ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۰/۲۹ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست کتاب‌‌ لیست کتاب‌ها
■ النوع الثالث من المکاسب المحرمة: بیع ما لامنفعة فیه
■ النوع الرابع من المکاسب المحرمة: ما یحرم الإکتساب به لکونه عملاً محرماً في نفسه
قواعد عامه ی معاملات در روایات
نکته ای درباره ی روش بحث استاد
نسبت بین ادله تحریم یک فعل و ادله ی وفا به عقود
مدلول صیغعه ای امر و نهی
ابتنای مساله بر دو نوع تفسیر از نصوص شریعت
نسبت حرمت معامله و فساد آن و برخورد با عوضین
نسبت بین ادله ی تحریم یک عمل و ادله ی عقود
مسأله اخذ عوض در هنگام لبّی بودن دلیل
المسألة الأولی: تدلیس الماشطة
المسألة لثانیة: تزیین الرحل بما یحرم علیه
المسالة الثالثة: التشبیب
المسالة الرابعة: التصویر
اشاره به آیات مساله
پراکندگی روایات مساله در وسائل
روایت اشد الناس عذابا در اهل سنت
کتاب محمد بن مسلم یا علاء بن زرین
فقه منصوص ویژگی فقه شیعه
عبارت فقه الرضا درباره ی صنعت تصویر
عبارت مشابه تحف العقول درباره ی صنعت تصویر
روایت سحت
کتاب علی بن جعفر
حدیث ابو بصیر در حرمت تصویر
احادیث زراره
ترجمه ابوالجارود
خط غلو ومیراث های علمی آنها
فوائد ذکر راوی ومروی عنه در رجال
روایات اشد الناس عذابا در حکم تصویر
روایات نفخ یا احیاء
روایات دخول ملائکه
نکته ای در باره ی واقفیه
اشاره ای به رأی اصحاب در مساله تصویر
مساله تصویر در مرحله ی انتقال نصوص به فتوا
اجمال دیدگاه اهل سنت در مساله ی تصویر
طرحی جدید برای مساله تصویر
فتاوای اصحاب
نقد کلام شیخ
نقد کلام صاحب جواهر
عبارات شیخ
تفاوت اصل اباحه و قاعده اباحه
نقد وبررسی تفریعات شیخ در مساله
حرمت عمل اجزای تصویر
فرع دیگر: حکم کشیدن ناقص تصویر ذی روح
فرع دوم شیخ:حکم کشیدن برخی از اجزاء
بررسی کلمات شیخ در مساله
المسالة الخامسة: التطفیف

روایات نماز در حریر

روایات نماز در حریر
روایت اسماعیل احوص

برای این که این مطلب بهتر روشن شود روایات این مسأله را از این منظر بررسی می‌کنیم:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ سَعْدٍ الْأَحْوَصِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنِ الصَّلَاةِ فِي جُلُودِ السِّبَاعِ فَقَالَ لَا تُصَلِّ فِيهَا قَالَ وَ سَأَلْتُهُ هَلْ يُصَلِّي الرَّجُلُ فِي ثَوْبِ إِبْرِيسَمٍ فَقَالَ لَا[1]

به قرینة طرح این مسأله بین فقهای آن عصر و اشتهار به اجماع در اهل سنت این مسأله از امام رضا ع پرسیده می‌شود و امام رضا ع تفسیری که از شریعت ارائه می‌کنند این است که این عمل جایز نیست. اما این که امتناع در کدام مرحله از مراحل حکم است؟ پاسخ این است که لا یصلی ناظر به مقام جعل است.

