ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۰/۲۹ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست کتاب‌‌ لیست کتاب‌ها
■ النوع الثالث من المکاسب المحرمة: بیع ما لامنفعة فیه
■ النوع الرابع من المکاسب المحرمة: ما یحرم الإکتساب به لکونه عملاً محرماً في نفسه
قواعد عامه ی معاملات در روایات
نکته ای درباره ی روش بحث استاد
نسبت بین ادله تحریم یک فعل و ادله ی وفا به عقود
مدلول صیغعه ای امر و نهی
ابتنای مساله بر دو نوع تفسیر از نصوص شریعت
نسبت حرمت معامله و فساد آن و برخورد با عوضین
نسبت بین ادله ی تحریم یک عمل و ادله ی عقود
مسأله اخذ عوض در هنگام لبّی بودن دلیل
المسألة الأولی: تدلیس الماشطة
المسألة لثانیة: تزیین الرحل بما یحرم علیه
المسالة الثالثة: التشبیب
المسالة الرابعة: التصویر
اشاره به آیات مساله
پراکندگی روایات مساله در وسائل
روایت اشد الناس عذابا در اهل سنت
کتاب محمد بن مسلم یا علاء بن زرین
فقه منصوص ویژگی فقه شیعه
عبارت فقه الرضا درباره ی صنعت تصویر
عبارت مشابه تحف العقول درباره ی صنعت تصویر
روایت سحت
کتاب علی بن جعفر
حدیث ابو بصیر در حرمت تصویر
احادیث زراره
ترجمه ابوالجارود
خط غلو ومیراث های علمی آنها
فوائد ذکر راوی ومروی عنه در رجال
روایات اشد الناس عذابا در حکم تصویر
روایات نفخ یا احیاء
روایات دخول ملائکه
نکته ای در باره ی واقفیه
اشاره ای به رأی اصحاب در مساله تصویر
مساله تصویر در مرحله ی انتقال نصوص به فتوا
اجمال دیدگاه اهل سنت در مساله ی تصویر
طرحی جدید برای مساله تصویر
فتاوای اصحاب
نقد کلام شیخ
نقد کلام صاحب جواهر
عبارات شیخ
تفاوت اصل اباحه و قاعده اباحه
نقد وبررسی تفریعات شیخ در مساله
حرمت عمل اجزای تصویر
فرع دیگر: حکم کشیدن ناقص تصویر ذی روح
فرع دوم شیخ:حکم کشیدن برخی از اجزاء
بررسی کلمات شیخ در مساله
المسالة الخامسة: التطفیف

روایت لبس حریر

روایات لبس الحریر
روایت دیگر محمد بن زکریای غلابی در باب لبس حریر

بررسی سندی روایت خصال

شیخ صدوق علاوه بر فقیه در خصال هم یک روایت مفصل از محمد بن زکریا دارد که غالب روات ایشان ضعیف هستند. محمد بن زکریای غلابی در اواسط دوران غیبت صغری زندگی می‌کرده است اما نه در زمینة غیبت کتابی نوشته و نه با نواب ائمه ارتباطی داشته است. پس بحث فقط بر سر استادان ایشان نیست، بلکه شاگردان ایشان هم خیلی حال روشنی ندارند. شاید به همین علت است که شیخ طوسی از ایشان نقل نکرده است. سند ایشان در آنجا چنین است: «حدثنا أحمد بن الحسن القطان قال حدثنا الحسن بن علي العسكري قال حدثنا أبو عبد الله محمد بن زكريا البصري قال حدثنا جعفر بن محمد بن عمارة عن أبيه عن جابر بن يزيد الجعفي قال سمعت أبا جعفر محمد بن علي الباقر ع يقول ليس على النساء أذان و لا إقامة ...» [1] الحسن بن علي العسكري، عسکر، شهری در خوزستان است که نامش عسکر مکرم بوده است و الآن آثاری از آن نیست. برخی از نسبت‌های عسکری به این شهر برمی‌گردد و با عسکر سامرا تفاوت دارد. جعفر بن محمد بن عماره بالمرة مجهول است، عن أبیه که او را هم نمی‌شناسیم. مشکل محمد بن زکریا این است که نه شاگردانش را می‌شناسیم و نه استادانش را. این روایت یک و نیم صفحه است که خصائص زنان را بیان کرده و در آنجا می‌گوید: و «يجوز للمرأة لبس الديباج و الحرير في غير صلاة و إحرام و حرم ذلك على الرجال إلا في الجهاد»[2] متون این شخص اصلاً در فقه ما نیامده است. اینجا نماز را خارج کرده است. دو روایت فقهی از این آقا داریم که هر دو از منفردات شیخ صدوق است. غیر از نکات دیروز که برای عدم نقل شیخ از وی بیان کردیم معلوم شد که وی گیرهای دیگری هم داشته است.

