ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۲/۲۷ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

خلاصه_بحث

در مصادر اهل سنت کلمه لا یعلمون نیامده است و در مصادر ما هست با متن ۴ تایی در دعائم هست در فقه الرضا علیه السلام و در فقیه هم مرسل هست که مصدر این سه برای ما روشن نیست در کتاب خصال و توحید مصدرش مشخص است اما خود ایشان اعتماد نکرده‌اند مرحوم کلینی هم مرسل نقل می کند و مُرسِل هم مضطرب است
اجمالاً چنین مطلبی را به حضرت نسبت داده اند اما از طریق واضحی نداریم به امام صادق علیه السلام و بهترین مصدر کتاب نوادر حسین بن سعید است ولی چرا کلینی و صدوق و بزرگان قم از ایشان نقل کرده‌اند نمی‌دانیم
این حدیث از نظر سیر تاریخی و مستر ضعیف است
خلاصه_و_نتیجه_بحث

در مصادر اهل سنت کلمه لا یعلمون نیامده است و در مصادر ما هست با متن ۴ تایی در دعائم هست در فقه الرضا علیه السلام و در فقیه هم مرسل هست که مصدر این سه برای ما روشن نیست در کتاب خصال و توحید مصدرش مشخص است اما خود ایشان اعتماد نکرده‌اند مرحوم کلینی هم مرسل نقل می کند و مُرسِل هم مضطرب است
اجمالاً چنین مطلبی را به حضرت نسبت داده اند اما از طریق واضحی نداریم به امام صادق علیه السلام و بهترین مصدر کتاب نوادر حسین بن سعید است ولی چرا کلینی و صدوق و بزرگان قم از ایشان نقل کرده‌اند نمی‌دانیم
این حدیث از نظر سیر تاریخی و مصدر ضعیف است

... ادامه مطلب

درجات حدیث حدیث رفع یکتب و لا یحتج به

حثی مهم در مورد میزان اعتبار و ارزش احادیث

گاهی می‌گفتند یک حدیث -یکتب و یحتج به- گاهی می‌گفتند یُکتب حدیثه و لا یُحتج به،و یا یکتب حدیثه شاهدا ،لا یکتب الا علی جهة التعجب،لا استحل لکم ان تروی عنی
این مطلب در میان اهل سنت کاملا متعارف بوده است و در میان علمای ما این اصطلاح نیست لکن این مطلب عرف دقیق علمی است که یکتب و لا یحتج به

مثل مسند احمد که پسرش استدراک دارد و اضافات دارد
روایاتی که پسرش استدراک دارد عن ابیه هست از خود احمد ولی خود احمد که این روایات را به پسرش گفته در کتابش نیاورده است
پدر قبول نداشته ولی عبدالله پسرش به عنوان زیادات آورده است
در حدیث رفع
ما قبول می کنیم که احمد جزو مشایخ اجازه است و ثقه هم است اما میراث هایی را که نقل کرده است در حد احتجاج نیست اما در حد کتابت هست
در همین سعد بن عبدالله مرحوم شیخ عبارتی دارد قال ابن بابویه: الا کتاب المنتجبات فإنی لم اروها عن محمد بن الحسن (ابن الولید) الا اجزاءَ قرأتُها علیه و أعلَمتُ (علامت گذاشتم)علی أحادیث التی رواها محمد بن موسی الهمدانی و قد رویتُ عنه کلَّ ما فی المنتجبات مما أعرف طریقه من الرجال الثقات

حال ممکن است احمد بن محمد بن یحیی العطار کل این کتاب را نقل کرده باشد و آثاری را نقل کرده که مرحوم صدوق قبول نداشته مثل همین جا که علامت گذاشته است
مرحوم صدوق نقل نمی کند و از طرفی استادش احمد نقل می‌کند و مرحوم صدوق از طریق احمد نقل می‌کند اما یُکتب و لا یُحتج به ،در حد کتابت است ولی در حد احتجاج نیست دلیل این مطلب این است که خود مرحوم صدوق این حدیث را در کتاب فقیه که کتاب احتجاج ایشان است نیاورده است
وثاقت احمد با یُکتب و لا یحتج به، تنافی ندارد
مرحوم صدوق در دو کتاب خودش این روایت را آورده ولی در فقیه این روایت را نیاورده است و از طرفی در کتاب فقیه به این روایت نیاز داشته و روایتی مرسل را آورده ولی این روایت را نیاورده است مرحوم کلینی هم کتاب سعد را در اختیار داشته ولی این روایت را از ایشان نیاورده است
خلاصه از نقل احمد عطار صدوق متوجه شده است که این روایت در کتاب سعد بوده است و لذا نقل کرده است اما در حد احتجاج نیست
... ادامه مطلب

