ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۰/۲۹ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست کتاب‌‌ لیست کتاب‌ها
■ النوع الثالث من المکاسب المحرمة: بیع ما لامنفعة فیه
■ النوع الرابع من المکاسب المحرمة: ما یحرم الإکتساب به لکونه عملاً محرماً في نفسه
قواعد عامه ی معاملات در روایات
نکته ای درباره ی روش بحث استاد
نسبت بین ادله تحریم یک فعل و ادله ی وفا به عقود
مدلول صیغعه ای امر و نهی
ابتنای مساله بر دو نوع تفسیر از نصوص شریعت
نسبت حرمت معامله و فساد آن و برخورد با عوضین
نسبت بین ادله ی تحریم یک عمل و ادله ی عقود
مسأله اخذ عوض در هنگام لبّی بودن دلیل
المسألة الأولی: تدلیس الماشطة
المسألة لثانیة: تزیین الرحل بما یحرم علیه
المسالة الثالثة: التشبیب
المسالة الرابعة: التصویر
اشاره به آیات مساله
پراکندگی روایات مساله در وسائل
روایت اشد الناس عذابا در اهل سنت
کتاب محمد بن مسلم یا علاء بن زرین
فقه منصوص ویژگی فقه شیعه
عبارت فقه الرضا درباره ی صنعت تصویر
عبارت مشابه تحف العقول درباره ی صنعت تصویر
روایت سحت
کتاب علی بن جعفر
حدیث ابو بصیر در حرمت تصویر
احادیث زراره
ترجمه ابوالجارود
خط غلو ومیراث های علمی آنها
فوائد ذکر راوی ومروی عنه در رجال
روایات اشد الناس عذابا در حکم تصویر
روایات نفخ یا احیاء
روایات دخول ملائکه
نکته ای در باره ی واقفیه
اشاره ای به رأی اصحاب در مساله تصویر
مساله تصویر در مرحله ی انتقال نصوص به فتوا
اجمال دیدگاه اهل سنت در مساله ی تصویر
طرحی جدید برای مساله تصویر
فتاوای اصحاب
نقد کلام شیخ
نقد کلام صاحب جواهر
عبارات شیخ
تفاوت اصل اباحه و قاعده اباحه
نقد وبررسی تفریعات شیخ در مساله
حرمت عمل اجزای تصویر
فرع دیگر: حکم کشیدن ناقص تصویر ذی روح
فرع دوم شیخ:حکم کشیدن برخی از اجزاء
بررسی کلمات شیخ در مساله
المسالة الخامسة: التطفیف

حدیث مناهی النبي

حدیث مناهی النبی
جامع الأحادیث، ج4، باب ابواب لباس مصلی باب 7 لبس الحریر، ص 325 ، به نقل از امالی شیخ صدوق عبارتی را از حدیث مناهی النبی نقل می‌کند. که به توضیح آن می‌پردازیم.

بررسی فهرستی حدیث

انفراد صدوق به این حدیث

حدیث مناهی النبی را شیخ صدوق منفرداً آورده است، ایشان این روایت را یکبار در امالی آورده و یکبار در فقیه و سند هر دو یکی است. اصحاب دیگر ما نه این روایت را آورده و نه اشاراتی به آن کرده‌اند؛ مثلاً شیخ طوسی ـ که در بغداد کتاب رجال نوشته است ـ نام شعیب بن واقد روای این روایت را اصلاً در کتابش نیاورده، از شعیب بن واقد در جای دیگری هم روایت نداریم و او را نمی‌شناسیم. از منظر اصحاب ما یعنی علمای بغداد این روایت به لحاظ سندی ضعیف است؛ چون در آن مجاهیل دارد. شیخ صدوق حدیث دیگری هم با عنوان «وصایا النبی لعلی» دارد که این حدیث و حدیث مناهی النبی از منفردات شیخ صدوق در شیعه بلکه در کل جهان اسلام است و حتی اهل سنت هم آن را نقل نکرده‌اند. البته مفردات این حدیث در احادیث دیگر آمده است ولی این روایت مجموعش جعلی است و در حقیقت چهل پنجاه حدیث از پیامبر ص را جمع کرده و اسناد آن‌ها را انداخته و یک سند برای آن درست کرده است مفرداتش جعلی نیست.