بحث متنی

بحث دیگری که در اینجا هست این است که جواز لبس حریر برای زنان آیا در منطوق کلام رسول خدا ص آمده است یا در مفهوم آن؛ مثلاً آیا رسول خدا ص گفته که حریر برای مردان حرام است و از مفهوم آن جوازش برای زنان را فهمیده‌اند یا خیر؟ در روایات ما برخی از مفهوم روایت، جواز لبس حریر برای زنان را فهمیده‌اند. روایت موجود در باب مناهی در بین اهل سنت هم هست که به لسان رسول خدا ص هم آمده است و فقها مفهوم‌گیری نکرده‌اند. در این مطلب اختلافی نیست. اما مطلب دیگر عده‌ای گفته‌اند که لبس حریر گرچه برای زن جایز است ولی نماز در آن جایز نیست و عده‌ای احتیاط و عده‌ای توقف کرده‌اند و عده‌ای جایز دانسته‌اند.

راوی این روایت جابر بن یزید جعفی از رجال شیعه است که کتابش تا قرن چهارم موجود بوده اما روایت وی را با این متن که یجوز فی غیر الصلاة و الاحرام در هیچ جا جز در این روایت پیدا نمی‌کنیم.

روایت ابن محبوب
روایت دیگری را شیخ طوسی با سند صحیح از نوادر محمد بن علی بن محبوب آورده است که هم زنان و هم مردان را از حریر نهی کرده است:

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَنْهَى عَنْ لِبَاسِ الْحَرِيرِ لِلرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا كَانَ مِنْ حَرِيرٍ مَخْلُوطٍ بِخَزٍّ لَحْمَتُهُ أَوْ سَدَاهُ خَزٌّ أَوْ كَتَّانٌ أَوْ قُطْنٌ وَ إِنَّمَا يُكْرَهُ الْحَرِيرُ الْمَحْضُ لِلرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ[3]

پس یک سؤال این است که که آیا حکم حریر برای زن‌ها در کلام رسول خدا منصوص است یا فقها مفهوم‌گیری کرده‌اند؟ این مطلب شرح مفصلی در اهل سنت دارد. در کتاب نصب الرایة لأحادیث الهدایة[4] دارد: «رُوِيَ أَنَّهُ عليه السلام نَهَى عَنْ لُبْسِ الْحَرِيرِ وَالدِّيبَاج» در این متن رجل و مرأة نیامده است و طرق آن را نقل کرده است. بعد گفته است:

رُوِيَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ الصَّحَابَةِ: مِنْهُمْ عَلِيٌّ رضي الله عنه أَنَّهُ عليه السلام خَرَجَ وَبِإِحْدَى يَدَيْهِ حَرِيرٌ، وَبِالْأُخْرَى ذَهَبٌ، وَقَالَ: هَذَانِ حَرَامَانِ عَلَى ذُكُورِ أُمَّتِي، حَلَالٌ لِإِنَاثِهِم[5]

 این روایت را ما هم داریم در کتاب عوالی آمده که به اهل سنت برگشته است[6]، مرحوم راوندی در لب اللباب نقل کرده است[7] که آن هم به اهل سنت برمی‌گردد و لکن در روایات ما هم تأییدی بر آن شده است. بعد نصب الرایة بحث مفصلی دارد که آیا این درست است یا نه؟ یک بحث این بوده که آیا پیامبر ص این را فرموده‌اند یا خیر؟ این مطلب در مصادر آن‌ها خیلی زیاد آمده است. حدیثی که ایشان آورده شواهد از اهل سنت دارد.