حدیث رفع لتخرج الروایات عن حد المراسیل

راه دیگری برای تصحیح روایت هست که معمولا آقایان متصدی نشدند و در عبارات قدماء این بوده است

اینکه صدوق می گوید عن احمد عن سعد ،کتب سعد در واقع پیش صدوق بوده است و برای خروج از حد ارسال اسم احمد را آورده است
احمد در اینجا فقط طریق است و ارزشی ندارد و از باب تبرک و تیمّن است
و این مطلب را می‌توان از بعضی از عبارات قدما برداشت کرد
یک عبارتی مرحوم شیخ طوسی در اول مشیخه دارد که شاید بتوان این مطلب را از آن استفاده کرد می گوید من احتیاج به اسم اشخاص ندارم اما اسم اینها را می آورم لتخرج الروایات عن المراسیل و تدخل فی المسانید
این عبارت نیاز به شرح مفصلی دارد اما در مثل مرحوم صدوق این مطلب فوق العاده بعید است
... ادامه مطلب

تعلیق الاجازات علی الاسانید تعویض سند حدیث رفع أخبرنا بجمیع کتبه و روایاته

بحث تعلیق الاجازات علی الاسانید از قدیم بوده است
در کتاب نجاشی در ذیل محمد بن احمد بن جنید )ابن بطه ( آمده است :کبیر المنزله ،کثیر الادب و الفضل و العلم، یتساهل فی الحدیث و یعلق الاسانید بالاجازات

البته در اینجا تعلیق اسانید بالاجازات است
ابن بطه مثلا در یک روایت بوده است از احمد برقی از علی بن حکم، این سند است و ایشان این سند را تبدیل به اجازه کرده و می‌گوید علی بن حکم له کتاب اخبرنا به احمد برقی، این موجب می شود که بگوید یتساهل فی الحدیث
بحث تعلیق اجازات فقط زمانی است که مثلا مرحوم صدوق تصریح کند جمیع آثاری که من نقل کرده ام از هر سه طریق دارم

توضیح اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته

کتب: کتابهای خودش است، و روایات: کتاب اصحاب است
مِن اصحابنا :منظور جمله ای از مشایخ بغداد هستند که وقتی مرحوم صدوق به بغداد آمده است از ایشان اجازه حدیث گرفته اند )شیخ مفید ،ابن عقده ،ابن غضائری ،ابن هاشم ،عن محمد بن علی بن الحسین (صدوق )عن ابیه و محمد بن الحسن )ابن ولید(
مرحوم صدوق دو طریق به سعد دارد ،ابن الولید و پدرش
و أخبرنا حسین ابن عبیدالله ابن غضائری و ابن ابی جید عن أحمد بن محمد یحیی عن سعد
در آن عبارت اخبرنا بجمیع کتبه... اسم احمد اصلا نیست و در طریق دیگری از احمد نقل می کند که شیخ صدوق نیست
اینجا دو طریق است و این ادعا که آنچه شیخ صدوق از احمد نقل کرده است مطابق است با آنچه از پدرش و ابن الولید نقل کرده است بسیار بعید است خود صدوق اسمی از ایشان در اجازاتش به شیخ مفید و غیره نیاورده است و از این شاید بتوان فهمید که خود ایشان هم در این طریق اشکال داشته است
... ادامه مطلب

تعویض_سند تعلیق_الاجازات_علی_الاسانید احمد_بن_محمد_بن_یحیی_العطار مشایخ_الاجازه

یکی از مشکلات اساسی روایت ،همان احمد بن محمد بن یحیی العطار است
اینجا دوتا مسئله است
۱- آیا احمد ثقه است یا خیر اگر ثابت شود شیخ اجازه هست نیاز به توثیق ندارد ،شیخ اجازه اگر باشد ولو اینکه از أجلاء و در سطوح اول نباشد ولی به هر حال معتنی به است
مرحوم نجاشی موارد زیادی را از طریق ایشان اجازه دارد از ابن شاذان قزوینی که نمیشناسیم و چهار مورد هم از حسین بن عبیدالله الغضایری دارد
اگر ثابت شود ابن غضائری پدر ایشان را دیده است و از ایشان اجازه دارد خیلی مهم است ولی ابن غضائری به قم نیامده و شواهد بر اینکه احمد به بغداد رفته باشد بسیار کم و ضعیف است شیخ طوسی هم بیست و هفت مورد از طریق ایشان اجازه دارد به کتب.

