ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۲/۲۷ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست کتاب‌‌ لیست کتاب‌ها
■ النوع الثالث من المکاسب المحرمة: بیع ما لامنفعة فیه
■ النوع الرابع من المکاسب المحرمة: ما یحرم الإکتساب به لکونه عملاً محرماً في نفسه
قواعد عامه ی معاملات در روایات
نکته ای درباره ی روش بحث استاد
نسبت بین ادله تحریم یک فعل و ادله ی وفا به عقود
مدلول صیغعه ای امر و نهی
ابتنای مساله بر دو نوع تفسیر از نصوص شریعت
نسبت حرمت معامله و فساد آن و برخورد با عوضین
نسبت بین ادله ی تحریم یک عمل و ادله ی عقود
مسأله اخذ عوض در هنگام لبّی بودن دلیل
المسألة الأولی: تدلیس الماشطة
المسألة لثانیة: تزیین الرحل بما یحرم علیه
المسالة الثالثة: التشبیب
المسالة الرابعة: التصویر
اشاره به آیات مساله
پراکندگی روایات مساله در وسائل
روایت اشد الناس عذابا در اهل سنت
کتاب محمد بن مسلم یا علاء بن زرین
فقه منصوص ویژگی فقه شیعه
عبارت فقه الرضا درباره ی صنعت تصویر
عبارت مشابه تحف العقول درباره ی صنعت تصویر
روایت سحت
کتاب علی بن جعفر
حدیث ابو بصیر در حرمت تصویر
احادیث زراره
ترجمه ابوالجارود
خط غلو ومیراث های علمی آنها
فوائد ذکر راوی ومروی عنه در رجال
روایات اشد الناس عذابا در حکم تصویر
روایات نفخ یا احیاء
روایات دخول ملائکه
نکته ای در باره ی واقفیه
اشاره ای به رأی اصحاب در مساله تصویر
مساله تصویر در مرحله ی انتقال نصوص به فتوا
اجمال دیدگاه اهل سنت در مساله ی تصویر
طرحی جدید برای مساله تصویر
فتاوای اصحاب
نقد کلام شیخ
نقد کلام صاحب جواهر
عبارات شیخ
تفاوت اصل اباحه و قاعده اباحه
نقد وبررسی تفریعات شیخ در مساله
حرمت عمل اجزای تصویر
فرع دیگر: حکم کشیدن ناقص تصویر ذی روح
فرع دوم شیخ:حکم کشیدن برخی از اجزاء
بررسی کلمات شیخ در مساله
المسالة الخامسة: التطفیف

بررسی ادله ی اصحاب

بررسی ادلة اصحاب
اصحاب ما تدریجا ادله یا شواهدی را برای حرمت تشبیب بیان کرده‌اند. که غالب این ادله نسبتش با تشبیب به مرأة معینه عموم و خصوص من وجه است.

تشبیب 
ادلة شیخ بر مسأله:

1. حرمت لهو و باطل

2. ادلة حرمت فحشا

3. منافات آن با عفاف که در عدالت مأخوذ است. اگر عفاف را مقید به لسان کرده بود بهتر بود. چون تشبیب امر لسانی است.

4. ادلة حرمت تهییج قوة شهویه (مثل ما دل علی المنع عن النظر، و المنع عن الخلوة بالأجنبیة، کراهة جلوس الرجل مکان المرأة حتی یبرد المکان، استحباب التستر عن نساء اهل الذمة، التستر عن الصبی الممیز الذی یصف ما یراه، و النهی فی الکتاب العزیز (به نظرم این دلیل جدا باشد) عن التخضع بالقول، و أن یضربن بأرجلهن الی غیر ذلک من المحرمات و المکروهات... خصوصا ذات البعل الذی لم یرض الشارع بتعریضها ...

یکی از افتخارات شیعه این است که تفریعات فقهی را هم از اهل بیت ع گرفته است. اهل سنت ابوحنیفه را مؤسس فقه تفریعی می‌دانند. امام باقر ع تفریع می‌کرده‌اند و اصلاً باقر معنایش همین است که قدرت تفریع داشته باشد. اهل سنت شبه اتفاق دارند که جابر کذاب بوده است و ابوحنیفه هم وی را کذاب می‌دانست. ولی اینطور نیست علت این که جابر متهم به کذب شد این بود که وقتی ابو حنیفه تفریع جدیدی را مطرح می‌کرد جابر می‌گفت: من در این مورد حدیث از امام باقر ع شنیده‌ام. ابوحنیفه می‌گفت: تو دروغ می‌گویی و در این موضوع حدیث نداریم. جابر اولین کسی بود که مفاهیم امامت شیعی را به معنایی که ما امروزه قبول داریم در کوفه مطرح کرد. شأن جابر تا جایی است که مسلم در مقدمة صحیح خود با او در افتاده است.

تمام اصل مسأله و تفریعات آن را باید به عناوین عامة دیگر برگردانیم نه سخنان شیخ در مبسوط قداستی دارد نه دعاوی اجماعی که شده است.

دلیل اول شیخ: حرمة کل لهو: خود شیخ در بحث لهو معتقد است که دلیلی نداریم که هر لهوی یا کل ما ألهی عن ذکر الله حرام است مثلاً کسی با تسبیحش بازی کند لهو است اما حرام نیست.