تولیدات علمی مکتب حدیثی قم

چنان‌که قبلا هم گفته‌ایم بیشترین تولید علم ما در کوفه از سال‌های 70 و 80 بوده است. پس از آن مکتب اول بغداد شکل گرفته است. مکتب اول بغداد مکتب معتدلی بوده است که أعلام آن هشام بن حکم، هشام بن سالم و یونس بن عبد الرحمن و دیگران هستند. این‌ها تنقیح بسیار خوبی نسبت به تراث ما دارند. تولید علم هم دارند ولی تولید علمشان اندک است. پس از مکتب اول بغداد مکتب قم قرار دارد که آخرین شخصیت ایشان شیخ صدوق است و بعد از شیخ صدوق شخصیت علمی مؤثر در قم نداریم. در مکتب قم مثل مکتب اول بغداد طبیعت کار، بررسی روایات است ولی در این فترة زمانی در قم تولید علم هم داریم. یکی از مهم‌ترین تولیدات علمی قم سؤالاتی بوده است که اشاعره از امام رضا ع کرده‌اند که نمونه‌اش همین روایت است که اسماعیل بن سعد أحوص از امام رضا ع نقل می‌کند. تولید علمی دیگر در قم یک سری توقیعات یا به تعبیر امروزی استفتائاتی است که از امام عسکری پرسیده‌اند و نمونه‌اش روایت محمد بن عبدالجبار است ـ که در ادامه می‌آید ـ، و یکی دیگر از تولیدات قم توقیعات محمد بن حسن صفار است که در اختیار قمی‌ها بوده است. از تولیدات دیگر علمی قم توقیعات محمد بن عبد الله حمیری (حمیری پسر) است. این توقیعات در کمال الدین صدوق و الغیبة شیخ طوسی و احتجاج طبرسی آمده است.

روایات علی بن جعفر

روایت دیگر در این باب از علی بن جعفر است:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ص عَنِ الْفِرَاشِ الْحَرِيرِ وَ مِثْلِهِ مِنَ الدِّيبَاجِ وَ الْمُصَلَّى الْحَرِيرِ وَ مِثْلِهِ مِنَ الدِّيبَاجِ هَلْ يَصْلُحُ لِلرَّجُلِ النَّوْمُ عَلَيْهِ وَ التُّكَأَةُ وَ الصَّلَاةُ فَقَالَ يَفْرِشُهُ وَ يَقُومُ عَلَيْهِ وَ لَا يَسْجُدُ عَلَيْهِ[2]

حدیث دیگر همین باب از علی بن جعفر از دیباج سؤال می‌کند:

وَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ هَلْ يَصْلُحُ لَهُ لُبْسُ الطَّيْلَسَانِ فِيهِ الدِّيبَاجُ وَ الْبَرَّكَانِ عَلَيْهِ حَرِيرٌ قَالَ لَا[3]

روایت محمد بن عبدالجبار

روایت دیگر از محمد بن عبد الجبار است:

محمد بن یعقوب عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع أَسْأَلُهُ هَلْ يُصَلَّى فِي قَلَنْسُوَةِ حَرِيرٍ مَحْضٍ أَوْ قَلَنْسُوَةِ دِيبَاجٍ فَكَتَبَ ع لَا تَحِلُّ الصَّلَاةُ فِي حَرِيرٍ مَحْضٍ[4] 

مراد از ابی محمد ع امام حسن عسکری ع است. چنان‌که گفتیم این هم یکی از موارد تولید علم در قم است. پس در این مسأله یک سؤال از امام رضا ع است و سؤال دیگر از امام عسکری ع است و امام پاسخ می‌دهند: لا تحل الصلاة فی الحریر المحض.

ح ش 3 باب 11 از امام باقر ع به سند معتبر از واقفیه:

وَ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَا يَصْلُحُ لِبَاسُ الْحَرِيرِ وَ الدِّيبَاجِ فَأَمَّا بَيْعُهُمَا فَلَا بَأْسَ[5]

انصافا از نظر اهل بیت ع هم نماز در حریر باطل است و هم همانطور که گفتیم این روایات ناظر به جو فقهی آن زمان است و ایشان قائل به عدم جواز اجتماع امر و نهی بوده‌اند.