تفاوت روی و روی عن در کلام صدوق


یک بحث دیگر که نسبت به کلمات شیخ صدوق این است که شیخ صدوق گاهی می‌گوید: روی عن زراره و گاهی می‌گوید:‌ روی زراره. تفاوت این‌ها چیست؟ برخی قائلند که این دو فرق نمی‌کنند. به لحاظ تاریخی بزرگ‌ترین کسانی که اسناد فقیه را بررسی کرده‌اند بین روی و روی عن تفاوت نگذاشته‌اند؛ مثلاً علامة حلی در خلاصه طرق شیخ صدوق را بررسی کرده و فرقی بین این دو نگذاشته است، در فقه هم که وارد شده فرقی بین این دو ندیده است، بعدی‌ها مثل صاحب وسائل هم فرقی ندیده است، مجلسی پدر در شرح فقیه فرقی نمی‌بیند، استاد خویی هم فرقی نمی‌دیدند. یکی از وجوهی که عده‌ای از مشایخ برای عدم فرق بین این دو عبارت به آن اعتماد داشتند این است که ما در فقیه احادیثی داریم که در کل فقیه یک حدیث بیشتر نیست و به صورت روی عن بیان شده است و ایشان در مشیخه هم به آن طریق ارائه کرده است مثل حدیث شعیب بن واقد. [ولی به نظر ما بین این دو فرق است که بعدا در این باره بیشتر صحبت خواهیم کرد.]

بررسی رجالی سند

به لحاظ سند شیخ صدوق سند این حدیث را نوشته است: سند ایشان به روایت در فقیه و امالی یکی است در فقیه چنین است:

رُوِيَ عَنْ شُعَيْبِ بْنِ وَاقِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عن...[1]

و در مشیخة فقیه طریقش به شعیب بن واقد را ذکر کرده است که با سند امالی مشترک است؛ سند امالی نیز چنین است:

حدثنا حمزة بن محمد بن أحمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب ع قال حدثني أبو عبد الله عبد العزيز بن محمد بن عيسى الأبهري قال حدثنا أبو عبد الله محمد بن زكريا الجوهري الغلابي البصري قال حدثنا شعيب بن واقد قال حدثنا الحسين بن زيد عن الصادق جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عن أمير المؤمنين ع قال نهى رسول الله ص ...[2]

حمزة بن محمد از سادات نسبا زیدی است که او را نمی‌شناسیم. عبدالعزیز ابهری را هم نمی‌شناسیم. شعیب بن واقد را هم نمی‌شناسیم. حسین بن زید پسر زید است که امام صادق ع او را بزرگ کرده است، ولی توثیق صریح ندارد با شواهد باید قبولش کنیم. برخی این سند را به حسین بن زید نسبت داده‌اند و توجیهی برای آن درست کرده و آن را تصحیح کرده‌اند، در حالی که صدوق در فقیه تصریح می‌کند و به نام شعیب بن واقد آغاز می‌کند و در مشیخه سندش را به وی ذکر کرده است.

اتهام وضع به محمد بن زکریای غلابی در کتب اهل سنت


محمد بن زکریای غلابی بصری شناخته شده است و احتمال دارد از کتاب وی باشد. در کتب اهل سنت مثل موضوعات ابن الجوزی، حدیثی در باب ازدواج حضرت زهرا س و خطبة پیامبر ص دارد که سند آن حدیث مشابه سند حدیث مناهی النبی است: محمد بن زکریای غلابی عن شعیب بن واقد عن حسین بن زید. وی پس از نقل آن حدیث می‌گوید: «هذا حديث موضوع وضعه محمد بن زكريا»[3] ؛ یعنی وی این حدیث را جعل کرده است. ابن جوزی منشأ علم خودش به وضع محمد بن زکریا را هم دارقطنی گفته است. حکم به وضع در حدیث حتی در اهل سنت خیلی مشکل است؛ ضعیف‌نامیدن حدیث خیلی مشکل نیست، ولی موضوع نامیدن آن مشکل است[4] و این که ابن جوزی حکم به وضع محمد بن زکریا کرده است نشان از شدت ضعف وی است.