آقای خویی می‌گوید:گاهی تشبیب مشتمل بر مطالب عالیه است.

نقد: من معنای این را نمی‌فهمم چون تشبیب شعری است که در اوصاف خانم‌ها و خصوصیات جسمی آن‌ها سرود شودو این چه مطالب عالیه‌ای در آن هست؟ گویا ایشان خوب معنای تشبیب را نفهمیده‌اند.

آقای خویی این مطلب را مفروغ عنه گرفته‌اند که تشبیب به عنوان اولی محل بحث است. سخن ما این است که چرا آن را عنوان اولی بگیریم. در فقه شیعه رسم بوده است که هر عنوانی در روایات بوده آن را عنوان اولی می‌گرفته‌اند و هر عنوانی نبوده است عنوان ثانوی.

دلیل دیگر شیخ: مادلّعلىحرمةالفحشاء است. که یکی از ادلة آنآیة ان الذین یحبون أن تشیع الفاحشة است: عنوانی که در این آیه موجود است حب شیوع فاحشه است نه تشییع فاحشه و نه شیوع فاحشه این آیه با تجری بیشتر می‌سازد و شیخ هم آن را در بحث تجری آورده است. مراد از شیاع فاحشه هم اتیان عمل در خارج نیست، بلکه شیاع فاحشه به جمیع مراتبش است؛ مثلاً اگر فیلمی پخش کنیم که مردم تحریک شوند مصداق یحبون أن تشیع الفاحشه است. حتی مثلاً اگر اسم اعمال محرمه زیاد آورده شود آن فعل عادی می‌شود به همین علت است که بزرگان وقتی اسم گناهانی مثل زنا را می‌خواسته‌اند بیاورند قبل از آن مثلاً می‌گفته‌اند: العیاذ بالله و... اگر کسی زنا کند. این به خاطر همین است که شیاع فاحشه نشود و این افعال عادی نشود.و از همین روست که در حدیث آمده است که:

مَنْ قَالَ فِي مُؤْمِنٍ مَا رَأَتْهُ عَيْنَاهُ وَ سَمِعَتْهُ أُذُنَاهُ فَهُوَ مِنَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيم[1]

اگر حب شیاع فاحشه حرام بود، خود شیاع فحشا به طریق اولی حرام است و خود فحشا به طریق اولی حرام است.

یکی از ادلة حرمت فحشا آیة و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی است. می‌توان گفت: که فحشا کار زشتی است که ریشة آن در طبیعت انسان است ولی در فحشا از حد آن تعدی می‌شود مثل زناکاری. منکر هم یک یک اصطلاح قرآنی است در برابر معروف یعنی کاری که نزد وجدان‌های انسانی آشنا نباشد. در بعضی جاها مراد آشنا و نا آشنا در عرف عام است و آشنا و نا آشنا در نزد شرع. سه احتمال در کاربردهای معروف و منکر در استعمالات قرآنی هست. و یکی بغی است که به معنای تجاوز و ظلم است هر نوع ظلم و تجاوزی که در زندگی انسان انجام شود منهی است.

 (نهایة ابن اثیر خیلی کتاب خوبی است خیلی پخته است و متن مهذب و مرتبی دارد. همینطور است مفردات راغب که در جمع و جوری و تفسیر عرفی آیات غوغا می‌کند. غریب الحدیث ابن عبید هم همینطور است.)

عبارت نهایة ابن اثیر:

الفَاحِش: ذو الفُحْش في كلامه و فعاله. و المُتَفَحِّش: الذي يتكلّف ذلك و يتعمّده.

و قد تكرر ذكر «الفُحْش و الفَاحِشَة و الفَوَاحِش» في الحديث. و هو كلّ ما يشتدّ قبحه من الذنوب و المعاصي. و كثيرا ما ترد الفَاحِشَة بمعنى الزّنا. و كلّ خصلة قبيحة فهي فَاحِشَة، من الأقوال و الأفعال.

[ه‍] و منه الحديث «‌قال لعائشة: لا تقولي ذلك فإن اللّه لا يحبّ الفُحْش و لا التَّفَاحُش» أراد بالفُحْش التّعدّي في القول و الجواب، لا الفُحْشَ الذي هو من قذع الكلام و رديئه. و التَّفَاحُش: تفاعل منه، و قد يكون الفُحْش بمعنى الزيادة و الكثرة.(ه‍) و منه حديث بعضهم، و قد سئل عن دم البراغيث فقال «إن لم يكن فَاحِشاً فلا بأس‌[2]

در کلمة فاحشه این در نظر گرفته شده که یک حد طبیعی داشته است و از این حد خارج شود مثلاً زن یک تمایلات طبیعی دارد که با شوهرش ارضا می‌شود اگر از این حدش خارج شد فحشا می‌شود. منکر هم مشابه همین است.

آقایان فحشا را به معنای فحش گرفته‌اند ولی اگر فحشا را به معنایی که گفتیم بگیریم اشکالی پیش نمی‌آید خداوند متعال فحشا و منکر و بغی را حرام کرده است که عقل هم این‌ها را حرام می‌دانند «الأحکام الشرعیة الطاف فی الأحکام العقلیة». و فحشا با این حساب جزء عقل عملی می‌شود.

