ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۲/۲۷ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست کتاب‌‌ لیست کتاب‌ها
■ النوع الثالث من المکاسب المحرمة: بیع ما لامنفعة فیه
■ النوع الرابع من المکاسب المحرمة: ما یحرم الإکتساب به لکونه عملاً محرماً في نفسه
قواعد عامه ی معاملات در روایات
نکته ای درباره ی روش بحث استاد
نسبت بین ادله تحریم یک فعل و ادله ی وفا به عقود
مدلول صیغعه ای امر و نهی
ابتنای مساله بر دو نوع تفسیر از نصوص شریعت
نسبت حرمت معامله و فساد آن و برخورد با عوضین
نسبت بین ادله ی تحریم یک عمل و ادله ی عقود
مسأله اخذ عوض در هنگام لبّی بودن دلیل
المسألة الأولی: تدلیس الماشطة
المسألة لثانیة: تزیین الرحل بما یحرم علیه
المسالة الثالثة: التشبیب
المسالة الرابعة: التصویر
اشاره به آیات مساله
پراکندگی روایات مساله در وسائل
روایت اشد الناس عذابا در اهل سنت
کتاب محمد بن مسلم یا علاء بن زرین
فقه منصوص ویژگی فقه شیعه
عبارت فقه الرضا درباره ی صنعت تصویر
عبارت مشابه تحف العقول درباره ی صنعت تصویر
روایت سحت
کتاب علی بن جعفر
حدیث ابو بصیر در حرمت تصویر
احادیث زراره
ترجمه ابوالجارود
خط غلو ومیراث های علمی آنها
فوائد ذکر راوی ومروی عنه در رجال
روایات اشد الناس عذابا در حکم تصویر
روایات نفخ یا احیاء
روایات دخول ملائکه
نکته ای در باره ی واقفیه
اشاره ای به رأی اصحاب در مساله تصویر
مساله تصویر در مرحله ی انتقال نصوص به فتوا
اجمال دیدگاه اهل سنت در مساله ی تصویر
طرحی جدید برای مساله تصویر
فتاوای اصحاب
نقد کلام شیخ
نقد کلام صاحب جواهر
عبارات شیخ
تفاوت اصل اباحه و قاعده اباحه
نقد وبررسی تفریعات شیخ در مساله
حرمت عمل اجزای تصویر
فرع دیگر: حکم کشیدن ناقص تصویر ذی روح
فرع دوم شیخ:حکم کشیدن برخی از اجزاء
بررسی کلمات شیخ در مساله
المسالة الخامسة: التطفیف

درباره روضه ی کافی

دربارة روضة کافی
روضه از خود کلینی است ولی انصافاً روضه است و انسجام موضوعی ندارد و احتمالاً ایشان روایات ضعیف را جمع کرده است یا روایاتی را [که در آن‌ها تأمل داشته است.//]. کتاب روضه بر خلاف اصول و فروع کافی به احتمال بسیار قوی روایات گزینشی کلینی نبوده است. برخی روایات آنجا سند خوب دارد اما نمی‌دانیم چرا کلینی آن‌ها را در روضه آورده است؟ البته در اصول و فروع هم باب النوادر یا باب نادر دارد که آن‌هم ظاهراً گزینشی کلینی نیست.

سند دوم هم خوب است. (حرف ح یعنی تحویل به جای واو) حسین بن ابی قتاده را نمی‌شناسیم. تا اینجا سه سند شد: از سه نسخه از عمرو بن شمر نقل کرده است احمد بن ادریس یکی علی بن ابراهیم قمی و یکی محمد بن یحیی. انصافاً چیزهایی سنی‌ها در شرح حال عمرو بن شمر نقل کرده‌اند مثل این که از مؤذنی مسجدی که وی پیشنماز آن بوده نقل کرده‌اند که من سی سال به مسجدی که ایشان می‌رفت می‌رفتم ولی یکبار نشد که او بعد از من بیاید.[1] شاید به دلیل این که از خط غلو و ساده بوده است تضعیف شده است.

