ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۰/۲۹ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

تدوين حديث-1 و2

تدوین حدیث ـ ۱


اشاره: مباحثی که تحت عنوان «تدوین حدیث» ملاحظه می‌کنید، تقریری است از مباحث حضرت استاد در این باره که ضمن مباحث «تعادل و تراجیح» درس خارج اصول بیان شده است. قابل ذکر است که این دروس به زبان عربی القاء شده است.

در مباحث قبل متعرض روایات مربوط به شیوه حل تعارض میان اخبار متعارض شدیم و عرض کردیم که از هیچ یک از این روایات نمی‌توان ترجیح استفاده نمود.

حال سؤال اساسی این است که چگونه تعارض میان روایات را ـ که کمتر بابی را در فقه می‌توان یافت که در آن اخبار متعارض وجود نداشته باشد ـ حل کنیم؟

ان شاء الله به تفصیل خواهیم گفت که از اواخر قرن دوم، اصحاب به فکر جمع میان روایات افتادند. در این زمینه چهار مسلک اساسی در میان آنان مشاهده می‌شود.

۱٫ مسلک طرح که یونس بن عبدالرحمان قائل بدان بود. طبق این مسلک، به برخی روایات عمل و برخی طرح می‌شد.

۲٫ مسلک تخییر که شیخ کلینی معتقد به آن بود.

۳٫ مسلک «الجمع مهما أمکن» که شیخ طوسی به آن عمل می‌کرد.

۴٫ مسلک ترجیح که متأخرین فقها (پس از علامه حلی) آن را پذیرفتند.

البته ترجیح نیز نوعی طرح است، اما مسلک طرح غالباً به نکات و شواهدی در خود روایت توجه می‌کند که مراد همان مسلک قائم بر اساس موافقت با کتاب و سنت است.

به نظر می‌رسد بهتر است قبل از ورود به طرح تفصیلی این مسالک، به بحث تاریخ و کیفیت تدوین حدیث و سپس به عوامل و علل و مناشئ تعارض میان روایات ـ چه علل ثبوتی و چه علل اثباتی ـ بپردازیم. در این مباحث به ممیزات اساسی حدیث سنی و شیعی نیز خواهیم پرداخت تا به این نتیجه مهم برسیم که شیوه تحلیل حدیث نزد اهل سنت شیوه رجالی است؛ یعنی به بررسی حال روات می‌پردازند که ثقه است یا خیر. اما شیوه تحلیل در تراث حدیثی شیعه، فهرستی است؛ یعنی کتب و مصادر روایات را بررسی می‌کنند، نه روات را. و میان این دو روش، فرق بسیار است.

و ریشه مطلبی که میان علمای ما مشهور شده ـ و شاید مبدع آن علمای اخباری مثل ملا محمد امین استرابادی باشد ـ که «صحت حدیث بر دو قسم است: صحت نزد قدما و صحت نزد متأخرین»، همین است که قدمای اصحاب از شیوه تحلیل فهرستی استفاده می‌کردند، بر خلاف متأخرین که شیوه آنان فهرستی بوده و تا همین الآن نیز این چنین است. اما شیوه تحلیل نزد اهل سنت از همان ابتدا تاکنون شیوه رجالی است.

فصل اول: تاریخ و کیفیت تدوین حدیث

برای روشن شدن بحث، ناچاریم چند مقدمه را مطرح کنیم.

مقدمه اول در باب «تدوین و کتابت حدیث نزد اهل سنت» است. در این رابطه، سه مطلب وجود دارد که متأسفانه در برخی کتب میان آن خلط شده است و هر کدام دارای نکته‌ای متفاوت با دیگری است. این سه مطلب قطعاً در زمان خلیفه دوم محقق شده است، اما پس از آن، یاران خلیفه اصرار داشتند که آن را به پیامبر منتسب کنند.

۱٫ منع از تدوین سنت. مراد از سنت اموری است که پیامبر آن را در کنار فرائض الهی جعل نمود؛ مثلاً در برخی روایات آمده است: «حرم الله عز و جل الخمر بعینها و حرم رسول الله المسکر من کل شراب فأجاز الله له ذلک».

مراد از تدوین نیز خصوص کتابت نیست.

به خلیفه دوم پیشنهاد شد که این سنن تدوین شود؛ چون در آن زمان، مرزهای جامعه اسلامی وسعت یافته بود و طبیعتاً بسیاری از سنن نبوی اطلاع نداشتند. وقتی یک نظام شکل می‌گیرد و حالت ثبات و استقرار می‌یابد، نیاز به تدوین طبیعی است. و لذاست که در دوران مکه چیزی نوشته نشد.

عمر در این زمینه با مجلس مشورتی خود مشورت کرد. و پس از آن تصمیم بر این شد که سنن تدوین نشود. توجیه او هم این بود که اهل ادیان سابق بر کتب الهی شروحی نوشتند و این شروح بعدها منزلتی در حد منزلت کتب الهی پیدا کرد و از اهمیت کتب الهی کاست. عمر برای این که چنین امری در میان امت اسلامی اتفاق نیفتد، با تدوین سنن مخالفت نمود.