تشبیب (دوشنبه 27/10/89 ج47)
استدلال‌های شیخ بر تشبیب خیلی روشن نیست اما با روشی که ما پیش گرفتیم از برخی وجوه درمی‌آید که تشبیب حرام باشد.

وجه دیگر شیخ: و منافاته للعدالة: مطابق این وجه با اثبات حرمت تشبیب، این کار سبب اسقاط عدالت از تشبیب‌کننده می‌شود.

روایت اساسی که در تفسیر عدالت داریم روایت صحیحه‌ای از ابن یعفور است و نقاط اختلاف علما در عدالت هم به این روایت برمی‌گردد:

رُوِيَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع بِمَ تُعْرَفُ عَدَالَةُ الرَّجُلِ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ حَتَّى تُقْبَلَ شَهَادَتُهُ لَهُمْ وَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ أَنْ تَعْرِفُوهُ بِالسِّتْرِ وَ الْعَفَافِ- وَ كَفِّ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ وَ الْيَدِ وَ اللِّسَان‏[3]

مشکل این وجه این است که در آن فقط اسم عفاف آمده مصادیق آن معین نشده است، مگر این که بگوییم امام در تشخیص عفاف به امر عرفی ارجاع داده‌اند و تشبیب را عرفاً منافی با کف اللسان می‌دانند.

نکتة چهارم در کلمات شیخ توسل به اولویت است: «وفحوى ما دلّ على حرمة ما يوجب ولو بعيداً تهييج القوة»[4]

مقدمات بعیده عادتاً اعانه حساب نمی‌شود اگر جایی مقدمات بعیده اعانه حساب شد از باب تعبد است مثل این که کسی درخت انگور بزند برای این که چهار سال بعد شراب بشود. لذا اگر ما باشیم و مقتضای قاعده حتی اگر خدای ناکرده قائل به قیاس باشیم در اینجا قیاسش مشکل است یعنی مقدماتی که در نظر عرف اعانه حساب می‌شود اشکال ندارد ولی مقدمات بعیده اعانه محسوب نمی‌شود ممکن است در طول چهار سال توبه کند یا بمیرد. در بعضی از متون ما غارسها نبود. بعضی از اهل سنت قیاس کرده‌اند و گفته‌اند اگر در شرب خمر مقدمات بعیده حرام باشد در ابواب دیگر هم مقدمات بعیده حرام است. مقدمات بعیده تجری است و مباحث خاص خودش را دارد ولی بحث سر حرمت فعل است. این باید خودش اثبات شود که ما یوجب ولو بعیدا در مورد خمر داریم ولی این که به صورت قضیة کلیه بگوییم شبهة قیاس دارد.

مثل ما دل علی المنع عن النظر:

یک اشکال مرحوم سید یزدی دارد:

كون المناط في المذكورات تهيّج الشّهوة ممنوع بل حرمة النّظر أو كراهته تعبّديّ و من حيث إنّه موضوع من الموضوعات و كذا الخلوة بالأجنبيّة و غيرها من المذكورات و لذا لا نحكم بتسرّي حكمها إلى ما يساويها في التّأثير من الأفعال الآخر بل و لا إلى الأقوى منها[5]

خلوت با اجنبیه خودش یک عنوان خاص است.

توضیح کلام سید: این بحث در اصول به طور کلی مطرح شده است و هم در ابواب مختلف اصول و فقه کاربرد دارد و آن بحث این است که ما در باب ادلة شرعیه آنچه که در لسان دلیل اخذ شده است اگر امر دائر شد بین موضوعیت (یا سببیت) و مُعَرّفیت (یا مرآتیت یا طریقیت) چه کار باید بکنیم؟ در اینجور جاها دو احتمال مطرح است که خود عنوان خلوت با اجنبیه حرام باشد و احتمال دیگر این است که ملاک و روح خلوت با اجنبیه حرام باشد که آن روح خلوت با اجنبیه است و آن که حرام است آن است. این را در اصول دوران امر بین موضوعیت و معرفیت می‌گویند. بنا این است که در احکام عقلیه غالباً عنوان معرفیت است مثلاً می‌گوید: زدن بچه خوب است زدن بچه برای تأدیب خوب است این زدن مرآت است برای احسان. و لذا معروف است که حیثیات عقلیه حیثیات تعلیلی هستند خود حیثیت موضوع نیست زدن موضوع نیست علت است برای تأدیب اما در ادلة شرعیه حیثیات تقییدی هستند یعنی خود حیثیت مطمح نظر است و حکم روی آن رفته است نه این که مرآت برای عنوان دیگری باشد خلوت با اجنبیه بعنوانه حرام است نه به عنوان تهییج قوة شهویه.

