فهرست کتاب‌‌ لیست کتاب‌ها

روایات وفاء به عهد (بحارالانوار)

بسمه‌تعالی
درس خارج فقه

روایات وفاء به عهد (بحارالانوار)
 
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏72 ؛ ص91
باب 47 لزوم الوفاء بالوعد و العهد و ذم خلفهما
الآيات البقرة أَ وَ كُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يُؤْمِنُونَ‏[ البقرة: 100] و قال‏ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا[ البقرة: 177] الإسراء وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا[ أسرى: 34] مريم‏ وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ[ مريم: 54] المؤمنون‏ وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ‏[. المؤمنون: 8.] الصف‏ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ- كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ‏[ الصف: 2- 3] المعارج‏ وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ‏[ المعارج: 32]
1- ل، الخصال جَعْفَرُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ شُرَحْبِيلَ عَنِ ابْنِ لَهِيعَةَ عَنْ أَبِي مَالِكٍ قَالَ: قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع أَخْبِرْنِي بِجَمِيعِ شَرَائِعِ الدِّينِ قَالَ قَوْلُ الْحَقِّ وَ الْحُكْمُ بِالْعَدْلِ وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ[8].
الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ کوفی: از اجلاء است، نوه ای دارد به اسم جعفر، صدوق از ایشان نقل می کند.
از شرحبیل به بعد، راویان سنی می شوند.
نقل صدوق از فرزندان و ناشناخته بودن آنها
صدوق میراث ها را از راه پسر ها نقل می کند. الان بعد از علامه این احادیث را تضعیف می کنند شاید نکته ای که مرحوم صدوق از فرزندها نقل کرده جنبه خانوادگی باشد. در عده زیادی از احادیث، صدوق از نوه ها نقل می کند. احمد بن ادریس از اجلا است ولی صدوق از پسرش حسین نقل می کند. این یک اشکال کثیر الورود در کار صدوق است که از پسر های خانواده ها نقل می کند که ناشناخته هستند. فکر می کنم نظر مرحوم صدوق بر شأن خانوادگی آنان بوده است که مثلاً کسی که نوه مجلسی است، جلالتی دارد البته این شأنیت تا برسد به وثاقت و حجیت، چندان روشن نیست.
کم اطلاعی نسبت به مشایخ قم
اصولاً ما خیلی از مشایخ قم را نمی شناسیم و همین منشاء شده که خیلی از روایات را طرد کنیم. حجم اینها خیلی زیاد است. مهم ترین کتاب ما فهرست نجاشی است که اصلا متعرض اینها نشده و رجال شیخ نیز خیلی کم متعرض اینها شده است. اصولا قم نقش بزرگی در تنقیح روایات و کتب دارد. در اصطلاح نسبت به روایات تعبیر به «سند» و در کتب تعبیر به «اجازه» می کنیم. احساس ما این است که مشایخ بزرگی دارند ولی اطلاع ما خیلی کم است. خیلی ازاولاد و نوه های علما در قم بوده اند که اصلا نمی شناسیم.
کتاب تاریخ قم، نسخه عربی اصل نیست و ثلث یا نصف کتاب بدست ما رسیده است و بسیار مفید است. او می گوید فصل 16 علمای قم را نقل می کنم که به ما نرسیده است و آنچه رسیده است درباره مخارج روستا ها و سهم آب و..  است که خیلی مفید نیست. صاحب این کتاب اواخر قرن 4 است و معاصر صدوق است، کتاب علمی خوبی است.
کتاب های رجال ما در بغداد نوشته شده. برقی هم که در قم است تا حدود 280 که بوده نوشته و بعدی ها را ننوشته است.
2- ل، الخصال أَبِي عَنِ الْكُمُنْدَانِيِّ- عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُصْعَبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ ثَلَاثَةٌ لَا عُذْرَ لِأَحَدٍ فِيهَا أَدَاءُ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كَانَا أَوْ فَاجِرَيْنِ‏
قم، کومه کومه بوده است یعنی خیمه خیمه، زندگی چوپانی داشتند. اشعری ها در زمان حضرت سجاد (ع) آمدند. حاکم آنجا هم از سوی ری، اشعری ها بودند. ریاست سیاسی قم هم بدست اشعری ها بود، یعنی خود احمد و پدرانش. تاریخ رسمی شهر شدن قم در کتاب تاریخ قم آمده است. اگر یک شهری شهر می شد نماز جمعه در آن برگزار می شد و منبر آن را از بغداد می آوردند.
یکی از نقاط مبهم حدیث شیعه در همین قسمت است که اطلاع ما از مشایخ قم بسیار کم است.
«کمیدانی» در اسم راویان، «کومه میدان» بوده است؛ که در اصل «کومه میدان» بوده است یعنی «میدان قم». چون در فارسی مضاف الیه مقدم می شود - مثل نوروز که روز نو بوده است- بدین شکل درآمده است.
 
