ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۲/۲۷ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست کتاب‌‌ لیست کتاب‌ها
■ النوع الثالث من المکاسب المحرمة: بیع ما لامنفعة فیه
■ النوع الرابع من المکاسب المحرمة: ما یحرم الإکتساب به لکونه عملاً محرماً في نفسه
قواعد عامه ی معاملات در روایات
نکته ای درباره ی روش بحث استاد
نسبت بین ادله تحریم یک فعل و ادله ی وفا به عقود
مدلول صیغعه ای امر و نهی
ابتنای مساله بر دو نوع تفسیر از نصوص شریعت
نسبت حرمت معامله و فساد آن و برخورد با عوضین
نسبت بین ادله ی تحریم یک عمل و ادله ی عقود
مسأله اخذ عوض در هنگام لبّی بودن دلیل
المسألة الأولی: تدلیس الماشطة
المسألة لثانیة: تزیین الرحل بما یحرم علیه
المسالة الثالثة: التشبیب
المسالة الرابعة: التصویر
اشاره به آیات مساله
پراکندگی روایات مساله در وسائل
روایت اشد الناس عذابا در اهل سنت
کتاب محمد بن مسلم یا علاء بن زرین
فقه منصوص ویژگی فقه شیعه
عبارت فقه الرضا درباره ی صنعت تصویر
عبارت مشابه تحف العقول درباره ی صنعت تصویر
روایت سحت
کتاب علی بن جعفر
حدیث ابو بصیر در حرمت تصویر
احادیث زراره
ترجمه ابوالجارود
خط غلو ومیراث های علمی آنها
فوائد ذکر راوی ومروی عنه در رجال
روایات اشد الناس عذابا در حکم تصویر
روایات نفخ یا احیاء
روایات دخول ملائکه
نکته ای در باره ی واقفیه
اشاره ای به رأی اصحاب در مساله تصویر
مساله تصویر در مرحله ی انتقال نصوص به فتوا
اجمال دیدگاه اهل سنت در مساله ی تصویر
طرحی جدید برای مساله تصویر
فتاوای اصحاب
نقد کلام شیخ
نقد کلام صاحب جواهر
عبارات شیخ
تفاوت اصل اباحه و قاعده اباحه
نقد وبررسی تفریعات شیخ در مساله
حرمت عمل اجزای تصویر
فرع دیگر: حکم کشیدن ناقص تصویر ذی روح
فرع دوم شیخ:حکم کشیدن برخی از اجزاء
بررسی کلمات شیخ در مساله
المسالة الخامسة: التطفیف

ترجمه ابوالجارود

روایت ابو الجارود
یکی از روایات دیگری که از محاسن در مسألة تصویر نقل شده روایت زیر است:

وَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ مَنْ جَدَّدَ قَبْراً أَوْ مَثَّلَ مِثَالًا فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ[1]

صاحب وسائل اگر این روایت را در اصل حکم تصویر می‌آورد بهتر بود.

برقی پدر اصولاً از محمد بن سنان نقل می‌کند. پس این که برخی گفته‌اند: مراد از ابن سنان در اینجا عبد الله بن سنان است صحیح نیست.

بزرگان ما ابو الجارود (زید بن منذر) را تضعیف کرده‌اند، آقای خویی هم ابتدا ایشان را تضعیف می‌کردند ولی بعدا به خاطر واقع شدن در تفسیر علی بن ابراهیم وی را توثیق کرده‌اند. ابو الجارود الآن هم امام زیدی‌های یمن است و مناقشه در کسانی که در چنین درجه‌ای از شهرت هستند زنندگی خاص خودش را دارد. وی کور بوده است. نفی توثیق اصطلاحی ایشان مشکل است.

روایت به خاطر محمد بن سنان ضعیف است احتمال دارد از کتاب محمد بن سنان باشد و احتمال دارد از کتاب‌های ابو الجارود باشد. روایت به لحاظ سندی مشکل دارد، به لحاظ متنی هم خیلی عجیب است.

تصویر 
گفتیم که یک روایت از اصبغ بن نباته در متون ما نقل شده است که خود روایت مشکل‌آفرین است اصبغ بن نباته در میان اهل سنت هم معروف است و از راویان معروف از امیر المؤمنین ع و قابل اعتماد است. این روایت را ابو الجارود از اصبغ نقل کرده است. ظاهراً ابو الجارود نسبش همدانی باشد و ظاهراً بخاری اشتباه کرده که وی را ثقفی گرفته است. ثقفی‌ها عشیره‌ای معروف در طائف بودند و همدانی‌ها عشیره‌ای عظیم از یمن بودند که خودشان بطونی داشتند و در زمان امیر المؤمنین ع به کوفه آمدند. حارث همدانی هم از این عشیره است. و یک بطنی از همدان است به نام خارف که ابو الجارود از آن بطن بوده است.

علم رجال بر اساس معیارهایی تدوین شد که یکی از کارهای آن بیان نسب فرد بود. به همین مناسب یک نکته‌ای را بیان می‌کنیم: مرحوم ابن نوح[3] استاد نجاشی ظاهراً با مصادر عامه هم آشنا بوده است و یکی دو جا از کتاب تاریخ الکبیر یا رجال بخاری نقل می‌کند. در اینجا نجاشی می‌گوید:

و قال أبو العباس بن نوح هو ثقفي، سمع عطية، و روى عن أبي جعفر، و روى عنه مروان بن معاوية و علي بن هاشم بن البريد يتكلمون فيه، قاله البخاري[4].

مراجعه به مصادر اصلی

این مطلب از تاریخ بخاری است و با اختلاف اندک با همین الفاظ در تاریخ بخاری موجود است. و ما مستقیما می‌توانیم به آن مراجعه و از آن نقل کنیم نه این که با واسطه نقل کنیم چنانچه مثلاً الآن نزدیک 25 تا سی روایت مسند زید در مصادر ما آمده است و مسند زید هم الآن چاپ شده است و موجود است لذا ما می‌توانیم از خود مسند زید یا تاریخ بخاری نقل کنیم و لازم نیست با واسطه نقل کنیم. ثقفی‌بودن ابو الجارود را هم لازم نیست با واسطة نجاشی و ابن نوح نقل کنیم، به خود کتاب بخاری مراجعه می‌کنیم، یا مثلاً یک مقاله از مقاله‌های فهرست ابن ندیم مربوط به شیعه است که شیخ چهار پنج مورد از آن را نقل می‌کند ما می‌توانیم کل آن را در کتب شیعه بیاوریم و اگر قابل استفاده است از آن استفاده کنیم. لازم نیست قداستی برای نقل شیخ از فهرست ابن ندیم یا نقل ابن نوح از تاریخ بخاری قائل باشیم. لذا می‌شود از کتاب‌هایی مثل تاریخ بخاری بیشتر کار کرد و اگر قابل استفاده است بیشتر استفاده کنیم. اما در هر حال این گفتة بخاری نسبت به ثقفی‌بودن ابو الجارود غلط است.