روایت لیث مرادی
حدیث دوم باب 7 جامع الأحادیث:

عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ لَيْثٍ الْمُرَادِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَسَا أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ حُلَّةَ حَرِيرٍ فَخَرَجَ فِيهَا فَقَالَ مَهْلًا يَا أُسَامَةُ إِنَّمَا يَلْبَسُهَا مَنْ لَا خَلَاقَ لَهُ فَاقْسِمْهَا بَيْنَ نِسَائِكَ[8]

در جامع الأحادیث چنین آمده است (محمد بن یحیی ـ معلق) حدیث معلق است؛ یعنی سند معلق است بر سند سابق. صاحب وسائل در این قبیل احادیث تصرف می‌کند و بدون اشاره به تعلیق سند آن را کامل می‌کند، مثلاً این حدیث را چنین نقل می‌کند: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ...»[9] اما آقای بروجردی اشاره به تعلیق حدیث می‌کند. عن ابن فضال؛ نزد ما بیشتر ابن فضال پسر معروف است ولی کسی که به زهد و تقوی و ورع معروف‌تر بود ابن فضالِ پدر بود. در کتاب طوسی هر جا اول سند ابن فضال است، مقصودش ابن فضال پسر است و در کافی هر جاب قبل از نام ابن فضال نام احمد را دیدید مراد ابن فضال پدر است. کتاب‌های ابن فضال در کوفه بوده و توسط احمد اشعری به قم آمده است. ابن فضال و جلالتش، کتاب داشتنش و ثبوت کتاب به او و این که این نسخه‌ای که احمد اشعری از آن نقل می‌کند از اصح نسخی است که از کوفه به قم آمده است سبب تقویت این روایت می‌شود. ابی جمیله را سابقاً خیلی ضعیف می‌دانستم ولی الآن به آن شدت ضعیفش نمی‌دانم.

نکته‌ای را که گفتیم که از حرمت لبس حرمت الباس هم فهمیده می‌شود از این روایت هم فهمیده می‌شود.

انما یلبس الحریر فی الدنیا من لا خلاق له فی الآخرة. با این که پیامبر ص لبس حریر برای مردان را حرام می‌دانست اما خرید و فروش می‌کردند چون برای زنان جایز است.

عمر بین پوشیدن و تملک تلازم دیده است و پیامبر ص آن را نفی کرده است.

روایت سوم از لب اللباب از اهل سنت است با حذف اسناد:

الرَّاوَنْدِيُّ فِي لُبِّ اللُّبَابِ، عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ لَا تَشْرَبُوا بِآنِيَةِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ لَا تَلْبَسُوا الْحَرِيرَ وَ لَا الدِّيبَاجَ فَإِنَّهُمَا لَهُمْ فِي الدُّنْيَا وَ لَنَا فِي الْآخِرَةِ[10]

روایت محمد بن مسلم و سماعه
حدیث بعد از کافی است:

حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَا يَصْلُحُ لِبَاسُ الْحَرِيرِ وَ الدِّيبَاجِ فَأَمَّا بَيْعُهُمَا فَلَا بَأْسَ[11]

ابن سماعه خودش واقفی و اهل کوفه بوده است. عبارت «عن غیر واحد عن أبان» اشاره به این است که این مطلب در نسخ متعدد کتاب ابان بوده است؛ چون کتب ابان در کوفه رایج بوده است. در کتاب روضة کافی همین سند آمده است: عن غیر واحد عن أبان در آنجا یکجا اسم برده است منهم جعفر بن سماعه عموی سماعه است که وثاقتش را می‌توان ثابت کرد. فرد دیگری را هم ذکر می‌کند که وثاقت او را هم می‌توان ثابت کرد.[12]