توثیق ایشان از این طریق بعید نیست بلکه خالی از قوت نیست

۲-نظریه تعویض
با فرض عدم توثیق ولی روایت را قبول کنیم از طریق نظریه تعویض
مرحوم صدوق گاهی از پدرش از سعد نقل می کند گاهی از ابن الولید از سعد و گاهی هم از احمد از سعد نقل می کند
از طرفی مرحوم شیخ طوسی گفته است که صدوق اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته، خب ما به جمیع کتب و روایاتش طریق داریم پس احمد را برداریم به جایش ابیه را بگذاریم یا ابن الولید بگذاریم

این کار را بعضی گفته‌اند تعویض یا تلفیق اما اصلاح رجالی اش تعلیق الاجازات علی الاسانید است یا ترکیب الاجازات علی الاسانید است

ما یک اجازه داریم و یک اسناد،
اجازه طریقی است که به کتاب داریم، سند طریقی است که به روایت داریم. آنچه که در کتاب خصال میباشد اسناد است و آنچه در کتاب مرحوم شیخ آمده است اجازه است در تعویض ما باید اجازه را به جای سند بگذاریم
بر فرض که معنای عبارت مرحوم شیخ طوسی از) اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته( این باشد که هر روایتی را که از سعد هست از طریق صدوق به ما رسیده
اول کلام این است که مادامی که طریق صدوق به سعد ضعیف است چگونه اثبات کنیم این روایت سعد است؟
ما با این طریق عام نمی‌توانیم اثبات کنیم که هم روایت از سعد است و هم صحیح است
بله اگر اثبات شود که روایت از سعد است با این طریق عام می‌گوییم صحیح است
ولی خود طریق عام نمی تواند هم اثبات کند که روایت از سعد است و هم صحیح است و این مطلب دور است

92/12/6
... ادامه مطلب

یعقوب بن یزید

یک نسخه از کتاب حریز و حماد از طریق ایشان در دست قمیین بوده است شواهد ما بر این مطلب زیاد نیست اما قابل اثبات است و یک نسخه هم از ابراهیم بن هاشم است نسخه ابراهیم بن هاشم در بین قمی ها جا افتاده ولی نسخه یعقوب با این که به نظر ما به مراتب أجل شأنا از ابراهیم هست جا نیفتاد
سر این مطلب را نمی دانیم، آیا نسخه ایشان از کتاب حماد و یا حریز نسخه شاذ بوده است و یا....

مشکل دیگر روایت این است که ،عن حریز عن ابی عبدالله علیه السلام نقل میکند که به نظر ما حریز مستقیم از حضرت روایت نقل نمی کند و یک واسطه در این بین باید باشد البته مرحوم استاد این مطلب را قبول نداشتند و نوشته اند که این مطلب از یونس هست که وارد شد و حضرت (حجبه) راهش ندادند و یک یا دو روایت مستقیماً از حضرت نقل کرده است
و این مطلب خودش سند درستی ندارد
و حدود ۱۵۰ روایت در کتب اربعه هست که عن حریز عن ابی عبدالله علیه السلام و در بعضی آمده که سألت اباعبدالله علیه السلام

استاد: این سالتُ که شاهد خوبی نیست مثلا عمر بن اذینه در وسائل دو روایت آورده در ابواب الحج در جایی نوشته کتبتُ الی ابی عبدالله علیه السلام و واسطه را هم می گوید و در جایی هم این روایت را آورده و نوشته سألت اباعبدالله علیه السلام یعنی سألت بالکتابه ،لذا امکان دارد که روایاتی که با سألتُ هست از حریز همینطور باشد و مشافهة از خود حضرت نقل نکرده باشد

۹۲/۱۲/۶
... ادامه مطلب

سعد_بن_عبدالله

سعد بن عبدالله وفات ایشان ۲۰۹ یا ۳۰۱ است جلیل القدر است ولی مرحوم آقا بزرگ تهرانی در الذریعه در ذیل کتاب ناسخ القران به ایشان تاخته است و نمی دانیم از کجا این مطالب را آورده است
ایشان علاوه بر فقه شیعه با علمای اهل سنت مراوده داشته است
ایشان استاد کلینی است و مرحوم کلینی بدون واسطه از ایشان نقل می کند و فقط چند روایت در کتاب الحجة در ابواب تاریخ از ایشان نقل کرده و در باب فقهی روایتی از ایشان ندارد که نمیدانیم سِرّش چیست البته چهار روایت در کتاب زکات از ایشان دارد که در همه نسخه های کافی نیست