ترجمة ابو الجارود
بخاری در متون اهل سنت معروف به ادب است و معمولاً تعبیراتی که دربارة اشخاص به کار می‌برد بسیار مؤدبانه است، اما مثلاً ذهبی اینطور نیست و در بعضی جاها کارش از بی‌ادبی هم رد شده است و مثلاً در جایی می‌گوید: توله سگ بهتر از رافضی است: «جرو کلب خیر من رافضی»[5]. بخاری شدیدترین تعبیر را راجع به ابو حنیفه دارد چون خیلی با وی مخالف بوده است که باز تعبیر وی به آن شدت تعبیرات ذهبی نیست. در اینجا هم دربارة ابو الجارود می‌گوید: یتکلمون فیه و این تعبیر تضعیف است و معلوم می‌شود بخاری وی را قبول نداشته است. ابن معین هم ابو الجارود را تضعیف کرده است، اما تضعیفات ابن معین خیلی تند است. و به استثنای ابن حبان، همة اهل سنت ابو الجارود را تضعیف کرده‌اند. ظواهر امر نشان می‌دهد که بین اصحاب ما ابو الجارود تا زمان امام صادق ع مشکلی نداشته است و مشکلش مربوط به بعد از امام صادق ع است. نجاشی دربارة وی می‌گوید: «و تغير لما خرج زيد رضي الله عنه‏». تا زمان رحلت امام باقر ع ظاهراً وی مشکلی نداشته است و در زمان امام صادق ع نیز تا سال 121 که قیام زید است مشکلی نداشته است، اما از این سال ظاهراً وی زیدی می‌شود و چون کور بوده در جهاد شرکت نمی‌کرده ولی تفکراتش، تفکرات زیدیه بوده است. زید پسر امام سجاد و عموی امام صادق ع بود حدود 40 سالگی قیام کرد طبیعتا وی پسر حضرت سجاد و برادر امام باقرع بود و جذابیت خاص خودش را داشت و قیام او مشکلاتی را برای امام صادق ع ایجاد کرد. مثل سلیمان بن خالد ابتدا زیدی شد و بعد به شیعه برگشت اما عده‌ای از زیدیه تا آخر به عقیدة خود باقی ماندند. شواهد نشان می‌دهد که ابو الجارود تا زمان موسی بن جعفر ع هم زنده بوده است. وی از سال 120 تا بعد از سال‌های 150 تغییر عقیده داده است و برخی از روایات وی مربوط به این سال‌ها است. عده‌ای از زیدیه تند بودند ادعا می‌کردند که اگر کسی بگوید:‌ من امام هستم و قیام نکنم کافر مشرک است، این گفته را از ابو الجارود هم نقل کرده‌اند. برخی از آن‌ها خیلی تعبیرات تندی نسبت به ائمه ع دارند. یا امام هادی زیدیه وی به یمن رفت و دومین حکومت زیدیه را در یمن تشکیل داد، در حدود سال‌های 400 به بعد همة زیدیه طبرستان ایران تبدیل به شیعیان امامی شدند. یحیی بن حسین که کتابش هم چاپ شده است دائما به ائمه ع مخصوصاً نسبت به ائمة متأخر که معاصر وی هستند اهانت می‌کند و متأسفانه زیدی‌های یمن هم جارودی و هادوی هستند. اگر این مطلب درست باشد معلوم می‌شود که علت حملة اصحاب ما به ابو الجارود تندروی‌های وی بوده است. اصحاب ما تقریباً همگی وی را تضعیف کرده‌اند و فقط آقای خویی وی را توثیق کرده است. وی برخی روایات اساسی هم دارد؛ مثل الفطر ما افطر الناس و الضحی ما ضحی الناس. که مثل آقای اراکی به این روایت عمل کرده و می‌گوید: شما با اهل سنت در مواقف بایستید ولو یقین به اشتباه آن‌ها دارد، ایشان به این روایت ابو الجارود عمل کرده است.

در قدیم چنین بود که علمای رجال کل روایات یک شخص را می‌شناختند مثلاً کل روایات زهری را می‌شناختند و این که مثلاً زهری عن فلان درجه یک است زهری عن فلان درجه دو است یا فلان روایت زهری شاذ است تمام روایات یک فرد را در رجال بررسی می‌کردند.

بیشترین اشکال شیعه به ابو الجارود اشکال عقایدی است کسی که سی سال چنان عقیده‌ای نسبت به امام صادق ع داشته باشد قطعاً از نظر شیعة کوفه مرفوض بوده است. از طرف دیگر زیدی‌ها همواره دو دسته بوده‌اند: یک دسته نسبت به ابو بکر و عمر بدگویی نمی‌کردند و یک دسته از آن‌ها که از عمر و ابو بکر بدگویی می‌کردند. ابو الجارود در زیدیه از زیدی‌هایی است که به اولی و دومی بد و بی‌راه می‌گفته است و یک مقداری از اشکال اهل سنت هم بر وی این بوده است که وی غلو دارد و به ابوبکر و عمر توهین می‌کند. لذا در هر دو طرف شیعه و اهل سنت وی مردود شده است؛ در شیعه به خاطر فساد اعتقادی وی و در اهل سنت هم به خاطر غلو. (این که سرحوب همان ابو الجارود باشد شیطان کور در دریا. در رجال کشی می‌گوید: امام باقر وی را سرحوب نام کرده است[6].) در رسالة عددیه[7] یکی از کسانی را که از آن‌ها یاد کرده ابوالجارود است.[8] بنابراین در شیعه آقای خویی و در اهل سنت ابن حبان وی را توثیق کرده‌اند. و چون وی از رؤسا است احتمال کذب وی کم است.

تفسیر ابو الجارود

در نجاشی یک کتاب تفسیر به ابو الجارود نسبت داده است. مقداری زیادی از تفسیر ابو الجارود در کتاب علی بن ابراهیمِ موجود[9] نقل شده است. غضائری دربارة ابو الجارود می‌گوید: روایته عندنا اکثر من روایاته عند الزیدیه. در زمان ما هم همین طور است و ما از تفسیر ابو الجارود حدود 150 روایت داریم که زیدی‌ها همین مقدار را هم ندارند. نجاشی در اینجا فقط تفسیر را به وی نسبت داده است و شیخ یک اصل و تفسیری را از امام باقر ع به وی نسبت می‌دهد. شیخ یک راه دیگر به اصل داشته است که آن راه ضعیف است نجاشی آن راه را نقل نکرده است. (اصطلاح اسانید را در روایات به کار ببرید و اصطلاح اجازات را در فهارس). شیخ طوسی یک طریق از طریق شیخ صدوق به اصل ابو الجارود داشته است و نجاشی آن را نیاورده است و حق هم با نجاشی است و این اصل ثابت نیست.

معنای اصل نزد اهل سنت و شیعه و اصل ابو الجارود

اصل نزد اهل سنت آن چیز اصلی یا مسوده بوده است که در محضر استاد می‌نوشته‌اند. سفیان ثوری مثلاً شش ماه در مدینه بوده است و سی چهل هزار حدیث از زهری نوشته است. بعد در کتابی که خودش تحدیث می‌کند گزینشی عمل می‌کند و مثلاً از این سی هزار حدیث دویست تا را گزینش می‌کرده است و آن را به شاگردانش تحدیث می‌کرده است اسم این کتاب بوده است و اسم آن اصل بوده است. مراد از اصل این است.

در میان ما گفته‌اند: اصل کتابی است که معتبر است و از این حرف‌ها که نمی‌خواهم متعرض آن بشوم. نسبت نجاشی به شیخ در نسبت اصل به افراد نسبت 10 به 90 است؛ کل مواردی که نجاشی تعبیر به اصل کرده، حدود هفت مورد است و کل موارد شیخ در حدود هفتاد تا. در برخی موارد شیخ اشتباه کرده است و اصل به همان معنای سنی است یعنی ابو الجارود نسخه‌ای را نزد امام نوشته است و از آن روایات تفسیری را گزینش کرده و کتاب تفسیرش را نوشته است. برخی گفته‌اند: این که شیخ طوسی گفته است له اصل پس اثبات وثاقت می‌کند که این مطلب درست نیست. شیخ طوسی اصل را از بغداد به قم برده است و از قم به کوفه. خلاصة بحث این است که ابو الجارود به لحاظ عقایدی مردود است و چون مادرزادی کور بوده است احتمالاً نقل‌های دقیق نداشته است وی کل دوران امام صادق ع را درک کرده است و روایتی از ایشان ندارد. وی در زمان جوانی روایاتی از امام باقر ع نوشته است و بعد آن‌ها را به امام صادق ع عرضه نکرده است که موارد تقیه از غیر تقیه مشخص شود. غضائری می‌گوید: أصحابنا يكرهون ما رواه محمد [بن‏] سنان عنه‏[10] پس این روایت به لحاظ راوی و مروی عنه قابل اعتماد نیست. این روایت از چند طریق به قمی‌ها رسیده است: یکی از طریق محمد بن خالد برقی که در کوفه بوده و از محمد بن سنان گرفته و به قم آورده است که محاسن آن را نقل می‌کند، یکی هم شیخ طوسی از طریق احمد اشعری نقل می‌کند، یکی هم از طریق ابن سمینه به قم آمده است که فقیه آن را نقل می‌کند. از سه طریق به قم رسیده است کلینی هم آن را نقل نمی‌کند. به لحاظ مضمونی هم مضمون روایت خیلی عجیب است که شرح آن بماند.

