ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۲/۲۷ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

موقعیت شیخ انصاری در تاریخ علوم دینی

موقعیت شیخ انصاری در تاریخ علوم دینی

منتشر شده در کیهان اندیشه، شماره ۴۱، فروردین و اریبهشت ۱۳۷۱

برای بررسی ابعاد گوناگون شخصیت مرحوم شیخ انصاری رضوان الله علیه در موضوعات جداگانه به شرح آنها می‏پردازیم:

۱٫ فقه

در متعارف علوم حوزه‏ای فعلی، فقه را در دو بخش «معاملات» و «عبادات» بررسی می‏کنند. البته این دو بخش تمام فقه نیست، اما سعی بر این است که بیشترین بحث‌های تحلیلی فقهی در این دو محور باشد.

در قسمت معاملات کاری را که مرحوم شیخ انجام داده، بدون شک هم از نظر تحیق و هم از نظر محتوا، تتبع، متانت، در حد «ابداع» باید دانست؛ یعنی آنچه را مرحوم شیخ در بخش مکاسب مرقوم نموده‏اند، در قیاس با نوشته‏های قبل از شیخ، در این جهانی که عرض شد، ممتاز و برجسته است. البته بعضی مباحث دقیق در مصادری که قبل از زمان ایشان بوده داریم ـ مانند «مقابس» مرحوم شیخ اسد الله تستری ـ که تا حد زیادی هم خود مرحوم شیخ از آنها استفاده کرده، لکن عمل را به صورت این مجموعه در آوردن، انصافاً باید آن را از ابتکار و ابداع شیخ دانست.

شیخ انصاری در بحث مکاسب که بر حسب ظاهر به بیع و شراء (خرید و فروش) مربوط می‏شود، با دقت و موشکافی واقعاً بی‏نظیر به گونه‏ای برخورد کرده که اضافه بر مسائل متعارف خود مکاسب، بیشتر قواعدی که در ابواب مشابه آن هم کاربرد دارد، ایشان تحقیق و بررسی کرده‏اند، یعنی مثلاً در سابق اگر نیاز بود که افراد یک دوره کتاب غصب را بخوانند، شیخ اعظم در بحث‌هایی که در اوائل مکاسب (بخش بیع) به مناسبتی وارد شده‏اند، امهات آن کتاب را بررسی کرده‏اند.

کاری که مرحوم شیخ در مکاسب انجام داده، و تحقیقاتی که بعد از ایشان توسط علمای دیگر در این یک‌صد و چهل سال اخیر شده، یک نوع غناء و استغنای شگرفی را به بحث مکاسب در حوزه‏های شیعه داده است. این گونه دقت، ابتکار و محتوای عالی داشتن، نه فقط در مصادر ما بلکه قبل از آن در مصادر غیر ما هم در بیع کم‏نظیر بود. این در بخش معاملات که واقعاً باید گفت شیخ یکه‌تاز میدان و مؤسس و پایه‏گذار بحث‌های بسیار عمیقی است که بعدها در این قسمت شده.

بخش دوم فقه، عبادات است که شیخ هم در این باره نوشته‏هایی دارد، اما متأسفانه نوشته‏های ایشان تا حد زیادی پراکنده است، کامل نیست و به صورت نوشته‏های متفرقه تحریر شده، به عنوان شرح یا رساله جداگانه.

در این بخش بدون شک باید اعتراف کرد در بعضی از مسائلٰ مرحوم شیخ یک نوع ابتکار و حسن ذوق و استنباط بسیار زیبا و لطیف دارد که به حسب ظاهر در نوشته‏های قبل از ایشان کمتر برخورد می‏کنیم. تأثر اندیشه‏های والای شیخ در کل مسائل عبادات فقه اگر چه چندان واضح نیست، اما بدون شک تأثر ایشان در بعضی از مسائل این بخش فقه در حد «ابداع» به حساب می‏آید.

۲٫ اصول فقه

بدون شک در این بخش نیز مرحوم شیخ انصاری را باید مؤسس به حساب آورد. در این یک قرن و نیم بعد از شیخ تقریباً اندیشه‏ها و نوشته‏های ایشان تا حدود زیادی مسلط بر کل حوزه‏ها می‏باشد. چهره اصول ما در این یکصد و چهل ساله اخیر اگر چه تغییرات جزئی داشتیم، ولی روح و قالب و محتوا همان‌هایی است که مرحوم شیخ فرموده، و بدون شک حوزه‏های ما هنوز که هنوز است از نظر مکتب فکری اصولی و چهارچوب‌های اصلی آن، در اطراف افکار شیخ است. البته سعی شده تحولات تازه‏ای در اصول ایجاد شود و تا حد زیادی هم موفق بوده‏اند، اما هنوز این تحولات روی همان مکتبی است که شیخ بنا نموده‏اند و بیشتر جنبه تکامل دارد تا جنبه تحول.