هم کتاب وافی و بحار، اختصار دارند و روایات را گزینش کرده اند که این کار علمی نیست. وسایل علمی تر است. ولی آنجا هم برخی مطالب اختصار کرده است. ما در روش علمی گرداوری، باید متن را کامل بیاوریم و اختصار نکنیم.
 
3- ل، الخصال أَبِي عَنِ الْحِمْيَرِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ عَطِيَّةَ عَنْ عَنْبَسَةَ بْنِ مُصْعَبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ثَلَاثٌ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ فِيهِنَّ رُخْصَةً بِرُّ الْوَالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كَانَا أَوْ فَاجِرَيْنِ وَ وَفَاءٌ بِالْعَهْدِ بِالْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ أَدَاءُ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ[1].
4- ل، الخصال أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَغْدَادِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مَنْ عَامَلَ النَّاسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ وَ حَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُمْ وَ وَعَدَهُمْ فَلَمْ يُخْلِفْهُمْ فَهُوَ مِمَّنْ كَمَلَتْ مُرُوءَتُهُ وَ ظَهَرَتْ عَدَالَتُهُ وَ وَجَبَتْ أُخُوَّتُهُ وَ حَرُمَتْ غِيبَتُهُ‏[2].[3]
[1] (5) الخصال ج 1 ص 63.
[2] (6) الخصال ج 1 ص 97.
مسند
عبدالله بن احمد بن عامر طائی: ادعا کرده که پدر من یک کتاب از امام رضا (ع) نقل کرده است. نقل مسند، ابتدائا از امام سجاد (ع) نقل شده: مسند زید. از حضرت رضا (ع) شاید 70-80 عدد باشد که اشهر آن همین نسخه ای است که احمد بن عامر نقل می کند و عبدالله پسرش نیز از آن نقل می کند.  نجاشی وقتی نقل می کند می گوید: «و النسخه حسنه» 
 
 
 این عبارت (النسخه حسنه) رجالی نیست که ناظر به مولف باشد بلکه کتاب را تأیید می کند. شما ملزم به کلام نجاشی نیستید چرا که مبنای ما تعبد به آن نیست بلکه تعقل است. اگر می گفت ثقه، بحث شده است که حجیت آن به چیست. تاریخ شهادت امام رضا (ع) نیز در نقل فوق محل تأمل است.
ابن جندی (محمد بن موسی)، شاگرد ابن عقده است. ابن عقده از ابن جندی از عبدالله بن احمد بن عامر طائی نقل می کند. این بهترین نسخه است که نجاشی می گوید: النسخه حسنه