تصویر
گفتیم که در مسأله تصویر یکی از روایات اساسی که فعلا منفرداً در مصادر ما وارد شده روایت ابو الجارود است که در مصادر دیگر ما و حتی در مصادر زیدیه مثل الأحکام یحیی بن حسین هم نیامده است. متن روایت چنین بود: «مَنْ جَدَّدَ قَبْراً أَوْ مَثَّلَ مِثَالًا فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَام». در این روایت دو حکم آمده است که هم حکم اولش تند است و هم حکم دومش. این روایت منحصرا از ابوالجارود وارد شده است ما در بحث قبلی کمی دربارة ابو الجارود بحث کردیم و دوباره از ابتدا دربارة این روایت بحث می‌کنیم.

ابوالجارود

راجع به خود ابو الجارود متعرض شدیم و گفتیم که معظم علمای اهل سنت او را تضعیف کرده‌اند و برخی او را کذاب دانسته‌اند، ولی با ملاحظة تضعیفات وی به این نکته رهنمون می‌شویم که اشکال اهل سنت به وی به لحاظ عقایدی بوده است. ابو الجارود در سند حدیث لوح هم واقع شده است[11] و به همین اعتبار برخی گفته‌اند که وی شیعة امامیه است، ولی آن حدیث به لحاظ سندی مشکل دارد و شخصیتی که یکی از سر شاخه‌های زیدیه است و در گذشته و حال اتباع داشته و دارد، نمی‌تواند چنین حدیثی را نقل کرده باشد، بلکه این خود سبب طعن در آن حدیث می‌شود و به هر حال ابو الجارود مذهبش واضح است. اصحاب ملل و نحل تصریح دارند که وی از ائمة زیدیه است. وی کور مادرزاد بوده است. در بعضی از عبارات به وی لقب سرحوب داده‌اند سرحوب به شیطانی تفسیر شده که کور و ساکن دریا بوده است. بعد از قیام زید این تفکر در میان عده‌ای از شیعیان به وجود آمد که امام صادق ع امام نیست؛ چون کسی که در خانه‌اش بنشیند امام نیست: «لیس الإمام من ألقی ستره» و ابو الجارود هم چنین تفکری داشته است. در کتب اصلی شیعه هم ابو الجارود را توثیق نکرده‌اند و عباراتی که مشعر به تضعیف اعتقادی وی است وجود دارد. اصولاً رجالی‌هایی که بعد آمده‌اند او را تضعیف کرده‌اند. آقای خویی به این عنوان که وی در کامل الزیارات و تفسیر علی بن ابراهیم واقع شده قائل به وثاقت وی شده است و روایتی را که وی را سرحوب می‌داند تضعیف کرده است، همچنین عبارتی از شیخ مفید دال بر توثیق وی نقل کرده است. لکن مشهور علمای ما بر تضعیف این شخص هستند. وی برخی روایات کلیدی دارد مثل روایت «الأضحی ما ضحی الناس و الفطر ما أفطر الناس» که آقای اراکی به این روایت عمل کرده‌اند. من جدد قبرا أو مثل مثالا منحصر به این روایت است. ابو الجارود روایات انفرادی دارد. در اینجا این روایت را از اصبغ بن نباته از امیر المؤمنین ع نقل کرده است. وی در حدود هشتاد نود روایت در کتب اربعه دارد. کلینی به میزان بیشتری و صدوق به میزان کمتری روایات وی را آورده‌اند[12]. در قم و بغداد تا حدی روایات ابو الجارود مورد قبول واقع شده است.

برای این که با ظرافت‌های کار آشنا شوید مقداری کلمات اصحاب را دربارة این شخص می‌خوانیم.

ترجمة ابو الجارود در معجم رجال الحدیث

زياد بن المنذر:

قال النجاشي: زياد بن المنذر أبو الجارود الهمداني [هَمدان طایفه‌ای از یمنی‌ها بودند که برای یاری امیر المؤمنین ع به کوفه آمدند و خود آن‌ها شاخه‌های متعددی داشته‌اند که خارفی یکی از شاخه‌های آن است.] الخارفي الأعمى أخبرنا ابن عبدون عن علي بن محمد عن علي بن الحسن عن حرب بن الحسن عن محمد بن سنان قال قال لي أبو الجارود: ولدت أعمى ما رأيت الدنيا قط كوفي كان من أصحاب أبي جعفر و روى عن أبي عبد الله ع و تغير لما خرج زيد - رضي الله عنه – [13]

از این عبارت نجاشی معلوم می‌شود که وی در هنگام خروج زید از امام صادق ع جدا شد و بعد از آن دیگر از امام صادق ع روایت نکرد؛ یعنی آنچه که وی از امام صادق ع روایت کرده از فترة 114 تا 121 یعنی یک دورة هفت ساله است[14] وی سی سال بعد از خروج زید زنده بوده است اما از امام صادق ع جدا می‌شود.

 و قال أبو العباس بن نوح (سیرافی= شیرازی. در اینجا بر خلاف مطلب سابق نمی‌گوید: اخبرنا، بلکه می‌گوید: قال. و قاعدة کلی این است که هرجا نجاشی می‌گوید: قالَ، یک مشکلی دارد.) و هو ثقفي (ثقیف همان طائف است در نسبش هم اختلاف است) سمع عطية (از تابعین) و روى عن أبي جعفر ع و روى عنه مروان بن معاوية و علي بن هاشم بن البريد (این روش بحث علمای اهل سنت است که می‌گویند:‌ روی عن فلان و روی عنه فلان) يتكلمون فيه (یعنی در او حرف است) قال قاله البخاري (پس این کلام ابن نوح نیست بلکه کلام بخاری است. عین همین عبارت را بخاری آورده است پس تمام کلام ابن نوح از بخاری است تعیین راوی و مروی عنه هم از بخاری است. در ج 4 قاموس الرجال تستری اواخر کتاب دارد که مر قول النجاشی مسمع عطیه ... ؛ در اینجا گویا مرحوم تستری ملتفت نشده است که این قول بخاری است نه قول ابن نوح یا نجاشی و علاوه بر آن قول بخاری اشتباه هم دارد چون وی ثقفی نیست بلکه همدانی است و نجاشی چون کلام بخاری را قبول نداشته با قال آورده است. اضافه بر آن که تستری عبارت را هم اشتباه نقل کرده است و عبارت «مسمع عن عطیه» نامفهوم است و صحیح آن «سمع عن عطیه» است. بحث راوی و مروی عنه هم که بخاری دارد به ما مربوط نمی‌شود و جزء رجال ما نیست جز روایت وی از ابوجعفر ع)،

