ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۰/۲۹ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست کتاب‌‌ لیست کتاب‌ها
■ النوع الثالث من المکاسب المحرمة: بیع ما لامنفعة فیه
■ النوع الرابع من المکاسب المحرمة: ما یحرم الإکتساب به لکونه عملاً محرماً في نفسه
قواعد عامه ی معاملات در روایات
نکته ای درباره ی روش بحث استاد
نسبت بین ادله تحریم یک فعل و ادله ی وفا به عقود
مدلول صیغعه ای امر و نهی
ابتنای مساله بر دو نوع تفسیر از نصوص شریعت
نسبت حرمت معامله و فساد آن و برخورد با عوضین
نسبت بین ادله ی تحریم یک عمل و ادله ی عقود
مسأله اخذ عوض در هنگام لبّی بودن دلیل
المسألة الأولی: تدلیس الماشطة
المسألة لثانیة: تزیین الرحل بما یحرم علیه
المسالة الثالثة: التشبیب
المسالة الرابعة: التصویر
اشاره به آیات مساله
پراکندگی روایات مساله در وسائل
روایت اشد الناس عذابا در اهل سنت
کتاب محمد بن مسلم یا علاء بن زرین
فقه منصوص ویژگی فقه شیعه
عبارت فقه الرضا درباره ی صنعت تصویر
عبارت مشابه تحف العقول درباره ی صنعت تصویر
روایت سحت
کتاب علی بن جعفر
حدیث ابو بصیر در حرمت تصویر
احادیث زراره
ترجمه ابوالجارود
خط غلو ومیراث های علمی آنها
فوائد ذکر راوی ومروی عنه در رجال
روایات اشد الناس عذابا در حکم تصویر
روایات نفخ یا احیاء
روایات دخول ملائکه
نکته ای در باره ی واقفیه
اشاره ای به رأی اصحاب در مساله تصویر
مساله تصویر در مرحله ی انتقال نصوص به فتوا
اجمال دیدگاه اهل سنت در مساله ی تصویر
طرحی جدید برای مساله تصویر
فتاوای اصحاب
نقد کلام شیخ
نقد کلام صاحب جواهر
عبارات شیخ
تفاوت اصل اباحه و قاعده اباحه
نقد وبررسی تفریعات شیخ در مساله
حرمت عمل اجزای تصویر
فرع دیگر: حکم کشیدن ناقص تصویر ذی روح
فرع دوم شیخ:حکم کشیدن برخی از اجزاء
بررسی کلمات شیخ در مساله
المسالة الخامسة: التطفیف

لباس شهرت

تزیین الرجل 
لباس شهرت
بحث راجع به عنوان تشبه الرجال بالنساء و بالعکس بود که شیخ در این مسألة حرمت تزیین الرجل... مطرح کرده بودند. در بحث تشبه در اهل سنت روایات زیاد آمده است و این موضوع در مصادر ما به سند خیلی صحیح روشنی نیامده است یک مورد در تشبه در لباس آمده و مورد دیگر در تشبه به جهات جنسی بین زن و مرد که بحثی در حرمت مورد اخیر نیست. در بحث تشبه عده‌ای سعی کرده‌اند تشبه را به لباس شهرت ربط بدهند و تشبه را از مصادیق لباس شهرت گرفته‌اند و گفته‌اند: چون لباس شهرت حرام است پس تشبه هم حرام است، لذا بحث در دو جهت شد: یکی آیا لباس شهرت حرام است یا خیر؟ یک بحث هم در این جهت شد که آیا تشبه از مصادیق لباس شهرت است یا خیر و این‌ها دو عنوان هستند و ما دو عنوان محرم در لباس داریم.

تاریخچة موضوع لباس در کتب حدیثی

در کتب فقهی ما به طور متعارف مثل شرایع بحثی با عنوان لباس ندارند و این منشأ شده است که بحث‌های بعدی فقه ما یک مقدار تزلزلی پیدا کند، اما در کتب حدیثی ما هنوز این بحث هست؛ مثلاً علامة مجلسی در بحار در کتاب الزی و التجمل، بابی با عنوان باب اللباس دارد، در مکارم الأخلاق هم این باب هست، کلینی هم کتاب الزی و التجمل دارد در آنجا بحث لباس را دارد. اما این موضوع [به صورت مستقل] به فقه نیامده است بلکه به مناسبت‌هایی متعرض آن شده‌اند؛ مثلاً یک مناسبتش بحث مکاسب است لکن بیشترین مناسبت را در بحث نماز مصلی دیده‌اند که مثلاً اگر لباس شهرت حرام است آیا نماز در آن هم حرام است یا خیر؟ پس در کتب فقهی به مناسبت‌های دیگری این بحث آورده‌اند، اما در کتب حدیثی چه در اهل سنت مثل صحیح بخاری ابواب اللباس دارد و چه در کتب شیعه الی یومنا هذا. در جامع الأحادیث هم یک ابواب خاصی را در ج21 باب انواع سفر و مساکن و ملابس و دواب را آورده است، اما صاحب وسائل مقدار از احکام دواب را در ذیل بحث حج آورده و یک مقدار از احکام مساکن را در مکان مصلی و یک مقدار از احکام ملابس را جداگانه بعد از لباس مصلی ذکر کرده است.

تاریخچة احکام ملابس در کتب فقهی

بحث ملابس در کتب فقهی ما جای خیلی مناسبی ندارد. کتب فقهی ما بیشتر از شرایع متأثر هستند و چون در شرایع این مسأله نیامده در آن‌ها هم نیامده است. ما چون شیخ در اینجا متعرض این مسأله شده است ما هم یک مقدار متعرض شدیم.

در عروه هم در ابواب لباس مصلی یک مقدار بحث شده است مثلاً حرمت لباس شهرت را در لباس مصلی دارد و همچنین تشبه رجال به نساء را صاحب عروه در لباس مصلی دارد و در این مسأله مرحوم صاحب عروه در مسألة 23 یا 24؟ هر دو را در یک مسأله جمع کرده است هم به عنوان یحرم لباس الشهره و هم یحرم للرجال لبس لباس النساء و بالعکس. از این هم که ایشان دو عنوان داده روشن می‌شود که ایشان می‌خواهد بگوید این‌ها دو عنوان مستقل هستند البته ممکن است گاهی رابطه‌شان عموم و خصوص من وجه باشد.

در شرایع هم این بحث را نیاورده است. در جواهر در ج8 هم به یک مناسبت دیگری بحث لباس شهرت را آورده است و چون در خلال بحث دیگری است مرحوم مفهرس (فهرست‌نویسندة جواهر) در فهرست نیاورده است و من تصادفا آن را پیدا کردم، ولی به هر حال به یک مناسبتی دارد. خود ایشان هم بعد از این که روایات در باب لباس شهرت را آورده می‌گوید لباس شهرت و دلیل آن و معنایش محل دیگری دارد. و تا جایی که من می‌دانم ایشان در جای دیگری هم متعرض نشده است. اجمالاً لباس شهرت خیلی در کتب فقهی ما نیامده است. مستمسک آقای حکیم هم بعد از این که روایات را آورده است می‌گوید:‌ و لم اقف عاجلا علی کلماتهم فی هذا المقام و این مطلب ایشان درست است و اصحاب کلمات روشنی در اینجا ندارند؛ شرایع که ندارد جواهر هم در جای مناسب ندارد اما عروه دارد. عجیب این است که در عروه راجع به لباس شهرت فتوایش به حرمت است اما راجع به تشبه رجال به نساء در لباس فتوایش احتیاط وجوبی است و این عجیب است و اگر به نظر من به عکس می‌کرد اولی بود. البته آنجا چون مسألة لباس مصلی است قائل به بطلان نماز نشده‌اند چون بحث‌های نهی از عبادت در آنجا می‌آید که اگر نهی به خود عنوان عبادت نخورد، بحث اجتماع امر و نهی می‌آید لذا ایشان چون نهی را به عنوان صلاتیت وارد نشده ایشان قائلند نماز باطل نمی‌شود.

پس معلوم شد که در کتب فقهی در این مسأله مقداری ابهام هست. کتب قبلی هم تقریباً همینجور است مخصوصاً کسانی که در فقه معتقدند که یک از خصائص فقه شیعه تلقی اصحاب با روایات و برخورد آن‌ها با روایات است. در فقه اهل سنت خیلی به دنبال این نیستند که آن فقیه از روایت چه فهمید می‌گویند: خود فقیه می‌فهمد، مرحوم استاد هم در میان علمای شیعه همین دیدگاه را دارند، اما متعارف در فقه شیعه تلقی اصحاب و انتقال این مسأله از نصوص به فتاوا که من همیشه این را عرض کرده‌ام یک مسألة مهم در فقه شیعه این است که این روایت چطور به فقه وارد شده است و با چه تعبیری؟

در این مسأله هرچه هم جلو برویم همینطور است اینطور نیست که این مسأله فقط در شرایع نیامده باشد، بلکه کمی جلوتر هم که می‌رویم در کتب شیخ طوسی هم این مسأله نیست و من فکر می‌کنم چون شیخ طوسی نگفته این علت شده است که در کتب فقهی مطرح نشود مثلاً در مقنعة شیخ مفید هم نیست اعجب از آن این است که شیخ صدوق هم با این که این مسأله چهار روایت دارد نه در فقیه و نه در مقنع و هدایه اصلاً ثیاب شهرت را نیاورده است و همینطور جلو بیاییم اعجب از این فقه الرضا هم ندارد. (البته فقه الرضا قبل از صدوق است) دعائم الاسلام (م 361) هم ندارد. یعنی معلوم می‌شود که این ثیاب شهرت با این که در چندین روایت ما بوده است در خط روایی محدثین ما هم با مشکلی روبرو بوده است. در خط فقهی هم روشن شد که مطلب مشکل داشته است. هیچ کدام تحلیل تاریخی نداده‌اند.