تزیین الرجل
مصادر رجالی


مصادر رجالی اولیه


در علم رجال متعرض روات خبر می‌شوند. قدیم‌ترین کتاب مصطلح رجالی شیعه به اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم برمی‌گردد، این کتاب را عبد الله بن جبله که از واقفیه ( م 222) بوده است نوشته است، لکن از کتاب ایشان نقل‌های کمی به ما رسیده است[5]. بعد از ایشان کتاب علی بن حسن بن فضال بوده است که به ما نرسیده است، ولی کشی به نقل از عیاشی فراوان از وی نقل کرده است. مرحوم برقی هم رجالی دارد که طبق اصحاب ائمه تألیف کرده است، بعد از ایشان ابن عقدة زیدی رجال مفصلی داشته است که متأسفانه الآن از آثار ایشان نه چیزی در دست ما است و نه حتی در دست زیدیه. کتاب ابن عقده منشأ استفادة شیخ طوسی بوده است. مراد ما از مصادر رجالی این‌ها هستند. فهرست هم شرح حال مؤلفین است چه راوی باشند و چه نباشند، البته غالباً مولفین راوی هم بوده‌اند و فهرست شیخ و نجاشی مهم‌ترین مصادر فهرستی ما هستند. مراد ما از مصادر رجالی همین مصادر به علاوه کتبی مثل رجال کشی و شیخ طوسی است.

شیوة تدوین مصادر رجالی متأخر


متأخرین با استفاده از کتب رجالی و فهرستی کتاب‌هایی مثل خلاصة الرجال را تدوین کردند. پس یک رجال اولیه داشتیم و یک رجالی که بعد از علامه شروع شد و همان مصادر اولیه را گرفتند و حتی یک چیزی هم از آن مصادر کم کردند؛ مثلاً علامه مقید نشده که همة رجال برقی را نقل کند. الآن شیخ طوسی را به عنوان یک مبدأ رجال حساب می‌کنند در حالی که شیخ مبدأ جریان رجال نیست باید بررسی شود که چطور به شیخ رسید و چطور ایشان تدوین کردند؟ شیخ یکی با استفاده از کتب رجالی سابق کتابش را تدوین کرد و یکی هم از روایات استخراج کرد. کشی در رجالش بیشتر به روایات اعتماد کرده است. همان کاری که شیخ انجام داده آقای خویی هم انجام دادند، شما هم می‌توانید آن کار را انجام دهید. این که شیخ اسم کسی را برده به این معنا نیست که او را حتما می‌شناخته است. شیخ در اصحاب امام باقر ع (امام صادق؟) دو هزار و چندی اسم نقل کرده است که برخی مجهول و مهمل هستند و علامه در خلاصه خیلی از این اسم‌ها را حذف کرده است و آن‌ها را که ارزش بیشتری داشته نقل کرده است. بر خلاف رجال اهل سنت که همة اسماء در رجالشان گردآوری شد، برخی از اسما بود که در روایات ما بود ولی در کتب رجالی نبود تا این که در قرن دوازدهم اردبیلی در جامع الرواة برخی از این اسماء را استخراج کرد، بعد از ایشان هم برخی، بعضی از این اسماء را کم کردند و گفتند: ما با مجاهیل و مهملین کار نداریم و برخی اسما را از کتب اهل سنت اضافه کردند.

با این توضیحات روشن شد که این که می‌گوییم نام شعیب بن واقد در کتب رجالی ما نیامده، منظورم مصادر اصلی رجالی است. این که مثلاً آقای خویی از مامقانی نقل کرده است که ایشان یک روایت نقل کرده ارزش علمی ندارد. بعد از این هم ممکن است شما بنشینید و دو سه هزار اسم پیدا کنید که از ائمه روایت نقل کرده‌اند.

شیوة تعامل شیخ طوسی و برخی از بزرگان با آثار شیخ صدوق


یک سؤال دیگر که شاید اینجا به ذهن شما بیاید و خیلی اهمیت دارد این است که چرا با این که کتاب فقیه در مقابل شیخ طوسی بوده، پس چرا اسم شعیب بن واقد را استخراج نکرده است و مامقانی یا آقای خویی استخراج کرده‌اند؟ این یک مطلبی است که ما هم جواب آن را به درستی نمی‌دانیم؛ چون در جلالت شیخ طوسی بحثی نیست و در این که فقیه در دست ایشان بوده حرفی نیست، اما روشن نیست که چرا نام شعیب بن واقد را استخراج نکرده است؟ درست است که استخراج‌های شیخ طوسی کامل نیست و برخی از رجال از قلم ایشان افتاده است، ولی فقیه که در دسترس ایشان بوده است.

