- 1058- 32271- (18) مستدرك 13/ 131: الشيخ المفيد في الروضة عن حمّاد بن عثمان عن معاوية بن عمّار قال: كان عند أبي عبد اللّه عليه السلام جماعة فسألهم هل فيكم من يدخل في عمل السلطان لإخوانه و إدخال المنافع عليهم قال لا نعرف ذلك قال إذا كانوا كذلك فابرءوا منهم.

احتمالاً خطائی پیش آمده است. معاویه بن عمار کلا با آن خاندان فرق می کند.
 
- 1059- 32272- (19) مستدرك 13/ 137: السيّد هبة اللَّه في المجموع الرائق عن الأربعين لأبى الفضل محمّد بن سعيد عن عمّار قال: كان عند أبي عبد اللّه عليه السلام جماعة فسألهم هل فيكم من يدخل في عمل السلطان قالوا ربّما دخل الرجل منّا فيه قال كيف مواساة من دخل في عمل السلطان لإخوانهم و إدخالهم المنافع عليهم قالوا لا نعرف ذلك منهم قال إذا كانوا كذلك فابرءوا منهم.

المجموع الرائق : کتاب مجموعه ای از مصادر است.
احتمالا 17 و 18 و 19 یکی است. مصادر بعدی مصادر ضعیفی اند و خراب کرده اند.
اصل مطلب خوب است که اگر ائمه (ع) اگر اجازه دادند می تواند کاری کند.
- 1060- 32273- (20) مستدرك 13/ 131: الشيخ المفيد في الروضة عن محمّد بن سنان عن أبي الجارود عن أبي جعفر عليه السلام قال: سألته من عمل السلطان و الدخول معهم قال لا بأس إذا وصلت إخوانك و عضدت‏[5] أهل ولايتك.

مرسل است.
أبي الجارود :
بعدها زیدی شد، روایاتش از امام باقر(ع) است و از مام صادق (ع) خیلی کم روایت دارد. بین وفات امام باقر(ع) و قیام زید 6-7 سال است و کم روایت نقل کرده است. بعد از قیام زید، از امام صادق (ع) جدا می شود و علم و کتاب را رها می کند و به جنگ و قیام می پردازد. بیشترین روایاتش را از ابی جعفر (ع) دارد.
ابوالجارود بین 150 تا 160 وفات داشته اند.
یکی از زیدی ها می گفت به نظر ما زید از امام صادق (ع) اعلم است! یکی دیگر می گفت زید زود شهید شد اگر می بود شناخته می شود.
زیدی های یمن جارودی هستند. به شیخین هم بد و بیراه زیاد می گویند. برخلاف صالحی ها که در مقابل، شیخین را قبول دارند لکن امیرالمومنین (ع) را افضل می دانند.
محمّد بن سنان:
اصولا محمد بن سنان از کسانی که در زمان امام صادق(ع) وفات کردند نقل نمی کند. محمد بن سنان از خط غلو است.
غلو
غلو باطل چند نکته دارد: یکی اینکه عقاید خرابی دارند، یکی انحراف عملی دارند و نماز و روزه نمی گرفتند. به مفضل نسبت داده شده که نماز نمی خوانده درحالیکه شأن او اجل از این لاطائلات است.
مفضل بن عمر جعفی بزرگ ترین شخصیت خط غلو به لحاظ تولید آثار است. محمد بن سنان نیز بزرگ ترین شخصیت در نشر افکار است. سهل بن زیاد هم در قم 900 حدیث در کافی دارد ولی نقش محمد بن سنان از همه بیشتر است؛ آثار دارد، شخصیت علمی به حساب می آید و تألیف دارد. جزو آثارش آثار مفضل بن عمر هم هست.
مفضل هم بین سال 150 تا 160 است زمان موسی بن جعفر (ع) است. قبل از سال 150، محمد بن سنان از آنها نقل نمی کند.
ابی الجارود به لحاظ غلو سیاسی مطرح است عمل مسلحانه و... نه غلو فکری. طبعاً از ابی الجارودی که ضد سلطه است، چنین روایتی نقل کند خیلی ارزش دارد.
لا بأس: بحث شده که در جایی که مقابل «بأس» است مراد کراهت است یا حرمت؟ مرحوم نراقی بحث کرده است. انصاف این است که حرمت است نه کراهت. اجمال اینکه بأس در قرآن به معنای عذاب است، لا بأس یعنی عقوبت ندارد، بأس دارد یعنی عقوبت دارد و حرام است.
- 1061- 32274- (21) مستدرك 13/ 137: السيّد هبة اللَّه في المجموع الرائق عن الأربعين لأبى الفضل محمّد بن سعيد عن أبي الجارود عن أبي جعفر عليه السلام قال: سألته عن عمل السلطان و الدخول معهم فيما هم فيه فقال لا بأس إذا وصلت إخوانك وعدت أهل ولايتك.