بله بعد از فقه الرضا مرحوم کلینی دارد در باب لباس بابی با عنوان کراهیة (بدون تشدید) الشهرة قرار داده است ما در باب روایات از مرحوم کلینی داریم. در محاسن که قبل از کلینی است نیز نداریم. قدیم‌ترین مصدر ما کلینی است، اما به لحاظ نقل از امیر المؤمنین ع هم نقل شده است این هم خیلی عجیب است اما به لحاظ ورود در مصادر حدیثی ما و ورود در کتب فقهی ما هر دو با مشکل مواجه است؛ در کتب فقهی مشکلش خیلی زیاد است چون طبقة زیادی از علما کلاً ندارند؛ شیخ صدوق مفید شیخ طوسی سرائر و علامه و محقق تا بعدها کلاً لباس شهرت را در فقه ندارند، محدث مهم ما که این مسأله را دارد شیخ کلینی است در کافی در باب زی و تجمل و بعد از ایشان مرحوم طبرسی در مکارم الأخلاق دارد، علامة مجلسی هم نقل کرده است ج 88 بحار ظاهراً در زی و التجمل از مکارم الأخلاق نقل کرده است. نوة مرحوم طبرسی هم کتابی با عنوان مشکاة الأنوار دارد[1]. مصادری که ما داریم این‌ها هستند مصادر مهمی را که ما الآن در حدیث ثیاب الشهره داریم کتاب کلینی است در درجة اول و مصادر فقهی ما با مشکل مواجه هستند.

تاریخچة مسأله در مذاهب دیگر شیعه

در مذاهب غیر امامیه زیدی‌ها هم این بحث را دارند. این هم خیلی عجیب است در الأحکام یحیی بن حسین[2] در آنجا کتابی دارد با عنوان اطعمه و اشربه و لباس. ایشان بابی دارد با عنوان باب القول فیما ینبغی أن یتجمل لبسه قال یحیی بن الحسین لا نحب أن یلبس الرجال من الثیاب المصبوغ المشبع یعنی پر رنگ و لا ذا الشهرة بالتلوین [شهرت به رنگ] الا فی الحروب این استثنا را ما نداریم. این لباس شهرت را ایشان دارد. و بعد دارد (ص415) و حدثنی أبی عن أبیه أنه سئل عن لبس العصفر و المعصفر (ارتم ؟ ماده‌ای که صابغا با آن لباس‌ها را رنگ می‌کردند رنگش شبیه زعفران است ولی زعفران نیست به آن زعفران کاذب می‌گویند) قال لا یلبس الرجال من الثیاب المقرم (این لفظ را ما هم داریم چند جور نوشته شده است: المفدم، المبرم) یعنی لباس‌های پر رنگ و لا نحب (چون جزء سنت است لا نحب تعبیر می‌کردند) لأحد أن یلبس شیئا من المشهر الا فی الحرب. بحث لباس شهرت در زیدی‌ها هم جایز نیست.

روایات مسأله

این اجمال مسأله بود اما تفصیل آن: گفتیم چون در کتاب آقای بروجردی چون این‌ها را یکجا جمع کرده است از کتاب جامع الأحادیث آقای بروجردی می‌خوانم از ج 21 چ دوم ص 390 ابواب الملابس، باب 14، باب کراهة الشهرة فی الملابس و غیرها این کراهتی که اینجا است غیر از کراهتی است که در کتاب کلینی است. در یک روایت داریم که شهرت در دابة و شهرت در نماز هم خوب نیست به همین علت کلمة غیرها را در عنوان باب قرار داده است.

اما روایات ما: ایشان در این باب چند روایت آورده‌اند اما این که ترتیب نقل روایات ما به چه صورتی باشد خودش از مسائل مهم است ایشان روایات کافی را که در همین باب است آن را اول آورده است بعد روایات دیگر را آورده است من اول روایات کافی را می‌خوانم:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الشُّهْرَةُ خَيْرُهَا وَ شَرُّهَا فِي النَّارِ[3]

عن عثمان بن عیسی: از واقفیه است ولی ثقه است و مرد مشهوری است.

عمن ذکره: یعنی مرسل است احتمال دارد سماعه باشد غالباً از سماعه نقل می‌کند.

روایت مرسل است لکن به هر حال جزء میراث‌های واقفیه است و معلوم می‌شود که در میراث واقفیه علاوه بر میراث زیدیه بوده است. ظاهراً مراد از خیرها یعنی چه شهرت به خوبی باشد مثل شهرت در نماز مثل این که یک جور قرائت کند یا خودش را حرکت دهد در مشکاة الأنوار هم مرحوم طبرسی نقل کرده است جمله‌ای از این روایات در مکارم هم آمده نفهمیدم که در اینجا چرا روایات مکارم را استخراج نکرده است.

روایت دوم:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يُبْغِضُ شُهْرَةَ اللِّبَاسِ[4]

این روایت صحیح ما است هم روات آن بزرگان اصحاب ما هستند. پس در مذاهب امامی‌ها هم این روایت را داشته‌اند کتابش هم مشهور است کتاب ابن ابی عمیر. نسخة آن هم نسخة قابل اعتمادی است نسخة ابراهیم بن هاشم است که به قم آورده است هم مؤلف معروف است هم کتاب معروف است هم نسخه صحیح است. فقط بحثی که شده سر این شده که در اینجا حکم تکلیفی نیامده است شبیه مبادی حکم آمده است در تحلیلی که از حکم کردیم گفتیم یک مبادی حکم داریم و یک حکم و یک مراتب متأخر از حکم مثلاً وجوب یا حرمت که خودش حکم است مبادی را گفتیم سه تا است: ملاکات حب و بغض و اراده و کراهت بعد از آن جعل می‌آید انزال کتب و ارسال رسل و وصول به مکلف و امتثال مراحل بعد از جعل هستند در مراحل قانونی همیشه این هفت مرحله را در نظر بگیرید. بحث این است که گاهی ادلة شرعی ما در مقام امتثال دخل و تصرف می‌کند فهم این که این روایت ناظر به کدام مقام است خیلی مهم است.

این روایت هم مقام دوم در مبادی یعنی حب و بغض را بیان می‌کند. ان الله یبغض شهرة اللباس: اصطلاحا فقهای ما بحث کرده‌اند که آیا از این روایت استفادة حرمت می‌شود یا کراهت، لکن تحلیل نکرده‌اند تحلیلش این است که گفتیم. منشأ اجمال این روایت این است که این مرحلة جعل را بیان نکرده است و این مختص به این نیست در قرآن هم هست اصولاً در آیات قرآنی و روایات زیاد است مثلاً می‌گوید: اگر کسی اینجور آب بخورد عقوبت برزخی فلان را خواهد داشت یا در روز قیامت اینطور خواهد شد. ادله‌ای که ما در احکام داریم مثل مواد قانونی که در زمان ما متعارف است نیست. در زمان ما مواد قانونی یک شکل خاص به خودش را دارد: مثلاً ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین، الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض، این نکتة ملاکی است این نکتة ملاکی ممکن است در الرجال .. تصرف کند. وجود نکات ملاکی یا نکاتی که به مقام امتثال مربوط می‌شود مثل اخبار من بلغ. آقای خویی می‌گوید: این روایت ناظر به مقام امتثال است اگر شما انجام دادی پیامبر هم نفرمود خدا تفضلا به شما می‌دهد در حالی که مشهور فقها از این روایت مقام جعل را فهمیده‌اند در مسائل به این اکتفا نکنیم که کلام دو احتمال دارد نکتة فنی بحث را پیدا کنید. وقتی می‌گوید: «من بلغه شی من الثواب... و ان کان رسول الله لم یقله»‌ آقای خویی می‌گوید:‌ این ناظر به مقام امتثال است یعنی به خاطر این عمل ثواب داده می‌شود اما مشهور گفته‌اند: چون گفته است ذلک الثواب و درجات ثواب فرق می‌کند پس مفادش این است که آن عمل مستحب می‌شود و ناظر به مقام جعل است. از نظر قانونی این حدیث را ناظر به مقام جعل معنا کنیم یا ناظر به مقام امتثال؛ چون خود عمل مقام امتثال است خداوند متعال می‌گوید:‌ اگر انجام داد به امید ثواب، این ثواب به او داده می‌شود. اگر ما مقام امتثال را نگاه کنیم مقام امتثال با مقام جعل تلازم ندارد و ممکن است اعطای ثواب تفضلاً باشد این دیدگاه آقای خویی است اما دیدگاه مقابل می‌گوید: درست است که مقام امتثال را آورده‌ لکن چون گفته است ذلک الثواب (بعینه) مثلاً در یک روایت گفته اگر فلان عمل را انجام دهد ثواب هفتاد جنگ با رسول خدا ص را دارد و چون ثواب‌ها متعدد است و ثواب بر عمل داده می‌شود معلوم می‌شود که در مقام جعل تصرف شده است. البته این نحوه طرح روایات شاید تا به حال در حوزه نشده است لکن این طرح‌ها قانونی و لطیف است. عده‌ای از علمای ما هم گفته‌اند: یبغض شاید با کراهت بسازد اما نکتة فنی‌اش را نگفته‌اند، نکتة فنی‌اش را می‌توانیم چنین بیان کنیم که این روایت ناظر به مقام جعل نیست؛ چون اگر ناظر به مقام جعل بود حکم لباس شهرت را می‌فرمود، این روایت ناظر به مبدأ دوم از مبادی جعل است. و حال که بحث روی مبادی جعل رفته، می‌خواهد اشاره کند که ملاک هست اما به مرحلة جعل نرسیده است.