تفاوت حرام کتابی و حرام به سنت

یکی از ارتکازات فقهی آن زمان این بوده است که لفظ حرام را به حرام کتابی اطلاق می‌کرده‌اند و برای چیزهایی که به سنت حرام شده است از تعبیراتی مثل کره ذلک، لا یصلح، لا ینبغی، لا أری لک أن تفعل استفاده می‌کرده‌اند که مراد جدی از این عبارات همان حرام بوده است و می‌خواسته‌اند مرزبندی شود، در روایات ما هم داریم که ان الحرام ما حرم الله ...[13] (لا یصلح یعنی مصلح نیست؟)

دربارة روایات واقفیه

روایات واقفیه را مرحوم کلینی در سفری که به کوفه آمدند به قم آوردند ایشان کتاب‌های حمید بن زیاد را با خودشان به قم آوردند که عمدة نقل‌های ایشان از ابن سماعه است. کتاب‌های حمید که به قم آمد خیلی با استقبال قمی‌ها مواجه نشد؛ مثلاً شیخ صدوق این روایت را نقل نکرده است. شیخ طوسی مقدار زیادی از روایات واقفیه را از طریق کلینی نقل کرده است و مقدار زیادی از آن را هم نقل کرده که کلینی آن‌ها را نقل نکرده است؛ مثل این حدیث که شیخ طوسی مستقیم از کتاب ابن سماعه نقل کرده است.

عَنْهُ [: الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا يَصْلُحُ لِبَاسُ الْحَرِيرِ وَ الدِّيبَاجِ فَأَمَّا بَيْعُهُ فَلَا بَأْسَ بِهِ[14]

در قم، از مذاهب فاسده واقفی و فطحی و زیدی نداشتیم فقط از غلات داشتیم، لذا اگر آثاری از واقفیه به قم آمده توسط کلینی است بعدها هم در آثار شیخ طوسی مکتب دوم بغداد آمده است. و این آثار در ریشه آثار خود ما است ولی نکات فنی‌ای دارد. در کتاب واقفی‌ها زیاد اسم ابن ابی عمیر را با عنوان محمد بن زیاد می‌برند سرش روشن نیست.

این متن شیخ طوسی از سماعه همان متن محمد بن مسلم است. این روایت سماعه را ما هم داریم روایت سماعه تقطیع شده است قسمت دیگر آن در روایت دیگر آمده است: «أما فی الحرب فلا بأس»[15].

روایت جراح مدائنی
از احادیث دیگر این باب حدیثی است که در سه باب و با سه طریق نقل شده است:

1. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ جَرَّاحٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏[16]

2. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ جَرَّاحٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع[17]

3. أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ جَرَّاحٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع[18]‏

أَنَّهُ كَانَ يَكْرَهُ[19] أَنْ يَلْبَسَ الْقَمِيصَ الْمَكْفُوفَ بِالدِّيبَاجِ وَ يَكْرَهُ لِبَاسَ الْحَرِيرِ وَ لِبَاسَ (الْقَسِّيِّ)[20] الْوَشْيِ وَ يَكْرَهُ لِبَاسَ الْمِيثَرَةِ الْحَمْرَاءِ فَإِنَّهَا مِيثَرَةُ إِبْلِيسَ

سند اول، عن محمد بن یحیی و غیره تا نضر بن سوید سند صحیح است. سند دوم هم خوب است و مشکلی ندارد. سند سوم هم خوب است. نضر بن سوید کتابی داشته است که به جراح مدائنی نسبت داده شده است خودش توثیق صریحی ندارد ولی با این کتاب خوب برخورد شده است.

مراد از مکفوف لباسی است که با حریر کورش کرده‌اند به معنای سردوزی کنار لباس است مثل سر آستین‌ها، پایین قبا با حریر می‌دوخته‌اند که لباس از هم باز نشود. وشی لباس زینت‌شده بوده است. میاثر الحمراء پارچه‌های یکنواخت مثل شنل بوده که فرد روی لباس‌هایش می‌اندازد یا پارچة قرمزی که روی اسب می‌انداختند. لباسی که روی همة لباس‌ها را می‌گیرد.