مرحوم سید هم در اینجا نظرش به همین است. که همان حیثیتی که در لسان دلیل اخذ شده است موضوع است. الغای خصوصیت دلیل می‌خواهد لذا عده‌ای از علما که قائل به تداخل اسباب هستند همین بحث مطرح می‌شود که این حیثیت تعلیلی است یا تقییدی. سر بحث تداخل اسباب این است. اگر گفت اگر بول کردی وضو بگیر آیا موضوع بول بعنوانه است یا بول اشاره به حدث است اگر مرآت و مشیر و طریق به حدث باشد با نوم تداخل پیدا می‌کند. و اگر مشیر نباشد اگر بول کند و بخوابد باید دو وضو بگیرد. فعلا بحث این است که اگر دوران امر شد بین این که روایات نظر را حمل بر موضوعیت یا مرآتیت حمل کنیم کدام یک را انتخاب کنیم. ظاهر این است که این عناوین مشیر نیستند بلکه موضوعیت دارند.

بله در جاهایی ما حیثیت را تعلیلی می‌گیریم ولو در لسان دلیل أخذ شوند مثلاً در روایت دارد که اگر می‌خواهید تیمم کنید به اندازة یک غلوة سهم بروید آیا این رفتن موضوعیت دارد یا مشیریت دارد و منظور این است که شما بدانید که آب نیست اگر عنوان موضوعیت داشته باشد همه باید تا پانصد متر بروند.

(مرحوم سید فقیه خیلی متضلعی است روی کلمات ایشان چه در عروه و چه در جای دیگر کار کنید)

پس اشکال سید یزدی این است که شما همة عناوینی که در این موضوع آمده بود حمل بر مرآتیت کردید و این درست نیست حرمت این‌ها را باید از جای دیگر ثابت کنید.

آقای بجنوردی از آقای نائینی نقل می‌کردند که فرق حکمت و علت را چنین بیان می‌کردند که اگر عنوان بنفسه می‌تواند موضوع حکم قرار گیرد علت است و اگر صلاحیت ندارد که موضوع حکم قرار بگیرد حکمت است مثلاً لا تشرب الخمر لأنه مسکر می‌شود گفت: لا تشرب المسکر این علت است و اگر گفته‌اند:‌ زن باید عده بگیرد به خاطر عدم اختلاط میاه. اختلاط میاه نمی‌تواند موضوع حکم قرار بگیرد به همین خاطر حکمت است نه علت چون نمی‌توان گفت:‌ لا تختلط المیاه چون مسألة ولادت فرزند خفی‌تر از این حرف‌ها است. (این حرف را از آقای خویی نشنیدم که از نائینی نقل کند.)

پس اصل اولی در ادلة شرعیه این است که موضوعات به نحو موضوعیت هستند نه مشیریت.

آیا این ثالثهما الشیطان را می‌توان موضوع حکم قرار داد مثلاً بگوییم: لا تعمل عملا تکون ثالثکما الشیطان. خیر. شاید مراد فاضل معاصر هم این است که مراد از ثالثهما الشیطان تحریک شهوانی است.

شیخ صدوق در روایتی که منفرداً نقل کرده است از امام رضا ع که علت این که از نظر به اجنبیه نهی شده است تحریک شهوانی است.

پس یک: باید دلیل خاص خارجی نباشد. دو: مجموع ادله را که کنار هم می‌گذاریم با ارتکاز عرفی مشریت نفهمیم.

تشبیب
روایتی هم در تهییج داریم با توجه به این که مرحوم شیخ رجال مختصری هم دارند، شاید این حدیث را قبول داشته‌اند، حدیثی است که در علل و عیون آمده و تکه‌هایی از آن در فقیه هم ذکر شده است و از منفردات شیخ صدوق است و در مصادر بغدادی‌ها نیامده است. محمد بن سنان چون از خط غلو است سند قاعدتا از آن‌ها است گاهی از چهره‌های سرشناسشان هستند و گاهی سرشناس نیستند. بعضی از روایات مفصله که شبیه رساله یا کراس باشد بعید نیست که کار انتشاراتی‌‌هایی باشد که جزواتی را منتشر می‌کنند. گاهی در سند شیخ صدوق فردی واقع شده است که متصف به وراق شده است. وراق در آن زمان مثل انتشاراتی‌های زمان ما بوده‌اند (در زمان ما به صحافین وراق می‌گویند) افرادی را استخدام می‌کردند پولی به آن‌ها می‌دادند و نسخه‌ها را می‌نوشتند و این‌ها منتشر می‌کنند. تکثیر نسخ توسط وراق‌ها بوده است. من احتمال می‌دهم که کار این‌ها بوده است کراس‌هایی را منتشر می‌کردند که محمد بن سنان نامه‌ای به حضرت نوشته است و سؤالاتی را مطرح کرده است محمد بن سنان با امام رضا ع ملاقاتی نداشته است. در کتاب کشی نقل می‌کند که محمد بن سنان گفت که احادیثی را که من به صورت عن فلان برایتان نقل کردم درست نیست، بلکه این نسخه‌ها را از بازار می‌خریدم و به صورت عنعنه نقل می‌کردم. این که شیخ صدوق بخش‌هایی از آن را در کتاب فقیه هم آورده نشان می‌دهد که اجمالاً این روایت را قبول داشته است. اصحاب ما این قبیل کراس‌ها را قبول نمی‌کرده‌اند. ابواب جملة من أحکام الرجال و النساء