ادامة عبارت نجاشی: له كتاب تفسير القرآن، رواه عن أبي جعفر ع، [در اینجا دو احتمال هست: یکی این که وی روایاتی از امام باقر ع شنیده و جمع کرده است و یک احتمال این که این کتاب را از امام باقر ع نقل کرده است؛ اگر کتاب را از امام باقر ع نقل کرده باشد عجیب است که یک جارودی منحصرا کتابی را از امام باقر ع نقل کند و کس دیگری آن را نقل نکند. پس یک سؤال است که این تفسیر از امام باقر ع است یا روایات تفسیری امام باقر ع است که ابو الجارود جمع کرده است؟ در برخی روایات اهل سنت هم هست که روی تفسیر الباقر ع. این تفسیر هم خوشبختانه با این سند نجاشی در خلال تفسیر علی بن ابراهیم موجود است. ما هم الآن نمی‌دانیم که واقعاً وی راوی تفسیر امام باقر ع است یا خودش جمع کرده است؟ آنچه که در دست است تفسیر همة قرآن نیست و شاید بیش از 100 آیه قرآن تفسیر نشده باشد. بعید است که تفسیر اینقدر بوده باشد و قطعاً بیش از این بوده است. عبارت نجاشی را چطور بخوانیم؛ رواه عن ابی جعفر ضمیر به کتاب برمی‌گردد یا خیر؟ ظاهر این است که تفسیر از امام باقر ع است و ظاهر «له کتاب» این است که کتاب از خود ایشان است)[15] أخبرنا به (این عبارت نشانة اعتماد نجاشی به کتاب است) عدة من أصحابنا، (یعنی این کتاب ابو الجارود را ده بیست تن از شاگردان ابن عقده که در بغداد بودند برای من نقل کرده‌اند و این کتاب کتاب مشهوری بوده است).

جعفر بن عبد الله محمدی

عن أحمد بن محمد بن سعيد، (ابن عقدة معروف) قال حدثنا جعفر بن عبد الله المحمدي (وی از سادات و از اجلا است. وی یکی دو سال قبل از وفاتش اجازة روایت کتاب را گرفته است. وی از بزرگان ما است و نوة نوة محمد حنفیه است. در کتب حدیثی گاهی ملقب به محمدی[16] است گاهی به علوی[17] و گاهی حنیفی [حنفی؟]. جاهای دیگر هم داریم که ابن عقده از این جعفر بن عبد الله نقل می‌کند. در چاپ اسپرنگر اسم غلط آمده است اسم درست همین است. اسم و نسب کامل وی چنین است: جعفر بن عبد الله بن جعفر بن عبد الله بن جعفر بن محمد بن حنفیه. به این جعفر جعفر ثالث هم می‌گفته‌اند. دو عبد الله و سه جعفر در نسب وی پشت سر هم هستند.)

قال: حدثنا أبو سهل كثير بن عياش القطان، (قطان یعنی پنبه‌فروش. در نسخة شیخ طوسی در ادامة عبارت عن کثیر بن عیاش القطان چنین آمده است: «و کان ضعیفا و خرج ایام ابو السرایا (از چهره‌های معروف زیدیه که قیام مسلحانه کرده است) فاصابته جراحة». ابن عیاش از زیدیه است. عین این سند تفسیر ابو الجارود در تفسیر علی بن ابراهیم هم آمده است. مؤلف کتاب تفسیر علی بن ابراهیم عین این سند را نقل کرده است.) قال: حدثنا أبو الجارود بالتفسير. چون ابن عیاش تضعیف شده است ولی کتاب معروف ابو الجارود سندش این است. سی چهل صفحه از این کتاب به دست ما رسیده که زیدی‌ها هم آن ندارند.

و قال الشيخ (305): زياد بن المنذر يكنى أبا الجارود زيدي المذهب و إليه تنسب الزيدية الجارودية له أصل و له كتاب التفسير،

این از موارد اختلاف نجاشی و شیخ است. نجاشی اصلاً اصلی به وی نسبت نداده است. فهرست نجاشی حدود شش هفت اصل نام برده است و شیخ حدود هفتاد اصل. در مجموع شیخ خیلی بیشتر اصل نقل کرده است. این خوب است بررسی شود که چرا در تاریخ میراث شیعه این مطلب پیدا شد؟ اولاً: این‌ها تعبد نیست نکتة فنی دارد که باید نکته‌اش پیدا شود. ثانیاً: باید ببینیم که حرف نجاشی درست است یا شیخ و ثالثاً: اثر آن را در روایات ببینیم.

 عن أبي جعفر الباقر ع، أخبرنا به الشيخ أبو عبد الله محمد بن محمد بن النعمان

شیخ مفید هم استاد شیخ طوسی است و هم استاد نجاشی. وی فهرست نداشته است از وی در فهرست شیخ طوسی و نجاشی زیاد نقل شده است به نظر می‌رسد که این بیشتر اجازة شیخ مفید باشد چون ایشان اجازة مفصلی به شیخ نجاشی و شیخ طوسی اجازه داده‌اند. و بر این اساس این نشان می‌دهد که شیخ نجاشی به اجازة شیخ مفید اعتماد نکرده است. در اجازة شیخ مفید طریق به اصل ابو الجارود بوده است شیخ طوسی روی آن حساب کرده است و نجاشی به آن اعتماد نکرده است.

و الحسين بن عبيد الله، عن محمد بن علي بن الحسين، عن أبيه، عن علي بن (الحسن) الحسين بن سعدك الهمداني.

تصویر دوشنبه 15/1/90، ج70
علوم مرتبط با رجال

علم رجالی علمی است که به بررسی رجالی می‌پردازد که در سند حدیث واقع شده باشند. این علم با برخی از علوم مرتبط است؛ سیره که بیشتر به تاریخ پیامبر ص مربوط است، علم انساب که به حکومت نیز مرتبط بود و تشکیلات نقابة الأشراف هدفش شناسایی سادات بود، تراجم که شرح حال افراد است، و علم تاریخ. این‌ها مرزهای مشترک دارند و به همین دلیل گاهی با هم اشتباه می‌شوند. تشخیص مسائل این علوم از راه غایات است.

تفاوت آغاز تدوین رجال در شیعه و اهل سنت
در اهل سنت اولین کسی که تدوین رجال را آغاز کرد شعبه؟ در قرن اول بود. در میان شیعه اولین شخصی که موصوف به کتاب رجالی است عبد الله بن جبله م 224 یعنی بعد از قرن دوم است. (البته آقا بزرگ در مصفّی المقال چند کتاب نیز با عنوان مشیخه به حسن بن محبوب نسبت داده‌اند. مصفی المقال آقابزرگ طهرانی کتاب ضعیفی است و ایشان در سن جوانی آن را تألیف کرده است.) ما یک سری بحث‌های رجالی داریم که در شیعه دیرتر از اهل سنت شروع شد؛ علتش هم این است که اهل سنت از سال 150 می‌خواستند با رجال حدیث خودشان را به پیامبر ص برسانند، ولی شیعه با اعتقاد به عصمت ائمه نیازی به اتصال سند خود به پیامبر ص نداشت. بعد از ابن جبله نیز ابن فضال رجالی را تدوین کرد که قسمت‌هایی از آن (حدود 5-6 صفحه) در رجال کشی موجود است و از نخستین نوشته‌های رجالی است.

شیعه از همان اوائل اضافه بر مباحث رجالی، علمی به نام فهرست را هم تشکیل دادند و هذا مما خص الله به هذه الطائفه کما أن الأستناد مما خص الله به هذه الأمة. نسبت فهرست و رجال عموم و خصوص من وجه است؛ مثلاً آنچه که در ترجمة ابو الجارود در فهرست نجاشی آمده است بخش‌هایی از آن رجالی، قسمت‌هایی از آن تراجم و قسمت‌هایی از آن فهرستی است. نجاشی در نیمة اول قرن پنجم و در بغداد بوده است. مصادر ایشان عادتاً به بغداد برمی‌گردد. موضوعاتی مثل مؤلف کتاب، ثبوت کتاب، طرق کتاب و برخی مباحث دیگر در فهرست بررسی می‌شود.