لذا این بحث قانونی در خصوص جمله‌ای از اخبار مطرح می‌شود که ممکن است یک مورد ملاک وجوب داشته باشد اما واجب نشود در چنین مواردی آیا داشتن این ملاک بنفسه برای پیداکردن حکم وجوب یا لااقل برای اثبات استحباب کافی است؟ مثل «لولا أن اشق علی امتی لأمرتهم بالسواک» یا مثل فرمودة حضرت رسول خدا به عایشه دربارة کعبه: لولا قومک حدیثوا العهد بالاسلام لهدمت الکعبه و جعلت لها بابین[5] در این موارد هم گویا ملاک ـ که مرحلة اول از مبادی جعل است ـ وجود دارد ولی مانع جلوگیری می‌کند، یا در مثل نماز عشاء عدة زیادی از علمای سنی فتوا داده‌اند که هر نمازی اول وقتش استحباب دارد مگر نماز عشا که تأخیرش تا ثلث لیل استحباب دارد[6]؛ چون پیامبر ص فرموده: «لولا أن اشق علی امتی لأخرت العشاء الی ثلث اللیل»[7]، در اینجا هم ملاک وجود داشته، لکن مانع بوده است، و اگر ملاک خیلی زورش کم شود لااقل استحباب را ثابت می‌کند.[8] معیار این بحث این است: جایی که ملاک هست و در لسان دلیل به وجود آن تصریح شده لکن تصریح شده که مانع هم وجود دارد؛ مثل لولا أن أشق علی أمتی لأمرتهم بالسواک، آیا از نظر قانونی وجود این مقدار از مبادی جعل کافی است که لااقل حکم استحباب را بیاورد؟ آن مبدأ اول از مبادی جعل است و این در این روایت مبدأ دوم از مبادی جعل ذکر شده است ان الله یبغض شهرة اللباس. این‌ها می‌گویند: این که بحث را روی ملاک و بغض خداوند برد، نشان می‌دهد که مبادی جعل بوده ولی خود جعل نیست و لذا حداکثر از این می‌توان استفادة کراهت کرد. این یک تحلیل لطیف است و در همة ابواب فقه به دردتان می‌خورد این یک نکتة قانونی دارد که ما با علممان به ملاکات چه تصمیم‌گیری دربارة قانون بکنیم؟ یک نکتة استظهاری دارد که امام نگفت: یکره شهرة اللباس، روایت قبلی فرمود: الشهرة خیرها و شرها فی النار که در آن روی عوامل بعد از امتثال و عقوبت و جزا در روز قیامت رفت، البته بنای فقها بر این است که اگر جایی نار دربارة عملی آمد کاشف از جعل است، اما اگر مقدمات جعل بود و خود جعل نبود محل کلام است که آیا مثلاً معنای یبغض شهرة اللباس حرمت است؟ آیا این کار حرام است یا کار خلاف عرفی، خلاف مروت و خلاف شأن اجتماعی انسان است که مبغوض عند الله است ولی به حدی نرسیده که جعل حرمت شود ولی حداقلش این است که کراهت ثابت شود؟ من مقداری روی این حدیث بحث کردم چون این حدیث تنها حدیث صحیح ما در شهرت لباس است. به نظرم اگر وسائل خدمتتان باشد ج3 چاپ قدیم در ابواب لباس مصلی حدیث اول را همین نقل کرده است. مرحوم صاحب وسائل مبنایش اصح فالأصح است. حدیث صحیح منحصر به همین است و بقیة روایات یا ضعف دارند یا ارسال و یا هر دو را با هم دارند. تنها حدیثی که صحیح است و اضافه بر صحتش سیر تاریخی‌اش درست است و همة روات آن از بزرگان اصحاب ما هستند فقط همین است.

حدیث شمارة 3 حدیثی از مشکاة الأنوار است:‌

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ الشُّهْرَتَيْنِ شُهْرَةَ اللِّبَاسِ وَ شُهْرَةَ الصَّلَاةِ[9]

این حدیث در کافی نیست اما در جای دیگر هم هست.

ح ش4 هم از کافی است:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ مَنْ لَبِسَ ثَوْباً يَشْهَرُهُ كَسَاهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثَوْباً مِنَ النَّارِ[10]

مراد از احمد بن محمد در اینجا ظاهراً برقی است البته شاید هم اشعری باشد اما عادتاً وقتی گفته می‌شود: محمد بن یحیی عن أحمد بن محمد، مراد احمد برقی است. این حدیث به لحاظ محمد بن سنان ضعیف است و بحث طولانی دارد. زیاد بن منذر هم تضعیفش محل کلام است؛ آقای خویی وی را توثیق کرده است اما مشهور رجالیون تضعیفش کرده‌اند. این‌ها که شخصیت‌های اجتماعی و جا افتاده و مشهور هستند رسماً نمی‌توانسته‌اند دروغ بگویند، ممکن است امر غیر مقبولی را نقل کنند ولی نقل دروغ بعید است. ابو الجارود حدیثش پیش ما ضعف دارد نه به لحاظ دروغ،[11] الآن زیدی‌های یمن هم هادوی هستند و هم جارودی. جارودیه اتباع زیاد بن منذر هستند که یکی از فرق زیدیه به حساب می‌آید و به نظر ما بعید است که شخصیت‌های اجتماعی که کاملاً سرشناسند دروغ بگویند؛ مثلاً از ابو سعید (البته ابو سعید را هم نمی‌شناسیم) یک چیزی نقل کند که دروغ باشد ممکن بود که از ابو سعید سؤال کنند و او بگوید من این را نگفتم.

آن که الآن در کتاب کافی است عن الحسین ع است. البته مشکاة الأنوار این حدیث را از حسن بن علی نقل کرده است شاید در نسخة ایشان به جای امام حسین ع امام حسن ع بوده است. ما از امام حسین ع روایت کم داریم یکی از روایات کم این روایت است:

عَنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ مَنْ لَبِسَ ثَوْباً يَشْهَرُهُ[12] كَسَاهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثَوْباً مِنَ النَّارِ

این حدیث هم به لحاظ این که مجاهیل در آن است و هم به لحاظ محمد بن سنان که وضع روشنی ندارد، خیلی روشن نیست.

در کتاب عوالی هم این روایت آمده است:

عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ مَنْ لَبِسَ ثَوْبَ شُهْرَةٍ فِي الدُّنْيَا أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ مَذَلَّةٍ فِي الْآخِرَةِ[13]

این مربوط به جزای عمل است و بیشتر به کراهت می‌خورد مثل فی النار نیست که به حرمت بخورد. الآن هم این حدیث را از رسول خدا ص پیدا نکردیم و نمی‌دانیم که ایشان این حدیث را از کجا پیدا کرده است؟

حدیث شمارة 6 از کافی است:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ السَّرَّاجِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَفَى بِالْمَرْءِ خِزْياً أَنْ يَلْبَسَ ثَوْباً يَشْهَرُهُ أَوْ يَرْكَبَ دَابَّةً تَشْهَرُهُ[14]

محمد بن اسماعیل بن بزیع بسیار بزرگوار است. دربارة ابو اسماعیل سراج هم الآن حضور ذهن ندارم.[15] ولی به هر حال روایت مرسل است.

لسان این روایت هم لسان کراهت است و به حرمت نمی‌خورد.

پس تا اینجا یک روایت داریم که صحیحه است، یعنی روایت: «ان الله یبغض شهرة اللباس» و غیر از این هم اگر یک درجه پایین‌تر بیاییم باب 15 جامع الأحادیث حدیثی را از کافی نقل کرده است که در کافی بعد از باب شهرة است:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع نَهَانِي رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ لُبْسِ ثِيَابِ الشُّهْرَةِ وَ لَا أَقُولُ نَهَاكُمْ عَنْ لِبَاسِ الْمُعَصْفَرِ الْمُفْدَمِ[16]

سهل بن زیاد محل کلام است. جعفر بن محمد، اشعری است.