روایات وفاء به عهد (بحارالانوار)
ادامه توضیحات حدیث شماره 4/ صحیفه الرضا (ع)
روایات صحیفه الرضا (ع)، مسانید است. اصطلاحاً مسانید از زمان حضرت سجاد(ع) شروع شده است تا حدود 210 و 220 مسانید داریم. از حضرت سجاد(ع) فقط از راه زید رسیده است: مسند زید. از امام باقر(ع) مسند نداریم. از امام صادق (ع) داریم: سکونی و .. از امام موسی بن جعفر(ع) و حضرت رضا (ع) زیاد داریم که اشهر آنها نسخه احمد بن عامر است. از حضرت جواد (ع) نیز داریم.
مسند
مسند دو اصطلاح دارد:
 1. حدیث واحد که سند دارد الی رسوال الله (ص) ؛ مثلاً قصه سیب خوردن پیامبر(ع) برای تولد حضرت زهرا(س) را اهل سنت مسندا از حضرت عسکری (ع) نقل کرده اند. 
2. نوشتاری که مسند است. مثل مسند احمد بن عامر
مرحوم شیخ در رجال منحصراً حدود 140 نفر را ذکر کرده که: « اسند عنه ». این منشاء بحث شده که چگونه خوانده شود « اُسند عنه» یا.... ؟ «عنه» به شخص برمی گردد یا به امام ؟ ضمیر به ابن عقده بر می گردد یا...؟ احتمال های مختلفی داده شده است. اگر در حق کسی بگوید اسند عنه، ارزش توثیق دارد یا خیر؟ مرحوم استاد (خویی) چهار احتمال ذکر می کنند آخرش می فرمایند که احتمالات واضح نیست و مبهم است. به  اعتقاد ما هر چهار احتمال خطا است، حدودا 12 یا 13 احتمال مجموعاً دیده ام. 
صحیح ترین وجه ، «اسند عنه» معلوم ماضی است که ضمیر عنه به امام برمی گردد، یعنی روی عنه مسنداً . اگر سند را تا رسول الله (ص) آورد می گویند: «اسند عنه» و اگر گفت: «روی عنه» یعنی سمعت عن ابی عبدالله (ص) .  پس اینگونه نیست که مسندی را ذکر کرده باشد بلکه روایت را مسنداً ذکر کرده است یعنی سند تا رسول الله (ص) رفته است، حتی حدیث واحد. 
ثابت نیست که از امام عسکری(ع) کتاب مسند ذکر شده باشد بلکه ناظر به شیوه ذکر حدیث ولو واحداً است. 
مجموعه ای داریم مسانید اهل بیت (ع) که کار نشده ، مشترکاتی هم بین آنها هست. غالباً هم با مشکل روبرو است. 
مسند زید
مسند زید که زیدی ها هم اعتماد می کنند منحصراً از طریق شخصی است به نام ابوخالد واسطی که اهل سنت بالاتفاق کذاب می دانند. ولی مشهور علمای ما توثیق کرده اند چرا که رجال کشی توثیق کرده است. این اولین مسند است. اگر شهادت زید 121 باشد قاعدتاً باید ابوخالد حدود 110 از زید شنیده باشد. او در کتب اربعه مجموعا 25 تا 30 حدیث روایت نقل می کند. یعنی نزد اصحاب ما تلقی به قبول نشده است. این کتاب تنها کتابی است که می گوید پیامبر(ص) متعه را حرام کرده است.  برخی با این روایت در متعه تشکیک کرده اند. این کتاب مورد قبول ما نیست. کتاب حدود 100 حدیث دارد.