تزیین الرجل
خلاصة درس‌های گذشته
گفتیم که اگر لبس حرام شد، تزین هم حرام است اما بحث بر سر این است که آیا تزیین هم حرام است، و آیا پولی هم که در برابر تزیین گرفته می‌‌شود حرام است یا خیر؟ جواب این است که بله این پول هم حرام است چون حق این است که تزیین و تزین یک عنوان هستند نه دو عنوان. تعدد عنوان گاهی ربطی به هم ندارند مثل نظر به اجنبیه و نماز و گاهی تعدد عنوان به گونه‌ای است که یکی در طول دیگری قرار می‌گیرد مثل فروش انگور و خوردن شراب. اگر در جایی دو عنوان مغایر باشند و یکی مقدمه برای دیگری باشد آن را از باب اعانه بر اثم می‌دانند. تزیین الرجل بما یحرم علیه نفسه خود این تزیین با طلا اگر پول بگیرد حرام است. لذا ممکن است این را از باب اعانه بر اثم بگیرید خیر بحث تزیین غیر از اعانه بر اثم است. در اعانه بر اثم اگر یک فعلی در طول عمل محرمی قرار گرفت که انجام آن محرم متوقف بر آن است و فعل غیر باشد این اعانه بر اثم است. شیخ این مسأله را از باب اعانه نگرفته است؛ چون این تزیین همان لبس است. فرق تزیین و لبس مثل تفاوت کسر و انکسار کسرت الکوز فانکسر است. آویزان کردن طلا به دیگری همان لبس است و این با مثل بازار رفتن و گوشت خریدن تفاوت دارد. اگر لبس حرام شد، تزیین هم حرام است و اگر تزیین حرام شد اخذ اجرت هم در برابر آن حرام است. ما به مناسبتی از این بحث خارج شدیم وارد در بحث دیگری شدیم و روایات حریر را خواندیم. که نماز در حریر در روایات پیامبر ص نیامده بود و لبس آمده بود بحثی که بعدها مطرح شد این بود که آیا نماز در حریر جایز است یا خیر و این از چه بابی است؟

برخی گفته‌اند که مقتضای قاعده این است که نماز در مکان غصبی باطل باشد ولی عمل صحابه که به فسقة غاصب اقتدا کرده‌اند و نمازشان را اعاده نکرده‌اند دلیل بر این است که نماز در مکان غصبی جایز است.

من به ذهنم می‌رسد که ائمة ما این مسأله را از باب اجتماع امر و نهی حل کرده‌اند و می‌خواهند بفرمایند که در شریعت مقدسه امر و نهی با هم جمع نمی‌شوند. در نتیجه نماز در مکان غصبی باطل است. علمای ما در بحث‌‌هایی که کرده‌اند تمسک به روایات نکرده‌اند، البته علمای اخباری ما در مباحث اصول در این مسأله فقط به یک روایت ضعیف تمسک کرده‌اند. ائمه در شرح شریعت مقدسه برای ما توضیح داده‌اند که در شریعت مقدسه امر و نهی با هم جمع نمی‌شوند و این امتناع در مرحلة جعل است. پس اگر این مطلب ثابت شود با این روایات هم حکم نماز در حریر درمی‌آید و هم بحث اجتماع امر و نهی. یک راهی است که برخی از علمای ظاهری رفته‌اند این است که هرجا امری در شریعت است مطلق است تا جایی که نهی از آن وارد شود. اگر نکته این باشد یک قاعده‌ای است که عده‌ای از فقها استظهار کرده‌اند و آن این است که هرجا لبس حریر جایز شد، نماز در آن هم درست است مثل روایتی که پیامبر ص به عبدالرحمن بن عوف اجازة لبس حریر دادند. شیخ صدوق با این مبنا مخالف است[6]. شیخ صدوق حتی نماز زن در حریر را هم باطل می‌داند؛ چون تصورش این است که ما دو حکم از رسول خدا ص داریم که در یک حکم به صورت مطلق از نماز در حریر نهی شده است. اما با توجه به این بحثی که کردیم معلوم شد که ما یک حکم از رسول خدا ص بیشتر نداریم. پس یک بحث دیگر این است که آیا تلازمی بین جواز لبس و صحت نماز در حریر است؟ مثل صاحب عروه قائل است که در این مورد نماز درست است ولی مثل شیخ صدوق قائل است که درست نیست. ولی به نظر ما نکتة بحث این است که عرض کردیم که نکتة صلاة در حریر لبس است نه چیز دیگر.