قدیم‌ترین روایت ما که به رسول خدا ص نسبت داده شده این روایت است. مطابق این روایت امیر المؤمنین ع می‌فرمایند: پیامبر ص به من فرمودند: که لباس شهرت نپوش.

تزیین الرجل، 
بحث به مناسبت موضوعی که شیخ انصاری فرموده بودند منتهی به ثیاب شهرت شد و این که آیا پوشیدن لباس شهرت کما یقال حرمت دارد یا از مجموعة ادله بیش از کراهت درنمی‌آید؟ دیروز مقداری از روایات باب را خواندیم، یکی دو مطلب باقی مانده که باید توضیح بدهیم تا به نتیجه‌گیری نهایی برویم.

ادامة روایات لباس شهرت
نکته: دیدگاه آقای بروجردی دربارة لزوم تعیین موارد ما تقدم و ما یأتی در جامع الأحادیث

در جامع الأحادیث، چاپ جدید، ج21 ص 390 باب 14 را به عنوان شهرت در لباس قرار داده است. گفتیم که ایشان بعضی از روایات شهرت را از کتاب مشکاة الأنوار نوة مرحوم طبرسی نقل کرده است. مرحوم آقای بروجردی به لحاظ روش در کتاب جامع الأحادیث تقریباً اجمالاً همان راه صاحب وسائل را رفته است؛ صاحب وسائل بعد از آوردن چند روایت در یک باب، می‌گوید: تقدم ما یدل علی ذلک و یأتی ما یدل علیه، یا فقط می‌گوید: تقدم ما یدل علی ذلک یا فقط می‌گوید: یأتی ما یدل علیه و گاهی هم هیچکدام را نمی‌گوید. یعنی احادیثی که ما آوردیم منحصر به این تعداد نیست اما در ضمن احادیث دیگر است که ما آن‌ها را در جای دیگر آورده‌ایم یا خواهیم آورد. مرحوم آقای بروجردی نظرشان این بود که عبارت یأتی ما یدل علی ذلک اجمال دارد و باید محل شاهدها را بیاوریم و این یکی از تفاوت‌های جامع الأحادیث و وسائل است که جامع الأحادیث «یأتی ما تقدم‌ها» و «یأتی ما یدل علیه»‌ها را معین می‌کند. این موضوع از همان اول هم محل نظر بوده است و این واقعاً کار مشکلی است اگر در جلد 21 گفت: تقدم، بعضی در جلد 1 یا 4 است یا در یک باب خاصی است، لذا این تقدم و یأتی به تنهایی کافی نبوده است و از قدیم هم عده‌ای در صدد تعیین این موارد بوده‌اند؛ مثلاً یکی از نوه‌های صاحب جواهر کتابی با عنوان اشارة الدلائل فیما تقدم و یأتی فی الوسائل؟ نوشته است تا این موارد را معین کند این کتاب چاپ شده است و مرحوم آقای ربانی هم در چاپ وسائل از آن کتاب مرحوم جواهری استفاده کرده است.

تخلف از این قاعده در برخی از موارد


پس آقای بروجردی روایات باب را گرفتند و روایات ما تقدم را تعیین کرده‌اند و طبق این قاعده این ما تقدَّم‌ها باید دلالت بر این مطلب کند که این حدیث در این باب نیامده است، اما گاهی اوقات این قاعده مراعات نمی‌شود و من این مقدمه را برای بیان همین مطلب ذکر کردم و هرچند این بحث خارج از فقه است اما فایده دارد؛ مثلاً در اینجا همانطور که ایشان نوشته‌اند مراد از تقدم روایات باب 14 از مقدمات عبادت[17] است در اینجا در تقدم می‌گوید: تقدم فی روایة طبرسی و از مستدرک نوری نقل می‌کند:‌ «سبط الشیخ الطبرسی فی مشکاة الأنوار: عن النبي ص كفى بالرجل بلاء أن يشار إليه بالأصابع في دين أو دنيا / عن أبي عبد الله ع قال إن الله يبغض الشهرتين شهرة اللباس و شهرة الصلاة / عنه قال الشهرة خيرها و شرها [فی] النار» و در تفسیر تقدم ما یدل علی ذلک هم سه روایت از مستدرک از مشکاة الأنوار از مقدمة عبادات نقل کرده است، در حالی که این احادیث عین همان احادیثی است که در همین باب از مشکاة الأنوار نقل کرده است؛ و گاه‌گاهی در این کتاب در این جهت توجه کافی نشده است.

روایت حفص بن غیاث
از جمله روایاتی که باز ما در این جهت داریم روایتی است که جامع الأحادیث در مقدمه عبادات هم آورده‌اند ج 1ص523:

حدثنا أحمد بن محمد بن يحيى العطار رض قال حدثنا سعد بن عبد الله عن القاسم بن محمد الأصبهاني عن سليمان بن داود المنقري عن حفص بن غياث النخعي القاضي قال سمعت أبا عبد الله الصادق جعفر بن محمد ع يقول جاء إبليس ... قال الصادق ع إن قدرتم أن لا تعرفوا فافعلوا و ما عليك إن لم يثن عليك الناس و ما عليك أن تكون مذموما عند الناس إذا كنت عند الله محمودا[18]

این روایت را شیخ صدوق از حفص بن غیاث قاضی نقل کرده و غیر از سندش که خرابی دارد روایت خیلی عجیبی است. این روایت ربطی به شهرت ندارد چون حفص بن غیاث نخعی قاضی از بزرگان علمای اهل سنت است و یک وقتی شرح حالش را بیان کردیم. ایشان خیلی به علم و زهد و تقوا معروف بوده است بعد که در دستگاه قضایی قبول می‌شود برخی به او اعتراض کردند که چرا تو رفتی قاضی شدی؟! گفت:‌ از بس که قرض‌هایم زیاد بود. ایشان کتابی دارد که شرحی دارد. احتمالاً «ان قدرتم ان لا تعرفوا»، ناظر به معرفت حفص نسبت به امام باشد؛ یعنی اگر بتوانید کاری کنید که به ما انتساب نداشته باشید و شناخته نشوید چنین کنید؛ چون اگر شناخته شوید ممکن است دردسر برایتان درست شود و برکنار شوید.

روایت ابن فضال
از جمله روایات مرتبط به شهرت و شهرت در عبادت روایتی است که در ابواب الصلاة هست و نکات متعدد دارد که اگر بخواهم همة آن نکات را متعرض شوم از بحث خارج می‌شویم. این روایت را شیخ طوسی در امالی آورده است و در اول جلد چهارم جامع الأحادیث آمده است. در ابواب اعداد فرائض روایات متعددی آمده است که خداوند نماز را هفده رکعت قرار داد و پیامبر نوافل را دو برابر آن قرار داد که نقص فرائض جبران شود، در این روایت این مطلب آمده است ولی یک زیادی هم دارد که در بقیة متون نیست.

این روایت ارزش تاریخی فراوانی دارد؛ چون این روایت را شیخ طوسی از طریق سید بزرگواری نقل کرده است به یکی از قمی‌ها برمی‌گردد که استاد صدوق هم هست و بعد نوشته: از ابن محمد الکوفی که این ابن محمد کوفی خیلی مبهم است و فقط اهل فن ممکن است متعرض این اسم شوند، مراد از ایشان احمد بن محمد الهمدانی معروف به ابن عقده معروف است. ایشان از علی بن حسن ابن فضال پسر از پدرش از امام رضا ع نقل می‌کند. من در محل خودش توضیحاتی دادم که این یک نسخه‌ای بوده است که در اساس قمی‌ها آن را درآوردند. این نسخه را ابن عقده از ابن فضالِ پسر از پدرش از امام رضا ع نقل کرده است. شیخ صدوق در عیون الأخبار روایات زیادی از این نسخه با همین سند آورده است و حتی بسیاری از روایات مشهورة ما ‌از این نسخه است؛ مثلاً خطبة شعبانیة معروف قد اقبل علیکم شهر الله از این نسخه است. این نسخه در قم مطرح شده که از ابن عقدة کوفی است، اما در خود کوفه محو بوده است. نجاشی گفته است: «و روی القمیون نسخة عن ابن فضال عن أبیه عن الرضا ع و الکوفیون لا یعرفون هذة النسخه»[19]؛ خیلی مؤدبانه گفته که این نسخه روی این جهت درست نیست. روایات نسبتاً‌ زیادی از این نسخه در کتاب صدوق آمده است. من وارد تحلیل تاریخی آن نمی‌شوم چون خیلی طول می‌کشد. امروز برای من هم تازگی داشت و معلوم شد یک قطعه‌ای از آن را در بغداد هم آورده‌اند که شیخ طوسی آن را فقط در امالی نقل کرده است. اگر این کار بشود خیلی خوب است.

دربارة أمالی شیخ طوسی

روایت دیگری هست که در أمالی شیخ طوسی آمده است[20]:

وَ عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْمُكَتِّبِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ مَنْ شَهَرَ نَفْسَهُ بِالْعِبَادَةِ فَاتَّهِمُوهُ عَلَى دِينِهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَكْرَهُ شُهْرَةَ الْعِبَادَةِ وَ شُهْرَةَ اللِّبَاسِ ...[21]

در اینجا «شهرة للناس» و در ج4 هم «شهرة الناس» آمده و ظاهراً هر دو غلط باشد و تعبیر درست «شهرة اللباس» است.