برای توضیح بیشتر فهرست‏وار عرض می‏کنیم. در اصول سه بخش را مورد بررسی قرار می‏دهیم. بخش اول که اصطلاحاً «مباحث الفاظ» گفته می‏شود، بیشترین قسمتی که از مرحوم شیخ انصاری در این باره به ما رسیده، مربوط به تقریرات شاگرد ایشان است و احتمالاً همین مباحث اولین کتاب می‏باشد که به عنوان تقریرات در سال‌های اخیر نوشته شده، و به عنوان یک سبک خاص در تألیف درآمده است. در اینجا بی‏مناسبت نیست مطلبی را عرض کنم و آن این که از قرن سوم به بعد محدثین، ادبا، و… مجلسی داشتند به نام «مجلس املاء». در این مجالس احادیث یا تفسیر قرآن یا بحث‌های ادبی یا فقهی توسط علماء املاء می‏شد و دیگران می‏نوشتند. مجموعه این نوشته‏ها را «امالی» می‏نامیدند. از آن زمان به بعد «مجالس املاء» شکل می‏گیرد و مدت‌ها متعارف بوده است، ولی کم‏کم کم‌رنگ می‏شود. بعضی از علما در قرن‌های دهم و یازدهم سعی می‏کردند باز همین «مجالس املاء» و تألیف «امالی» را تشکیل بدهند، اما به طور کلی خیلی موفق نبوده، و بیشترین «امالی» که ما الآن داریم، مربوط به قرن‌های گذشته است.

از زمان مرحوم شیخ انصاری در بحث‌های اصولی و فقهی ـ و بعد در سایر بحث‌ها ـ چیزی شبیه تألیف «امالی» درست شد. به این ترتیب که بعضی از شاگردان به فکر افتادند گفتار استاد را در بحث‌ها بنویسند و سپس به او عرضه کنند. استاد آن نوشته‏ها را تصحیح می‏نمود که به اسم «تقریرات» تدریجاً معروف شد.

تا آنجایی که شواهد نشان می‏دهد نخستین تقریرات همین تقریرات شیخ انصاری است، که بعدها متعارف شد، و تقریرات بسیار زیادی در این یکصد و چهل ساله اخیر، از علما و فقها در فقه و اصول چاپ شده است.

فرق اساسی «امالی» و «تقریرات» در این است که امالی عین الفاظ استاد ضبط می‏شد، ولی در «تقریرات» روح و مضمون کلام از استاد است که با عبارت‏پردازی نویسنده همراه می‏باشد. و همین هم سرّ اختلاف دو تقریرات از یک استاد است.

در مباحث الفاظ می‏شود گفت مرحوم شیخ بیشتر از همان روش اصول قدیم متأثر است؛ یعنی قالب‏بندی همان قالب‏بندی نسبتاً قبل از ایشان است. البته مقدار زیادی بحث‌های احتمالی یا بحث‌های لفظی بی‏اهمیت را ایشان حذف کردند. در خیلی از کتاب‌های اصولی سابق متعارف بود که زیاد نقل اقوال می‏کردند. ایشان یک مقداری اینها را حذف کرد و آنهایی که مفیدتر است، نقل کرده‏اند. به طور کلی مجموعه کتاب «تقریرات» که می‏توانیم آن را نمایش‌گر اندیشه‏های شیخ بدانیم، در حد خوب و عالی است.

البته اینها در شکل‏گیری افکار مرحوم آخوند خراسانی در کتاب کفایفه فوق العاده مؤثر بوده. مطالب کفایه اصولاً ناظر به «تقریرات» شیخ است، چه در آنجاهایی که به نام مرحوم استاد خویش تصریح می‏کند، و چه در خیلی از جاهایی که نام از او ذکر نمی‏کند. اگر بخواهیم یک جمع‏بندی کلی از تأثیر این بخش از اندیشه‏های شیخ در مباحث اصولی بکنیم، باید گفت تأثیر ایشان نسبتاً متوسط است.