و المتشبهین من الرجال بالنساء ...

در این روایت تطبیق موردی نشده است که مراد از تشبه چیست؟ در این روایت جابر چند موردی را که پیامبر ص لعن کرده‌اند در این روایت جمع شده‌اند. شاید چون این روایت در روضة کافی بوده است شیخ طوسی نقل نکرده است بعید است که هدفش تضعیف آن باشد. شیخ طوسی معمولاً روایاتی را نقل می‌کند که در فروع کافی باشد روایات اصول کافی را هم نقل نمی‌کند.

کثرت مشایخ کلینی این روایت را تقویت می‌کند و شواهد دیگری که وجود دارد.

تزیین الرجل (سه‌شنبه 9/9/89 ج36)
تشبه رجال به نساء و بالعکس
ابواب ما یکتسب باب 87 ح1 را خواندیم چون مشایخ حدیث را قبول کرده‌اند و عمرو بن شمر به جهت غلو تضعیف شده است قبول این حدیث مشکل ندارد.

در این حدیث نیامده است که در غلاف رسول خدا ص این حدیث بود ولی این اشکال بر روایت نمی‌شود.

ح 2 را کلینی نیاورده و صدوق هم در فقه نیاورده بلکه در علل آورده است:

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْعِلَلِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي الْجَوْزَاءِ (نجاشی وی را صحیح الحدیث دانسته است. بحث کرده‌اند که صحیح الحدیث ملازمه با وثاقت دارد یا خیر؟ آقای خویی می‌گوید: ملازمه با وثاقت دارد، آقای تستری گفته‌اند: روایات وی با تقیه تناسب دارد چطور می‌توان او را ثقه دانست؟ جواب این است که درست است که اصحاب به عده‌ای از روایات وی عمل نکرده‌اند ولی این به این معنا نیست که حدیث وی صحیح نباشد.) عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ (ظاهر این است که ثوثیق نجاشی به برادر وی برمی‌گردد) عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ (دروغگوی رسمی بوده است عده‌ای از زیدی‌ها هم در او تردید دارند)

عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ رَأَى رَجُلًا بِهِ تَأْنِيثٌ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ لَهُ اخْرُجْ مِنْ مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ‏ ص يَا مَنْ لَعَنَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص ثُمَّ قَالَ عَلِيٌّ ع سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهِينَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ وَ الْمُتَشَبِّهَاتِ مِنَ النِّسَاءِ بِالرِّجَال‏[2]

پیش ما این حدیث اشکال دارد هم عمرو بن خالد و حسین بن عدوان و اصولاً کتاب زید قابل اعتماد نیست.

مسانید ائمه
اگر این کتاب ثابت شود نخستین مسند ( منظور از مسند کتابی است که سند آن چنین است: عن أبی عن أبیه و هکذا عن رسول الله) از رسول خدا ص است. مشکلش این است که سند ندارد و اصحاب امامیه هم از آن نقل نکرده‌اند. از امام باقر ع در ذهنم نیست از امام صادق ع مسند زیاد داریم که شاید مشهورترین آن کتاب سکونی است و دومین آن کتاب ابوالبختری وهب بن وهب است. این دو تا مشهورترین مسندها از امام صادق ع است. بعد از ایشان شخصی (موسی بن ابراهیم یا ابراهیم بن موسی مروزی) که سنی و از مرو بوده است معلم بچه‌های سندی بن شاهک بوده است و از این راه به زندان موسی بن جعفر ع راه پیدا می‌کند و روایاتی را از آن امام با سند عن أبیه عن آبائه عن رسول الله نقل می‌کند. بعد از ایشان از امام رضا ع مسند زیاد داریم که بیشتر آن‌ها از امام رضا ع است که در میان ما در صحیفة الرضا ع جمع شده است. شاید هفتاد هشتاد طریق داریم از کسانی که کراسی از امام رضا ع نقل کرده‌اند. بعد از ایشان یک مسند از امام جواد ع داریم. بعد از امام جواد ع هم مسند نداریم. این کل مسانید اهل بیت ع است. کلینی از مسانید ائمه نقل نمی‌کند ولی شیخ صدوق زیاد دارد. اگر همتی بشود که کل این‌ها جمع شود و مصادر آن‌ها و نسخه‌شناسی شود کار خوبی است. نخستین مسند همین مسند زید است که متأسفانه طریق دیگری به آن نداریم. از حدود هزار روایت و عبارت این کتاب اصحاب ما حدود 25 تا 30 روایت از این کتاب را در کتب اربعه داریم. مثلاً در هیچ جای دیگر جز مسند زید نداریم که متعه در عام خیبر ممنوع شد. خود من هم این روایت را قبول ندارم.