روایات مسأله
از محمد بن عبدالجبار در این مسأله دو متن در دست است که یکی از آن‌ها را شیخ کلینی در «بَابُ اللِّبَاسِ الَّذِي تُكْرَهُ الصَّلَاةُ فِيهِ وَ مَا لَا تُكْرَهُ» آورده است. (منظور از کراهت کراهت به سنت است که به معنای حرمت است. کراهت در کلام کلینی به معنای حرمت است.) و صاحب وسائل آن را در باب 11 آورده که پیشتر آن را آوردیم. متن دیگر را شیخ طوسی در تهذیب و استبصار نقل کرده است که صاحب وسائل آن را در باب 14 آورده است و متن آن چنین است:

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع أَسْأَلُهُ هَلْ يُصَلَّى فِي قَلَنْسُوَةٍ عَلَيْهَا وَبَرُ مَا لَا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ أَوْ تِكَّةُ حَرِيرٍ مَحْضٍ أَوْ تِكَّةٌ مِنْ وَبَرِ الْأَرَانِبِ فَكَتَبَ لَا تَحِلُّ الصَّلَاةُ فِي الْحَرِيرِ الْمَحْضِ وَ إِنْ كَانَ الْوَبَرُ ذَكِيّاً حَلَّتِ الصَّلَاةُ فِيهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ[7]

تکة به معنای دکمه است.

این سؤال دو سه مورد از موارد ما لا تتم الصلاة فیه و از حریر و از وبر است. کلینی این روایت را تقطیع کرده است. و کان الوبر زکیا حلت الصلاة فیه. این مطلب کاملا در قم جا افتاده بود که نماز در حریر جایز نیست. عجیب است که شیخ صدوق هیچ یک از این دو حدیث را نیاورده است شاید ایشان روی متن مشکلی داشته لذا مضمون این دو روایت را نقل کرده است. عبارت شیخ صدوق چنین است:

وَ قَدْ وَرَدَتِ الْأَخْبَارُ بِالنَّهْيِ عَنْ لُبْسِ الدِّيبَاجِ وَ الْحَرِيرِ وَ الْإِبْرِيسَمِ الْمَحْضِ وَ الصَّلَاةِ فِيهِ لِلرِّجَالِ وَ وَرَدَتِ الرُّخْصَةُ فِي لُبْسِ ذَلِكَ لِلنِّسَاءِ وَ لَمْ يَرِدْ بِجَوَازِ صَلَاتِهِنَّ فِيهِ فَالنَّهْيُ عَنِ الصَّلَاةِ فِي الْإِبْرِيسَمِ الْمَحْضِ عَلَى الْعُمُومِ لِلرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ حَتَّى يَخُصَّهُنَّ خَبَرٌ بِالْإِطْلَاقِ [= به جواز] لَهُنَّ فِي الصَّلَاةِ فِيهِ كَمَا خَصَّهُنَّ بِلُبْسِهِ وَ لَمْ يُطْلَقْ لِلرِّجَالِ لُبْسُ الْحَرِيرِ وَ الدِّيبَاجِ إِلَّا فِي الْحَرْبِ وَ لَا بَأْسَ بِهِ وَ إِنْ كَانَ فِيهِ تَمَاثِيلُ رَوَى ذَلِكَ سَمَاعَةُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع[8]‏

این راهی که شیخ صدوق دارد دیگرانی هم داشته‌اند که یک ظرافت‌هایی داشته است.

تزیین الرجل 
مرور اجمالی روایات باب
صاحب وسائل روایات لبس حریر و صلاة در حریر را در باب 11 وسائل آورده است لکن بهتر بود که این دو را از هم جدا می‌کرد؛ چنان‌که کلینی این روایات را در دو باب صلاة در حریر و لبس حریر آورده است که البته یکی در ج 3 کافی است و دیگری در ج6.