معلوم شد که این نسخة ابن فضال در اختیار شیخ هم بوده است این را من سابقاً نمی‌دانستم. در این نسخه اینطور آمده است. معلوم شد که متن ان الله یبغض الشهرتین شهرة الصلاة و شهرة اللباس اصلش به یک نسخة ابن فضال برمی‌گردد که آن نسخه هم وضع روشنی ندارد. اگر من بخواهم وارد بقیة روایات بشوم طول می‌کشد خودتان مراجعه کنید من چندتایی که مهم بود بقیه‌اش بماند برای بعد.

روایت اول از امیر المؤمنین ع

از جمله روایاتی که ما در اینجا داریم که به درد این جهت می‌خورد یک روایتی بوده که از امیر المؤمین ع نقل می‌شده که این چند جور آمده است باز آن‌ها را بخواهیم شرح دهیم طول می‌کشد یکی در کتاب جعفریات بوده:

الْجَعْفَرِيَّاتُ، أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع أَنَّهُ قَالَ لِرَجُلٍ هَلْ فِي بَلَدِكَ قَوْمٌ شَهَرُوا أَنْفُسَهُمْ بِالْخَيْرِ فَلَا يُعْرَفُونَ إِلَّا بِهِ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَهَلْ فِي بَلَدِكَ قَوْمٌ شَهَرُوا أَنْفُسَهُمْ بِالشَّرِّ فَلَا يُعْرَفُونَ إِلَّا بِهِ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَفِيهَا بَيْنَ ذَلِكَ قَوْمٌ يَجْتَرِحُونَ السَّيِّئَاتِ وَ يَعْمَلُونَ بِالْحَسَنَاتِ يَخْلِطُونَ ذَا بِذَا قَالَ نَعَمْ قَالَ ع تِلْكَ خِيَارُ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص تِلْكَ النُّمْرُقَةُ[22] الْوُسْطَى يَرْجِعُ إِلَيْهِمُ الْغَالِي وَ يَنْتَهِي إِلَيْهِمُ الْمُقَصِّرُ[23]

فرمودند: شهرت چه خوبش و چه بدش، بد است. متن این روایت خیلی جالب نیست.

روایت دوم از امیر مؤمنان ع

یکی دیگر از روایات امیر المؤمنین ع در باب شهرت، روایتی است که در کتاب جامع الأحادیث، باب 15 (که ایکاش آن را در باب 14 می‌آورد) حدیث اول باب ج21، ص 392:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع نَهَانِي رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ لُبْسِ ثِيَابِ الشُّهْرَةِ وَ لَا أَقُولُ نَهَاكُمْ عَنْ لِبَاسِ الْمُعَصْفَرِ الْمُفْدَمِ[24]

ظاهرا متن روایت مقداری مشوه شده است؛ چون سهل بن زیاد در سندش است یا علت دیگری دارد، نمی‌دانم. قسمت اول روایت را سنی‌ها هم به این صورت دارند: نهانی رسول الله و لا أقول نهاکم دارند و در روایات آن‌ها بیشتر میاسر الحمراء آمده است. ظاهراً مقداری تقدیم و تأخیر شده است. این حدیث امیر المؤمنین به طرق متعدد آمده است لکن ثیاب الشهرة در آن نیست، وقتی متون را هم دقت می‌کنیم در بیشتر متون میاسر الحمراء آمده است. میاسر لباس‌هایی بوده است که روی زین اسب می‌گذاشتند و خیلی قرمز بود روشن بود اعیانی بود مثل حریر قرمز رنگی بود، در برخی متون مفدم: معطر هم هست، اما لباس الشهره در هیچگدام از متون نیست و نهانی رسول الله عن لباس الشهره فقط در این متن آمده است. این روایت نشان می‌دهد که مسألة لباس شهرت اصلش به امیر المؤمنین ع نسبت داده شده است.

این روایت را کلینی در باب زی و تجمل بعد از ثیاب الشهرة آورده است. این روایت به خود حکم خورده است در آن روایات ان الله یبغض شهرة اللباس بود و اینجا نهانی است که خود حکم و جعل است مربوط به مقدمات و مبادی جعل نیست. که توضیحاتش سابقاً گذشت. این روایت را اهل سنت هم دارند و «و لا أقول انهاکم» را‌ به این تفسیر کرده‌اند که مراد امیر المؤمنین ع این است که تعبیر رسول خدا ص أنهاک بوده است؛ چنانچه مثلاً در سورة احزاب عده‌ای از احکام خطاب به زنان پیامبر ص است و در آنجا این بحث شده است که این احکام خاص به زنان پیامبر ص است یا هر زن حکمش این است که مثلاً قرن فی بیوتکن، اینجا هم شاید مراد این باشد که تعبیر پیامبر ص این بوده است: انهاک و نمی‌گویم: که گفت:‌ انهاکم تا شامل همة مسلمانان شود و حضرت غرضشان دقت در عبارت بوده است. پس این عبارت با طرق و اسانید و متون دیگر هم آمده ما داریم سنی‌ها هم دارند اما تا آنجایی که من دیده‌ام ثیاب الشهرة فقط در این متن آمده است که الآن در کتاب کافی است.

دربارة کتاب عبد الله بن میمون قداح


ما همیشه دنبال سیر تاریخی هستیم غیر از مسألة حجیت. در اواخر قرن اول که نوشتن‌های مصادر شیعه شروع می‌شود تا حدود سال‌های 150 اوج تولید علم در شیعه است از زمان امام سجاد ع تا زمان امام باقر و امام صادق ع و مهم‌ترین مصادر ما این فترة زمانی نوشته شده است بین هشتاد و نود تا سال 150، بعد از آن هم بوده است ولی اوج تولید علم در این زمان است و این میراث‌های ما بیشترش در کوفه تولید شده، مقدار کمی از آن هم در بصره تولید شده، در غیر این‌ها خیلی کم است و از همه کم‌تر در مکه است. تا جایی که ما الآن خبر داریم از روات مکی فقط یک نفر را داریم در یک روایت به امام صادق ع می‌گوید:‌ الآن کل شیعه در مکه ما چهار نفر هستیم. این یک نفر عبد الله بن میمون قداح است که اهل مکه است و تا آنجایی که من می‌‌دانم از اهل مکه فقط همین یک نفر است که تألیف دارد و طببعتا چون اهل مکه بوده است و به مدینه فقط برای زیارت می‌آمد و طبیعتا انتشار کتاب او با سفرهای اهل کوفه یا قم به مکه صورت می‌گرفته است کتاب ایشان هم نسخة کوفی دارد و هم نسخة قمی اما مشهورترین نسخة کتاب ایشان نسخة قمی است. یک بحث خود کتاب و مؤلف است یک بحث نسخ این کتاب است اولاً: کتاب منفرد است در مکه غیر از ایشان نداریم. این کتاب را هم باید عادتاً با هجرت یعنی با سفر حج و امثال آن تحمل کنند طبعتا شیعه در آن زمان در فشار بودند اگر کسی یک نسخه را تحمل می‌کرد دیگران هم به او اعتماد می‌کردند مشهورترین نسخة این کتاب نسخه‌ای بوده که یکی از اشاعرة قم (اشاعرة قم نقش اساسی‌شان در تولید نیست نقش اساسی‌شان در تصحیح و تنقیح و نقل و روایت و حدیث کردن میراث‌های ما است تولید هم دارند نه این که ندارند اما بیشترین نقششان همان است. چون اشاعره آشنا با لغت عربی بودند یکی از عواملی بود که علم بیشتر توسط ایشان در قم جا گرفت.) جعفر بن محمد توثیق درستی ندارد. جعفر بن محمد اشعری، جعفر اشعری و جعفر بن محمد بن عبید الله همه یکی هستند. این آقا راوی این کتاب است و انصافاً شواهد ما در این که ایشان راوی این نسخه است و این نسخه مشهور بوده است زیاد است حتی نجاشی بغدادی طریقش به این کتاب را از جعفر اشعری نقل می‌‌کند یعنی این نسخه اینقدر مهم بوده که هم در فهارس ما مثل فهرس نجاشی وجود داشته و هم در روایات ما مثل کافی و هم صدوق که قمی هستند به این نسخه اعتماد داشته‌اند پس جعفر بن محمد اشعری قمی توثیق درستی ندارد اما نسخة ایشان مشهور است این روی مبانی فهرستی که گفتیم درست است لذا ممکن است ما روایات جعفر را جای دیگر قبول نکنیم اما اینجا قبول نکنیم چون نسخة کتاب ایشان در قم جا افتاده بود. این یک مشکل، مشکل دیگر طریق کلینی به جعفر است جعفر استاد مباشر کلینی نیست متأسفانه مرحوم کلینی از نسخه‌ای که سهل بن زیاد از این نسخه نقل کرده نقل می‌کند و این باز مشکل درست می‌کند و وجود این مشکل‌ها است که متن گاهی مشوه می‌شود. گفتیم این متن که نهانی رسول الله و لا أقول نهاکم را هم سنی‌ها نقل کرده‌اند و هم شیعه ولی عبارت نهانی رسول الله عن ثیاب الشهره خاص به این روایت و این نسخه است. گاهی مشکلات روایت مال امام نیست مال طریق نسخه است. البته از نظر رجالی اصلاً این نسخه مشکل دارد پس هم این نسخه مشکل دارد خود جعفر هم چون توثیق نشده اصل نسخة عبد الله بن میمون قداح هم مشکل دارد اگر بخواهیم آن راه را پیش برویم حال ما نسخة قداح را قبول کردیم مشکل در وجود سهل بن زیاد است پس این روایت را مرحوم کلینی از نسخه‌ای از کتاب سهل بن زیاد نقل کرده است. این مطلب نهی عن لبس ثیاب الشهره اساسا به امیر المؤمنین ع نسبت داده شده اما خیلی نسبت واضح نیست و مشکل عدم وضوح، مشکل نسخه است که نمی‌دانیم آیا در نسخة عبد الله بن میمون قداح این بوده است یا نه چون متن مشهور أقول نهانی و لا أقول نهاکم است در این نسخه در وسط این عبارت عن لبس ثیاب الشهره آمده است در متون مشهور در وسط روایت نیامده است. احتمالاً در متن ابن قداح در حاشیه بوده و در متن وارد شده است. این راجع به این.