این را اثبات می‌کند که امام این را بر همجنس طلب تطبیق کرده‌اند.

اخراج از بیوت را اهل سنت در مورد مخنث مطرح کرده‌اند نه در مورد همجنس‌طلب.

ادامة روایات
ح4 در علل به همان سند

 22534- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ كُنْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص جَالِساً فِي الْمَسْجِدِ حَتَّى أَتَاهُ رَجُلٌ بِهِ تَأْنِيثٌ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ ثُمَّ أَكَبَّ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى الْأَرْضِ يَسْتَرْجِعُ ثُمَّ قَالَ مِثْلُ هَؤُلَاءِ فِي أُمَّتِي إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ مِثْلُ هَؤُلَاءِ فِي أُمَّةٍ إِلَّا عُذِّبَتْ قَبْلَ السَّاعَةِ 22533- قَالَ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ فَإِنَّهُمْ أَقْذَرُ شَيْ‏ءٍ

الآن شواهدی بر صحت این حدیث نداریم. آن‌که از پیامبر ص نقل شده در مسجد نبوده است و نسبت به زنان پیامبر ص بوده است. در حاشیة آقای ربانی بعض ما تقدم یأتی ما یدل را آورده است. در باب 23 هم دارد.

نکته: بعضی از روایات دارد که مخنث بودن با تشبه یکی است. جامع الأحادیث، ج21، ص137 حدیثی را از جعفریات نقل می‌کند:

أخبرنا عبد الله أخبرنا محمد بن الأشعث حدثنا محمد بن بريد المقري حدثنا أيوب بن النجار حدثنا الحطيب بن محمد عن عطاء عن أبي هريرة قال لعن رسول الله ص مخنثين الرجال المتشبهين بالنساء و المترجلات من النساء المتشبهات بالرجال و المتبتلين من الرجال الذين يقولون لا نتزوج و المتبتلات من النساء التي يقلن ذاك و راكب الفلاة وحده حتى اشتد ذلك على أصحاب رسول الله ص و استبان ذلك في وجوههم قال و النائم وحده[3]

این‌ها حمل بر کراهت می‌شود. این حدیث را با این متن و با این سند در مصادر اهل سنت ندیدم. روشن نیست که محمد بن أشعث چطور این حدیث را در کتابش آورده است. بیشتر این کتاب از سکونی است و مقداری از آن از غیر سکونی است.