کتاب ابوالجارود در کوفه تدوین شده است و طریق نجاشی به آن از طریق ابن عقده به ابو الجارود برمی‌گردد و طریق هم روشن است؛ چون ابن عقده کوفی و زیدی است و ابو الجارود هم کوفی و زیدی است.

اصل ابو الجارود

بررسی طریق شیخ طوسی به اصل ابو الجارود


عبارت «له اصل» در ترجمة ابو الجارود از انفرادات شیخ است. سند شیخ طوسی به اصل ابو الجارود چنین است: «أخبرنا الشيخ أبو عبد الله (محمد بن محمد بن النعمان) و الحسين بن عبيد الله عن محمد بن علي بن الحسين عن أبيه عن علي بن (الحسين بن سعد) الهمداني عن محمد بن إبراهيم القطان عن كثير بن عياش عن أبي الجارود عن أبي جعفر عليه السلام[18].

حسین بن عبید الله: مراد ابن غضائری پدر و استاد نجاشی است و واقعاً ایشان مرد بزرگواری است. شیخ از دو استاد بغدادی این اصل را نقل می‌کند که هر دو استاد نجاشی هم هستند، ولی نجاشی از طریق آن‌ها این اصل را نقل نمی‌کند.

محمد بن علی بن حسین: مراد شیخ صدوق است. سند شیخ طوسی از اینجا به قم می‌رود، چه رابطه‌ای بین این دو بزرگوار و قم است؟ نجاشی در ترجمة شیخ صدوق می‌گوید:‌ «كان ورد بغداد سنة خمس و خمسين و ثلاثمائة و سمع منه شيوخ الطائفة»[19] پس وی به بغداد آمده و بزرگان بغداد آثار ایشان را اجازه گرفته‌اند. شیخ صدوق از پدرش که همدوره‌ای کلینی است نقل می‌کند.

علی بن سعد: را نمی‌شناسیم و مقتضای قاعده این است که صدوق پدر به کوفه آمده باشد چون وی همدانی است و همدانی‌ها در کوفه بودند.

محمد بن ابراهیم قطان (یا عطار): را هم درست نمی‌شناسیم.

عن کثیر بن عیاش وی را می‌شناسیم. جریان ابو السرایا خیلی معروف است؛ وی چند بار لشکر بغداد را شکست داد. محمد بن عبد الله طباطبایی قیام کرد و مغز فرماندهی وی ابو السرایا بود.

پس شیخ طوسی اصلی را به ابو الجارود نسبت می‌دهد و سندش را هم بیان می‌کند. کثیر بن عیاش راوی تفسیر هم هست. طریق نجاشی به تفسیر ابو الجارود مستقیم به کوفه رفته است و طریق شیخ به اصل ابو الجارود، از قم به کوفه رفته است. مرحوم نجاشی چنین چیزی را قبول نداشته است. شاید نجاشی تصورش این بوده که علی بن سعد اصل را با کتاب اشتباه گرفته و به ابو الجارود نسبت داده است. دو نفر در طریق صدوق پدر وجود دارند که آن‌ها را نمی‌شناسیم. منشأ اشتباه شیخ طوسی طریق قم است.

سند شیخ طوسی به تفسیر ابو الجارود نیز چنین است:

و أخبرنا بالتفسير أحمد بن عبدون عن أبي بكر الدوري عن أحمد بن محمد بن سعيد عن أبي عبد الله جعفر بن عبد الله بن جعفر بن عبد الله بن جعفر بن محمد بن علي بن أبي طالب المحمدي عن كثير بن عياش القطان[20]

ابو بکر الدوری از شیعه است. دَور و تکریت شهرهای کوچکی در عراق بودند. ایشان از علمای ما است. در تفسیر، طریق شیخ طوسی از بغداد به کوفه رفته است. جعفر بن عبد الله هم شرحش دیروز گذشت. عن کثیر بن عیاش القطان و کان ضعیفا. 

نتیجه


نجاشی می‌خواسته بگوید: ابو الجارود یک کتاب بیشتر ندارد و آن کتاب تفسیر است. از سوی دیگر ما در ابواب مختلف روایات ابو الجارود را داریم. یکی از کارهای مهم رجالی تعیین راوی و مروی عنه است و این کار را آقای خویی کرده‌اند، ولی کار ایشان دو اشکال دارد: یکی این که تکرارها را حذف نکرده‌اند و دیگر این که عناوین مشترک را به عنوان واحد برنگردانده‌اند. احتمالاً قمی‌ها دیده‌اند که از ابو الجارود روایات دیگری غیر از تفسیر هم داریم؛ مثل الضحی ما ضحی الناس. انصافاً قمی‌ها روی مجموعه روایات ابو الجارود اعتماد کرده‌اند، لکن این روایات چون به تفسیر نمی‌خورده است آن را از اصل دانسته‌اند. اما نجاشی اعتقادش این بوده که درست است که ابو الجارود غیر از تفسیر روایت دیگر هم دارد انما الکلام در این که آیا این روایات کتبی بوده است یا شفاهی؟ روایاتی از ابو الجارود داریم که به تفسیر امام باقر ع نمی‌خورد، پس مطابق دیدگاه قمی‌ها قاعدتا باید از اصل باشد. ریشه‌های مطلب به این برمی‌گردد که قبول اصل به قم برمی‌گردد و در کوفه فقط تفسیر امام باقر ع بوده است. نجاشی روایات غیر تفسیری وی را شفاهی می‌دانسته است؛ چون در ترجمة وی می‌گوید: روی عن أبی عبد الله، ولی کتاب تفسیر وی را از امام باقر ع می‌داند. روایاتی از ابو الجارود داریم که به تفسیر الباقر نمی‌خورد. هیچ‌کدام از روایات ابو الجارود در کتب اربعه از کثیر بن عیاش نیست، همه از غیر او است: مثل ابو مالک حضرمی، (عبد الله) بن سنان، حسن بن محبوب (که البته بعید است که حسن بن محبوب از او نقل کند)، ابن مسکان، ابان (بن عثمان)، ثعلبة بن میمون. پس اجلای اصحاب از ابو الجارود نقل کرده‌اند و این‌ها روایات شفاهی است که بعدها کتبی شده است [نه این که از اصل ابو الجارود نقل شده باشد]. اصحاب ما طایفه‌ای از روایات وی را با شواهد قبول کرده‌اند و هدف آن‌ها این نبوده که به کتاب وی اعتماد کنند. بعید است که کتاب چنین شخصی بین اصحاب جا بیفتد. اصل اشتباه شیخ طوسی به صدوق پدر و زیدیه برمی‌گردد. نجاشی که به تغیر وی پس از خروج زید اشاره کرده شاید اشاره به عدم اعتماد وی به کتاب است. پس سر روایات اصحاب ما از ابو الجارود روشن شد.

تصویر
بحث‌های سندی دربارة روایت ابو الجارود را متأخرین متعرض شده‌اند، محقق حلی صاحب شرایع متعرض بحث سندی شده است. (محقق مثل علامه قائل به حجیت تعبدی خبر نبوده‌اند؛ ایشان می‌گوید: خبری که مقبول است روی مبانی وثوق حجت است.) از قرن هفتم به بعد بحث‌های سندی راجع به این روایت درگرفت، اما بحث‌های دلالی از همان ابتدا مطرح بوده است که مثلاً من جدد است یا من خدد یا مثلاً شیخ صدوق من مثل مثالا را یک جور معنا کرده‌اند.

در کافی و فقیه که دو مسلک قمی هستند روایات ابو الجارود فراوان است. به اینجا رسیدیم که وجود اصل برای ابو الجارود ثابت نیست. ممکن است مراد از اصل چرک‌نویس بوده است و ابو الجارود هرچه از امام شنیده بوده مستقیما در آن نوشته است.