طایفة دیگر از روایات

عناوینی که اینجا داریم عناوین لباس شهرت است غیر از عناوین لباس شهرت یک طایفة دیگری از روایات را هم داریم که تقریباً به منزلة شرط و بیان مصادیق لباس شهرت است این را در جامع الأحادیث در باب 5 از همین ابواب از ص 364 به بعد آورده است. عنوان باب این است که لباس فاخر پوشیدن اشکال ندارد برخی روایات هست که بعضی از آن‌ها را اهل منبر هم نقل کرده‌اند که برخی به امام می‌گفتند چرا شما لباس لطیف پوشیده‌اند و یا مثلاً به امام می‌فرمودند: آیا لباس خشن بپوشیم و امام می‌فرمودند: برای امام عدالت اجتماعی مهم است در دعائم دارد: ما احب الی من یأکل الجشع و یلبس الخشن و یتخشع: فرمودند:‌ که یوسف پیامبر ص پیامبر بود و لباس‌های کذا می‌پوشید و بین مردم حکم می‌کردند مردم که به لباس او احتیاج نداشتند فما احتاج الناس الی لباسیه و انما احتاجوا الی قسطه و عدله مردم هم از امام انتظار دارند که به عدالت حکم کند و حرف‌های دروغ نزند. این مطلب چند جور آمده است اگر بخواهم همة اسانید آن را بخوانم طول می‌کشد. مثلاً روایت شمارة 10: أن السفیان الثوری دخل علی أبی عبد الله بعد سفیان اشکال می‌کند که چرا شما لباس‌های اینجور پوشیده‌اید در حالی که جدتان امیر المؤمنین لباس‌ها کذایی می‌پوشید.

در کافی هم دارد که سفیان ثوری بر امام صادق ع وارد شد و حضرت لباس‌های سفیدی پوشیده بود مثل سفیدی چشم. و اشکال بر امام کرد که امام اشکال او را جواب دادند.

روایتی از کشی است از سفیان بن عیینه که غیر از سفیان ثوری است. و اشکال بر امام کردم که امام جواب داد.

در روایتی دیگر از دعائم دارد که حضرت لباس‌های خشن و کرباس می‌پوشید و لباس‌های پشمینه خیلی لطیف (القوهی: کوهی) و المروی ظاهراً لباس‌های سفیدی از کتان (مرْوی یا مَرَوی) که از مرو می‌آوردند و احتمالاً در بغداد می‌بافتند. در بعضی از روایات طرف صحبت امام م شخصی است به ناعباد بن کثیر بصری است که در اهل سنت هم به عباد مرائی ریاکار معروف است. او هم به امام اشکال می‌کند امام می‌فرماید: ثوب فرقبی (اسم مکان) لباس‌هایی بوده از کتان «و کان علی فی زمان یستقیم»

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ بَيْنَا أَنَا فِي الطَّوَافِ وَ إِذَا بِرَجُلٍ يَجْذِبُ ثَوْبِي وَ إِذَا هُوَ عَبَّادُ بْنُ كَثِيرٍ الْبَصْرِيُّ فَقَالَ يَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ تَلْبَسُ مِثْلَ هَذِهِ الثِّيَابِ وَ أَنْتَ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ مَعَ الْمَكَانِ الَّذِي أَنْتَ فِيهِ مِنْ عَلِيٍّ ع فَقُلْتُ ثَوْبٌ فُرْقُبِيٌّ اشْتَرَيْتُهُ بِدِينَارٍ وَ كَانَ عَلِيٌّ ع فِي زَمَانٍ يَسْتَقِيمُ لَهُ مَا لَبِسَ فِيهِ وَ لَوْ لَبِسْتُ مِثْلَ ذَلِكَ اللِّبَاسِ فِي زَمَانِنَا لَقَالَ النَّاسُ هَذَا مُرَاءٍ مِثْلُ عَبَّادٍ[25]

یک عده از روایات این است. در همین کتاب ابن قداح از همین نسخه دارد:

کان أبا عبد الله متکئا علیه و لقیه عباد بن کثیر و علیه ثیاب

که در این روایت بحث شهرت نیست بحث من حرم زینة الله التی أخرج لعباده است. در یکی از روایاتش اینطور است: «ان علی بن أبی طالب ع کان یلبس ذلک فی زمان لا ینکر به و لو لبس مثل ذلک الیوم لشهر به»

سخنان حضرت یا با سفیان ثوری بوده است یا با سفیان بن عیینه یا با عباد بن کثیر بوده است مختلف نقل شده است جواب‌های امام هم مختلف است در برخی از آن‌ها آمده است که اگر من مثل لباس امیر المؤمنین ع را بپوشم لباس شهرت می‌شود در حقیقت امام ع مشکلی را که مطرح می‌کنند مشکل لباس شهرت است. این مجموعه روایات ما. تقریباً همة روایات مهم لباس شهرت را خواندم در برخی شهرة اللباس است برخی مطلق است برخی شهرت در لباس است در برخی تطبیق شده است و طرف تطبیق بیشتر به جنبه‌هایی که جنبة ریاکاری دارد هست و شاید مراد از شهرت در نماز هم همین باشد یعنی نمازهای مخصوصی که میان مردم انگشت‌نما شود.

جمع‌بندی روایات لباس شهرت

این‌ها مجموعة روایات این باب بود سؤال اصلی این است که از مجموعة این روایات چه می‌شود فهمید: 1. تلقی اصحاب ما چه بوده است که مشکل است ما الآن مشکل تلقی داریم. گفتیم که در مرحلة انتقال نصوص به روایات قدیم‌ترین مصدر فقه الرضا است متأسفانه فقه الرضا این روایت را نیاورده است نه بحث شهرت لباس را آورده و نه شهرت نماز. بعدها کلینی آورده بعد صاحب دعائم و شیخ صدوق و شیخ طوسی و همینطور نیاورده‌اند لذا مرحلة تلقی‌اش با یک مشکل روبرو شده است که آیا اصحاب تلقی کراهت کرده‌اند یا تلقی حرمت به ذهن می‌آید که اصحاب بیشتر تلقی کراهت کرده‌اند. موارد تطبیقی‌اش هم در جایی شده است که طرف مقابل ریاکار بوده است ممکن است بگوییم مراد جدی از این روایاتی که روی شهرت آمده است بحث ریا بوده است که در این صورت هم ریا حرام است و هم باعث بطلان عبادت است.

تزیین الرجل
نسخه‌ای از کتاب عبد الله بن میمون توسط جعفر بن عبد الله اشعری به قم آمده است. کلینی عده‌ای از روایات را از طریق سهل بن زیاد از این کتاب نقل کرده است. مشکل این روایت این است که اهل سنت از امیر المؤمنین ع نقل کرده‌اند که نهانی و لا اقول نهاکم / میاسر الحمراء پارچه‌هایی بوده که روی زین اسب قرار می‌دادند قَسیه: لباس‌هایی بوده است که از مصر می‌آورده‌اند. مزعفر: لباسی است که با زعفران کاذب رنگ شده باشد. زعفران کاذب گیاهی است که شبیه زعفران است ولی زعفران نیست.مفدَم و مصبَع به معنای پررنگ است. در روایات اهل سنت از آن‌ها نهی شده است. از جلود النمور هم نهی شده است یعنی پوست ببر. در روایت عبد الله بن میمون قداح نهی از لباس شهرت هم آمده است که در روایات اهل سنت یا دیگر روایات نیامده است. کلینی از طریق عدة من اصحابنا از طریق سهل نقل می‌کند و این اشاره به این مطلب است که این مطلب به لحاظ سهل مشکلی ندارد و در نسخة وی هست.