حدثنا علي بن أحمد رحمه الله قال حدثنا محمد بن أبي عبد الله عن‏ محمد بن إسماعيل عن علي بن العباس قال حدثنا القاسم بن الربيع الصحاف عن محمد بن سنان أن الرضا ع كتب فيما كتب من جواب مسائله حرم النظر إلى شعور النساء المحجوبات بالأزواج و غيرهن من النساء لما فيه من تهييج الرجال و ما يدعو التهييج إلى الفساد و الدخول فيما لا يحل و لا يحمل و كذلك ما أشبه الشعور إلا الذي قال الله تعالى وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللَّاتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أن يضعن ثيابهن غير الجلباب و لا بأس بالنظر إلى شعور مثلهن‏.[6]

یضعن ثیابهن: در برخی روایات معتبر ما به جلباب (عبای عربی) و در برخی روایات به جلباب و خمار (روسری) تفسیر شده است. نه این که لخت شوند. هم جلباب (عبا) در میان عرب بود چادر هم بود با لفظ معرب شوذر. جلباب یک پارچة زخیمی بود که زن روی سرش رها می‌کرد و غالباً تا روی زانو را می‌پوشاند. یک ازار یک چیز شلوار مانند روی آن درع و خمار بود و از زانو به پایین با درع پوشیده بود. درع طوری بود که روی زمین کشیده می‌شد. درع هم به معنای لباس بلندی است که خانم‌ها می‌پوشیدند. و در روایات ما هم هست که پیامبر ص تا یک وجب اجازه دادند. از زانو به پایین یکی با ازار پوشیده شده بود و یکی با درع. ازار صورت ابتدایی شلوار بود.

یک بحث کبروی مطرح بود که اگر برای زن وضع ثیاب جایز است آیا برای مرد نظر به همان قسمت‌هایی که ثیاب برداشته شود جایز است یا نه؟ آیه ناظر به وضع ثوب است و روایت ناظر به نظر به آن قسمت‌هایی که وضع ثوب کرده است.آن زمان درع را که می‌پوشیدند ساق دست دیده می‌شد.

اگر گفت جلباب باید نظر به ساق جایز باشد و اگر گفت: خمار باید نظر به مو جایز باشد.

الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِي يَزِيدَ الْعَطَّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِيَّاكُمْ وَ النَّظَرَ فَإِنَّهُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ وَ قَالَ لَا بَأْسَ بِالنَّظَرِ إِلَى مَا وُضِعَتِ الثِّيَابُ‏[7]

منظور از لا بأس بالنظر اشاره به قاعدة تلازم است که اگر وضع ثیاب برای کنیز یا پیرزنان جایز بود، نظر هم جایز است. چون کنیزها هم موهایشان را نمی‌پوشاندند و تا لباسشان تا ساق پایشان بود.

یک سؤال هم نسبت به زنان اهل ذمه بود یکی از قراردادهایی که در مورد زنان اهل ذمه بود این بود که مویشان را می‌توانند باز بگذارند در صحیح بخاری از مثل حسن بصری نقل شده است. این بحث مطرح شد که حالا که قانون اجازه می‌دهد که زن مسیحی مویش را باز بگذارد، آیا نظر به موی او هم جایز است؟

هر جا که اجازة کشف داده شد مثل حکم الهی یا مثل قرارداد اجتماعی آیا ملازمه با نظر دارد یا خیر؟ مرحوم صاحب وسائل بابی برای این جهت قرار داده است در جامع الأحادیث هم هست. یک جهت که ما روایات سکونی را قبول نداریم این است که سکونی هرچه فتوا بوده است به رسول خدا نسبت داده است.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا حُرْمَةَ لِنِسَاءِ أَهْلِ الذِّمَّةِ أَنْ يُنْظَرَ إِلَى شُعُورِهِنَّ وَ أَيْدِيهِن‏[8]

ابو البختری هم مشابه این مطلب را به امیر المؤمنین ع نسبت می‌دهد.

اگر زنی لا ابالی شد موهای سرش را بیرون انداخت آیا می‌توان به آن نگاه کرد؟ این هم اثباتش مشکل است جواز نظر در جایی است که مستند به حکم الهی اولی باشد یا قرارداد دولت اسلامی باشد، اما اگر عصیانا باشد طبق قاعده این مطلب را نمی‌توان پذیرفت. اثبات این مطلب مشکل است.

من به جای تلازم از تعبیر تسانخ استفاده می‌کنم لفظ دقیق‌تر تسانخ است قوانین با همدیگر باید تسانخ داشته باشند. اگر این تسانخ را بپذیریم در جایی قبول می‌کنیم که به خود قانون برگردد نمی‌توانیم بگوییم که حالا که آن زن عصیان کرده است تو هم عصیان کن.