تفسیر ابو الجارود
اگر خیلی ملا نقطی بشویم تفسیر ابو الجارود هم حال روشنی ندارد؛ چون کثیر بن عیاش را نمی‌شناسیم و شیخ او را تضعیف کرده است، پس طبق قاعدة ما که باید اجازات هم بررسی شوند کتاب تفسیر او هم ثابت نیست. شاید یک علت این که قمی‌ها در کافی و فقیه از تفسیر با این سند نقل نکرده‌اند همین است. البته در تفسیر علی بن ابراهیم از تفسیر ابو الجارود نقل می‌کند ولی کتب مشهور ما از آن نقل نکرده‌اند.

طریق شیخ به تفسیر ابو الجارود

و أخبرنا بالتفسير أحمد بن عبدون عن أبي بكر الدوري [احمد بن عبد الله؟ الوراق] عن أحمد بن محمد بن سعيد عن أبي عبد الله جعفر بن عبد الله بن جعفر بن عبد الله بن جعفر بن محمد بن علي بن أبي طالب المحمدي عن كثير بن عياش القطان و كان ضعيفا[21]

با توجه به این که ابو بکر دوری وراق (صاحب انتشاراتی) بوده این احتمال هست که وی این کتاب تفسیر امام باقر ع به نسخة ابن عقده را تکثیر و استنساخ کرده است که یک نسخه از آن در اختیار ابن عبدون بوده است و همان نسخه در اختیار شیخ طوسی قرار گرفته است. شواهد نشان می‌دهد که این تفسیر موجود بوده است.

مرحوم استاد مطالب دیگری را هم از کتب رجالی دیگر دربارة ابن جارود نقل می‌کند:

و [الشیخ] عده في رجاله من أصحاب الباقر ع، قائلا: زياد بن المنذر أبو الجارود الهمداني الحوفي الكوفي تابعي زيدي أعمى إليه تنسب الجارودية منهم (4). و من أصحاب الصادق ع، قائلا: زياد بن المنذر أبو الجارود الهمداني الخارفي الحوقي مولاهم كوفي تابعي (31).

و عده في الإختصاص في أصحاب الباقر ع.

و عده البرقي في أصحاب الباقر ع، قائلا: زياد بن المنذر أبو الجارود الأعمى و في أصحاب الصادق من أصحاب أبي جعفر و روى عنه ع قائلا: أبو الجارود الكوفي، اسمه زياد بن المنذر.[22]

شرح ابو الجارود در رجال غضائری
قال ابن الغضائري: زياد بن المنذر أبو الجارود الهمداني الخارفي روى عن أبي جعفر و أبي عبد الله ع و زياد هو صاحب المقام (تستری در شرح این عبارت نوشته است که این عبارت معنا ندارد لذا احتمالاً صاحب المقال باشد؛ یعنی خود از رؤسای زیدیه و از نظریه‌پردازان ایشان است) حديثه في حديث أصحابنا أكثر منه في الزيدية و أصحابنا يكرهون ما رواه محمد بن سنان عنه (این نکتة فهرستی است) و يعتمدون ما رواه محمد بن بكر الأرجتي[23] [أرجنی یا أرحقی] (انتهى).

یکی از مبانی تصحیح حدیث در قدما وجود آن نزد مشایخ بوده است.

ابن غضائری می‌گوید: اصحاب ما از روایت محمد بن سنان از ابو الجارود کراهت دارند و روایت من جدد قبرا هم توسط محمد بن سنان به ما رسیده است. ظاهر شهادت غضائری این است که این شهادت حسی است و ایشان از واقع خارجی بین اصحاب خبر می‌دهد و این از عجایب است؛ چون این سخن غضائری دقیقاً عکس واقع خارجی است و ما مجموعه روایاتی که از ابو الجارود توسط محمد بن سنان داریم فراوان و بیش از بیست روایت است اما از محمد بن بکر از ابو الجارود بیش از یک روایت در کتب اربعه نداریم[24] که در رجال آقای خویی استخراج کرده‌اند، پس عملا آنچه ما می‌بینیم درست عکس این مطلب است. شاید ابن غضائری با عده‌ای در بغداد این مبنا را داشته‌اند.

طریق صدوق به روایت
استاد طریق صدوق به تفسیر ابو الجارود را هم ذکر می‌کنند:‌

و طريق الصدوق إليه: محمد بن علي ماجيلويه عن عمه محمد بن أبي القاسم، عن محمد بن علي القرشي الكوفي، عن محمد بن سنان عن أبي الجارود بن المنذر الكوفي، و الطريق ضعيف و لا أقل من جهة محمد بن علي القرشي (أبي سمينة) و من جهة محمد بن سنان، كما أن طريق الشيخ إلى أصله و إلى تفسيره ضعيف بعده مجاهيل[25].

محمد بن علی بن ماجیلویه توثیق ندارد. وی از عموی خودش روایت می‌کند.

محمد بن علی القرشی الکوفی همان محمد بن علی صیرفی کوفی یا ابو سمینه است که به عنوان اکذب کذابین معروف است. واقع هم همین است که در میان شیعیان کوفه کسی به شدت ضعف او نداریم، ابو البختری هم معروف به کذب است ولی شیعه نبوده است، در حالی که محمد بن علی شیعه بوده است. محمد بن علی مدتی در کوفه بوده است مقداری روایات در آن داریم که در آن محمد بن علی است و ابن فضال از وی نقل کرده است. شهرت وی به خاطر سفرش به قم و انتقال میراث‌های کوفه به قم است. یکی از چهره‌هایی که در انتقال میراث به قم نقش داشته محمد بن علی است. قمی‌ها ابتدا به وی اعتماد کردند و حتی ابتداً او به خانة احمد اشعری آمد اما بعداً که کذبش معلوم شد از قم بیرونش کردند. پس روشن شد که مرحوم صدوق بر چه نسخه‌ای اعتماد کرده است. انما الکلام این که محمد بن علی کتاب ابو الجارود را به قم آورده یا کتاب محمد بن سنان را. عملا هم همینطور است که مقدار زیادی از روایات ابو الجارود توسط محمد بن سنان به ما رسیده است. این که ابو الجارود کتاب داشته باشد روشن نیست و احتمالاً نوشته‌های محمد بن سنان باشد. محمد بن سنان هم به شدت ضعیف است. غیر از محمد بن ابی القاسم همة سند شیخ صدوق به ابو الجارود خرابی دارد و ضعف شدید دارد.

عبارات فرق الشیعه دربارة ابو الجارود
نکتة دیگر دربارة ابو الجارود مطلبی است که در کتاب قاموس الرجال ج 4، ص523 از فرق الشیعه نوبختی نقل می‌کند که: السرحوبیه من الزیدیه و مبانی آن‌ها را ذکر می‌کند که فرقه‌ای از آن‌ها معتقد بودند که امامت بعد از امام حسین ع به فرزندان امام حسن ع برگشته است و امام کسی است که قیام کند و هر کس از امام تخلف کند هلاک می‌شود و هرکس که ادعای امامت کند و قیام نکند کافر مشرک است:

وفرقة قالت أن الإمامة صارت بعد مضي الحسين في ولد الحسن والحسين فهي فيهم خاصة دون سائر ولد علي بن أبي طالب وهم كلهم فيها شرع سواء من قام منهم ودعا لنفسه فهو الإمام المفروض الطاعة بمنزلة علي بي أبي طالب واجبة إمامته من الله عز وجل على أهل بيته وسائر الناس كلهم فمن تخلف عنه في قيامه ودعائه إلى نفسه من جميع الخلق فهو هالك كافر ومن ادعى منهم الإمامة وهو قاعد في بيته مرخي عليه ستره فهو كافر مشرك وكل من اتبعه على ذلك وكل من قال بإمامته ، وهم الذين سموا السرحوبية فرق الشيعة وأصحاب أي خالد الواسطي واسمه يزيد وأصحاب فضيل بن الزبير الرسان و زياد بن المنذر وزياد بن المنذر وهو الذي يسمى أبا الجارود ولقبه سرحوبا محمد بن علي بن الحسين بن علي...[26]