یک کاری که در استفاده از وسائل خوب است انجام دهید این است که عنوان باب را در نظر بگیرید و آن را تحلیل حکمی کنید: مثلاً ایشان در این مسأله در عنوان باب چهار حکم ذکر کرده است «بَابُ عَدَمِ جَوَازِ صَلَاةِ الرَّجُلِ فِي الْحَرِيرِ الْمَحْضِ وَ جَوَازِ بَيْعِهِ وَ عَدَمِ جَوَازِ لُبْسِهِ لَهُ وَ كَذَا الْقَز» شما هر روایت را مطابق عنوان تحلیل کنید که به کدام بخش از عنوان باب ناظر است. این برای شما مفید است. صاحب وسائل در این جهت دقیق است و هر روایتی را ناظر به یک حکم گرفته است. به لحاظ مراجعة اجمالی ح ش3... ، ح ش7 دلالت بر حکم اول می‌کند، روایت 8 را بعد متعرض می‌شویم روایت 9 یکره دارد که مراد حرمت است مربوط به حکم سوم یعنی لبس است، ح10 صلاة در ثوب دیباج است که حکم اول است ولی معارض دارد، ح11 راجع به لباس، ح12، راجع به لبس است.

یک روایتی هم هست که شیخ طوسی در اینجا از نوادر الحکمه نقل کرده است منفردا.

دربارة نوادر الحکمة

نوادر الحکمه جزء کتاب‌های بسیار مشهور در قم بوده است و مؤلف آن شخص بسیار بزرگواری است، ولی کتابش خرابی زیاد دارد. من هر روایتی را می‌بینیم که اول سندش محمد بن احمد است منتظر یک خرابی در سند یا متن هستم. با وجود تصحیح‌هایی که قمی‌ها نسبت به این کتاب کردند باز گیرهایی دارد.

دربارة روایات عمار ساباطی

یک قسمت زیادی از روایات عمار بن موسی ساباطی[9] از طریق نوادر الحکمة به ما رسیده است. یک مقدار زیادی از روایات عمار نیز از منفردات شیخ طوسی است و مقدار زیادی از آن از نوادر الحکمه نقل شده است. و نسخه‌ای از کتاب عمار که به قم رسیده است همین نسخه است که نوادر الحکمه از آن نقل کرده است. روایات عمار معروف به شذوذ است و بالای هشتاد درصد شذوذ دارد. البته احتمال دارد عبارات عمار کمی مغلق بوده است که آن را شاذ دانسته‌اند یا این که کتاب وی کتاب روایی صرف نبوده است، بلکه ممزوج از روایت و فتوا بوده است. شیخ کلینی و شیخ صدوق خیلی کم از کتاب عمار نقل می‌کنند، بیشترین نقل از شیخ طوسی است. ریشه‌اش هم به این برمی‌گردد که کار شیخ صدوق و کلینی گزینشی است؛ روایاتی را که قبول دارند می‌آورند، لذا روایات عمار ساباطی را خیلی نیاورده‌اند. اما کار شیخ طوسی گزینشی نیست، بلکه هدف شیخ طوسی جمع‌آوری هر روایتی است که به اسم طائفه است؛ اگر قبول کرد که هیچ وگرنه آن را توجیه کند، خیلی از روایات عمار را هم توجیه کرده است.

روایت عمار ساباطی

روایت عمار ساباطی روایت شمارة 8 باب 11 در مسألة صلاة در حریر توسط احمد بن حسن ابن فضال پسر نقل شده است[10]. علی از برادرانش کوچک‌تر بوده است، لذا با این که در اجازة روایت از پدر داشته ولی با این حال روایات پدر را بر برادرانش خوانده است.