روایت دیگر روایتی است که از کافی نقل می‌کند:

عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ جَعْفَرٍ (این‌ها را نمی‌شناسیم) قَالَ سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَوْ أَبَا إِبْرَاهِيمَ ع عَنِ الْمَرْأَةِ تُسَاحِقُ الْمَرْأَةَ وَ كَانَ مُتَّكِئاً فَجَلَسَ فَقَالَ مَلْعُونَةٌ الرَّاكِبَةُ وَ الْمَرْكُوبَةُ وَ مَلْعُونَةٌ حَتَّى تَخْرُجَ مِنْ أَثْوَابِهَا الرَّاكِبَةُ وَ الْمَرْكُوبَةُ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ الْمَلَائِكَةَ وَ أَوْلِيَاءَهُ يَلْعَنُونَهُمَا وَ أَنَا وَ مَنْ بَقِيَ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ فَهُوَ وَ اللَّهِ الزِّنَا الْأَكْبَرُ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا لَهُنَّ تَوْبَةٌ قَاتَلَ اللَّهُ لَاقِيسَ بِنْتَ إِبْلِيسَ مَا ذَا جَاءَتْ بِهِ فَقَالَ الرَّجُلُ هَذَا مَا جَاءَ بِهِ أَهْلُ الْعِرَاقِ فَقَالَ وَ اللَّهِ لَقَدْ كَانَ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَبْلَ أَنْ يَكُونَ الْعِرَاقُ وَ فِيهِنَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهَاتِ بِالرِّجَالِ مِنَ النِّسَاءِ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهِينَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ[4]

در این روایت متشبهین و متشبهات به مساحقه تطبیق شده است.

روایت دیگر را هم از کافی نقل می‌کند:‌

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمُتَشَبِّهِينَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ وَ الْمُتَشَبِّهَاتِ مِنَ النِّسَاءِ بِالرِّجَالِ قَالَ وَ هُمُ الْمُخَنَّثُونَ وَ اللَّاتِي يَنْكِحْنَ بَعْضُهُنَّ بَعْضاً[5]

محمد بن علی صیرفی به کذب نسبت داده شده است. در محاسن اسم محمد بن علی در آن نیست. برخی اسانید سقط دارد که این سقط‌ها مؤثر است.

عنه عن علي بن عبد الله عن عبد الرحمن بن محمد عن أبي خديجة عن أبي عبد الله ع قال لعن رسول الله ص المتشبهين من الرجال بالنساء و المتشبهات من النساء بالرجال قال و هم المخنثون و اللاتي ينكح بعضهن بعضا و إنما أهلك الله قوم لوط حين عمل النساء مثل ما عمل الرجال يأتي بعضهم بعضا[6]

کتاب برقی «زید فیه و نقص»[7] یک مشکلی در کتاب پیدا شده است شاید در نسخة کلینی بوده است و به دست ما نرسیده است. احتمال دارد این زیاده‌ها از خود برقی هم باشد.

روایت سنداً مشکل دارد مصدر آن مشکل دارد. کتاب برقی از کتاب‌های درجه 2 و 3 ماست. به قرینة الآئی ینکحن بعضهم بعضا، مخنث در اینجا به معنای همجنس‌طلب است. در زمان امام صادق ع احتمالاً مخنث به کسی می‌گفتند: که هم‌جنس‌باز بود نه کسی که هورمون‌های زنانه‌اش بیشتر است. قدر متیقن از مواردی که پیامبر ص نقل کرده‌اند جایی است که مرد کار را مثل زن انجام دهد. علمای ما عده‌ای می‌گویند:‌ مراد از تشبه لواط است و مرحوم ایروانی می‌گوید: مراد از تشبه لواط نیست. هر دو طرف تند رفته‌اند.

کتاب فضل بن شاذان خودش و کتابش شرحی دارد.

همین روایت را ما در جای دیگر عن صفوان عن محمد عن حمران داریم. این روایت از روایاتی است که معروف به روایات ملاحم و فتن است.

أَبُو مُحَمَّدٍ فَضْلُ بْنُ شَاذَانَ فِي كِتَابِ الْغَيْبَةِ، قَالَ حَدَّثَنَا صَفْوَانُ بْنُ يَحْيَى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حُمْرَانَ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ ع الْقَائِمُ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ إِلَى أَنْ قَالَ قِيلَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَتَى يَخْرُجُ قَائِمُكُمْ قَالَ إِذَا تَشَبَّهَ الرِّجَالُ بِالنِّسَاءِ وَ النِّسَاءُ بِالرِّجَالِ وَ اكْتَفَى الرِّجَالُ بِالرِّجَالِ وَ النِّسَاءُ بِالنِّسَاء[8]

روایات باب دیگر جامع الأحادیث:

امام بر لباس تطبیق کرده‌اند.