نکتة این‌ها روایتی واحده است از عباد بن صهیب:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبَّادِ بْنِ صُهَيْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لَا بَأْسَ بِالنَّظَرِ إِلَى رُءُوسِ أَهْلِ التِّهَامَةِ وَ الْأَعْرَابِ وَ أَهْلِ السَّوَادِ وَ الْعُلُوجِ لِأَنَّهُمْ إِذَا نُهُوا لَا يَنْتَهُونَ قَالَ وَ الْمَجْنُونَةِ وَ الْمَغْلُوبَةِ عَلَى عَقْلِهَا وَ لَا بَأْسَ بِالنَّظَرِ إِلَى شَعْرِهَا وَ جَسَدِهَا مَا لَمْ يَتَعَمَّدْ ذَلِكَ‏[9]

همین روایت واحده که از کتاب حسن بن محبوب است در فقیه چنین آمده است:

وَ رَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبَّادِ بْنِ صُهَيْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لَا بَأْسَ بِالنَّظَرِ إِلَى شُعُورِ نِسَاءِ أَهْلِ تِهَامَةَ وَ الْأَعْرَابِ وَ أَهْلِ الْبَوَادِي‏[10]

در این روایت مقید به اهل ذمه شده است. اگر به او بگوییم موهایت را بپوشان می‌گوید: من اهل ذمه هستم و در قراردادم همینطور آمده است. صاحب وسائل این روایت را در اهل ذمه قرار داده است و روایت قبلی را در باب جدا در حالی که یک روایت است.

این روایت هزار سال است که مشکل ایجاد کرده است و اخیرا عده‌ای به آن فتوا داده‌اند در حقیقت در روایت اهل کلینی من أهل الذمه افتاده است. علوج هم که در اینجا آمده برای ارض سواد یعنی عراق به کار می‌رود غالب کسانی که روی زمین‌های عراق کار می‌کردند ایرانیان مجوسی بودند که اهل ذمه بودند. لانهم اذا نهو کنایه است.

تشبیب (چهارشنبه 29/10/89 ج49)
نکتة مهمی که تحلیل فهرستی دارد این است که روی متن تأثیر می‌گذارد کسانی که بیشتر روی رجال کار می‌کنند روی این بحث‌ها خیلی کار نمی‌کنند. اختلاف شیخ کلینی و صدوق در این مسأله به خاطر دو نسخه از کتاب ابن محبوب است.اهل البوادی در نسخة فقیه و اهل السواد در نسخة کلینی آمده است و مناسب با مقام همان أهل البوادی است چون بعد از آن هر دو علوج را دارند.

اطلاق این حکم که در دوران کافی و تهذیب کافی مقدم می‌شود روشن نیست راجع به صدوق هم چون صدوق بعد از کلینی بوده است و در قم عمده آثاری که قمی‌ها به آن اعتماد کردند میراث‌هایی بود که از کوفه آوردند و در عین حال میراث‌هایی هم تولید کردند مثل توقیعات صفار و حمیری. چون مرحوم صدوق با کلینی اختلافاتی داشته‌اند گاهی صدوق همان روایتی را که کلینی آورده است از همان مصدر و از نسخة دیگری نقل می‌کند. این احتمال هست که سر اختلاف این‌ها در نسخة ابن محبوب نباشد. ابن محبوب دو جور کار علمی دارد هم کتاب‌های دیگران را نقل کرده است و هم خودش تألیف دارد شاید شیخ صدوق از تألیف ابن محبوب نقل می‌کند (البته ابن محبوب هم از عباد بن صهیب گرفته است) و شاید کلینی نسخة کتاب عباد بن صهیب را به نسخة ابن محبوب نقل کند. اما وظیفة ما چیست؟ یکی از راه‌های بسیار خوب در اینجا شناخت فتاوای قدما است اگر این فتوا در فقه الرضا آمده بود خیلی خوب است فقه الرضا وقتی اختلاف نسخ است یکی را اختیار کرده است یا اگر این فتوا در مقنعة شیخ مفید بود و فتوایشان مطابق متن کلینی بود یا فقیه بود نسخة آن‌ها را تأیید می‌کند. نتیجتا چون نسخ مختلف است به قدر متیقن أخذ می‌کنیم که اهل ذمه است چون بحث اهل ذمه مطرح است. از نظر قانونی هم اعتبار مساعد با جواز نظر نیست. در فقه الرضا نیامده، تهذیب هم نیاورده، صدوق هم در باب نوادر آورده است.

از مدینه تا شام را وادی القری می‌گویند‌ از بس که قریه دارد. عدة زیادی از یهودیان علاوه بر خود مدینه و اطراف آن در وادی القری زندگی می‌کردند.

روایات نظر از جامع احادیث الشیعة:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ سَعْدٍ الْإِسْكَافِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ اسْتَقْبَلَ شَابٌّ مِنَ الْأَنْصَارِ امْرَأَةً بِالْمَدِينَةِ وَ كَانَ النِّسَاءُ يَتَقَنَّعْنَ خَلْفَ آذَانِهِنَّ فَنَظَرَ إِلَيْهَا وَ هِيَ مُقْبِلَةٌ فَلَمَّا جَازَتْ نَظَرَ إِلَيْهَا وَ دَخَلَ فِي زُقَاقٍ قَدْ سَمَّاهُ بِبَنِي فُلَانٍ فَجَعَلَ يَنْظُرُ خَلْفَهَا وَ اعْتَرَضَ وَجْهَهُ عَظْمٌ فِي الْحَائِطِ أَوْ زُجَاجَةٌ فَشَقَّ وَجْهَهُ فَلَمَّا مَضَتِ الْمَرْأَةُ نَظَرَ فَإِذَا الدِّمَاءُ تَسِيلُ عَلَى صَدْرِهِ وَ ثَوْبِهِ فَقَالَ وَ اللَّهِ لآَتِيَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ لَأُخْبِرَنَّهُ قَالَ فَأَتَاهُ فَلَمَّا رَآهُ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ لَهُ مَا هَذَا فَأَخْبَرَهُ فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ ع بِهَذِهِ الْآيَةِ- قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُون‏[11]