مرحوم صدوق در مشیخه به چهار صد و بیست شخص حدوداً طریق دارد که حدود صد طریق از سعد می‌گذرد یا از کتاب سعد است یا از کتاب هایی که ایشان نقل کرده است

مرحوم طوسی بسیاری از روایاتی که از سعد نقل می کند حتی مرحوم صدوق هم نقل نکرده است و روایات هم خلاف مشهور مذهب است و مرحوم طوسی انفراد دارد در این روایات ،مثلا در ابواب حج ده ،دوازده روایت در مورد استظلال داریم که زیر سایه نرود فقط یک روایت از سعد داریم که می‌گوید لا بأس به
بعضی از روایاتش هم معارض ندارد مثل ارضی که از ذمی خریده شود باید خمس بدهد
یا روایت ای وضوء اطهر من الغسل که پنج روایت دارد و فقط منحصر به ایشان است که مرحوم صدوق اصلا نیاورده و مرحوم کلینی هم آورده) و رُوِیَ أن الوضوء اطهر من الغسل(

به هر حال یک مشکلی در روایات سعد وجود دارد یک نوع شذوذ دارد مرحوم نجاشی عبارت عجیبی دارد که بعد از اینکه ۵ کتاب ایشان را نام می‌برد می‌گوید(کتبه فی ما رواه فیما یوافق الشیعه ایضا خمسة کتب)
این عبارت حذفی دارد و ما معنای این عبارت را نمی فهمیم شاید کتب ایشان دو قسمت داشته است یه قسمت روایات شیعه و قسمت دیگر روایات اهل سنت

نسبت شذوذ در روایات سعد چیزی حدود ۸۰ درصد است اگر کتاب همه اش از همین نوع که مرحوم شیخ طوسی نقل کرده است باشد که بسیار ضعیف است و شاذ است مگر اینکه بگوییم مرحوم شیخ فقط شذوذش را نقل کرده

با آن تعاریف که ،شیخ اهل زمانه و شیخ الاشعریین و... ولی عملا ما در فقه با روایات ایشان مشکل داریم
به ذهن ما حل این مسائل رسیده است و به ذهن ما درست است اما نمی خواهیم آن را نقل کنیم به هر حال یک مشکلی در کتب سعد وجود دارد
... ادامه مطلب

احمد_بن_محمد_یحیی_العطار

سر اینکه احمد بن محمد بن یحیی العطار در کتب رجالی خمسه نیامده است این است که ایشان بعد از برقی و کشی است و در فهرست نجاشی و شیخ طوسی نیامده است چون صاحب کتاب نبوده و فقط مرحوم شیخ در رجال در باب کسانی که از ائمه علیهم السلام روایت نقل نکرده اند آورده است

انصاف این است که داده های رجالی ما نسبت به مشایخ قم و خراسان بسیار کم است و بعد از شیخ هم از اصحاب ما تا همین فتره های متاخر کار رجالی آنچنانی انجام ندادند

شهید ثانی رحمت الله علیه یکی از کسانی است که شروع کرد به کارهای رجالی کردن و حاشیه بر خلاصه نوشت که موجود است و همچنین کتاب درایه نوشته
یکی از حوض های کری که ایشان درست کرد این بود که مشایخ اجازه مستغنی از توثیق هستند که خیلی‌ها مثل مرحوم بهبهانی و حاجی نوری پذیرفتند و سِرِّ اینکه اصحاب متأخر ما این روایت را صحیح می‌دانند همین است چرا که گیر سند در همین احمد بن محمد بن یحیی العطار بود که ایشان هم از مشایخ اجازه هستند و از این طریق ایشان را توثیق کردند البته مرحوم خویی این مطلب را نپذیرفتند
... ادامه مطلب