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع نَهَانِي رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ لُبْسِ ثِيَابِ الشُّهْرَةِ وَ لَا أَقُولُ نَهَاكُمْ عَنْ لِبَاسِ الْمُعَصْفَرِ الْمُفْدَمِ[26]

لباس شهرت لباس انگشت‌نما است و این انگشت‌نمایی با ریا همراه است. اگر ثیاب شهرت به لحاظ ریا باشد نماز را هم باطل می‌کند. در حدیث قدسی آمده است که:

 قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَا خَيْرُ شَرِيكٍ مَنْ أَشْرَكَ مَعِي غَيْرِي فِي عَمَلٍ عَمِلَهُ لَمْ أَقْبَلْهُ إِلَّا مَا كَانَ لِي خَالِصا [27]

اگر کسی نماز با لباس شهرت را باطل دانست به خاطر خود لباس شهرت نیست، بلکه به خاطر ریاکاری است. برخی لباس‌‌های شهرت تطبیق به ریاکاری شده است. ریا فی نفسه هم حرام است و شرک به خدا است. ریا به معنای کارهای نمایشی است. لباس شهرت یکی هم به لباس‌های جلف تطبیق شده است اگر ما باشیم و مقتضای قواعد این‌ها منشأ یک نوع سبکی و دلالت بر ذلت می‌کند و غیر از ریا است و این هم خودش یک درجات ضعیفی دارد که از آن به خلاف مرووت یا مروؤت تعبیر می‌شود و کراهت دارد و یک درجات شدید دارد که موجب وهن انسان می‌شود و آبروی انسان را می‌برد و این کار برای مؤمن جایز نیست چنانچه در حدیث آمده است که

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ أَ لَمْ تَسْمَعْ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ فَالْمُؤْمِنُ يَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ عَزِيزاً وَ لَا يَكُونَ ذَلِيلًا يُعِزُّهُ اللَّهُ بِالْإِيمَانِ وَ الْإِسْلَامِ[28]

شارع نمی‌خواهد انسان با لباس‌های عجیب و غریب خودش را ذلیل کند. از عجایب این است که کلینی این بحث را آورده است ولی فقهای ما متعرض آن نشده‌اند البته بعدها در جواهر و عروه آمده است. در یک روایت است که:

كَفَى بِالْمَرْءِ خِزْياً أَنْ يَلْبَسَ ثَوْباً يَشْهَرُهُ أَوْ يَرْكَبَ دَابَّةً تَشْهَرُهُ[29]

اگر ما باشیم و مقتضای قاعده از مجموعة روایات این درمی‌آید.

در کتاب مجمع الزوائد هیثمی بابی با عنوان ثوب الشهره دارد. روایتی از ابن عمر نقل می‌کند که پیامبر ص از لباس شهرت نهی کرده است: المشهورة فی حسنها و المشهورة فی قبحها که اصل آن در طبرانی نقل شده است که مصدر درجه سوم است.

عن عبد الله بن عمر أن رسول الله صلى الله عليه و سلم نهى عن لبستين : المشهورة في حسنها والمشهورة في قبحها[30]

اصل مطلب به رسول خدا ص ثابت نیست ولی نسبت به صحابه ثابت است در روایات مجمع الزوائد هرچه که به رسول خدا ص نسبت می‌دهند ضعیف می‌داند ولی روایت ابن عمر را بهتر می‌داند.

من نظرم این است که صحابه احمر مفدم را به لباس شهرت تفسیر کرده‌اند. در جایی که نهی از مزعفر شده یا نهی از تشبه شده مراد این است که این عمل فی نفسه مبغوض است پوشیدن طلا فی نفسه حرام است ولی حرمت ثوب احمر مشبع یا مفدم؛ قرمز پر رنگ به خاطر حرمت فی نفسه نیست، بلکه این به خاطر این است که احمر مشبع را برای مردم می‌پوشد. این لباس را اگر جلو دیگران پوشید حرام است لذا اگر این لباس را در خانه برای خودش پوشید حرام نیست. عبد الله بن عمر می‌گوید: ما لا یزدریک فیه السفهاء و لا یعیبک به الحلماء. در روایات ما هم هست که این‌ها موجب خزی تو است اما حریر و ذهب کاری به شهرت ندارد.

ما عبارت یحیی بن حسین را خواندیم که لباس شهرت را حرام می‌دانست مگر در حال حرب. فقیه اگر لباس جندی را در منبر بپوشد اشکال دارد ولی اگر همین لباس را در حال جنگ بپوشد اشکال ندارد.

منشأ حرمت لباس شهرت اجتماعی است.

عبارت فتح الباری را هم در این مقام می‌خوانیم:

عَنْ الْحَسَن عَنْ رَافِع بْن يَزِيد الثَّقَفِيّ رَفَعَهُ «أَنَّ الشَّيْطَان يُحِبّ الْحُمْرَة ، وَإِيَّاكُمْ وَالْحُمْرَة ، وَكُلّ ثَوْب ذِي شُهْرَة»

سپس ایشان می‌گوید:

وَقَدْ تَلَخَّصَ لَنَا مِنْ أَقْوَال السَّلَف فِي لُبْس الثَّوْب الْأَحْمَر سَبْعَة أَقْوَال :

الْأَوَّل : الْجَوَاز مُطْلَقًا جَاءَ عَنْ عَلِيّ وَطَلْحَة وَعَبْد اللَّه اِبْن جَعْفَر وَالْبَرَاء وَغَيْر وَاحِد مِنْ الصَّحَابَة ، وَعَنْ سَعِيد بْن الْمُسَيِّب وَالنَّخَعِيِّ وَالشَّعْبِيّ وَأَبِي قِلَابَةَ وَأَبِي وَائِل وَطَائِفَة مِنْ التَّابِعِينَ.

الْقَوْل الثَّانِي : الْمَنْع مُطْلَقًا لِمَا تَقَدَّمَ مِنْ حَدِيث عَبْد اللَّه بْن عَمْرو وَمَا نَقَلَهُ الْبَيْهَقِيُّ وَأَخْرَجَ اِبْن مَاجَهْ مِنْ حَدِيث اِبْن عُمَر " نَهَى رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَنْ الْمُفَدَّم " وَهُوَ بِالْفَاءِ وَتَشْدِيد الدَّال وَهُوَ الْمُشْبَع بِالْعُصْفُرِ فَسَّرَهُ فِي الْحَدِيث ، وَعَنْ عُمَر أَنَّهُ كَانَ إِذَا رَأَى عَلَى الرَّجُل ثَوْبًا مُعَصْفَرًا جَذَبَهُ وَقَالَ : " دَعَوْا هَذَا لِلنِّسَاءِ " أَخْرَجَهُ الطَّبَرِيُّ. وَأَخْرَجَ اِبْن أَبِي شَيْبَة مِنْ مُرْسَل الْحَسَن " الْحُمْرَة مِنْ زِينَة الشَّيْطَان وَالشَّيْطَان يُحِبّ الْحُمْرَة " وَصَلَهُ أَبُو عَلِيّ بْن السَّكَن وَأَبُو مُحَمَّد بْن عَدِيّ ، وَمَنْ طَرِيق الْبَيْهَقِيِّ فِي " الشُّعَب " مِنْ رِوَايَة أَبِي بَكْر الْهُذَلِيّ وَهُوَ ضَعِيف .... 

الْقَوْل الثَّالِث : يُكْرَه لُبْس الثَّوْب الْمُشْبَع بِالْحُمْرَةِ دُون مَا كَانَ صَبْغه خَفِيفًا ، جَاءَ ذَلِكَ عَنْ عَطَاء وَطَاوُسٍ وَمُجَاهِد ، ...

الْقَوْل الرَّابِع : يُكْرَه لُبْس الْأَحْمَر مُطْلَقًا لِقَصْدِ الزِّينَة وَالشُّهْرَة ، وَيَجُوز فِي الْبُيُوت وَالْمِهْنَة ، جَاءَ ذَلِكَ عَنْ اِبْن عَبَّاس ، وَقَدْ تَقَدَّمَ قَوْل مَالِك فِي بَاب التَّزَعْفُر.

الْقَوْل الْخَامِس : يَجُوز لُبْس مَا كَانَ صُبِغَ غَزْله ثُمَّ نُسِجَ ، وَيُمْنَع مَا صُبِغَ بَعْد النَّسْج ...

الْقَوْل السَّادِس : اِخْتِصَاص النَّهْي بِمَا يُصْبَغ بِالْمُعَصْفَرِ لِوُرُودِ النَّهْي عَنْهُ ، وَلَا يُمْنَع مَا صُبِغَ بِغَيْرِهِ مِنْ الْأَصْبَاغ ، وَيُعَكِّر عَلَيْهِ حَدِيث الْمُغِيرَة الْمُتَقَدِّم.

الْقَوْل السَّابِع : تَخْصِيص الْمَنْع بِالثَّوْبِ الَّذِي يُصْبَغ كُلّه ؛ وَأَمَّا مَا فِيهِ لَوْن آخَر غَيْر الْأَحْمَر مِنْ بَيَاض وَسَوَاد وَغَيْرهمَا فَلَا ، وَعَلَى ذَلِكَ تُحْمَل الْأَحَادِيث الْوَارِدَة فِي الْحُلَّة الْحَمْرَاء فَإِنَّ الْحُلَل الْيَمَانِيَّة غالباً تَكُون ذَات خُطُوط حُمْر وَغَيْرهَا ، ...