نقدی کلام و کتاب فرق الشیعه

آیا می‌توان این را قبول کرد که ابو الجارود علاوه بر انکار امامت به امام صادق ع توهین می‌کرده است؟ مصدر ما در این مطلب فرق الشیعة نوبختی است و نویسندة آن را به آل نوبخت نسبت داده‌اند. آل نوبخت خاندان شیعه و روشنفکر بودند و در رشته‌های گوناگون علمی تألیفات دارند و شخصیت اجتماعی هم دارند با خلیفه هم ارتباط داشته‌اند و بعدها نائب سوم امام زمان به اسم حسین بن روح نوبختی از این خاندان است. کتاب فرق الشیعه را برخی به نوبختی و برخی به سعد بن عبد الله نسبت داده‌اند. من این کتاب را از اول تا آخر خوانده‌ام و احتمال می‌دهم که این کتاب نه از نوبختی‌ها باشد و نه از سعد بن عبد الله اشعری، بلکه نویسندة آن از اهل سنت باشد که برای طعن بر شیعه این کتاب را نوشته باشد. چنانچه شهرستانی در ملل و نحل حدیثی از پیامبر ص نقل می‌کند که امت من هفتاد و سه فرقه می‌شوند و می‌خواهد همة آن فرقه‌ها را از شیعه بداند و یک سری مذاهب فاسده که وجود خارجی آن‌ها ثابت نشده به شیعه نسبت می‌دهد مثل کیسانیه که به نظر من وجود خارجی نداشته‌اند. فرق الشیعه اوهام زیاد دارد از این قبیل کلمات که ما در جای دیگر نداریم. منصور دوانیقی در جهات ظاهری خیلی مراعات می‌کرده است در فرق الشیعه نقل می‌کند که فرقه‌ای از شیعه قائل به الوهیت منصور دوانیقی شدند و گرد قصر او طواف می‌کردند. به نظر من آثار جعل در در این کتاب واضح است. سعد بن عبد الله هم مقالات الاسلامیین دارد که شباهت به این کتاب دارد و به نظر من ثبوت آن کتاب هم به سعد واضح نیست. پس انصافاً روشن نیست که ابو الجارود معتقد بوده باشد که امام صادق ع کافر و مشرک بوده است.

حدیث لوح[27]
روایت مفصلی است معروف به حدیث لوح فاطمه در آن روایت ابو الجارود هست. برخی آن روایت را دلیل بر اثنا عشری بودن ابو الجارود آورده‌اند. آقای خویی آن روایت را ضعیف دانسته‌اند لکن احتمال دارد که ابو الجارود در ابتدا اثنا عشری بوده و بعد برگشته است، بنابراین احتمال نقل روایت توسط وی وجود دارد.

رسالة عددیة شیخ مفید
از جمله وجوهی که برای امامی بودن ابو الجارود نقل کرده‌اند رسالة عددیه‌ای است که به شیخ مفید نسبت داده‌اند و در آن کتاب عده‌ای توثیق و عده‌ای تضعیف شده‌اند و ابو الجارود هم از جملة توثیق‌شده‌ها است. در آثار شیخ مفید رساله‌ای با نام رسالة عددیه نداریم. نجاشی شاگرد شیخ مفید در آثار شیخ مفید رساله‌ای به نام رسالة عددیه به ایشان نسبت نداده‌اند و شیخ طوسی هم همین‌طور، ایشان رسالة جوابات اهل الموصل الثانیه را از شیخ مفید نقل کرده‌اند که همان رسالة عددیه است. توضیح مطلب این که در قرن چهارم یک اختلاف شدیدی میان فقهای شیعه درگرفت که طایفه‌ای می‌گفتند: ماه رمضان دائما سی پُر است و طایفه‌ای می‌گفتند: ماه رمضان مثل ماه‌های دیگر است. شیخ مفید ابتدا جزء طایفة اول بود و کتابی در این موضوع با نام لمح البرهان نوشت که الآن پیش ما موجود نیست، و فقط قسمت‌هایی از آن در برخی کتب آمده است. شیخ مفید بعداً از این نظر برگشت و معتقد شد که ماه رمضان مثل دیگر ماه‌ها است و چون برگشته بود احتیاج به اعلام داشت، اهل موصل به ایشان نامه‌ای نوشتند و نظر ایشان را در این مسأله جویا شدند شیخ مفید پاسخ آنان را داد و اعلام کرد که از نظر سابق خود برگشته است اما باز اهل موصل در این مطلب تردید داشتند لذا نامة دومی برای شیخ مفید نوشتند و نظر ایشان را در این مسأله جویا شدند و شیخ مفید هم رسالة دومی به ایشان نوشت که نامش جوابات اهل الموصل الثانیه است و در آنجا دوباره اعلام کرد که از نظرش برگشته است. در این رسالة دوم می‌گوید: روایاتی که می‌گوید: ماه رمضان سی پر است، شذوذ اصحاب نقل کرده‌اند و لیستی از آن‌ها ارائه می‌دهد و بعد می‌گوید: روایاتی را که می‌گوید:‌ ماه رمضان مثل دیگر ماه‌ها است، عده‌ای از اجلا و ثقات اصحاب نقل کرده‌اند و در آنجا هم لیستی ارائه می‌دهد که ابو الجارود هم از جملة آنان است. نوة شهید ثانی و فرزند صاحب معالم کتابی با نام الدر المنثور دارد که در آنجا می‌گوید: نسخه‌ای پیش من است که یا از سید مرتضی است یا از شیخ مفید و اشبه این است که از شیخ مفید؟ باشد و برای این که آن نسخه تلف نشود آن را کامل نقل می‌کند. بعدها مثل حاجی نوری در مستدرک و مامقانی در تنقیح المقال به این رساله استناد کرده‌اند.

نقد مبانی رجالی شیخ مفید

با قطع نظر از این رساله که خودش محل کلام است و با جلالت شأنی که شیخ مفید دارد، خیلی از مبانی رجالی ایشان نزد ما واضح نیست؛ چون در همین رساله محمد بن سنان را هم در لیست ضعاف آورده است و هم چند صفحه بعد در لیست اجلا و ثقات. و بنا نیست که یک رجالی با چند سطر مبانی‌اش عوض شود! ارشاد شیخ مفید را هم که نگاه می‌کنیم آثار دقت‌های نقلی را در آن نمی‌بینیم؛ مثلاً در ارشاد نقل می‌کند که چهار هزار نفر از ثقات از امام صادق ع روایت نقل کرده‌اند[28]. مصدر این سخن ابن عقده است در حالی که ابن عقده چنین حرفی نزده است، بلکه ابن عقده چهار هزار روایت دیده است که راوی اخیر آن از امام صادق ع نقل کرده است نه این که آن‌ها را توثیق کرده باشد. آقای ابطحی می‌گفت: من هشت هزار نفر را دیده‌ام که از امام صادق ع روایت کرده‌اند و این ربطی به وثاقت این اشخاص ندارد. این که یکدفعه چهار هزار نفر را شیخ مفید توثیق کرده است مطلب عجیبی است. با تأملاتی که در جاهای دیگر هم داشته‌ایم روشن می‌شود که مبانی شیخ مفید خیلی روشن نیست؛ احتمالاً مبنای ایشان همان مبنای بغدادی‌ها باشد که وثوق به خبر است.