یک قسمت‌هایی از روایات هست که اختصاص به شیخ صدوق دارد و نه شیخ طوسی استخراج کرده است و نه نجاشی؛ مثلاً مرحوم شیخ صدوق در عیون الأخبار حدیث مفصل فضل بن شاذان از امام رضا ع را نقل کرده است که 15- 16 صفحه است و در آخرش از عبدوس نیشابوری از فضل نقل می‌کند که این را من از امام رضا مرة بعد مرة شنیدم، در حالی که شیخ طوسی در کتابش اصلاً فضل را در اصحاب امام رضا ع نیاورده است و نجاشی هم در ترجمة پدر فضل می‌گوید: قیل انه روی عن الرضا ع و اصلاً اشاره‌ای به آن روایت فضل نمی‌کند. شیخ صدوق کتاب علل را به امام رضا ع نسبت داده است، و نجاشی آن را را به فضل نسبت داده است نه به امام رضا ع و حتی اشاره‌ای به این نسبت شیخ صدوق نمی‌کند مثل این که بگوید: قیل روی عن الرضا ع.

مثال دیگر تفسیر امام عسکری ع (محمد بن علی جرجانی؟) ‌است که نجاشی اصلاً این کتاب را نقل نکرده است، در حالی که شیخ صدوق هم در کتابش از او نقل کرده و هم در مشیخه طریقش را به وی نقل کرده است. یا مثلاً شیخ کلینی با این که به اسدی طریق صحیح داشته است، زیارت جامعه را از او نقل نمی‌کند، ولی شیخ صدوق آن را نقل می‌کند البته شیخ طوسی در اینجا آن را نقل می‌کند. البته من مواردی را هم پیدا کرده‌ام که شیخ طوسی مستقیما از روی فقیه نقل می‌کند بدون این که اشاره کند. از نظر آماری شیخ طوسی دو درصد از شیخ صدوق نقل کرده و حدود 98 درصد از کلینی. لذا نمی‌دانیم این بزرگان چه تأملی در صدوق داشته‌اند؟ غرض این که شعیب بن واقد در مصادر اولیة رجالی ما نیامده است. در برخی مصادر اهل سنت اسم وی آمده است و به عنوان شیخ بصری مجهول از وی یاد کرده‌اند.

ترجمة محمد بن زکریای غلابی در کتاب نجاشی


راجع به محمد بن زکریای غلابی از کتاب معجم آقای خویی ج 16 ص 87 چ قدیم. عبارت نجاشی دربارة محمد بن زکریا چنین است:

«محمد بن زكريا بن دينار مولى بني غلاب أبو عبد الله./ و بنو غلاب قبيلة بالبصرة من بني نصر بن معاوية و قيل إنه ليس له بغير البصرة منهم أحد/ و كان هذا الرجل وجها من وجوه أصحابنا بالبصرة/ و كان أخباريا/ واسع العلم. و صنف كتبا كثيرة./ و قال لي أبو العباس بن نوح: إنني أروي عن عشرة رجال عنه. له كتب منها: ...[6]»[7]

نجاشی وی را مولی بنی غلاب نامیده است (در زمان قدیم یا شخص باید از عرب باشد یا انتساب به یکی از عشایر عرب پیدا کند که این را می‌گفتند: مولی بنی فلان. شیخ طوسی بحث‌های نسَبی کم دارد ولی نجاشی خودش نسابه است.) مولا بودن محمد بن زکریا روشن نیست.

نجاشی در ادامه می‌گوید: «بنو غلاب عشیرة بالبصرة»: در انساب سمعانی تصریح کرده است به ضبط غُلاب و تصریح می‌کند که غلابی نسبت به جد ایشان است که غلاب بوده است و قبیله‌ای از قبایل عرب نبوده است (این نسبت‌ها در عرب رایج بوده است مثلاً به احترام زراره همة طایفة زراره و برادرانش را زراری گفته‌اند.) سمعانی بلافاصله بعد از غُلابی، از غلّابی با تشدید لام نقل کرده است و گفته است که غلّابی عشیره‌ای است. احتمالاً اشتباهی برای نجاشی پیش آمده است.