وَقَالَ الطَّبَرِيُّ بَعْد أَنْ ذَكَرَ غَالِب هَذِهِ الْأَقْوَال : الَّذِي أَرَاهُ جَوَاز لُبْس الثِّيَاب الْمُصْبَغَة بِكُلِّ لَوْن ، إِلَّا أَنِّي لَا أُحِبّ لُبْس مَا كَانَ مُشْبَعًا بِالْحُمْرَةِ وَلَا لُبْس الْأَحْمَر مُطْلَقًا ظاهراً فَوْق الثِّيَاب لِكَوْنِهِ لَيْسَ مِنْ لِبَاس أَهْل الْمُرُوءَة فِي زَمَاننَا فَإِنَّ مُرَاعَاة زِيّ الزَّمَان مِنْ الْمُرُوءَة مَا لَمْ يَكُنْ إِثْمًا ، وَفِي مُخَالَفَة الزِّيّ ضَرْب مِنْ الشُّهْرَة ، وَهَذَا يُمْكِن أَنْ يُلَخَّص مِنْهُ قَوْل ثَامِن .[31]

پس اهل سنت روایات احمر مشبع را بر لباس شهرت حمل کرده‌اند. انصافاً در روایات اهل بیت ع هم اشاره به همین است. یک درجه از آن خلاف مروت است و یک درجه از آن حرمت است چون موجب اخزای نفس است.



 


[1]. این کتاب تازگی در قم چاپ شده است خیلی کتاب شیرینی است مجموعة لطیفی است مرد ملایی است خیلی هم شهرت ندارد مجموعة روایات متفرق را جمع کرده است اما خیلی جمع و ترتیبش و اخیتار روایتش (چون از نظر خاندان علمی هم خبر واحد را حجت نمی‌دانند) خیلی روایات زیبایی را جمع کرده است من یک وقتی در نجف بودم تمام انس من با مشکاة الأنوار بود خیلی کتاب جمع و جور و قشنگی است این هم این بحث را دارد. (یا پسرش است یا نوه)

[2]. وی در ایام غیبت صغری بوده است در سال 270-80 کشته شده است. وی معروف به الامام الهادی است و الآن هم زیدی‌های یمن هادوی هستند. ایشان دو جلد کتاب با عنوان الاحکام دارد که چاپ جدید و قدیم دارد

[3]. الكافي، ج6، ص445، باب كراهية الشهرة، ح3.

[4]. الكافي، ج6، ص444، باب كراهية الشهرة .....، ح1.

[5]. توضیح این مطلب این است که خود کعبه اول مسجد بوده و از زمان حضرت ابراهیم ع دو در داشته است که در دیگرش طرف مستجار یعنی محل ولادت امیر المؤمنین ع بوده است. در جاهلیت یکی از درها را برداشتند و کعبه یک دره شد. [«عن عبد الله بن الزبير قال : قالت عائشة رضي الله عنها : قال لي رسول الله صلى الله عليه و سلم : يا عائشة لولا أن قومك حديث عهد بجاهلية لهدمت البيت حتى أدخل فيه ما أخرجوا منه في الحجر فإنهم عجزوا عن نفقته و جعلت لها بابين بابا شرقيا و بابا غربيا و ألصقته بالأرض و لوضعته على أساس إبراهيم» المستدرك على الصحيحين للحاكم، ج1، ص652]

[6]. البته عده‌‌ای از اهل سنت گفته‌اند که نماز عشا هم اول وقت استحباب دارد.

[7]. برای مثال رک: صحيح ابن حبان، ج4، ص405، باسناده عن أبي هريرة عن رسول الله ص. قال شعيب الأرنؤوط: إسناده صحيح على شرطهما.

[8]. شبیه این را هم بنده بیان کردم و آقای شهرستانی هم در کتابشان شبیه آن را نوشته‌اند که روایات زیادی داریم که پیامبر ص در شب معراج و غیرش دیدند که در باب بهشت مکتوب بود لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله و در اذان این شهادت ثالثه نباشد و این روایت اشاره به این است یعنی ملاک برای شهادت ثالثه بوده است ولی این ملاک به خاطر موانع خارجیه به فعلیت نرسیده است.

[9]. مشكاةالأنوار، ص320، الفصل الثامن في الشهرة و السرائر، به نقل از محاسن. [ظاهرا در محاسن موجود این روایت نیامده است.]

[10]. الكافي، ج6، ص445، باب كراهية الشهرة، ح4.

[11]. مثلاً در نهج البلاغه دارد که رسول خدا در هنگام وفات سرشان روی سینة من بود، در بخاری هم دارد که عایشه می‌گوید: پیامبر در هنگام وفات سرش روی سینة من بود. عین مطلب یکی از عایشه نقل شده است و از امیر المؤمنین ع. البته مصدر ما منحصر به نهج البلاغه نیست.

[12]. قرائت استاد: یُشهّره.

[13]. عوالي‏اللآلي، ج1، ص156، الفصل الثامن في ذكر أحاديث تشتمل علی كثير من الآداب و معالم الدين روايتها تنتهي إلى النبي ص بطريق واحد من طرقي المذكورة آنفا

[14]. الكافي، ج6، ص445، باب كراهية الشهرة، ح2.

[15]. [در کتب رجالی هم ظاهراً‌ اطلاعاتی دربارة این شخص ذکر نشده است.]

[16]. الكافي، ج6، ص447، باب لبس المعصفر،‌ح4.

[17]. مقدمات عبادت زمان آقای بروجردی چاپ شده است یک جلد از جامع الأحادیث که تمام کتاب طهارت یا مقدمات باشد زمان آقای بروجردی چاپ شد یک جلد صلاة بعد از آقای بروجردی چاپ شد زمانی که آقای شاهرودی اجازه داده بود بقیه‌اش هم زمان آقای خویی یک مختصری از آن هم مانده بود که اخیرا چاپ کردند.

[18]. الأمالي‏للصدوق، ص666، المجلس الخامس و التسعون، ح2.

[19]. [عبارت نجاشی در ترجمة ابن فضال پسر چنین است: «و ذكر أحمد بن الحسين رحمه الله أنه رأى نسخة أخرجها أبو جعفر بن بابويه و قال: حدثنا محمد بن إبراهيم بن إسحاق الطالقاني قال: حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد قال: حدثنا علي بن الحسن بن فضال عن أبيه عن الرضا [عليه السلام‏] و لا يعرف الكوفيون هذه النسخة و لا رويت من غير هذا الطريق.» رجال‏النجاشي، ص 258.]

[20]. این را قبلا هم توضیح داده‌ایم که وقتی شیخ طوسی به نجف آمد نجف شهر نبود و شیعیان در کوفه زندگی می‌کردند و مشهد امیر المؤمنین ع مثل جمکران سابق بود؛ ایام زیارتی که می‌شد تعدادی چادر می‌زدند و پس از اتمام ایام زیارتی برمی‌گشتند. شیخ طوسی پس از رحلت از بغداد در نجف خیمه‌ای زد و کم کم آنجا شهریت پیدا کرد و شهریت آن با حوزة آن همزمان است. شیخ در بغداد حدود 41 سال زیسته و همة آثار علمی‌اش را در بغداد تألیف کرده است. مقداری از کتاب‌های ایشان هم در بغداد در حملة سلاجقه سوخت که این مربوط به حملة مغول نیست، بلکه مربوط به حملة سلاجقه است. سلاجقه پس از ورود به بغداد، به خانه‌های شیعیان و از جمله به خانة شیخ حمله کردند. شیخ با فرزندان و عده‌ای از شاگردان به نجف فرار کردند. کم‌کم که نجف حالی پیدا کردند، چند جزوه را که از بغداد آورده بودند برای شاگردان می‌خواندند و پسرش ابو علی و دیگر شاگردانش آن‌ها را می‌نوشتند.

[21]. وسائل‏الشيعة، ج1، ص79، 17- باب استحباب العبادة في السر...، ح179.

[22]. نمرقه به متکا یا وساده گفته می‌شود.

[23]. مستدرك‏الوسائل، ج1، ص117، 16- باب استحباب العبادة في السر...، ح138

[24]. الكافي، ج6، ص447، باب لبس المعصفر، ح4

[25]. الكافي، ج6، ص443، باب اللباس، ح9

[26]. الكافي، ج6، ص447، باب لبس المعصفر، ح4

[27]. الكافي، ج2، ص295، باب الرياء، ح9، عن عِدَّة مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ.

[28]. الكافي، ج5، ص63، بَابُ كَرَاهَةِ التَّعَرُّضِ لِمَا لَا يُطِيقُ، ح2، عن عِدَّة مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع...)و نیز رک: دیگر احادیث این باب.

[29]. الكافي، ج6، ص445، باب كراهية الشهرة، ح2، عن مُحَمَّد بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ السَّرَّاجِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ

[30]. مجمع الزوائد ومنبع الفوائد (5، ص238)، ح 8601.

[31]. فتح الباري لابن حجر (16، ص415.