حدود 110 سال از این تاریخ داریم که شیعه مسانیدی را نقل کرده اند، در همین زمان از غیر شیعه هم داریم که مشهور ترین آنها عمر بن شعیب است. که نوه نوه عمر عاص معروف است. فرد ناصبی خبیثی است. متوفای 126 است. یعنی سنت شده بود که نوه ها از پدر بزرگ هایشان تا رسول الله (ص) نقل می کنند. آن را به اسم الصحیه الصادقه نام گذاری کرده است. 
مسانید حضرت رضا (ع)
خصوص حضرت رضا (ع) بیشترین مسند را داریم که یکی از آنها همین نسخه احمد بن عامر است. در کتاب عیون صدوق بابی دارد ما جاء عن الرضا (ع) که سه سند دارد. «ع» در بحار  یعنی عیون. از مسانیدی که از امام رضا (ع) نقل شده هیچ کدام در کافی نیامده و معظم آنها از اهل سنت است و درجه 4 و 5 است یعنی از معروفین اهل سنت و ائمه شأن هم نیستند و غالباً ناشناخته اند. 
عیسی بن عبدالله بن محمد بن عمر بن علی بن ابیطالب
مرحوم نراقی مهم ترین دلیلی که در باب ولایت فقیه بدان تمسک کرده : روایت « اللهم ارحم خلفائی » است که منحصراً در همین صحیفه امام رضا (ع) آمده است و خیال کرده اند چون اسانید ثلاث دارد معتبر است! 
الأمالي(للصدوق) ؛ النص ؛ ص180
4- حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ الرَّازِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيِّ الْعُمَرِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اللَّهُمَ‏ ارْحَمْ‏ خُلَفَائِي‏ ثَلَاثاً قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ‏ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي ثُمَّ يُعَلِّمُونَهَا أُمَّتِي.[1] 
عیسی بن عبدالله شخصی است از نوه های عمر بن علی بن ابیطالب، مراد از «العلوی العمری» همین عمر بن علی بن ابیطالب است. نام او را عمر الاطرف نامیدند، چون فقط از یک طرف (پدر) فضیلت دارد، در مقابل حضرت سجاد (ع) هم فرزندی به اسم عمر دارد که عمر الاشرف نامیدند، چون شرافت از دو طرف پدر و مادر دارد و از ناحیه مادر نیز به حضرت زهرا (س) می رسد.
نام کامل او: عیسی بن عبدالله بن محمد بن عمر بن علی بن ابیطالب، است. نجاشی و شیخ کتابی به او نسبت داده اند:
قال النجاشي: «عيسى بن عبد الله بن محمد بن عمر بن علي بن أبي طالب ع، له كتاب يرويه جماعة...
و قال الشيخ : «عيسى بن عبد الله بن محمد بن عمر بن علي بن أبي طالب ع، له كتاب...
 در کافی هم از این کتاب، روایت نقل کرده است. «اللهم ارحم خلفائی» را نیز او نقل کرده است. 
 