روایت نبوی فقیه
از جمله روایات دیگری که آمده روایتی است که شیخ صدوق آورده و اهل سنت زیاد دارند که پیامبر ص به عبد الرحمن بن عوف اجازه داد که بیماری قمل یعنی شپش داشت و پیامبر ص به او اجازه داد که حریر بپوشد.

وَ لَمْ يُطْلِقِ النَّبِيُّ ص لُبْسَ الْحَرِيرِ لِأَحَدٍ مِنَ الرِّجَالِ إِلَّا لِعَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ كَانَ رَجُلًا قَمِلًا[21]

روایت اسماعیل بن فضل
روایت دیگر:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا يَصْلُحُ لِلرَّجُلِ أَنْ يَلْبَسَ الْحَرِيرَ إِلَّا فِي الْحَرْبِ[22]

عبد الله بن محمد بن عیسی برادر احمد اشعری است، لکن آن شخصیت اجتماعی و سیاسی و علمی احمد را ندارد. ایشان هم عده‌ای از میراث‌ها را به قم آورد. میراث‌های او محل بحث بود و قمی‌ها در آن تأمل داشتند.

اسماعیل بن فضل همان اسماعیل بن فضل هاشمی یا نوفلی است. نوفلی‌ها دو دسته هستند؛ یکی نوه‌های حضرت عبد المطلب هستند، یکی هم طایفه‌ای در یمن هستند که سید نیستند.

این روایت تقطیع شده است روایت ابان در جای دیگر هم آمده است. یک تکه‌اش را کلینی در اینجا آورده و تکه‌ای از آن را در جای دیگر آورده است.

روایت ش 9 باب 7 جامع الأحادیث از برادر عبدالله (احمد اشعری) لا یلبس الرجل الحریر و الدیباج الا فی الحرب سندش همان سند روایت 23 همین باب است که نشان می‌دهد کلینی این‌ها را تقطیع کرده است. (محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن ابن فضال عن ابن بکیر عن بعض اصحابنا عن ابی عبد الله ع)


[1]. الخصال، ج2، ص585، ثلاث و سبعون خصلة في آداب النساء... .

[2]. الخصال، ج2، ص588.

[3]. تهذيب‏الأحكام، ج2، ص367، باب ما يجوز الصلاة فيه من اللباس و المکان و ما لا یجوز، ح56؛ الإستبصار، ج1، ص386، باب كراهية الصلاة في الإبريسم.

[4]. هدایه کتاب درسی اهل سنت است که شروح زیاد دارد و نصب الرایة احادیث این کتاب را تخریج کرده است.

[5]. نصب الراية لأحاديث الهداية، ج4، ص222.

[6]. [عوالي‏اللآلي، ج1، ص296؛ ح 204:  هذان محرمان على ذكور أمتي يعني الذهب و الحرير؛ همان، ج2، ص30، ح74-  و قال النبي ص مشيرا إلى الذهب و الحرير هذان محرمان على ذكور أمتي دون إناثهم؛ همان، ج2، ص214، ح 4:  و في الحديث عن النبي ص أنه خرج ذات يوم و في يده قطعة من ذهب و قطعة من حرير فقال ع هاتان محرمتان على ذكور أمتي دون إناثهم.]

[7].  رک: مستدرك‏الوسائل، ج3، ص219، 24- باب عدم جواز لبس الرجل الذهب...، ح3416 به نقل از لب اللباب.

[8]. الكافي، ج6، ص453، باب لبس الحرير و الديباج، ح2؛ جامع الأحادیث، ج4، ص388، ح6275.

[9]. وسائل‏الشيعة، ج4، ص379، 16- باب جواز لبس النساء الحرير المحض و غیره.

[10]. مستدرك‏الوسائل، ج3، ص206، 11- باب عدم جواز صلاة الرجل في الحریر المحض...؛ جامع الأحادیث، همان.

[11]. الكافي، ج6، ص454، باب لبس الحرير و الديباج، ح7؛ وسائل‏الشيعة، ج4، ص368، 11- باب عدم جواز صلاة الرجل في الحریر المحض.