روایت دیگر را از خصال نقل می‌کند و از روضة کافی هم خواندیم

حدیث دیگر را از فقه الرضا نقل می‌کند ظاهراً خود فقه الرضا موارد را جمع کرده است.

در مکارم حدیثی آمده است که سند ندارد ولی شامل لباس می‌شود؟

بعد روایت دعائم را نقل می‌کنند:

روينا عن جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عن رسول الله ص أنه قال لا تصلي المرأة إلا و عليها من الحلي خرص فما فوقه إلا أن لا تجده و نهى النساء أن يكن معطلات من الحلي و لا يتشبهن بالرجال و لعن من فعل ذلك منهن[9]

روایت دیگر از امالی مفید:

 قال أخبرني أبو عبيد الله محمد بن عمران المرزباني قال حدثنا أبو بكر أحمد بن محمد بن عيسى المكي قال حدثنا الشيخ الصالح أبو عبد الرحمن عبد الله بن محمد بن حنبل قال أخبرت عن عبد الرحمن بن شريك عن أبيه قال حدثنا عروة بن عبد الله بن قشير الجعفي قال دخلت على فاطمة بنت علي بن أبي طالب ع و هي عجوز كبيرة و في عنقها خرزة و في يدها مسكتان فقالت يكره للنساء أن يتشبهن بالرجال ثم قالت حدثتني أسماء بنت عميس قالت أوحى الله إلى نبيه محمد ص فتغشاه الوحي فستره علي بن أبي طالب ص بثوبه حتى غابت الشمس فلما سري عنه ع قال يا علي ما صليت العصر قال لا يا رسول الله شغلت عنها بك فقال رسول الله ص اللهم اردد الشمس على علي بن أبي طالب ع و قد كانت غابت فرجعت حتى بلغت الشمس حجرتي و نصف المسجد[10]

فستره علي بن أبي طالب ص بثوبه (برای این که پیامبر در حال وحی گاهی خیلی عرق می‌کردند).

روایت به لحاظ سندی مشکل دارد و تطبیق روشنی هم در اینجا ندارد.

روایت دیگر:

حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد قال حدثنا الحسن بن متيل الدقاق قال حدثنا محمد بن الحسين بن أبي الخطاب عن ابن أبي عمير عن عمر الكرابيسي عن أبي عبد الله ع قال خير شبانكم من تشبه بكهولكم و شر كهولكم من تشبه بشبانكم[11] 

این روایت سند روشنی ندارد.

حدیث جابر یک حدیث طولانی است که مقداری از آن را شیخ صدوق در کتاب‌هایش بخش‌هایی از آن را آورده است و به حدیث خصائص النساء معروف شد.

روایت حمران: یک مقدار روایاتی است که در

... وَ رَأَيْتَ النِّسَاءَ يَتَّخِذْنَ الْمَجَالِسَ كَمَا يَتَّخِذُهَا الرِّجَالُ وَ رَأَيْتَ التَّأْنِيثَ فِي وُلْدِ الْعَبَّاسِ قَدْ ظَهَرَ وَ أَظْهَرُوا الْخِضَابَ وَ امْتَشَطُوا كَمَا تَمْتَشِطُ الْمَرْأَةُ لِزَوْجِهَا...[12]

و يتزينون بزينة المرأة لزوجها و يتبرجون تبرج النساء[13]

مطلق داشتیم در تأنیث داشتیم در لباس هم داشتیم در لواط و مساحقه هم داشتیم یتزینون هم داشتیم. در لباس به اطلاق متشبهین و متشبهات می‌توانیم تمسک کنیم.