شبیه قبلی است .
- 1062- 32275- (22) فقيه 3/ 108: روى عن عبيد بن زرارة انّه قال: بعث أبو عبد اللّه عليه السلام رجلًا الى زياد بن عبيد اللَّه فقال و أدّ نقص عملك‏.

زياد بن عبيد اللَّه: نشناختیم. چون عبید پسر زراره، به نظرم زراره پسری به نام عبید الله دارد. در هرحال نشناختیم. خیلی حذف دارد. روایت سند ندارد و مرحوم سید مرتضی توجیهی از آن دارد که بعد می خوانیم.
در حواشی آمده زیاد بن عبیدالله عامل مدینه بود. مادر سفاح حارثیه است و این با او نسبت دارد.
باید میلی به اهل بیت (ع) داشته باشد. زمان سفاح چهار سال بوده 132 تا 136. سفاح کاری با حضرت نداشتند هرچند چندبار ایشان را خواستند. منصور خیلی ائمه (ع) را اذیت کرد.
یعنی قبول روایت نقصی ایجاد می کند و انسان باید جبران کند.
- 1063- 32276- (23) مستدرك 13/ 136: السيّد هبة اللَّه في المجموع الرائق قال شكا رجل الى أبى الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام قال: شيعة ولد الحسين أخيك أكثر مالًا منكم و أنتم تشكون الحاجة قال اولئك يتعرّضون للسلطان و عمله و نحن لا نتعرّض له قال إذا دخلتم في عمل السلطان فتصلون إخوانكم و تدفعون عنهم قال منّا من يفعل ذلك قال إذا دفعتم عن إخوانكم و وصلتموهم و عضدتموهم و واسيتموهم فلا بأس و إن لم تفعلوا ذلك فلا و لا كرامة.
 
شكا رجل: شکایت مالی.
شيعة ولد الحسين: شیعه اینجا معنا ندارد. به معنای ذریه است؟! روایت خیلی ابهام دارد.
- 1064- 32277- (24) مستدرك 13/ 131: الشيخ المفيد في الروضة عن محمّد بن سنان عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال: سألته عن عمل السلطان و الدخول معهم و ما عليهم فيما هم فيه قال لا بأس به إذا واسى إخوانه و انصف المظلوم و أغاث الملهوف من أهل ولايته.

محمد بن سنان از ابی عبدالله (ع) نقل نمی کند. همان روایت ابی الجارود است.
در نسخه شیخ مفید دو خطا دارد. ابی الجارود افتاده است. ابی عبدالله غلط است ابی جعفر (ع) صحیح است.
أغاث: مثل أدّ و عضدتموهم است.
ابی الجارود از ابی عبدالله خیلی کم روایت نقل کرده است.
- 1065- 32278- (25) مستدرك 13/ 130: الشيخ المفيد في الروضة عن ابن مسكان عن الحلبيّ قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام يكون الرجل من إخواننا مع هؤلاء في ديوانهم فيخرجون الى بعض النواحي فيصيبون غنيمة فقال يقضى منه‏[6] حقوق إخوانه. مستدرك 13/ 136: السيّد هبة اللَّه في المجموع الرائق عن الأربعين لأبى الفضل محمّد بن سعيد عن الجبلى (الحلبيّ- ظ) قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام يكون الرجل من أصحابنا مع هؤلاء (و ذكر مثله).