ادامة عبارت نجاشی این است: «و کان هذا الرجل وجها من وجوه اصحابنا بالبصره»: دربارة این عبارت هم این سؤال مطرح می‌شود که آیا وجه توثیق است یا خیر؟ اما مشکل این است که وجه بودن او خیلی روشن نیست؛ چون در کتاب سمعانی وقتی اسم محمد بن زکریا را نقل می‌کند می‌گوید: اصحاب ما می‌گویند: «کان یتشیع» والله اعلم. معلوم می‌شود اصل تشیع وی خیلی روشن نبوده است و ظاهرش این است که وی در ظاهر سنی بوده است یا تقیه می‌کرده است و این با عبارت نجاشی که وی وجهی از وجوه اصحاب ما بوده است نمی‌سازد. چون لازمة وجه شیعه بودن این است که در بصره به بزرگ شیعه بودن معروف باشد و این با عبارت سمعانی نمی‌سازد.[8]

ادامة عبارت نجاشی: «و کان اخباریا واسع العلم»: اخباری یا حَشْویه یا حَشَویه به کسی می‌گویند که هرچه می‌شنود نقل می‌کند و کاری به صحت و سقم آن ندارد. البته این کار یک نقطة مثبتی هم دارد که منقولات را به ما رسانده‌اند و ما باید بقیه‌اش را دنبال کنیم. از همین‌جا روشن می‌شود که ما نباید خیلی دنبال این نباشیم که محمد بن زکریا از چه کسی نقل می‌کند؟ در کتب اهل سنت من جمله وفیات الأعیان هم او را به اخباری توصیف کرده‌اند و همین اخباری بودن سبب تأمل در اخبار وی می‌شود.

واسع العلم که نجاشی در توصیف وی آورده اشاره به اطلاع وسیع او از انساب و کتب تاریخ و غیره است.

سند نجاشی به کتب محمد بن زکریا چنین است: «أخبرنا أبو العباس أحمد بن علي بن نوح قال: حدثنا أبو الحسن علي بن يحيى بن جعفر السلمي الحذاء و أبو علي أحمد بن الحسين بن إسحاق شعبة الحافظ و عبد الجبار بن شيران الساكن بنهر جطا في آخرين. قالوا: حدثنا محمد بن دينار الغلابي بجميع كتبه.» ابن نوح از علمای بغداد است که بعدها ساکن بصره می‌شود. (کلینی به واسطة حسین بن حسن از محمد بن زکریا نقل می‌کند که واسطة مجهول است. کلینی برخی واسطه‌های مجهول دارد.)

سر عدم تعرض شیخ طوسی به برخی از رجال


در معجم تستری چند جا به شیخ طوسی اشکال می‌کند که چرا اسم محمد بن زکریا را ذکر نکرده است؟ و ایشان در این مورد و برخی از موارد دیگر این امر را حمل بر غفلت شیخ طوسی کرده است.

سر عدم تعرض فهرستی شیخ طوسی به غلابی

اما این اشکال مرحوم تستری وارد نیست؛ چون بارها گفته‌ایم که مرحوم نجاشی از یک سری مشایخی نقل می‌کند که شیخ طوسی از آن‌ها نقل نمی‌کند که علتش این است که نجاشی متولد بغداد بوده، پدرش هم از علمای بغداد بوده و با بزرگان بغداد مثل غضائری از همان ابتدا رفت و آمد داشته است و این سبب شده است که مشایخ فراوانی را درک کند. اما شیخ طوسی در سال 408 وارد بغداد می‌شود به همین علت مشایخی را که قبل از این تاریخ در بغداد بوده‌اند مثل مرحوم ابن نوح و ابو المفضل شیبانی را درک نکرده‌ است. ابن نوح پیش از ورود شیخ طوسی به بغداد به بصره رفته است و اگر در طرقی که در فهارس نقل می‌شود دقت شود می‌بینید که شیخ طوسی به بصره هم نرفته است. البته ظاهراً ابن نوح یکی از کج سلیقگی‌هایش این بوده است که قائل به رؤیت بوده است و شیخ طوسی عبارتی دال بر ذم وی دارد[9] شیخ طوسی کلاً آثار ابن نوح را نقل نمی‌کند. ابن نوح خیلی بزرگوار است ولی با تمام این احوال شیخ طوسی از وی نقل نمی‌کند، ولی نجاشی از وی نقل می‌کند. پس این که اسم برخی را نقل نکرده است ناشی از غفلت نیست. آثار محمد بن زکریای غلابی در بقیة اجازاتی که در اختیار شیخ طوسی بوده نبوده است، در اجازة شیخ مفید و غضائری و برخی دیگر هم نبوده است و از خود ابن نوح هم اجازه نداشته است، لذا در فهرست از او نقل نکرده است.