بَعْضُ نُسَخِ الرَّضَوِيِّ،: عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص أَرْدَفَ أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ فِي مَصْعَدِهِ إِلَى عَرَفَاتٍ فَلَمَّا أَفَاضَ أَرْدَفَ الْفَضْلَ بْنَ الْعَبَّاسِ وَ كَانَ فَتًى حَسَنَ اللِّمَّةِ فَاسْتَقْبَلَ رَسُولَ اللَّهِ ص إِعْرَابِيٌّ وَ عِنْدَهُ أُخْتٌ لَهُ أَجْمَلُ مَا يَكُونُ مِنَ النِّسَاءِ فَجَعَلَ الْأَعْرَابِيُّ يَسْأَلُ النَّبِيَّ ص وَ جَعَلَ الْفَضْلُ يَنْظُرُ إِلَى أُخْتِ الْإِعْرَابِيِّ وَ جَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَدَهُ عَلَى وَجْهِ الْفَضْلِ يَسْتُرُهُ مِنَ النَّظَرِ فَإِذَا هُوَ سَتَرَهُ مِنَ الْجَانِبِ نَظَرَ مِنَ الجَانِبِ الْآخَرِ حَتَّى إِذَا فَرَغَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ حَاجَةِ الْإِعْرَابِيِّ الْتَفَتَ إِلَيْهِ وَ أَخَذَ بِمَنْكِبِهِ وَ قَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّهَا الْأَيَّامُ الْمَعْدُودَاتُ وَ الْمَعْلُومَاتُ لَا يَكُفُّ فِيهِنَّ رَجُلٌ بَصَرَهُ وَ لَا يَكُفُّ لِسَانَهُ وَ يَدَهُ إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِثْلَ حَجٍّ قَابِلٍ: وَ فِيهِ: وَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّام‏[12]

این روایت اسانید و تکه‌های متعدد در بخاری دارد که اگر جمع شود یک کتاب می‌شود همان روایتی است که در روایات حج با عنوان المرأة الخثعمیة آمده است. چند مطلب در این قضیه است ظاهراً دختر اعرابی بوده است نه خواهر او. آنچه که بیشتر دربارة قل للمؤمنین یغضوا من أبصارهم است بیشتر دربارة این داستان است اما آن جوانی که در روایت قبل آمده فقط در روایات ما آمده خیلی روشن نیست.

اما روایات دیگر:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ النَّظَرُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ مَسْمُومٌ وَ كَمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِيلَة[13]

این روایت به لحاظ تاریخی، در قدیم‌ترین مصدری که آمده محاسن است.

عنه عن محمد بن علي عن ابن فضال عن علي بن عقبة عن أبيه عن أبي عبد الله ع قال سمعته يقول النظر سهم من سهام إبليس مسموم و كم من نظرة أورثت حسرة طويلة[14]

محمد بن علی، در این سند محمد بن علیهمدانی است که در کوفه مشهورترین فرد به کذب بوده است.

محمد بن علی از هیچ امامی حدیث نقل نکرده است راوی آثار است کتاب ابن فضال پدر را به قم آورده است. وی مدتی هم خانة احمد بن محمد بن عیسی بود و احمد وی را به خاطر کذبش از قم بیرون کرد. در اینجا نسخة محمد بن علی همدانی با نسخة احمد مو نمی‌زند.

علی بن عقبه: نجاشی وی را ثقة ثقة می‌داند و صاحب کتاب که روای کتابش ابن فضال است.

نجاشی عقبة بن خالد را توثیق نکرده است.

اگر روایت مشکلی داشته باشد به لحاظ پدر علی بن عقبه است و مهم‌ترین نکتة مثبت در این حدیث این است که در کتاب ابن فضال پدر بوده که از مصادر مشهور میان اصحاب است که مخصوصاً از حضرت عسکری ع نقل شده است که از ایشان پرسیدند ما با این کتاب‌ها چه کنیم و بیوتنا منهم ملأ

برقی، کلینی، صدوق به این روایت اعتماد کرده‌اند لکن ذیلی که شیخ صدوق آورده است با متن اهل سنت سازگار تر است متن فقیه چنین است:

رُوِيَ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عُقْبَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع النَّظْرَةُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ مَسْمُومٌ مَنْ تَرَكَهَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا لِغَيْرِهِ أَعْقَبَهُ اللَّهُ إِيمَاناً يَجِدُ طَعْمَهُ‏[15]

[البته شیخ صدوق در ثواب الأعمال این حدیث را مشابه متن کلینی نقل کرده است.]