این روایت را سه نفر از قمی‌ها از احمد از کتاب عمار نقل می‌کنند. عادتاً این‌ها باید به کوفه رفته باشند. تولد میراث‌های ما در کوفه است و انتشار و تنقیح آن در قم و بغداد است، لذا باید تحلیل کنیم که میراث‌ها چگونه به قم و بغداد آمده است. اصحاب مذاهب فاسده هیچکدام به قم نیامده‌اند جز غلات. غلات میراث معتنابهی هم دارند.

متن روایت عمار چنین است:

وَ عَنْهُ [مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى‏] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ وَ عَنِ الثَّوْبِ يَكُونُ عَلَمُهُ دِيبَاجاً قَالَ لَا يُصَلَّى فِيهِ[11].

علم به معنای خطوط لباس است. فتوای اصحاب ما نادرا این است که این مورد اشکال ندارد. آنچه در روایات پیامبر ص آمده بود این بود که لباس حریر نپوشید، اما این سؤالات بعدها مطرح شد که اگر دور لباس حریر باشد اشکال دارد یا خیر؟ عده‌ای از اهل سنت گفتند اشکال ندارد یا اگر خطوط حریر در میان لباس باشد یا اگر پارچه از پنبه باشد و حَشوَش (لایة داخل آن) حریر باشد یا برعکس اشکال دارد یا خیر؟ عده‌ای گفتند اشکال ندارد و همینطور مرتب فروع پیدا شد. آنچه که در روایات ما آمده و فتوای مشهور هم هست این این است که حریر محض اشکال دارد و اگر عَلَم آن (خطوط آن) حریر باشد اشکال ندارد. این روایت عمار ساباطی خلاف مشهور است و امام می‌گوید: در چنین لباسی نماز نخوان.

همین روایت را شیخ صدوق نیز در علل و از طریق دیگر آورده است نه در فقیه.[12] روایت عمار طولانی‌تر است که صاحب وسائل آن را تقطیع کرده است بخشی از آن در ص413 آمده است که «لا یلبس الرجل الذهب و لا یصلی فیه لأنه لباس اهل الجنة»[13]. ح 15 همین باب باز بخشی از این حدیث را آورده است: «یکون علمه صورة طیر و فیه نقش مثال الطیر قال لا تجوز الصلاة فیه» این‌ها مجموعة تفریعاتی است که به حسب ظاهر عمار ساباطی از امام سؤال کرده‌اند و امام جواب داده‌اند.

توجیه روایت عمار ساباطی

طبق قواعدی که گفتیم می‌شود روایت را از شذوذ درآورد؛ مثلاً مراد از لا یصلی فیه بیان قاعدة کلی باشد که در حریر نماز خوانده نمی‌شود. فقهای ما ضمیر فیه را به ثوب برگردانده‌اند و روایت را شاذ دانسته‌اند، اما اگر فیه را به دیباج برگردانیم ممکن است بگوییم: عمار ساباطی مجموعه‌ای از تفریعات را از کلام امام آورده است؛ مثل شیخ صدوق که عبارت دارد قد وردت الأخبار عن الصلاة فی الابریسم المحض. (معلوم می‌شود که شیخ صدوق روایت عمار را قبول نکرده است) و لم یرد بجواز صلاتهن فیه. شیخ صدوق بین روایات و فهم خودش جمع کرده است و گفته است: فالنهی عن الصلاة فیه عموم للرجال و النساء. مرحوم صدوق اخباری است در اینجا هم مابین فتوای خودش با خبر جمع کرد و نتیجه این شد که لبس حریر برای مردان حرام است اما نماز در حریر هم برای زنان و هم برای مردان حرام است[14].