سند ندارد. معروف علی السنه رجالیین: ابن مسکان عن الحلبی:..... عماد عن الحلبی:.....
به لحاظ مصدری واضح نیست.
از اینجا به بعد چند روایت است به این مضمون که: کسی والی منطقه ای بوده امام نامه ای نوشته اند و سفارش کرده اند و کار انجام شده است. کل روایات ضعیف است. اینکه حادثه واحدی بوده بعید است، اسمها خرابی دارد.
این چهار حدیث به لحاظ سندی اشکال دارد مدلول این است که در بعضی نواحی ولات به امام اعتقاد داشته اند پس تولی برخی امور اشکال ندارد. برخی را سیاری نقل می کند، خودش در دیوان بوده است. خیلی راجع به ایشان الفاظ بدی به کار برده شده اینقدر قوی است که احتمال می دهیم که دین درستی نداشته است. در این میان حدیث 28 متفاوت است.
 
24/1/94
به حسب نظم فنی، چون قبول ولایت حرام است، کسب پول نیز حرام است و معامله هم باطل است.
- 1066- 32279- (26) كافى 5/ 111: محمّد بن يحيى عن تهذيب 6/ 334: محمّد بن أحمد عن السيّارى عن أحمد بن زكريّا الصيدلانى عن رجل من بنى حنيفة من أهل بست و سجستان قال: رافقت أبا جعفر (الجواد- يب) عليه السلام في السنة الّتى حجّ فيها في اوّل خلافة المعتصم فقلت له و أنا معه على المائدة و هناك جماعة من أولياء السلطان إن والينا جعلت فداك رجل يتولاكم أهل البيت و يحبّكم و عليّ في ديوانه خراج فإن رأيت جعلني اللَّه فداك إن تكتب إليه (كتاباً- كا) بالإحسان اليّ فقال (لى- كا) لا أعرفه فقلت جعلت فداك انّه على ما قلت من محبّيكم أهل البيت و كتابك ينفعنى عنده.
فأخذ القرطاس و كتب بسم اللَّه الرّحمن الرحيم امّا بعد فإنّ موصل كتابى (هذا- كا) ذكر عنك مذهباً جميلًا و إنّ مالك من عملك‏ (إلّا- يب) ما أحسنت فيه فأحسن الى إخوانك و اعلم انّ اللَّه عزّ و جلّ سائلك‏ من مثاقيل الذرّ و الخردل (قال- كا) فلمّا وردت سجستان سبق الخبر الى الحسين بن عبد اللّه النيسابوريّ و هو الوالى فاستقبلنى على فرسخين من المدينة فدفعت إليه الكتاب فقبّله و وضع على عينيه ثمّ قال لي ما حاجتك فقلت خراج عليّ في ديوانك قال فأمر بطرحه عنّى و قال (لى- كا) لا تؤدّ خراجاً ما دام لي عمل ثمّ سألنى عن عيالى فأخبرته بمبلغهم فأمر لي و لهم بما يقوتنا و فضلًا فما ادّيت في عمله خراجاً ما دام حيّاً و لا قطع عنّى صلته حتّى مات.
- 1067- 32280- (27) كافى 2/ 190: محمّد بن يحيى عن محمّد بن أحمد عن السيّارى تهذيب 6/ 333: محمّد بن عليّ بن محبوب عن إبراهيم النهاوندى عن السيارى عن (محمّد- كا) ابن جمهور (و غيره من أصحابنا- يب) قال: كان النجاشيّ و هو رجل من الدهاقين عاملًا على الأهواز و فارس فقال بعض أهل عمله لأبى عبد اللّه عليه السلام انّ في ديوان النجاشيّ عليّ خراجاً و هو مؤم[7] يدين بطاعتك فإن رأيت ان تكتب (لى- كا) إليه كتاباً قال فكتب إليه (أبو عبد اللّه عليه السلام- كا) (كتاباً- يب)- بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم سُرَّ أخاك يَسُرّكَ اللَّه- (قال- كا) فلمّا ورد الكتاب عليه (دخل عليه- كا) و هو في مجلسه فلمّا خلا ناوله الكتاب و قال هذا كتاب أبى عبد اللّه عليه السلام فقبّله و وضعه على عينيه و قال (له- كا) ما حاجتك قال خراج‏ عليّ في ديوانك فقال له (و- كا) كم هو قال (هو- يب) عشرة آلاف درهم (قال- يب) فدعا كاتبه و أمره‏ بادائها عنه ثمّ (أخرجه منها و أمر) أن يثبتها له لقابل ثمّ قال له (هل- يب) سررتك فقال نعم (جعلت فداك- كا) (قال فأمر له بعشرة آلاف درهم اخرى فقال له هل سررتك فقال نعم جعلت فداك- يب) ثمّ أمر له‏ بمركب و جارية و غلام و (أمر له- كا) بتخت ثياب‏ في كلّ ذلك يقول (له- كا) هل سررتك (فيقول نعم جعلت فداك- كا) فكلّما قال نعم زاده حتّى فرغ (ثمّ- كا) قال له احمل فرش هذا البيت الذي كنت جالساً فيه حين دفعت اليّ كتاب مولاى (الّذى ناولتنى- كا) فيه و ارفع اليّ (جميع- يب) حوائجك قال ففعل و خرج الرجل فصار الى أبي عبد اللّه عليه السلام بعد ذلك فحدّثه (الرجل- كا) بالحديث على جهته فجعل يسرّ بما فعل‏ فقال (له- يب) الرجل يا ابن رسول اللَّه كأنّه قد سرّك ما فعل بى فقال أي و اللَّه لقد سرّ اللَّه و رسوله.
- 1068- 32281- (28) مستدرك 13/ 132: الشيخ المفيد في الروضة عن صفوان قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: من كان ذا صلة لأخيه المؤمن عند سلطانه أو تيسير عسير له أعين على اجازة الصراط يوم تدحض‏ الأقدام.