تزیین الرجل (چهارشنبه 10/9/89 ج37)
تشبه الرجال بالنساء و بالعکس
معروف‌ترین متن آن روایت لعن الله المتشبهین است. کثرت این روایات به حدی است که برای انسان وثوق پیدا می‌شود که متن ثابت است.

تفاوت اسناد حدثی و اشتقاقی

فرق اسناد حدثی و اشتقاقی این است که در اسناد حدثی حرکت سیلانی از عدم به وجود لحاظ می‌شود ولی در اسناد اشتقاقی ذات را در نظر می‌گیریم و یک حدثی را به نحوی از انحاء تلبس به او نسبت می‌دهیم. در فعل اول فعل را در نظر می‌گیریم و به نحو حرکت سیلانیه از عدم به وجود این فعل را به ذات نسبت می‌دهیم قام زید مصب نظر به قیام است لکن این قیام به این نحو که نبود و شد نسبت می‌دهیم. اما نبود و شد را در معنای اشتقاقی در نظر نمی‌گیریم و لذا در روایات ملاحم و فتن به نحو اسناد حدثی آمده است یتشبه الرجال بالنساء یعنی این نبود و شد. ولی در روایات محل بحث اسناد اشتقاقی در نظر گرفته شده است لعن الله المتشبهین.

در انی جاعلک للناس اماما به نحو اشتقاقی بیان می‌کند ولی نسبت به نسل حضرت ابراهیم به نحو حدثی می‌آورد لا ینال عهدی این یک ظرافتی دارد که شبهات را حل می‌کند که چرا افرادی که در یک فتره‌ای بت‌پرست بوده‌اند صلاحیت امامت را ندارند توضیحش را در آنجا داده‌ام اینجا متعرض آن نمی‌شوم. تفاوت این دو اسناد را علامة طباطبایی هم در تفسیر برخی از آیات قرآن متذکر شده‌اند ولی خیلی فرق آن‌ها را توضیح نداده‌اند.

اگر اسناد حدثی بود تلبس آنا ما هم کافی بود برای ملعون‌بودن. مثلاً پوشیدن حضرت زینب در تعزیه برای مرد یکی از اشکالات بر تعزیه بود یا هوا سرد بود و مردی لباس زنش را پوشید. آقای خویی می‌گوید: انصراف دارد اما سرش را توضیح نمی‌دهد. سر انصراف مبنی بر این است که متن حدیث چیست؛ اگر اسناد اشتقاقی بود صدق نمی‌کند متن تشبَّهَ نیست، بلکه متشبهین است. از مجموع شواهد درمی‌آید که متن متشبهین است نه مَن تشبه. این که مردی دو سه ساعت لباس حضرت زینب را بپوشد تشبه صدق می‌کند ولی عنوان متشبه صدق نمی‌کند.

در الزانیة و الزانی فاجلدوا گفته‌اند یکبار زنا کافی است ولی در الزانیة لا ینکحها الا زان أو مشرک گفته‌اند باید مشهور به زنا باشد. در یکجا اسناد حدثی مراد است و در یکجا اسناد اشتقاقی.

شیخ طوسی ظاهراً هیچ یک از این روایات را نیاورده است و این عجیب است.

محتوای حدیث: لعن اعم از حرمت است و شاهدش این است که الناعم وحده و ... در آن آمده است. بیشتر روایات متشبهین بدون ذیل است. ظهور لعن در حرمت است حمل آن بر کراهت قرینه می‌خواهد. به علاوه این حدیث بر مواردی تطبیق شده است که قطعاً حرام است مثل رجل به تأنیث. پس دلالت لعن بر حرمت یا کراهت شواهد نشان می‌دهد که دلالت بر حرمت می‌کند سر مسأله هم روشن است که از مکارم اخلاق که هدف بعثت است این نیست که مرد ظاهر خودش را شبیه زن کند یا بالعکس.