پس آیا احتمال دارد که عمار ساباطی هم همین کار را کرده است و عبارت وی درست فهمیده نشده است؟ شاید عمار ساباطی می‌خواهد این را بگوید که امام فرمودند: در دیباج نماز خوانده نمی‌شود... و منظور ایشان این باشد که امام پوشیدن لباسی که علمش از حریر است را جایز می‌دانند، اما نماز در آن را جایز نمی‌دانند؛ همانطور که شیخ صدوق میان لبس و صلاة تفکیک قائل شد در اینجا هم تفکیک قائل شده‌اند؟ شاید مراد عمار این بوده که روایاتی که می‌‌گوید: اگر حاشیة لباس از ابریشم باشد یا خطوط آن از ابریشم باشد ناظر به مقام لبس است و شامل نماز نمی‌شود. نکته‌اش چیست؟

حروف در لغت عرب دارای حد و حدود خاص خودش است؛ مثلاً فی برای ظرفیت اندکاکی است. در ظرفیت ظرف به مظروف احاطه دارد و معنای ظرفیت یک نوع احاطه ظرف به مظروف است. یک مطلب عجیب در روایات (یعنی مقام اعتبارات قانونی) این است که در این مسأله حرف «فی» به کار برده شده است، ولی معنای احاطه در آن نیست. در اعتبارات قانونی لازم نیست که حتما احاطه در معنای فی باشد؛ مثلاً سألته عن الصلاة فی الذهب؛ این فی چه ظرفیتی است، در اینجا ذهب را ظرف و نماز را مظروف فرض کرده است این چه نسبتی با الماء فی الکوز دارد؟ پس در اعتبارات نباید دنبال احاطه نباشیم، منظور یک نوع رابطه است. اگر این شد عمار می‌گوید: لا یصلی فی الحریر حتی شامل جایی می‌شود که علم یا خطوط لباس از حریر باشد. اگر خطوط لباس از حریر شد لبس حریر صدق نمی‌کند ولی صلاة در حریر صدق می‌کند. اگر واقعاً مراد عمار این باشد نشانة دقت و ظرافت فهم وی است. این روایتی که ایشان نقل کرده است خیلی عجیب نیست فقط عبارات آن کمی مبهم است.


[1]. الكافي، ج3، ص400، باب اللباس الذي تكره الصلاة فيه و ما لا تکره، ح12؛ تهذيب‏الأحكام، ج2، ص205، باب ما يجوز الصلاة فيه من اللباس وَ الْمَكَانِ وَ مَا لَا يَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهِ مِنْ ذَلِك‏، عن الکافی؛ وسائل‏الشيعة، ج4، ص367، 11- باب عدم جواز صلاة الرجل في الحریر المحض

[2]. الكافي، ج6، ص477، باب الفرش، ح8؛ وسائل‏الشيعة، ج4، ص378، 15- باب جواز افتراش الحرير و الصلاة عَلَيْهِ.

[3]. وسائل‏الشيعة، ج4، ص371، 11- بَابُ عَدَمِ جَوَازِ صَلَاةِ الرَّجُلِ فِي الْحَرِيرِ الْمَحْضِ وَ جَوَازِ بَيْعِهِ وَ عَدَمِ جَوَازِ لُبْسِهِ لَهُ وَ كَذَا الْقَزُّ، ح5422.

[4]. وسائل‏الشيعة، ج4، ص368، 11- بَابُ عَدَمِ جَوَازِ صَلَاةِ الرَّجُلِ فِي الْحَرِيرِ الْمَحْضِ وَ جَوَازِ بَيْعِهِ وَ عَدَمِ جَوَازِ لُبْسِهِ لَهُ وَ كَذَا الْقَزُّ؛ وسائل‏الشيعة، ج4، ص376، 14- باب حكم ما لا تتم فيه الصلاة...؛ الكافي، ج3، ص399، باب اللِّبَاسِ الَّذِي تُكْرَهُ الصَّلَاةُ فِيهِ وَ مَا لَا تُكْرَهُ، ح10؛ تهذيب‏الأحكام، ج2، ص207، 11- بَابُ مَا يَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهِ مِنَ اللِّبَاسِ وَ الْمَكَانِ وَ مَا لَا يَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهِ مِنْ ذَلِكَ؛ الإستبصار، ج1، ص385، 225- باب كراهية الصلاة في الإبريسم

[5]. وسائل‏الشيعة، ج4، ص368، ح5413.