[12]. [منبع این مطلب را پیدا نکردیم.//]

[13]. [این تعبیر در روایات متعددی آمده است که چند نمونه از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

(1) عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُمَا سَأَلَاهُ عَنْ أَكْلِ لُحُومِ الْحُمُرِ الْأَهْلِيَّةِ قَالَ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْهَا وَ عَنْ أَكْلِهَا يَوْمَ خَيْبَرَ وَ إِنَّمَا نَهَى عَنْ أَكْلِهَا فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ لِأَنَّهَا كَانَتْ حَمُولَةَ النَّاسِ وَ إِنَّمَا الْحَرَامُ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْقُرْآنِ (الكافي، ج6، ص245، باب جامع في الدواب التي لا تؤكل لحمها، ح10؛ تهذيب‏الأحكام، ج9، ص41، باب الصيد و الذكاة، ح171، عن محمد بن یعقوب؛ نیز با اندکی اختلاف: علل‏الشرائع، ج2، ص563، ح1 و3 (ح1: عن أبیه عن سعد بن عبد الله عن محمد بن الحسين عن ابن أبي عمير عن ابن أذينة عن زرارة و محمد بن مسلم عن أبي جعفر ع و ح3: عن أبیه عن عبد الله بن جعفر الحميري عن هارون بن مسلم عن أبو الحسن الليثي عن جعفر بن محمد ع عن أبیه ع) نیز رک: علل الشرایع، همان، ح2.

(2) عَنْهُ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْجِرِّيِّ وَ الْمَارْمَاهِيَ وَ الزِّمِّيرِ وَ مَا لَهُ قِشْرٌ مِنَ السَّمَكِ حَرَامٌ هُوَ فَقَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ اقْرَأْ هَذِهِ الْآيَةَ الَّتِي فِي الْأَنْعَامِ قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلى‏ طاعِمٍ يَطْعَمُهُ قَالَ فَقَرَأْتُهَا حَتَّى فَرَغْتُ مِنْهَا فَقَالَ إِنَّمَا الْحَرَامُ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ فِي كِتَابِهِ وَ لَكِنَّهُمْ قَدْ كَانُوا يَعَافُونَ أَشْيَاءَ فَنَحْنُ نَعَافُهَا (تهذيب‏الأحكام، ج9، ص6، 1- باب الصيد و الذكاة، ح16؛ تفسیر عیاشی عن محمد بن مسلم عن أبی جعفر ع (و فیه انما الحرام ما حرم الله فی کتابه))

(3) «وَ لَكِنَّ الْحَلَالَ مَا أَحَلَّ اللَّهُ وَ الْحَرَامَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ» (نهج‏البلاغة، ص254)]

[14]. تهذيب‏الأحكام، ج7، ص135، 9- باب الغرر و المجازفة و شراء ِ السَّرِقَةِ وَ مَا يَجُوزُ مِنْ ذَلِكَ وَ مَا لَا يَجُوزُ، ح69

[15]. الكافي، ج6، ص453، باب لبس الحرير و الديباج، ح3: «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ لِبَاسِ الْحَرِيرِ وَ الدِّيبَاجِ فَقَالَ أَمَّا فِي الْحَرْبِ فَلَا بَأْسَ بِهِ وَ إِنْ كَانَ فِيهِ تَمَاثِيلُ».

[16]. الكافي، ج6، ص454، باب لبس الحرير و الديباج، ح6.

[17]. الكافي، ج3، ص403، باب اللباس الذي تكره الصلاة فيه...، ح27.

[18]. تهذيب‏الأحكام، ج2، ص364، باب ما يجوز الصلاة فيه من اللباس و مالا یجوز، ح42.

[19]. کافی، ج6: كَرِهَ.

[20]. کافی: 454.

[21]. من‏لايحضره‏الفقيه، ج1، ص253، باب ما يصلى فيه و ما لا يصلى فيه من‏ اللباس؛ وسائل‏الشيعة، ج4، ص372، باب جواز لبس الحرير....

[22]. الكافي، ج6، ص453، باب لبس الحرير و الديباج، ح4.