در بخش دوم اصول که به اصطلاح مبحث «امارات و حجج» نامیده می‏شود، تأثیر شیخ انصاری بیش از بخش اول است. در این بخش به قلم خود شیخ نوشته داریم. مخصوصاً در مبحث حجیت خبر واحد و از آن بهتر در حجیت ظن که به دقت آن را موشکافی نموده‏اند. بدون شک در این مباحث نوآوری‌های فراوان وجود دارد. ایشان خیلی بحث‌های کم محتوا را حذف کرده‏اند. نحوه برخورد ایشان با مسائل این قسمت کاملاً محققانه و با پختگی خاصی همراه است.

مقایسه نوشته‏های این قسمت با نوشته‏های معاصرین یا اصولیین قبل از شیخ کاملاً تفاوت و برتری مطلق ایشان را در این جهت نشان می‏دهد. تأثیر ایشان روی این مباحث بیش از مباحث الفاظ است. اگر بحث «تعادل و ترجیح» ـ و یا «تعارض الادله» ـ را ملحق به این مباحث کنیم، باز هم شاهد قدرت علمی و موفقیت‌های چشم‌گیر ایشان در این زمینه هستیم. باید گفت: در حد ابداع است. طرح مسائل بنیادی و فوق العاده مهم و اساسی اصول جدید، مثل «حکومت»، «ورود». از ابداعات پیشینیان کم و بیش به چشم می‏خورد، لیکن کشف قانون‌مندی آنها و به کارگیری دقیق و مشخص آنها در فقه و اصول از ابتکارات ایشان به حساب می‏آید. با توجه کلی به کار ایشان در این دو بحث بسیار بااهمیت باید اعتراف کرد: نقش ایشان بسیار زیاد است، بلکه او را باید از مؤسسین این بخش به حساب آورد.

بخش سوم اصول، مباحث «اصول عملیه» است که در این بخش، کار مرحوم شیخ واقعاً در حد ابتکار و تأسیس است. در این مسائل، شیخ کلاً مباحث را عوض کرد، چه از نظر متانت و رصانت دلیل، قوت استدلال و چه از نظر طرح مسائل و نتیجه‏گیری‌های واضح، با در نظر داشتن آثار بسیار مهم «اصول عملیه» در مسائل فقهی. در این قسمت باید تأکید کرد ایشان بالاترین نقش را در مباحث اصول جدید داشته‏اند.

انصافاً غنایی که ایشان به اصول شیعه در بخش «اصول عملیه» بخشیده بی‏نظیر است. نسبت به آثار گذشتگان ایشان قدم‌های بسیار بلند و محکم و باصلابتی در این راه برداشته، و در این یکصد و پنجاه سال، هنوز حوزه‏های علمی شیعه به طور مطلق روی افکار شیخ بحث و بررسی می‏کنند. این هم راجع به قسمت اصول.

در اینجا یک داستانی به یادم آمد. از نویسنده معروف لبنانی مرحوم علامه شیخ محمد جواد مغنیه شنیدم که ایشان در مصر در جلسه‏ای با شیخ محمود شلتوت ـ رئیس جامع الازهر ـ ملاقات داشته، علمای «الأزهر» هم در اطراف آن سالن نشسته بودند، صحبتی راجع به فتوای ایشان و به رسمیت شناختن به اصطلاح مذهب تشیع می‏شود. آقای مغنیه به ایشان می‏گویند: شما با این کار خودتان شجاعت و شهامت خودتان را اثبات کردید، البته مذهب تشیع همیشه رسمی بوده و هست، و تا وقتی که کره زمین هست و خورشید هست، لیکن فتوای شما مبنی بر رسیمت این مذهب، نشان‌گر شجاعت روحی و شهامت ادبی شماست. به هر حال بعد از این صحبت‌ها ایشان می‏گفت: آقای شلتوت به من گفت: من کتب فقه و اصول شما را ـ یعنی شیعه ـ خوانده‏ام و فوق العاده قابل استفاده است. من همیشه توصیه می‏کردم که مشایخ «الازهر» از کتب شما استفاده کنند، لیکن ـ به تعبیر ایشان ـ اینها نمی‏فهمند و متوجه نمی‏شوند.

۳٫ رجال و حدیث

در این مباحث در بخش خود حجیت خبر، مرحوم شیخ حرف‌های جدید و تا حدی نو، و رصین و متین فراوان دارد، اما در خود رشته «حدیث‏شناسی» و «معرفة الرجال» از مجموعه کارهای شیخ معلوم می‏شود ایشان متوسط بوده است.

یک رساله موجزی از ایشان در رجال هست که چاپ نشده است، در آخر رساله هم مطالبی را به عنوان فوائدی گفته‏اند. تا حد زیادی بد نیست، لیکن همان طور که عرض کردم در حد متوسط است، و محسوس است ایشان صرف وقت فراوانی در این رشته نکرده‏اند.