[6]. بعضی جاها شیخ صدوق کلامی دارد که نه صاحب وسائل آورده است و نه جامع الأحادیث، در اینجا صاحب وسائل کلام شیخ صدوق را کامل نیاورده اما جامع الأحادیث آورده است. صاحب وسائل صدر کلام صدوق را نقل کرده است اما تتمة آن را ذکر نکرده است چون شیخ صدوق در صدر کلام دربارة اخبار صحبت می‌کند و می‌گوید:‌ قد وردت الأخبار اما ادامة آن را نیاورده چون استظهار خود شیخ صدوق بوده است نه خبر.

[7]. وسائل‏الشيعة، ج4، ص377، 14 بَابُ حُكْمِ مَا لَا تَتِمُّ فِيهِ الصَّلَاةُ مُنْفَرِداً إِذَا كَانَ حَرِيراً أَوْ نَجِساً أَوْ مَيْتَةً أَوْ مِمَّا لَا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ؛ تهذيب‏الأحكام، ج2، ص207، 11- بَابُ مَا يَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهِ مِنَ اللِّبَاسِ وَ الْمَكَانِ وَ مَا لَا يَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهِ مِنْ ذَلِك‏؛ الإستبصار، ج1، ص383، 223-، بَابُ الصَّلَاةِ فِي جُلُودِ الثَّعَالِبِ وَ الْأَرَانِب‏

[8]. من‏لايحضره‏الفقيه، ج1، ص263، باب ما يصلى فيه و ما لا يصلى فيه من‏ الثیاب و جمیع الأنواع.  

[9]. ساباط یکی از مناطق پنجگانة مدائن بوده است.

[10]. ابن فضال سه پسر به نام‌های احمد، علی و محمد داشته است.

[11]. وسائل‏الشيعة، ج4، ص369، 11- باب عدم جواز صلاة الرجل في الحریر المحض؛ متن روایت در تهذیب: 80- عَنْهُ [احمد بن محمد بن یحیی] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الرَّجُلِ يُصَلِّي وَ عَلَيْهِ خَاتَمُ حَدِيدٍ قَالَ لَا وَ لَا يَتَخَتَّمُ بِهِ الرَّجُلُ فَإِنَّهُ مِنْ لِبَاسِ أَهْلِ النَّارِ وَ قَالَ لَا يَلْبَسُ الرَّجُلُ الذَّهَبَ وَ لَا يُصَلِّي فِيهِ لِأَنَّهُ مِنْ لِبَاسِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ عَنِ الثَّوْبِ يَكُونُ عَلَمُهُ دِيبَاجاً قَالَ لَا يُصَلِّي فِيهِ وَ عَنِ الثَّوْبِ يَكُونُ فِي عَلَمِهِ مِثَالُ طَيْرٍ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ أَ يُصَلِّي فِيهِ قَالَ لا... تهذيب‏الأحكام، ج2، ص372، 17-  بَابُ مَا يَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهِ مِنَ اللِّبَاسِ وَ الْمَكَانِ وَ مَا لَا يَجُوزُ.

[12]. علل‏الشرائع، ج2، ص348، عن أبیه عن سعد بن عبد الله عن أحمد بن الحسن بن علي بن فضال عن عمرو بن سعيد المدائني عن مصدق بن صدقة عن عمار بن موسى عن أبي عبد الله ع في الرجل يصلي و عليه خاتم حديد قال لا و لا يتختم به الرجل لأنه من لباس أهل النار و قال لا يلبس الرجل الذهب و لا يصلي فيه لأنه من لباس أهل النار

[13]. وسائل‏الشيعة، ج4، ص413، 30- باب عدم جواز لبس الرجل الذهب... .

[14]. البته یک چیز عجیب این است که ما در این جهت خبر داریم که شیخ صدوق خودش هم روایت را آورده است روایت جابر که از نماز زن در حریر نهی کرده است اما با این حال می‌گوید: در این مسأله روایت نداریم.