اما شواهد تارخی قطعی بطلان این دلیل را ثابت نمود؛ چرا که بعدها ده‌ها کتاب متضمن سنن تدوین شد و به هیچ وجه از قداست قرآن چیزی کم نشد و با آن نیز خلط نشد. قبل از همه نیز در زمان امیرالمؤمنین، کتاب «السنن و القضایا و الأحکام» تدوین شد و چنین اتفاقی نیفتاد.

۲٫ منع از کتابت حدیث. مراد از حدیث مطلق آن چیزی است که از پیامبر نقل می‌شد؛ مانند آن چه در باب حالات، لباس، خوراک و سفر حضرت نقل می‌شد. پس حدیث اعم از سنن بود.

اما دلیل نهی عمر از کتابت حدیث با دلیل نهی او از تدوین سنت متفاوت بود. دلیل او این بود که پیامبر نیز بشر است و ممکن است مثلاً در حالت غضب چیزی گفته باشند که با شأن ایشان تناسب نداشته باشد. و اگر این امور تدوین شود، از ارزش ایشان می‌کاهد.

مشهور اهل سنت، نهی از کتابت حدیث را به خود پیامبر نسبت می‌دهند. مثلاً در صحیح مسلم آمده است که حضرت فرمودند: «لا تکتبوا عنی شیئاً فإنی بشر و من کتب عنی شیئاً فلیمحه».

البته روایاتی معارض با این قبیل روایات نیز در منابع اهل سنت وجود دارد. به عنوان مثال، عبدالله بن عمروعاص می‌گوید: به پیامبر گفتم: کنت أکتب عنک الحدیث فنهتنی قریش عن ذلک و قالوا إن رسول الله بشر قد یعروه غضب أ فأکتب عنک؟ قال: نعم. قلت: أکتب عنک فی الرضا و الغضب؟ قال: نعم فإنی لا أقول إلا حقاً.» و لذا خود عبدالله بن عمرو نیز کتابی از احادیث پیامبر نوشت.

و تا امروز نیز این بحث در میان علمای اهل سنت وجود دارد که کدام دسته مطابق با واقع است. مثلاً صبحی صالح روایات مجوزه را ترجیح می‌دهد و رشید رضا روایات ناهیه را.

۳٫ منع از تحدیث از پیامبر، چه با کتابت و چه شفاهی. دلیل این منع نیز این بود که مشغول شدن به این کار باعث می‌شد مسلمین از امور مهمی همچون جنگ غافل شوند و همچنین اشتباهاتی که در نقل‌ها وجود داشت، موجب مشکلاتی در جامعه اسلامی می‌شد. و در ادامه این سیاست، عمر از خروج صحابه از مدینه نیز منع نمود، مگر به عنوان والی.

نکته دیگر این که برخی از صحابه و تابعین و تابعین تابعین با این تصمیمات خلیفه موافقت کردند، اما از این حد دیگر بالاتر نرفت؛ یعنی از اوائل قرن دوم، دستور خلیفه تماماً کنار گذاشته شد و حدیث سنی تدوین یافت، اما همراه با ورود احادیث موضوعه بسیار به این کتب.

و انصافاً اگر عمر از این امور سه گانه منع نمی‌کرد، امروز شاهد این همه اختلاف میان مسلمین نمی‌بودیم.







تدوین حدیث ـ ۲


دومین مقدمه‌ای که پیش از ورود به بحث باید مطرح کنیم، در مورد وضعیت تدوین حدیث در زمان پیامبر اکرم است.

در مکه مکرمه در عصر ظهور اسلام، برخی از متون با خط «مسند» نوشته می‌شد که خطی یمنی بود و تا اندازه‌ای شبیه به خط میخی. در اوایل بعثت نبی مکرم اسلام، شخصی به نام «بشر» ـ که برادر «اکیدر» ملک العرب بود ـ از عراق به مکه آمد. او در عراق، خط حیری یا کوفی را آموخته بود. حیره شهری بزرگ بود نزدیک کوفه فعلی، که با بناء کوفه به تدریج خراب شد. در این شهر، در دوره‌ای یهودیان نقش مهمی داشتند و در دوره‌ای نیز مسیحیان. در حیره دو نوع خط متداول بود. یکی خط سریانی که اصل آن از سوریه بود و با آن متون مقدس را می‌نوشتند. و خط نبطی که میان عموم مردم رواج داشت و تا حد زیادی مشوه بود.

بشر در این شهر خط سریانی را که با نام خط حیری و کوفی نیز شناخته می‌شد، یاد گرفت. سپس به مکه آمد و با خواهر ابوسفیان ازدواج نمود. او این خط را به برخی از اهل مکه مثل ابوسفیان، معاویه، عمر و طلحه نیز یاد داد.

با آغاز نزول قرآن و تأکید پیامبر بر نوشتن آیات قرآن، مسلمانانی که این خط را آموخته بودند، آیات قرآن را با همین خط می‌نوشتند. در دوران مکه، مسلمانان فقط قرآن را می‌نوشتند و احادیث و سنن نبوی در این دوران نوشته نمی‌شد.