اصولاً چه در نقل احادیث و چه در نقل کلمات ـ در رسائل و مکاسب ـ با یک مشکل عدم تطابق برخورد می‏کنیم، یعنی غالباً متونی که ایشان نقل می‏کنند در خیلی جاها دقیقاً مطابق با مصدر نیست. یا ایشان نظرشان بر این بوده که نقل به همین ظاهر مطلب کافی است و احتیاج به آن دقت زائد نیست، یا این که ـ احتمالاً ـ مصادر فراوانی در اختیار شیخ نبوده، و بیشتر از واسطه نقل می‏کردند.

۴٫ کلام

از لابه‌لای کتاب‌هایی که از مرحوم شیخ انصاری فعلاً در دسترس ما هست، نمی‏توان خیلی روشن حکم کرد که ایشان در مسائل کلامی دارای مکتب خاص فکری بوده‏اند. البته یک نکته را باید توضیح داد ـ و همین نکته هم از بهترین مزایای شیخ است ـ و آن این که ایشان در خلال نوشته‏های فقهی و اصولی خود، هیچ‌گاه تا آنجایی که ما خبر داریم، از بحث اصولی خارج نشده و اصالت آن را حفظ کرده‏اند.

در بحث‌های اصولی، مناسبت‌های مختلفی هست که خیلی از علما و اصولیان و فقها به اندک مناسبتی از بحث اصلی خارج شده و وارد بحث‌های کلامی و یا فلسفی شده‏اند، در صورتی که مرحوم شیخ انصاری در کتاب‌های خود چه فقه و چه اصول، به کلی سعی داشته‏اند حتی از استعمال اصطلاحات کلامی احتراز کنند، لذا ما نمی‏توانیم درست حکم کنیم که ایشان آیا در این رشته از علوم اسلامی دارای اندیشه‏های خاصی بوده‏اند یا خیر؟

۵٫ فلسفه

این بخش هم در حکم همان مسائل کلامی است و از ظواهر امر در اینجا مثل همان بحث، نمی‏توان از خلال نوشته‏های ایشان مشخص کرد که ایشان در مسائل فلسفی دارای تخصص بوده‏اند یا خیر؟ و عرض شد که از مزایای مهم ایشان این است که بحث‌های اصولی را با بحث‌های فلسفی و کلامی خلط نکرده‏اند، لیکن شواهد تاریخی در دست هست که ایشان با مسائل فلسفی آشنا بوده‏اند. این موارد اگر چه در شرح حال‌هایی که از شیخ انصاری نوشته شده، کمتر منعکس شده، اما ظاهراً اصل مطلب مسلم است.

استاد بزرگوارمان مرحوم آیت الله العظمی آقای بجنوردی نقل می‏فرمودند از مرحوم آقای شیخ اسد الله زنجانی که از علمای کاظمین بودند، و از شاگردهای مرحوم میرزای شیرازی بزرگ، ایشان از استادشان مرحوم شیرازی یعنی مرحوم مجدد شیرازی، و ایشان هم از استادشان مرحوم شیخ انصاری که می‏فرمودند: مرحوم شیخ در جلسه‏ای که بودیم توصیه می‏کردند به ما که شما یک دوره معقول را بخوانید، و مطلع باشید از مسائل معقول.

و آن گاه ایشان فرمودند: من در مدتی که در کاشان اقامت داشتم و خدمت مرحوم ملا احمد نراقی می‏رفتم، از ایشان درخواست کردم که به من فلسفه درس بدهند. ایشان به خاطر گرفتاری‌های فراوان امتناع کردند، و فرمودند: من شخصی را به شما معرفی می‏کنم که به شما فلسفه درس بدهد، و آدرس منزل او را دادند.

مرحوم شیخ فرمودند: من رفتم به آن آدرس، در زدم. شخصی بیرون آمد که هیئت دراویش داشت، وقتی که چشمش به من افتاد تعجب کرد، من با هیئت علما و ایشان با هیئت دراویش! من گفتم: آخوند ملا احمد من را فرستادند. اسم‏ ایشان را که بردم، تعجب ایشان کم شد و گفت: خوب، بفرمائید. گفتم: من از ایشان درس فلسفه خواستم، ایشان به خاطر گرفتاری‌هاشان قبول نفرمودند، و گفتند بیایم اینجا که شما یک دوره فلسفه به من درس بدهید. گفت: من فعلاً حال ندارم برای این کارها، لیکن چون آخوند فرموده‏اند، من یک دوره مثنوی ملای روم را برای شما می‏گویم و در ضمن آن، یک دوره فلسفه و حکمت را هم می‏گویم.