از مصادر متأخر است که جمع کرده اند. یک فایده این مصادر متأخر در اختلاف نسخ است و یک فایده دیگر این است که خود مصدر ممکن است به ما نرسیده باشد.
اجازة: مرور
يوم تدحض‏ الأقدام : یوم اگر به نحو اضافه باشد ضمیر نمی خواهد مانند: «یوم تبیض الوجوه» ولی اگر اضافه نشده باشد نیاز به ضمیر دارد: یوماً تبیض فیه الوجوه. یوم در اینجا به جمله اضافه شده است.
این حدیث ربطی به قبول ولایت ندارد ممکن است برود پیش سلطان واسطه شود کارش راه بیافتاد.
 
- 1069- 32282- (29) البحار 74/ 313: من كتاب قضاء الحقوق لأبى عليّ بن طاهر الصورى: و قال رجل من أهل الرّي ولّى علينا بعض كتّاب يحيى بن خالد و كان عليّ بقايا يطالبنى بها و خفت من الزامى ايّاها خروجاً عن نعمتى و قيل لي انّه ينتحل هذا المذهب فخفت أن أمضى إليه و امتّ‏ به إليه فلا يكون كذلك فأقع فيما لا أحبّ فاجتمع رأيى على أن هربت الى اللَّه تعالى و حججت و لقيت مولاى الصابر يعنى موسى بن جعفر عليه السلام فشكوت حالى إليه فأصحبني مكتوباً نسخته بسم اللَّه الرّحمن الرحيم اعلم أنّ للَّه تحت عرشه ظلّاً لا يسكنه إلّا من اسدى‏ الى أخيه معروفاً أو نفّس عنه كربة أو أدخل على قلبه سروراً و هَذا أخوك و السلام قال فعدت من الحجّ الى بلدى و مضيت الى الرجل ليلًا و استأذنت عليه و قلت رسول الصابر عليه السلام فخرج اليّ حافياً ماشياً ففتح لي بابه و قبّلنى و ضمّنى إليه و جعل يقبّل عينى و يكرّر ذلك كلّما سألنى عن رؤيته عليه السلام و كلّما أخبرته بسلامته و صلاح أحواله استبشر و شكر اللَّه تعالى ثمّ أدخلني داره و صدّرنى في مجلسه و جلس بين يدي فاخرجت إليه كتابه عليه السلام فقبّله قائماً و قرأه ثمّ استدعى بماله و ثيابه فقاسمنى ديناراً ديناراً و درهماً درهماً و ثوباً ثوباً و أعطانى قيمة ما لم يمكن قسمته و في كلّ شي‏ء من ذلك يقول يا أخى هل سررتك فأقول أي و اللَّه و زدت عليّ السرور ثمّ استدعى العمل فأسقط ما كان باسمي و أعطانى براءة ممّا يوجبه عليّ عنه و ودّعته و انصرفت عنه فقلت لا أقدر على مكافأة هذا الرجل إلّا بأن احُجّ في قابل و أدعو له و ألقى الصابر و اعرّفه فعله ففعلت و لقيت مولاى الصابر عليه السلام و جعلت أحدّثه و وجهه يتهلّل فرحاً فقلت يا مولاى هل سرّك ذلك فقال أي و اللَّه لقد سرّنى و سرّ أمير المؤمنين عليه السلام و اللَّه لقد سرّ جدّى رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله و اللَّه فقد سرّ اللَّه تعالى.