در مستدرک حاکم این حدیث چنین نقل شده است:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «النَّظْرَةُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ مَسْمُومَةٌ فَمَنْ تَرَكَهَا مِنْ خَوْفِ اللَّهِ أَثَابَهُ جَلَّ وَعَزَّ إِيمَانًا يَجِدُ حَلَاوَتَهُ فِي قَلْبِهِ»[16]

تشبیب (یکشنبه 24/11/89، ج50)[17]
خلاصه‌ای از مباحث گذشته
در مورد شعر چند بحث داریم: اصل شعر، نحوة خواندن آن (در مبحث غنا) و محتوای شعر که هر یک از آن‌ها در جای خود مطرح می‌شوند. شعر یک سببی است که اگر شاعر قدرت شعری خوب و بالایی داشته باشد هجو و تشبیب خیلی تأثیر می‌گذارد. از زمان علامه به بعد بحث تشبیب از کتاب الشهادات به کتاب المکاسب منتقل شد.

یکی از ادلة شیخ بر حرمت تشبیب این است که می‌گوید: اگر نظر حرام باشد تشبیب به طریق اولی حرام است؛ چون حرمت نظر به خاطر تهییج شهوی است و تهییج شهوی تشبیب بیش از نظر است، پس به طریق اولی حرام است. اما مثل سید یزدی بر شیخ اشکال می‌کند که دلیلی نداریم که از این عنوان به آن عنوان سرایت کند. مقتضای قاعده در اینجا چیست؟ اثبات این مطلب یک صغرا می‌خواهد و یک کبرا؛ صغرای استدلال این است که تهییج شهوی تشبیب بیش از نظر است. اثبات این مطلب با نگاه عرفی است که آیا چنین است یا نه؟ علم امروز هم در این زمینه حرف‌هایی دارد که از صحت و سقم آن خبر نداریم مثلاً روانشناسان ادعا می‌کنند که تهییج شهوی نظر برای مردها بیش از زن‌ها است. به طور طبیعی شعر و بیان یک تأثیر خاصی بر انسان دارد، اما مشکل است که بگوییم دائماً تأثیر شعر بیش از نظر است. بیشتر اشکال سید یزدی در کبرا است و می‌گوید: عنوان تهییج در روایات نیامده است؛ مثلاً اگر در روایت آمد که «النظر سهم من سهام ابلیس مسموم»، دربارة تشبیب هم باید بیاید که «سهم من سهام ابلیس»، چون عنوان تهییج در روایات نظر نداریم. راجع به اشکال کبروی ما یک روایت واحده داریم که راجع به تهییج است و به بررسی آن می‌پردازیم.


[1]. الكافي، ج2، ص357، باب الغيبة والبهت .....، ص356، ح2، عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَال‏.

[2]. النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج‌3، ص415‌.

[3]. من‏لايحضره‏الفقيه، ج3، ص38، باب العدالة.

[4]. كتاب المكاسب (للشيخ الأنصاري، ط-الحديثة)، ج‏1، ص178

[5]. حاشية المكاسب (لليزدي)، ج‏1، ص17، في حرمة التشبيب المرأة المعروفة المؤمنة.

[6]. علل‏الشرائع، ج2، ص564-565، 364- باب علة تحريم النظر إلى شعور النساء المحجوبات.

[7]. تهذيب‏الأحكام، ج7، ص435، 39- بَابُ نَظَرِ الرَّجُلِ إِلَى الْمَرْأَةِ قَبْلَ أَنْ يَتَزَوَّجَهَا، ح3.

[8]. الكافي، ج5، ص524، بَابُ النَّظَرِ إِلَى نِسَاءِ أَهْلِ الذِّمَّةِ، ح1.

[9]. الكافي، ج5، ص524، بَابُ النَّظَرِ إِلَى نِسَاءِ الْأَعْرَابِ وَ أَهْلِ السَّوَاد؛وسائل‏الشيعة، ج20، ص206، 113- بَابُ جَوَازِ النَّظَرِ إِلَى شُعُورِ نِسَاءِ الْأَعْرَابِ وَ أَهْلِ السَّوَادِ وَ كَذَا الْمَجْنُونَةُ بِغَيْرِ تَعَمُّد.

[10]. من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص469، باب النوادر، ح4636.

[11]. الكافي ج‏5، ص521، باب مَا يَحِلُّ النَّظَرُ إِلَيْهِ مِنَ الْمَرْأَة، ح5.

[12]. مستدرك‏الوسائل، ج10، ص157، 8- بَابُ اسْتِحْبَابِ كَثْرَةِ ذِكْرِ اللَّهِ فِي عَشْرِ ذِي الْحِجَّةِ... .

[13]. الكافي، ج5، ص559، باب نوادر، ح12.

[14]. المحاسن، ج1، ص109، 49- عقاب النظر إلى النساء، ح101.

[15]. من‏لايحضره‏الفقيه، ج4، ص18، بَابُ مَا جَاءَ فِي النَّظَرِ إِلَى النِّسَاءِ، ح4969.

[16]. المستدرك على الصحيحين للحاكم، ج4، ص349، حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ إِسْحَاقَ، أَنْبَأَ مُحَمَّدُ بْنُ غَالِبٍ، ثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ الْقُرَشِيُّ، ثَنَا هُشَيْمٌ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ إِسْحَاقَ، عَنْ مُحَارِبِ بْنِ دِثَارٍ، عَنْ صِلَةَ بْنِ زُفَرَ، عَنْ حُذَيْفَةَ، قَالَ:

[17]. (اولین جلسه بعد از تعطیلات ماه صفر//).