مرحوم شیخ می‏فرماید: آن مدت که من کاشان بودم، نزد همان شخص یک دوره مثنوی را خواندم و در همان حال یک دوره مسائل حکمت و معقول را فرا گرفتم.

البته قضایای دیگری هم در این باره نقل شده است. اگر این قسمت مطلب تأمل بشود، شاید بتوان گفت: این که مرحوم شیخ در مسائل عرفان و سلوک عملی هم توجهاتی داشتند، احتمالاً اساس آن به همین سفر ایشان به کاشان بر می‏گردد. اگر چه مشهور است ایشان در سیر و سلوک نزد مرحوم آخوند ملا حسنیقلی همدانی حاضر می‏شده‏اند.

۶٫ صفای روح

در جهات روحی، تقوی، قداست و زهد مرحوم شیخ انصاری ظاهراً صحبت کردن مثل صحبت کردن درباره نور خورشید است. اشتهار ایشان در مسائل معنوی به حدی بوده که از زمان ایشان تا زمان ما در نزد همه اعلام، به صورت ضرب المثل درآمده است، بلکه معروف است نزد والی بغداد که در آن وقت دست نشانده دولت عثمانی ـ ترکیه فعلی ـ بود و سنی مذهب بود، این مطلب اشتهار داشت.

از مجموعه امور چنین معلوم می‏شود ایشان از اوائل زندگی و طلب علم، به دقت مراعات آداب شرعیه و اعمال استحبابی ـ حتی نقل شده مداومت بر زیارت عاشورا ـ می‏نموده‏اند. اضافه بر حالات تهجد و عبادت، توجهات ایشان نسبت به مرحوم میرزا سید علی شوشتری، عامل قرار گرفتن در درجات بسیار عالی عرفان عملی می‏باشد.

درباره زهد مرحوم شیخ و حسن تصرف ایشان در وجوهی که در اختیار ایشان قرار می‏گرفته، حتی اساطیر و افسانه‏های فراوانی تا حال بر زبان مردم جاری است. بدون شک مقدار زیادی از آنها حقیقت دارد، ولی طبیعتاً بر اثر گذشته زمان، ممکن است بعضی از پیرایه‏ها اضافه بشود.

۷٫ مسائل مالی

در مسائل مالی مرحوم شیخ با دقت و وسواس عجیبی برخورد می‏کردند. افرادی که با تاریخ حوزه‏های کربلا و نجف در زمان ایشان، بلکه قبل و بعد از آن، آشنا هستند می‏دانند که اولاً از نظر مالی وضع حوزه‏های در آن حد مطلوب نبود، بلکه عامه طلاب و بزرگان در کمال شدت زندگی می‏کردند.

ثانیاً در همان زمان‌ها یک مسأله بسیار عجیب و غریب و بلکه باید گفت مرموز به نام «موقوفه هند» مطرح بوده. ظواهر امر نشان می‏داد یکی از شیعیانی که حاکم بر یکی از مناطق هند به نام «اوده» بوده، اموال خود را وقف کرده بود بر علمای نجف و کربلا و یا یکی از این دو. در آن زمان این پول از طریق نمایندگی سیاسی انگلستان در بغداد می‏رسید و به وسیله افرادی که داشتند، گاهی به دو حوزه کربلا و نجف و گاهی به خصوص نجف و گاهی هم به خصوص کربلا داده می‏شد. این ظواهر قضیه بود. از طرف دیگر به واسطه اوضاع سیاسی آن روز مجبور بودند این پول را از راه نمایندگی سیاسی بریتانیا در بغداد پرداخت کنند.

بعد در نوشته‏هایی که به عنوان تاریخ این منطقه یا تاریخ هند نوشته شده، عامل استعمار عجوزه انگلیسی و مزدوران آنان با یک خیانت و رذالت خاص خودشان سعی کردند قصه را به جورهای دیگری جلوه بدهند؛ مثلاً گفتند: این پول در حقیقت مال یک زن شیرازی رقاصه بوده! حتی از یکی از مقامات خبیث سیاسی انگلیسی آمده که ما می‏توانستیم از موقوفه هند به عنوان یک اهرم برای توجیه و خط دادن به حوزه نجف و کربلا استفاده بکنیم. بنده هم که در حدود بیست سال پیش در نجف بودم، از بعض بزرگان راجع به این موقوفه صحبت‌هایی می‏شنیدم، و شواهد نشان می‏دهد این موقوفه شاید تا زمان‌های اخیر هم بود، و گاهی صحبت از کسانی بود که شاید تا این اواخر از این پول استفاده می‏کردند.