حدیث رفع به سند کتاب توحید و خصال

حدثنا احمد بن محمد بن یحیی العطار ایشان از مشایخ شیخ صدوق است و توثیق صریح و واضحی ندارد و لکن نسبتا مرحوم صدوقً از ایشان زیاد نقل می کند و در بسیاری از موارد هم می‌گوید رضی الله عنه
در یکی از نسخه‌های توحید صدوق به جای احمد بن محمد ،محمد بن احمد آمده است که از اجلاء است و بعضی اصرار دارند که سند به محمد بن احمد شروع میشود
اما باید توجه داشت که احمد استاد صدوق است و محمد استاد کلینی است و بین شیخ صدوق و محمد دو یا سه واسطه است
چطور این احتمال به ذهن این بزرگواران آمده است که شیخ صدوق از ایشان بلاواسطه نقل می کند؟؟
ما دو احمد بن محمد داریم که هر دو پدرانشان از اجلاء هستند و توثیق دارند محمد بن یحیی العطار و محمد بن حسن الولید ،ولی پسران هیچ توثیقی ندارند و البته اختلاف رتبه دارند یکی استاد صدوق است )ابن العطار( و یکی پسر استاد صدوق است )احمد بن محمد بن الحسن الولید(

مرحوم شیخ طوسی در فهرست طریقی را به سعد بن عبدالله ذکر می‌کند که به احمد می رسد عن أبیه عن سعد این را ما هنوز نتوانستیم حل کنید که چرا در طریق صدوق به سعد نام پدر را نمی آورد ؟؟
شاید احمد هم از پدرش اجازه داشته به کتاب سعد و هم از خود سعد،لذا گاهی اسم پدر را می آورد و گاهی خیر

دو احتمال دیگر هم هست
یک، در سند سقط شده باشد
دو، احمد کتاب سعد را به نحو وجاده نقل کرده باشد

عن یعقوب بن یزید که از بزرگان بغداد است و نسخه مشهور از کتاب ابن ابی عمیر دارد

عن حماد بن عیسی که ایشان هم از اجلاء است

عن حریز بن عبدالله سجستانی خودش کوفی است اما چون تجارتش در سیستان بوده است به این نام معروف شده است

عن ابی عبدالله علیه السلام قال قال رسول الله صلی الله و علیه و آله و سلم رفع عن امتی الخطأ و النسیان و ما اکرهوا علیه
این سه تا همان است که سنی ها نقل کرده اند
... ادامه مطلب

محمد بن علی النهدی الخاقانی الهمدانی

در کتاب کشی از عیاشی نقل می کند که کوفی فقیه ثقه خیّر
اما مرحوم نجاشی می‌فرماید مضطرب ،و پسوندی نمی‌آورد و احتمالا با نظر به روایات و نسخه کتاب ایشان، فرموده است
مرحوم ابن غضائری هم می‌گوید یروی عن الضعفاء
مرحوم خویی فرموده‌اند مضطرب با ثقه بودن جمع میشود و تارة یروی عن الثقه و اخری غیره
)فان الاضطراب لا ینافی الوثاقه(

اما این کلام مرحوم خویی اصلا درست نیست مرحوم نجاشی و قدما اصلا قائل به حجیت خبر ثقه نبوده اند که ما از کلام ایشان بخواهیم وثاقت را در بیاوریم

و صحیح نیست که انسان طبق مبنای خودش به مبنای دیگری اعتراض کند روی مبنای مرحوم نجاشی روایت ایشان قبول نیست چون اضطراب دارد و مشکل دارد

اما شاید بتوان اینطور اشکال کرد که اگر کلام مرحوم نجاشی حدسی باشد و از بررسی روایات و کتب او چنین فرموده باشد و توثیق مرحوم عیاشی از مجالست با او باشد انصافاً کلام مرحوم عیاشی مقدم می‌شود

این دو کلام طبق مبانی قدما شاید قابل جمع نباشد و به وثاقت به شخصی که مضطرب است تعلق نگیرد

اما اگر بخواهیم بین این دو کلام جمع کنیم ایشان فی نفسه مرد ملایی بوده است اما در میان آثار علمی ایشان روایات و کتب ایشان یک نوع اضطرابی وجود داشته است به این معنا منافی نیستند

این راجع به شرح کلمات نجاشی، بنده چون عادةََ اکتفا به کلمات نجاشی نمی‌کنم ،بر می گردیم به روایات خود شخص و مجموعه ای که به ما رسیده است از روایاتش

اما در مورد ایشان نشد فرصتی پیدا کنیم و روایات ایشان را سندا و متنا مقایسه و بررسی کنیم و تا اینجا هر چه گفتیم و تعبدی بود، به هر حال ایشان روایت را نقل کرده اند و در بین خود ما ارسال یک نوع عیب محسوب می‌شده است
... ادامه مطلب

ارسال سوال