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏72 ؛ ص93
5- ل، الخصال أَبِي عَنِ الْكُمُنْدَانِيِّ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ثَلَاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ أَوْجَبْنَ لَهُ أَرْبَعاً عَلَى النَّاسِ مَنْ إِذَا حَدَّثَهُمْ لَمْ يَكْذِبْهُمْ وَ إِذَا خَالَطَهُمْ لَمْ يَظْلِمْهُمْ وَ إِذَا وَعَدَهُمْ لَمْ يُخْلِفْهُمْ وَجَبَ أَنْ تَظْهَرَ فِي النَّاسِ عَدَالَتُهُ وَ تَظْهَرَ فِيهِمْ مُرُوءَتُهُ وَ أَنْ تَحْرُمَ عَلَيْهِمْ غِيبَتُهُ وَ أَنْ تُحِبَّ عَلَيْهِمْ أُخُوَّتُهُ 
از این روایت فهمیده می شود که کذب غیر از خلف وعد است چرا که بر هم عطف شده است . شیخ انصاری خلف وعد را ذیل کذب آورده است.  خوب بود شیخ، خلف وعد را به صورت مستقل ذیل حرف خ می آورد. 
 
مقرر: ربما لم یذکره الشیخ مستقلاً لان «خلف الوعد» لایمکن ان یکون من المکاسب ،  بخلاف الکذب.
صیغه وعد
بین صیغه لام و علی و صیغه افعل فرق است. در لام  و علی : ثبوت بر ذمه است « لله علی الناس حج البیت» . در نذر می گوید: للله علی که این گوسفند را بکشم. آقای خویی، یکی از تعابیر وعد را لام و علی می دانند.  لک علی ان افعل کذا. 
ثمره فقهی وجوب وفاء به عهد
وفاء به عهد در مسائل مالی ثمراتی زیادی دارد. مثلاً اگر کسی به یک نفر گفت ده ملیون بهت می دهم و تا شب مفلس شد و دیونی داشت آیا این وعده او هم جزو دیونش به حساب می آید یا خیر؟! ارتکاز فقهی این است که وجوب، ذمه می آورد. ولی می توان بین حکم تکلیفی و وضعی تفکیک کرد. اگر گفتیم استحباب وفاء دارد مشکل حل می شود.


روایات وفاء به عهد (بحارالانوار)
 
9- ل، الخصال الْعَسْكَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ يَحْيَى بْنِ حَاتِمٍ عَنْ يَزِيدَ بْنِ هَارُونَ عَنْ شُعْبَةَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُرَّةَ عَنْ مَسْرُوقٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ: أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ فَهُوَ مُنَافِقٌ وَ إِنْ كَانَتْ فِيهِ وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ كَانَتْ فِيهِ خَصْلَةٌ مِنَ النِّفَاقِ حَتَّى يَدَعَهَا مَنْ إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذَا عَاهَدَ غَدَرَ وَ إِذَا خَاصَمَ فَجَرَ.
از این روایت هم فهمیده می شود که وعد غیر از عهد است. این روایت میان اهل سنت معروف است. 
عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُرَّةَ و عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ از رجال سنی است.
عجیب است که شیخ صدوق از رجال درجه چهار اهل سنت روایت نقل می کند! شاید به این دلیل بود که نمی خواسته اند پیش مشاهیر آنها بروند و اجازه بگیرند.
نووی: شافعی مسلکی است که تا آخر عمر هم ازدواج نکرد. جزو ائمه شأن اهل سنت است. خودش را فقیه نمی داند و تابع شافعی است. 
کتاب مسلم: باب ندارد و همه احادیث را پشت سر آورده است. عنوان باب را در حاشیه نوشته است احتراماً به روایات که کلامش با کلام رسول الله (ص) خلط نشود. مقدمه خوبی هم در حدیث دارند . «بیان خصال منافق». 
عبدالله بن عمر عاص: در خط پدر نبوده و اهل علم و حدیث بوده است. در جنگ صفین پدرش گفت بیا، گوشه ای ایستاد و شمشیر نکشید، گفتند چرا پس آمدی جنگ؟ گفت پیامبر به من گفت الزم اباک: یعنی با پدرت باش. جنگ آمده ام اما شمشیر نمی کشم.
این حدیث با این متن از اهل بیت (ع) نداریم. لذا شاید این مطلب ثابت نباشد. 
مرحوم آقای خویی، می گوید اگر حدیثی از اهل سنت مشهور باشد و ائمه (ع) سکوت کنند این امضای آن است. 
آنچه از ائمه (ع) آمده است:  أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَمَلَ إِسْلَامُه‏ است نه بحث نفاق و کفر. بلکه ناظر به کمال اسلام است. یعنی ممکن است آنچه ائمه (ع) نقل کردند اصلاح آن چیزی است که از پیامبر (ص) نقل شده یا تأویل و تفسیر آن است. یعنی مقصود از نفاق، عدم کمال در اسلام است. یعنی روایات ائمه (ع) ناظر است به آن . 