بنده با سؤالاتی که از بعضی بزرگان داشتم، در این جهت به احتمال بسیار قوی اصل قضیه یک اصل واقعی و صحیح اسلامی است، اما دخالت خبیثانه و موزیانه و رذلانه عمال و کارگزاران انگلستان چه در هندوستان و ایامی که حاکم بر هندوستان بودند و چه بعدها، سعی کردند با یک خباثت خاص خودشان مطلب را به عنوان دیگری مطرح بکنند.

به هر حال شاید این موقوفه در اصل چندان خطرناک نبود، لیکن شواهدی در دست است که بعدها به صورت یک امر غیر قابل قبول درآمده باشد. البته همین ظاهر قبیح هم شاید در زمان مثل مرحوم آخوند به این گونه نبوده است. ما می‏دانیم که انگلیسی‌ها ـ بلکه مطلق نیروهای بیگانه و رذل ـ سعی می‏کردند نشان بدهند حوزه تحت تأثیر پول‌های بیگانه بوده. سعی شده لیست‌هایی از علماء و مراجع وقت شیعه تهیه بکنند که آنها این پول را می‏گرفتند.

عرض شد اینها یک مقدارش قطعاً دروغ است، یک مقدارش هم ظاهراً در حدی بوده که آن واقعیت‌ها را لحاظ می‏کردند؛ یعنی شاید واقعاً در نظر آنها این بود. این مطلب از طرف یک شیعه مخلص ـ ولو به صورت یک فئودال ـ وقف شده، و لیکن تحریفی بوده که بعدها مخصوصاً عمال انگلستان سعی می‏کرده این کار را بکند.

حالا ملاحظه بفرمائید با این همه سعی و کوشش، نتوانستند در هیچ جا این تهمت را ـ حداقل در حد تهمت ـ به مرحوم شیخ انصاری بزنند که ایشان از پول انگلستان استفاده می‏کرده. البته می‏گویند شیخ مدت یک یا دو ماه این پول را گرفته و بعد که فهمیده از طرف انگلستان می‏آید، فوراً اجتناب کرده است.

برای یک مقایسه مختصر عرض می‏کنم، البته باز هم به نظر من این نقطه تاریخی نیست. مرحوم تنکابنی صاحب کتاب قصص العلماء در بخش شرح احوالات استادش مرحوم آقا سید ابراهیم قزوینی صاحب کتاب ضوابط الاصول شرح مفصلی راجع به مرحوم استادش نوشته، من‌جمله از امور ایشان می‏فرماید که موقوفات هند را ایشان‏ تقسیم می‏کرده. البته ما معلومات وسیعی در این جهت نداریم که آیا واقعاً مرحوم قزوینی می‏دانسته و وضع موقوفه هند را مطلع بوده یا نبوده؟ آیا واقعاً ایشان تقسیم می‏کرده یا نه؟ چون در کتاب «قصص العلماء» متأسفانه یک مقدار زیادی بعضی از مسائلی که بیشتر شبیه خرافات و اوهام است، با حقایق تاریخی خلط شده. اگر چه قاعدتاً چون ایشان شاگرد مرحوم قزوینی است و خیلی به ایشان نزدیک، و از جهت دیگر این مطلب یک مطلبی نیست که مخفی باشد، باید کلام ایشان را قبول بکنیم، لکن ما بر حقایق امر مطلع نیستیم و نمی‏دانیم که قصه به چه صورت بوده است.

مرحوم قزوینی با مرحوم شیخ معاصر و هر دو در درس مرحوم شریف العلماء حاضر می‏شده‏اند. اگر بر فرض این مطلب را در مورد مرحوم قزوینی قبول کنیم، ولی مسلم است که مرحوم شیخ معاصر و هم‌درس ایشان هیچ نحو ارتباطی با آن پول موقوفه هند نداشته است.

درباره مرحوم شیخ انصاری و تصرفات مالی ایشان شواهد و قصه‏های زیادی نقل شده است، یکی هم داستان معروف درخواست مادر ایشان است که از فرزندش خواسته بود مقدار بیشتری پول برای غذا و مایحتاج در اختیارش قرار بدهد. این مطلب در خیلی از کتاب‌ها آمده، شاید نقل‌ها با کم و زیادی درست باشد.