سر عدم تعرض رجالی شیخ به غلابی

اما سر این که چرا در رجال نام او را ذکر نکرده، این است که اسم او در مصادر رجالی قبل از شیخ طوسی نبوده است؛ پس این هم ناشی از غفلت ایشان نیست. اما این که چرا اسم او را از روایات استخراج نکرده است همچنان‌که خیلی از اسمای دیگر را استخراج می‌کرده است، علتش این است که محمد بن زکریا فقط دو حدیث در کتب اربعة ما دارد؛ یکی در کافی در کتاب العلم و دیگری در فقیه که ایشان مصادر صدوق را خیلی استخراج نکرده است و بخش‌هایی از اصول کافی را هم استخراج نکرده است که علتش خیلی روشن نیست[10]. مثلاً حدیث رفع در کافی در ابواب الأیمان و الکفر با سند ضعیف آمده است، در فقیه هم مرسلا آمده است، اما شیخ طوسی آن را اصلاً نقل نکرده است، یا حدیث من بلغ را شیخ صدوق در ثواب الأعمال آورده، شیخ کلینی هم دو روایت در این باب در ایمان و کفر آورده است و با این که هر دو سند به ظاهر صحیح دارند شیخ طوسی اصلاً آن را استخراج نکرده است. شواهد نشان می‌دهد که شیخ طوسی بخش‌های اصول کافی را خیلی در رجال استخراج نکرده است.

نظر نهایی دربارة محمد بن زکریا


آیا این محمد بن زکریا ثقه است یا خیر؟ اثبات وثاقتش خیلی روشن نیست، اگر هم ثابت شود چون اخباری بوده اخبار او قابل تأمل است. ابن حبان می‌گوید: خودش مشکلی ندارد ولی شیخ او را نگاه کنید اگر ثقه است خبرش را بپذیرید وگرنه نه. در اینجا هم این حدیث را از شعیب بن واقد مجهول نقل کرده است، بنابراین نمی‌توان خیلی از او پذیرفت. البته احتمال جعلی بودن اسم شعیب بن واقد ضعیف است و بر خلاف راوی کتاب تفسیر عسکری که محدث استرآبادی حتی اسم روات را هم جعل کرده است حرف ابن حبان را منصفانه‌تر می‌دانیم که به حال شیخ او باید نگاه کرد. اتهام وضاع حدیث هم صحیح نیست.


[1]. الفقيه، ج4، ص 3، باب ذكر جمل من مناهي النبي ص‏.

[2]. الأمالي‏للصدوق، ص422، المجلس السادس و الستون.

[3]. الموضوعات، لابن الجوزي، ج1، ص418.

[4]. به همین علت سیوطی در برخی احادیث ابن الجوزی اشکال کرده که چرا آن‌ها را موضوع نامیده است//)

[5]. البته سید حسن صدر در تأسیس الشیعه نخستین مصدر رجالی را اسماء من شهد بصفین دانسته است که این مطلب درست نیست؛ چون کتاب فوق کتاب رجالی نبوده است بلکه تراجم بوده است.

[6]. ادامة عبارت نجاشی چنین است:‌ الجمل الكبير و الجمل المختصر و كتاب صفين الكبير و كتاب صفين المختصر مقتل الحسين عليه السلام كتاب النهر كتاب الأجواد كتاب الوافدين مقتل أمير المؤمنين عليه السلام أخبار زيد [عليه السلام‏] أخبار فاطمة عليها السلام و منشؤها و مولدها كتاب الجبل...و مات محمد بن زكريا سنة ثمان و تسعين و مائتين.

[7]. رجال‏النجاشي، ص 346

[8]. [البته اگر در اسم کتاب‌های وی دقت کنیم بیشتر کتاب‌های وی مرتبط به شیعه است دربارة ائمه و حضرت زهرا س است و این با سنی بودن وی نمی‌سازد. این احتمال هم وجود دارد که وی زیدی باشد چون کتابی با نام اخبار زید هم دارد.]

[9]. شیخ طوسی دربارة وی می‌گوید: «واسع الرواية ثقة في روايته غير أنه حكي عنه مذاهب فاسدة في الأصول مثل القول بالرؤية و غيرها» فهرست‏الطوسي، ص87.

[10]. [شاید علتش این است که ایشان تعمد داشته که در رجال بیشتر رجالی را که در اسناد روایات فقهی وارد شده است استخراج کند.]