- 1070- 32283- (30) مستدرك 13/ 133: السيّد هبة اللَّه المعاصر للعلّامة في المجموع الرائق عن الأربعين لمحمّد بن سعيد عن الحسن بن عليّ بن يقطين عن جدّه بإختلاف دعانا إلى تكراره قال: وُلِّيَ علينا رجل بالأهواز من كتّاب يحيى بن خالد و كان عليّ بقايا من خراج كان فيه زوال نعمتى و خروجي من ملكي فقيل لي انّه ينتحل هذا الأمر فخشيت أن ألقاه‏ مخافة أن لا يكون على‏ ما بلغني فأقع فيما لا يتهيّأ لي الخلاص منه و خرجت منه هارباً إلى مكّة فلمّا قضيت حجّي جعلت طريقي (إلى- خ) المدينة فدخلت على الصادق عليه السلام فقلت له يا سيّدي انّه ولّى بلدي فلان بن فلان و بلغني انّه يومئ إليكم و يتولّاكم أهل البيت و قد بلغني أمره فخشيت أن ألقاه مخافة أن لا يكون ما بلغني حقّاً و يكون فيه خروج ملكي و زوال نعمتى فخرجت منه إلى اللَّه تعالى و إليكم فقال لا بأس عليك و كتب رقعة صغيرة بسم اللَّه الرحمن الرّحيم إنّ للَّه في ظلّ عرشه ظلالًا لا يملكها إلّا من نفّس عن أخيه المؤمن كربة أو أعانه بنفسه أو ماله أو صنع إليه معروفاً و لو بشقّ تمرة و هذا أخوك و السلام ثمّ ختمها (بخاتمه- خ) و دفعها إليّ و أمرني أن أوصلها إليه فلمّا رجعت إلى بلدي صرت ليلًا إلى منزله فاستأذنت عليه و قلت رسول الصّادق عليه السلام بالباب فإذا أنا به قد خرج إليّ حافياً فلمّا بصر بي‏ سلّم عليّ و قبّل ما بين عينيّ ثمّ قال يا سيّدي أنت رسول مولاي قلت نعم قال فداك عيني إن كنت صادقاً فأخذ بيدي فقال لي [يا] سيّدي كيف خلّفت مولاى قلت بخير قال اللَّه قلت و اللَّه حتّى أعادها إليّ ثلاثاً ثمّ ناولته الرّقعة فقرأها و قبّلها و وضعها على عينيه ثمّ قال يا أخي مر بأمرك قلت عليّ في جريدتك كذا و كذا ألف درهم و فيه عطبي و هلاكي فدعا بالجريدة فمحا عنّي كلّما كان فيها و أعطاني براءة منها ثمّ دعا بصناديق ماله فناصفنى عليها ثمّ دعا بدوابّه فجعل يأخذ دابّة و يعطينى دابّة و دعا ثيابه [فجعل‏] يأخذ ثوباً و يعطينى ثوباً حتّى شاطرنى‏ جميع ملكه و جعل يقول يا أخى هل سررت فأقول أي و اللَّه و زدت عليّ السرور فلمّا كان أيّام الموسم قلت لا كافأت هذا الأخ بشي‏ء أحبّ الى اللَّه و رسوله من الخروج الى الحجّ و الدعاء له و المصير الى مولاى و سيّدى و شكره عنده و مسألة الدعاء له فخرجت الى مكّة و جعلت طريقى على مولاى فلمّا دخلت عليه رأيت السرور في وجهه و قال يا فلان ما خبرك مع الرّجل فجعلت أورد عليه خبرى معه و جعل يتهلّل وجهه و يبيّن السرور فيه فقلت يا سيّدى سرّك فيما آتاه اليّ سرّه اللَّه في جميع اموره فقال اي و اللَّه لقد سرّنى و اللَّه لقد سرّ آبائى و اللَّه لقد سرّ أمير المؤمنين عليه السلام و اللَّه لقد سرّ رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله و اللَّه لقد سرّ اللَّه تعالى في‏ عرشه. عدّة الدّاعى 179: حدّث الحسين بن يقطين عن أبيه عن جدّه قال ولّى علينا بالأهواز رجل من كتّاب يحيى بن خالد (و ذكر نحوه).