صیغ وجوب (وعد)
 أمالي الطوسيّ ج 1 ص 308. 
3- ما، الأمالي للشيخ الطوسي بِإِسْنَادِ أَبِي قَتَادَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لِدَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ‏ يَا دَاوُدُ إِنَّ خِصَالَ الْمَكَارِمِ بَعْضُهَا مُقَيَّدٌ بِبَعْضٍ يَقْسِمُهَا اللَّهُ حَيْثُ شَاءَ تَكُونُ فِي الرَّجُلِ وَ لَا تَكُونُ فِي ابْنِهِ وَ تَكُونُ فِي الْعَبْدِ وَ لَا تَكُونُ فِي سَيِّدِهِ صِدْقُ الْحَدِيثِ وَ صِدْقُ الْبَأْسِ وَ إِعْطَاءُ السَّائِلِ وَ الْمُكَافَأَةُ بِالصَّنَائِعِ وَ أَدَاءُ الْأَمَانَةِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ وَ التَّوَدُّدُ إِلَى الْجَارِ وَ الصَّاحِبِ وَ قِرَى الضَّيْفِ وَ رَأْسُهُنَّ الْحَيَاءُ[1].
 
لابأس در روایات: برخی گفته اند یعنی «جایز است». دو احتمال داده شده است:  بأس به معنای کراهت یا حرمت؟ اصل کلمه بأس به معنای عذاب در قرآن آمده است. اما در اینجا «صدق البأس» نمی دانیم به چه معنا است!
«من وعد اخاه و هو یحدث نفسه ان لا یفیء به» در مجامع اهل سنت آمده ، روایات خلف وعد را حمل بر این کرده اند یعنی کسی که نزد خود تصمیم داشته باشد که خلف وعد کند. ولی هنوز در مجامع شیعی ندیده ایم. اهل سنت گفته اند که برخی روایات خلف وعد مطلق است و برخی مقید است و باید تقیید بزنیم به این حالت که هنگام وعده، بنا داشته باشد خلف وعد کند. البته در کتب مشهور اهل سنت نیست بلکه در کتاب فتح الباری از ترمذی نقل شده است گویا. 
 
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏72 ؛ ص97
إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ نَرَى مَا وَعَدْنَا عَلَيْنَا دَيْناً كَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص
 
مشکاه الانوار کتاب شیرینی است نوه مرحوم صاحب مجمع البیان نوشته است. کتاب جمع و جوری است در خصوص اخلاق اما متفرقه است.
آیا با وجود دین، ضمان هم می آورد یا صرفاً تأکید است؟ یعنی در امور مالی، بدهکار هم می شود؟
 