تا قرن چهارم همین خط و تا اندازه‌ای نیز خط نبطی میان مسلمانان رواج داشت. در قرن چهارم، ابن مقله وزیر معروف که خط بسیار زیبایی داشت، خط نبطی را مرتب و منظم نمود و قرآن را با ترکیبی از دو خط کوفی و نبطی نوشت، که همین خطی است که اکنون نزد ماست. بعد از این دوره، روایات و متونی نیز که تا قبل از این با خط کوفی نوشته می‌شد، با خط جدید نوشته شد و همین باعث بروز برخی اشتباهات شد؛ چرا که خط کوفی دارای نقطه و اعراب نبود و الف وسط کلمه نیز نوشته نمی‌شد و به عنوان مثال، هاشم و هشام و تا اندازه‌ای هیثم به یک شکل نوشته می‌شد.

اما در مدینه منوره، غیر از قرآن نیز نوشته شد. همه مورخین اتفاق دارند که پیامبر اکرم هنگام ورود به مدینه دستور دادند پیمانی میان مسلمانان و یهودیان نوشته شود که حدود پنجاه ماده داشت. همچنان که همه مورخین و محدثین حتی مثل بخاری اتفاق دارند که پیامبر هنگام وفات نیز خواستند چیزی بنویسند که از بروز اختلاف و ضلالت میان مسلمانان جلوگیری کند.

همچنین مسلم است که پیامبر در دوران مدینه در موارد متعددی دستور به نوشتن مطالبی خطاب به قبایل و گروه‌هایی که به نزد ایشان می‌آمدند، دادند. این مطالب در کتبی با نام «مکاتیب الرسول» جمع‌آوری شده است. حتی برخی از این نوشته‌ها هم‌اکنون با خط کاتبان آن و توقیع پیامبر موجود است.

و در روایت معروفی نیز آمده است که حضرت در پاسخ به درخواست ابوشاه که از اهل یمن بود، دستور دادند خطبه ایشان برای او نوشته شود.

پس روشن می‌شود اصرار شدید برخی از علمای اهل سنت مبنی بر این که پیامبر از کتابت غیر قرآن منع می‌کردند، صحیح نیست و عمر بود که برای اولین بار از تدوین سنن و کتابت حدیث منع نمود. اما نکته عجیب در این میان این است که سیوطی در «تدریب الراوی» نام عمر را در عداد اجازه دهندگان کتابت حدیث نوشته است! از آن طرف، قطعاً امیرالمؤمنین از اجازه دهندگان کتابت حدیث بود، اما ابوریه در «الأضواء علی السنة المحمدیة» نام ایشان را ذیل نام مخالفین کتابت حدیث می‌آورد!

مهم‌ترین حدیثی که برای اثبات منع پیامبر از کتابت حدیث بدان استناده شده، روایتی است از ابوسعید خدری به نقل از پیامبر که در صحیح مسلم نیز نقل شده که حضرت فرمودند: «لا تکتبوا عنی شیئاً إلا القرآن و من کتب عنی شیئاً غیر القرآن فلیمحه».

در مقابل نیز قائلین به جواز کتابت حدیث به روایاتی استناد کرده‌اند که برخی از آن نقل شد. البته احادیث مجوزه در صحیحین نقل نشده است.

مهم‌ترین مناقشه‌ای که نسبت به روایت ابوسعید مطرح شده، اشکالی است که بخاری به آن داشته و آن این است که این حدیث موقوف است. نزد اهل سنت، حدیث مرفوع به حدیثی اطلاق می‌شود که به پیامبر منتهی شود اما نه با اتصال سند که مرادف با حدیث مرسل نزد ماست. در مقابل، حدیث موقوف حدیثی است که به خود صحابه منتهی می‌شود. همچنین مقطوع به حدیثی گفته می‌شود که به کلام تابعی منتهی شود.

مناقشه دوم این است که معلوم نیست مدلول حدیث این باشد که احادیث پیامبر نوشته نشود، بلکه ممکن است مراد حضرت این باشد که وقتی ایشان در میان آیات قرآنی مطالبی به عنوان تفسیر و توجیه آیات بیان می‌کنند، این مطالب در میان آیات قرآن نوشته نشود تا مبادا میان آیات و بیان پیامبر خلطی صورت گیرد و برخی عوام گمان کنند همه از آیات قرآن است.

و اگر مدلول حدیث ابوسعید نهی از کتابت حدیث و سنت بود، خود عمر به همین حدیث استناد می‌کرد، در حالی که گذشت که توجیه او برای این تصمیمات امور دیگری بود.

و انصافاً تصور این که پیامبری که شروع رسالتش با اشاره به قلم است، از کتابت غیر قرآن منع کرده باشد، بسیار مشکل است. و اساساً چنین چیزی خلاف سیره قطعی عقلاست. چگونه ممکن است حضرت که در اندیشه گسترش اندیشه اسلامی یه تمام جهان‌اند، از کتابت احادیث و سنن خود که بخشی از این نظام فکری است، منع کنند؟!

ارسال سوال