تصویر (شنبه 20/1/90، ج72)
خلاصة مطالب گذشته دربارة ابو الجارود
بحث ما راجع به روایت ابو الجارود بود. در مسألة تصویر ما روایات را دسته‌بندی می‌کردیم اما این روایت نظیر ندارد تا آن را در دستة خاصی جای دهیم. مشکل روایت یکی مشکل صدوری آن است و یکی متنی که من جدد است یا من حدد یا جدّث؟

چهار بحث اساسی در بررسی هر خبر

سه بخش اساسی در بررسی هر خبر عبارتند از: خبر بررسی صدور حدیث، جهت صدور و دلالت (ظهورات و حجیت) است. ما صدور را به حجیت خبر به تنهایی نزدیم و به جای آن می‌گوییم: بررسی سند و مصدر. ما بعد از بررسی صدور، بررسی متن را هم اضافه کردیم به این بیان که باید متن را تشخیص دهیم که دقیقاً چیست؟ ما این چند روزه دربارة سند و مصدر روایت بحث کردیم.

در بحث رجالی این حدیث عرض شد که این روایت در مصادر شناخته‌شدة ما در قم و بعد در بغداد در آثار شیخ طوسی آمده است. روایت از طریق محمد بن سنان نقل شده که تضعیف دارد و از طریق ابو الجارود. به لحاظ فهرستی هم گفتیم که این روایت را بزرگان قم آورده‌اند و در نسخه‌ای که از محمد بن سنان داشته‌اند این روایت بوده است و ظاهراً محمد بن سنان ابو الجارود را درک کرده است. سر اشتهار این روایت در قم هم این بوده که این روایت یا در کتاب خود محمد بن سنان بوده است یا در کتاب ابو الجارود به نسخة محمد بن سنان که به قم آمده است. هر دو احتمال هست و برای ما روشن نیست ولی نسخه این است.

اعتماد مشایخ به حدیث از شواهد وثوق به خبر

محمد بن سنان گرچه جزء کذابین شمرده شده ولی چنین نبوده که همة روایاتش کذب باشد، بلکه روایات صحیح هم داشته است، لذا احمد اشعری کهدر کمال دقت و متانت بوده این حدیث را نقل کرده است. یکی از شواهد وثوق به خبر، اعتماد مشایخ به آن بوده است؛ یعنی اگر استاد با اعتراف به ضعف راوی، حدیثی را از او نقل می‌کرده، شاگردان هم از او نقل می‌کرده‌اند؛ مثلاً شیخ در عیون اخبار الرضا پس از نقل حدیثی از محمد بن عبد الله مسمعی می‌گوید: «كان شيخنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي الله عنه سيئ الرأي في محمد بن عبد الله المسمعي راوي هذا الحديث و إنما أخرجت‏ هذا الخبر في هذا الكتاب لأنه كان في كتاب الرحمة و قد قرأته عليه فلم ينكره و رواه لي»[29]. این یک مبنا در وثوق به خبر بوده است. بعدها عده‌ای از بزرگان طراز اول ما اعتراض کرده‌اند که چرا شما اینقدر به حدیث ور می‌روید در حالی که در این حدیث محمد بن سنان است و ابو الجارود و هر دو ضعیف هستند؟ این روایت از میراث‌هایی بوده است که احمد اشعری به قم آورده و سر اشتهار آن در قم نیز همین مطلب بوده و احتمال قوی‌تر این است که این روایت از کتاب محمد بن سنان بوده است نه از کتاب ابو الجارود به نسخة محمد بن سنان. بعد از این که این روایت را به قم آوردند این مشکل هم در قم پیدا شد که متن روایت چیست؟ (جدث، حدد، جدد) هر سه نسخه هم در قم بوده است.

نظر استاد دربارة روایت ابو الجارود

اما انصاف قضیه این است که قبول این حدیث حتی مطابق مبانی وثوق به خبر هم مشکل است چون محمد بن سنان و ابو الجارود و کتاب او همه مشکل دارند، همچنین روایت انفراد شدیدی در اهل سنت و شیعه دارد مضمون آن هم خیلی غریب است.


[1]. وسائل‏الشيعة، ج5، ص306، 3- باب عدم جواز نقش البيت بالتماثيل‏، ح6617؛ المحاسن، ج2، ص612، 5- باب تزويق البيوت و التصاوير، ح33

[2]. آخرین جلسة درسی در سال 89.//

[3]. کتاب ابن نوح به ما نرسیده است یک مقداری از حرف‌های ایشان توسط نجاشی به ما رسیده است.

[4]. رجال‏النجاشي، ص170.

[5] . [این عبارت را در کلمات ذهبی پیدا نکردیم، اما او در کتاب تاریخ الاسلام پس از آن که از شخصی با نام عمران بن مسلم فزاری کوفی یاد می‌کند، سخنی از أبو احمد الزبیری دربارة وی نقل می‌کند که: «رافضي كأنه جرو كلب» و ظاهراً  خود ذهبی هم متمایل به این رأی بوده و از آن خوشش آمده است و شاید نظر استاد هم به این عبارت باشد. رک: تاريخ‏الإسلام، ج‏9، ص233.//]

[6]. رجال‏الكشي، ص229.

[7]. نوة شهید ثانی احتمال داده است که این کتاب از شیخ مفید باشد. اسم آن جوابات اهل الموصل الثانیه است.

[8]. رک: جوابات أهل الموصل، ص 25-26 و ص30‌.

[9]. ما احتمال می‌دهیم مؤلف این کتاب علی بن حاتم قزوینی باشد.

[10]. رجال ابن‏الغضائري، ج1، ص61.

[11]. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ ع وَ بَيْنَ يَدَيْهَا لَوْحٌ فِيهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ وُلْدِهَا فَعَدَدْتُ اثْنَيْ عَشَرَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ ع ثَلَاثَةٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ ثَلَاثَةٌ [در فقیه: اربعة] مِنْهُمْ عَلِيٌّ الكافي، ج1، ص532، باب ما جاء في الاثني عشر و النص عليه، ح9؛ من‏لايحضره‏الفقيه، ج4، ص180، باب الوصية من لدن آدم...

[12]. [کلینی در کافی حدود 65 روایت و صدوق در فقیه حدود 6 روایت از وی نقل کرده‌اند و مجموعا وی در کتب اربعه حدود 100 روایت دارد.]

[13]. معجم‏رجال‏الحديث، ج7، ص321، ش4805.

[14]. [البته بیشتر روایات وی از امام باقر ع است و از امام صادق ع در کتب اربعه حدود چهار روایت بیشتر ندارد.]

[15]. [اگر کتاب را از امام باقر ع نقل کرده بود مناسب بود که در سند چنین گفته شود: عن أبی الجارود عن أبی جعفر بکتابه نه عن أبی الجارود عن أبی جعفر.]

[16]. مثل: التهذيب/4، ص163

[17]. مثل: الكافي، ج5، ص4

[18]. فهرست‏الطوسي، ص 203

[19]. رجال‏النجاشي، ص 389

[20]. فهرست‏الطوسي، ص 203-204.

[21]. فهرست‏الطوسي، ص 203-204.

[22]. معجم‏رجال‏الحديث، ج7، ص 322

[23]. معجم‏رجال‏الحديث، ج7، ص 322

[24]. الكافي، ج2، ص624.

[25]. معجم‏رجال‏الحديث، ج7، ص 326

[26] . فرق الشيعة، ص54.

[27] . قابل ضمیمه به مطلبی که سابقاً دربارة حدیث لوح گفته شد.//

[28]. «فإن أصحاب الحديث قد جمعوا أسماء الرواة عنه من الثقات على اختلافهم في الآراء و المقالات فكانوا أربعة آلاف رجل» الإرشاد، ج2، ص179.

[29]. عيون‏أخبارالرضا(ع)، ج2، ص21- 22.