حدیث 31 و 32 یکی است ظاهراً
- 1071- 32284- (31) مستدرك 13/ 130: الشيخ المفيد في الروضة عن أحمد بن محمّد السّيارى عن عليّ بن جعفر قال: كتبت الى أبى الحسن عليه السلام انّ قوماً من مواليك يدخلون في عمل السلطان و لا يؤثرون على إخوانهم (أحداً- خ) و إن نابت احداً من مواليك نائبة قاموا (بها- خ)، فكتب: اولئك هم المؤمنون حقّاً عليهم مغفرة من ربّهم و رحمة و اولئك هم المهتدون.
- 1072- 32285- (32) مستدرك 13/ 136: السيّد هبة اللَّه في المجموع الرائق عن الأربعين لأبى الفضل محمّد بن سعيد عن عليّ بن جعفر: نحوه و فيه صلوات من ربّهم.

خود مجموع الرائق چاپ شده است خوب بود از آن نقل می کند. حدود قرن 8 نوشته شده است. نقل شیخ مفید در اوائل قرن 5 از کتاب سیاری است که فوق العاده ضعیف است. در تألیفات سیاری توقیعات نسبت داده نشده است.
عليّ بن جعفر: این علی بن جعفرِ معروف نیست.
ظاهراً به امام هادی (ع) نوشته است.
- 1073- 32286- (33) مستدرك 13/ 131: الشيخ المفيد في الروضة عن محمّد بن عيسى بن عبيد بن يقطين قال قال أبو الحسن موسى عليه السلام: انّ اللَّه خلق قوماً من أوليائه مع أعوان الظّلمة و ولاة الجور يدفع بهم عن الضعيف و يحقن بهم الدماء.