بنده در حدود بیست و سه یا چهار سال قبل، در اواخر حیات مرحوم ادیب نیشابوری، استاد مسلم ادب در خراسان که مریض بودند خدمتشان رفته بودم برای عیادت، ایشان داستان مفصلی را نقل فرمودند که بنده در جایی ندیدم و چون خالی از لطف نیست اینجا نقل می‏کنم. ایشان اسم یکی از علمای یکی از شهرستان‌ها را بردند ـ که فعلاً در ذهن من نمانده ـ و فرمودند ایشان مشهد آمده بود، و پسری داشت که درس من می‏آمد. من به خاطر او به دیدن پدرش رفتم. مرحوم ادیب فرمودند: آن آقا از شاگردان مرحوم میرزای شیرازی بزرگ ـ صاحب قضیه تنباکو ـ بود.

مرحوم ادیب از قول آن آقا از مرحوم میرزای شیرازی داستانی راجع به آشنایی مرحم میرزای شیرازی با شیخ انصاری نقل کرد. طبق این گفته میرزای شیرازی فرموده بود: من در اوائل جوانی در یکی از دهات شیراز مشغول تحصیل بودم. بر اثر استعداد فوق العاده در مدت زمان کوتاهی به مرحله‏ای رسیدم که دیگر در آن منطقه کسی را یارای مقابله علمی با من نبود، برای تحصیل بیشتر به شیراز آمدم و پس از مدتی تعلم احساس کردم در شیراز عالمی نیست که من از او استفاده بکنم، از آنجا آمدم به اصفهان، دیدم اصفهان شهر بزرگی است ـ و به حق هم باید گفت در آن سال‌ها اصفهان یکی از حوزه‏های بزرگ بود ـ در اصفهان علمای فراوانی بودند که من مدتی از آنها استفاده بردم ولیکن بعد از مدتی احساس کردم به درجه‏ای رسیدم که در شهر اصفهان هم کسی نیست که یارای مقابله با من را داشته باشد. این حالت کم‏کم در من پیدا شده بود که چون اصفهان بزرگ‌ترین حوزه علمی شیعه است و در این شهر هم کسی را در مرتبه علمی خود نمی‏دیدم، لذا تصور می‏کردم به درجات کمال مطلق رسیدم.

بعدها به من گفته شد شخصی است به نام شیخ مرتضی انصاری که از بقیه علماء اعلم است و قابل استفاده برای تو هست. من به این نیت عازم عتبات شدم. و چون تازه وارد شده بودم، در یک‏ کاروان‌سرائی ـ شبیه مسافرخانه امروزی ـ اتاقی گرفتم.

بعد از استقرار سؤال کردم شیخ مرتضی انصاری کجاست؟ شبی به درس ایشان رفتم. حرف‌های ایشان را شنیدم، یکی دو شب دیگر هم رفتم، در درس دیدم ایشان به بعضی شاگردها بیشتر عنایت دارد. من بعد از درس به یکی از آنها نزدیک شدم و گفتم مطالبی که استاد شما گفت این طور و این طور است؟ گفتند: بله. من آنها را یکی یکی نقض کردم که اینها درست نیست به این دلیل و این دلیل. شب بعد هم بعد از درس همینطور، می‏نشستم با شاگردان خوب ایشان صحبت‌های استادشان را نقض می‏کردم.

گویا این مطلب کم‏کم به مرحوم شیخ می‏رسد که سیدی از شیراز آمده و مطالب شما را رد می‏کند. شیخ بر اثر آن تواضع و بزرگواری خاص خودشان می‏فرمایند: بپرسید این سید کجاست، من به دیدن ایشان بروم.

مرحوم شیرازی می‏فرمود: من در آن وقت به ذهنم آمد که اگر ایشان بزرگ‌ترین عالم شیعه است، من از او هم بهتر می‏فهمم، چون حرف‌های او را کاملاً نقض می‏کردم! و برای من یک حالت شبه غروری پیدا شد! من آدرس آن مسافرخانه را دادم و شیخ در روز موعود با یکی از شاگردان تشریف آوردند آنجا. مرحوم میرزا می‏فرمود: من در آن کاروان‌سرا دو تا قالیچه کوچک داشتم و هر دو را در صدر اتاق پهن کردم، آن چنان مرا غرور علمی گرفته بود که مرحوم شیخ بر یک قالیچه نشست، من هم بر قالیچه دیگر نشستم، با این که من صاحب‌خانه بودم و اصولاً باید میهمان را احترام می‏کردم. و شاگرد شیخ هم نزدیک در نشست.