مراد از تشبه: شبه یعنی کسی که به حسب ماده و واقعیتش نیست ولی ظواهرش را مشابه او انجام می‌دهد مقداری از آن عرفی است و مقداری از آن تکوینی است مثلاً مردی که باید حالت مردی داشته باشد و مثل زن‌ها تمکین کند یا زنی خود را مثل مردها نشان می‌دهد همجنس‌بازی می‌کند. هیولا و ماده‌اش یک چیز و صورتش چیز دیگر باشد. لذا انصاف قضیه این است که همة موارد را شامل می‌شود تأنیث، مساحقه، راه‌رفتن، رقصیدن، آرایش، پوشیدن لباس زن‌ها. اما کارهایی مثل خانه‌داری را شامل نمی‌شود چون طباخی طبیعت زنانه نیست اما آرایش ینشؤ فی الحلیه این حالت زنانه است اما آشپزی و جاروکشی جزء طبیعت زنانگی نیست. و از این جهت نمی‌توان اشکال کرد. پس هم حرمت روشن است و هم ظهور دارد در کارهایی که جزء طبیعت زنانه است.

مطلب چهارم: تعبیرهای روایات تأنیث، مساحقه، لباس و یکی مخنث‌بودن در روایات آمده است از این تعبیرهایی که آمده مخنث ثابت نشد و اینطور ملزم شویم که چون مخنث است باید خود را علاج کند و خود را مرد یا زن قرار دهد. انصافاً شمول آن به من تشبه خیلی مشکل است. دلیلی بر حرمت این کار نداریم. البته این یک امر عقلی است که اگر بخواهد ازدواج کند و زنی بگیرد باید زنی بگیرد.

کلام شیخ: و اعترف غیر واحد بعدم العثور ... بعد می‌گوید: مراد از تشبه تأنیث است. (شیخ کتابخانة مختصری داشته است در جایی می‌گوید: من از کتاب‌های حدیثی غیر از استبصار ندارم) أقول: ظاهراً درتشبه قصد نمی‌خواهد بله عادت شرط است. حرف شیخ این است که روایت اطلاق ندارد و خصوص آن کار زشت را شامل می‌شود.

کلام محقق ایروانی / مرحوم ایروانی می‌گوید: در اینجا به شیخ اشکال می‌کند و به مشهور برمی‌گردد.

ظاهرا حرف ایروانی خوب است که تشبه اطلاق دارد و مواردی را شامل می‌شود که زن یا مرد به لحاظ ظاهر افعال دیگری را انجام دهند. و این حرف ایشان درست نیست که لواط مصداق تشبه نیست. ظاهراً به طبیعت عرف آنچه از خصائص زن‌هاست حرمت دارد.


[1]. مصدر این نقل سابقا از الکامل ابن عدی گذشت.

[2]. وسائل‏الشيعة، ج17 ص :284- 285

[3]. الجعفريات، ص147، باب حد اللوطي

[4]. الكافي، ج5، ص552، باب السحق، ح4

[5]. الكافي، ج5، ص550، باب من أمكن من نفسه، ح4

[6]. المحاسن، ج1، ص113، 51- عقاب من أمكن من نفسه...، ح 108.

[7]. رجال‏النجاشي، ص76 : «و قد زيد في المحاسن و نقص‏».

[8]. مستدرك‏الوسائل، ج12، ص335، 39- باب تحريم التظاهر بالمنكرات و...، ح14219.

[9]. دعائم‏الإسلام، ج2، ص162، 3- فصل ذكر لباس الحلي...، ح 580.

[10]. الأمالي‏للمفيد، ص94، المجلس الحادي عشر مجلس يوم الإثنين، ح3.

[11]. معاني‏الأخبار، ج401، باب نوادر المعاني، ح63.

[12]. الكافي، ج8، ص38.

[13]. مكارم‏الأخلاق، ص448.