حدیث33 با بعدی ها یک مضمون است. خداوند متعال هرجا که سلطان جائری قرار داده است. یکی از اولیاء خودش را قرارداده که به نصرت مظلوم آید.
انما الکلام از این مضمون چه برداشتی می شود؟ هرجا ظلمی هست یک کسی هست که کمک کند، پس واجب است قبول ولایت؟ یا جواز؟ یا کراهت؟ لااقل کراهت است. یا نصرت مومنین مستحب است؟
محمّد بن عيسى بن عبيد بن يقطين : محمد بن عیسی معروف نوه عبید است. علی بین یقطین عموی پدر ایشان می شود.
- 1074- 32287- (34) مستدرك 13/ 136: السيّد هبة اللَّه في المجموع الرائق عن الأربعين لأبى الفضل محمّد بن سعيد عن هشام بن سالم قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: انّ للَّه عزّ و جلّ مع ولاة الجور أولياء يدفع بهم عن أوليائه اولئك هم المؤمنون حقّاً.

به ذهن نمی آید که یک شیعه بارز در دستگاه ظلم بوده باشد در زمان امام صادق (ع)
ممکن است گفته شود يدفع بهم عن أوليائه واجب است پس تصدی و قبول ولایت هم واجب است.
در کتاب مجموع الرائق چند حدیث دیگر هست که فعلا در اختیار ما نیست:
- 1075- 32288- (35) و عن المفضّل بن عمر قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: ما من سلطان إلّا و معه من يدفع اللَّه به عن المؤمنين اولئك أوفر حظّاً في الآخرة.


[1] . معجم‏رجال‏الحديث ج : 7  ص :  102

و قال العلامة في الخلاصة 5، من الباب 1، من فصل الدال من القسم الأول: داود بن زربي...، كان أخص الناس بالرشيد و أورد الكشي ما يعهد بسلامة عقيدته، و قال النجاشي: إنه ثقة، ذكره ابن عقدة (انتهى).

...أهمله الشيخ و وثقه النجاشي.

أقول: مقتضى ما ذكراه: سقوط كلمة (ثقة) عن نسخة النجاشي الواصلة إلينا و في شهادتهما كفاية على الثبوت و حينئذ لا ينبغي الأشكال في وثاقة الرجل بشهادة المفيد و بشهادة ابن عقدة على ما ذكره النجاشي.

[2] ( 4). البارقى- يب.

[3] . رجال‏النجاشي ص :  267

[4] .  معجم‏رجال‏الحديث ج : 1  ص :  231
... ثم إن محمد بن يعقوب روى بسنده، عن سهل بن زياد، عن أحمد بن محمد البرقي، عن علي بن أبي راشد، عن إبراهيم بن السندي، عن يونس بن حماد.  الكافي: الجزء 5 الكتاب 2، باب عمل السلطان و جوائزه 30، الحديث 14.
كذا في الطبعة القديمة و المرآة أيضا، و لكن رواها الشيخ في التهذيب: الجزء 6، باب المكاسب، الحديث 923 و فيه أحمد بن محمد البارقي، عن أبي علي بن راشد، عن إبراهيم بن السندي، عن يونس بن عمار، فالاختلاف بينهما يكون في ثلاث جهات، من جهة الراوي و المروي عنه، فالظاهر أن الصحيح ما في التهذيب، لعدم وجود يونس بن حماد، لا في الروايات و لا في الرجال، و هو الموافق للوافي و الوسائل، و عدم وجود علي بن أبي راشد أيضا في الروايات الموافق للوافي فقط.
و أما بالنسبة إلى أحمد بن محمد، فالظاهر أن الصحيح ما في الكافي لعدم ذكر البارقي، لا في الروايات، و لا في الرجال الموافق للوافي أيضا.
ثم إن في رواية سهل بن زياد، عن أحمد بن محمد البرقي إشكالا لعدم ثبوت ذلك في الكتب الأربعة مع كثرة روايتهما، إلا في مورد واحد (في الروضة) و الظاهر أنهما كانا في طبقة واحدة، و المعهود في الروايات عطف أحدهما على الآخر بل في طريق الشيخ (في الفهرست) إلى سهل رواية أحمد بن أبي عبد الله عنه، فلا يبعد أن يكون كلمة (عن) في السند مصحف كلمة (و).  
[5] ( 1). أى أعنت.

[6] ( 1). منها- ك 136.

[7] ( 1). و هو ممّن- يب.