ادات وجوب
برخی گفته اند وجوب فقط بعث است و برخی ذمه را هم اضافه کرده اند: مثل «المومنون عند شروطهم». اضافه بر این از ادوات هم استفاده می شود مثل لام و علی : لله علی الناس . بنابراین در اصول باید اینگونه تنظیم شود که یک بحث درباره حقیقت وجوب صورت گیرد و بحث دیگر، الفاظی که در عرب دال بر وجوب است: جمله اسمیه؛ فعلیه، صیغه افعل، عند، لام و علی و... 
یعنی مقام ثبوت و اثبات باید جدا شود. معنای استحباب در مأکولات و مسکن و ... چیست؟ آیا با استحباب در عبادات یکی است؟
مرحوم استاد، جمله اسمیه را قبول نمی کنند که در مقام انشا باشد. 
در مقام تعبیر در لغت عرب، گاهی تعبیر امر و نهی است و گاهی حکم وضعی است، مثلا: «لیس علیک ان تحرم الا...» یا «لا احرام الا» : به لسان حکم وضعی است.
س: اگر روایات نقل به معنا است اینها موضوعیت پیدا نمی کند.
ج: اگر حجیت خبر را قبول نکردید همه این ها می شود دلیل لبی.
اعتقاد بنده این است که دو مدلول وجود دارد: ادراک مباشر و غیر مباشر یا اولی و ثانوی . در مثل «لا احرام»، مدلول اولی نفی احرام است و مدلول ثانوی زجر است. اما اگر گفت «لاتحرم»: مدلول اولی زجر است مدلول ثانوی، بطلان احرام است. ایندو در اولی و ثانوی متعاکس اند. 
برخی گفته اند تلازم با بطلان دارد؛ اما مدلول ثانوی، تلازم نیست، مرحوم خوئی و دیگران نهی در عبادت را جزو ملازمات گرفته اند مثل اجتماع امر و نهی و..  ما می گوییم هردو مدلول هستند اما به لحاظ ظهور لفظی اولی و ثانوی است اما به لحاظ قانونی هر دو یکی است. ما باید رابطه بین لفظ و قانون را بررسی کنیم. اینگونه نیست که مفادش اخبار باشد و لازمه اش حرمت باشد. هردو مدلول مطابقی اند. لا به معنای نفی است در لغت عرب، اما نفی به معنای حرفی و نه اسمی: معنای حرفی ، معانی اندکاکیه اند که در چیز دیگر ظهور پیدا می کنند ، «لاتحرم» یک هیئت دارد و یک ماده دارد: طبق قاعده، لا به معنای نبودن و اعدام، مندک در غیر است. غیر چیست؟ هم ماده است و هم هیئت. یعنی «لا» هم به ماده خورده و هم هیئت. «لا» اگر به ماده بخورد می شود حرمت (حکم تکلیفی)، اگر به هیئت بخورد می شود حکم وضعی. بیان این مسأله با تفسیر تشریع به تکوین اینگونه است که اگر بخواهی کسی غذا نخورد اگر دستش را بگیری می شود هیئت، اگر غذا را از جلویش برداری می شود ماده.
در «لا احرام» : مدلول اولی نفی ماده است و مدلول ثانوی، نهی تکلیفی است. 
س: از وضع چنین چیزی فهمیده نمی شود.
ج: از کلامی که از شارع استفاده شده است استفاده می کنیم. طولی نیست که لازم و ملزوم باشد. ارتکازات عرفی مصاعد با این است.
در «لام و علی» نیز ابتدائا ذمه فهمیده می شود و نه بعث و زجر. شواهد قرآنی نیز همینگونه است. عرب جاهلی در نذر نیز ملک می فهمیده اند و نه بعث و زجر.به اعتقاد ما وجوب وفاء در نذر امضائی است نه تأسیسی : « وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُم‏ » (حج:29) در همه تمدن ها اینگونه بوده است. اینکه بشر یک شیء را برای یک مقام عالی (کلیسه، کنیسه یا...) اختصاص می دادند و اسمش را نذر می گذاشتند. در ذهنیت عرب جاهلی «ما کان من نذر الا من الله» تأسیس نیست بلکه تضیق و تخصیص عرف است که فقط برای خدا باشد. «لله» : وفاء واجب است. « فَقالُوا هذا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذا لِشُرَكائِنا » (انعام:136) لام : مفید ملک است ، لشرکائنا : نیز مفید ملک است : معلوم می شود در نذر، آن چیز را ملک بت و خدا می دانستند و بت را شریک خدا می دانستند.
دلیل وجوب حج
در  « لِلَّهِ عَلَى‏ النَّاسِ‏ حِجُّ الْبَيْت » (آل عمران:97) یک شبهه داریم که این دلیل بر وجوب حج باشد. به ذهن ما حج، واجب مطلق است مثل نماز. این آیه در مقام جعل وجوب حج نیست. دلیل حج « وَ أَتِمُّوا الْحَجَ‏ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ » (بقره:196) است. سیاق آیه فرق بین مسجد الاقصی و مسجد الحرام است. کعبه قبل از مسجد الاقصی بوده است اول بیت، کعبه است. مسجد الاقصی بعد از ابراهیم توسط سلیمان بنا شده است. این فوارق میان مسجد الحرام و مسجد الاقصی در این آیه بیان می شود. ناس: عامه مردم است که شامل مشرکین هم می شوند. حج بر امم سابق بوده و یهود و نصاری نیز ا نجام می دادند. ولی مسجد الاقصی کسی نمی رود و یهودی ها فقط می روند.