پس از مقداری تعارفات معمولی شیخ با همان بیان آرامی که داشتند یک آیه را مطرح کردند. و آن گاه بحث را با عنوان سؤال شروع کردند. گفتم: بله این سؤال بجاست، ولی در درون خود احساس می‏کردم نمی‏توانم جواب بدهم. آن قدر مرحوم شیخ قوی وارد بحث شدند که حس می‏کردم کاملاً عاجزم از جواب. آن گاه فرمودند: ممکن است به این سؤال این گونه جواب داد. جواب ایشان هم بسیار زیبا و متین بود، من تصدیق کردم و گفتم جواب بسیار خوبی است. بعد فرمودند: لیکن ممکن است بر این جواب هم اشکال شود، و آن گاه اشکال را فرمودند، آن هم خیلی محکم و متین بود. مرحوم میرازی شیرازی می‏فرمود: این دو تا اشکال و جواب، آن غرور مرا کاملاً شکست، حس کردم در مقابل مرد بسیار بزرگی قرار گرفته‏ام!

ایشان باز شروع کردند به طرح اشکال به بیان دیگر و باز جواب می‏دادند. همان طور که ایشان صحبت می‏کردند دیگر آن حالت من کلاً شکست! به گونه‏ای که من یواش یواش از همان قالیچه‏ای که نشسته بودم رفتم نزدیک در! احساس کوچکی عجیبی نسبت به ایشان به من دست داد.

بعد مرحوم شیخ فرمودند: شما درس تشریف آوردید و اشکال کردید، البته در درس من همه مثل شما نیستند. افراد درجات مختلفی دارند، درسی که من می‏گویم برای عامه طلبه‏هاست. حالا شما استعداد فوق العاده‏ای دارید، مطلب دیگری است. مرحوم میرازی شیرازی فرمود: من از همان وقت در خدمت شیخ انصاری درآمدم.(پایان نقل قول مرحوم ادیب)

حتماً می‏دانید که مرحوم میرزا تا آخرین لحظات زندگی خویش در خدمت شیخ انصاری بود، و حتی در بعضی از نوشته‏ها آمده که شخصی برای رفع مشکلی خدمت شیخ بعد از فوت ایشان رسیده بود، یعنی به قبر ایشان متوسل شده بود. ناگهان می‏بیند که مرحوم میرزای شیرزای می‏آیند و می‏گویند: چه گرفتاری داری و رفع گرفتاری از او می‏نماید. معلوم می‏شود این قدر ارتباط روحی میرازی شیرازی با مرحوم شیخ قوی بوده که شیخ در حالت خواب به ایشان امر می‏فرمایند گرفتاری شخصی را رفع نمایند.

باز مرحوم ادیب می‏فرمود: مرحوم شیرازی آن قدر پیش شیخ انصاری مقرب بوده و شیخ به ایشان اعتقاد داشته، که وقتی مادر شیخ به میرزای شیرازی گله می‏کند که شیخ مقدار پول کمی معین کرده برای غذای من، و من پیر شدم، و این غذا کافی نیست، شما اصرار کنید به شیخ که پول بیشتری بدهد تا آبگوشتی و یا غذای گوشتی دیگری تهیه کنم که به درد من بخورد. این مقدار غذا برای من کافی نیست.

مرحوم میراز خدمت شیخ می‏رسد و عرض می‏کند: مادر شما واجب الاطاعه است و حق مادر خیلی بزرگ است، عنایت خاصی بفرمائید. مرحوم شیخ فرموده بوده: من از نظر شرعی بیش از این مقدار نمی‏توانم بدهم، این اموالی که در اختیار من هست مسؤولم، ولی من شما را مجتهد می‏دانم، پول را به شما می‏دهم، شما صلاح دانستید به ایشان بدهید. مرحوم میرزا قبول می‏فرماید و ایشان خرج اضافی مادر مرحوم شیخ را می‏پرداختند.

من این داستان را از مرحوم ادیب شنیدم. الآن در ذهنم دقیقاً نیست ایشان از چه مصدری این مطلب را نقل کردند. راجع به درخواست مادر ایشان صحبت‌هایی هست و در کتاب‌ها هم چاپ شده، آن صورتی را که من شنیدم از مرحوم آقای ادیب، همین بود که عرض کردم.

۸٫ مرجعیت

مرجعیت در نظر شیعه همیشه به عنوان والاترین و عالی‏ترین پایگاه دینی، به شمار می‏آمده است. اضافه بر قداست و پاکی معنوی، در زمان‌های اخیر، مخصوصاً بعد از «استعمار مباشر» در دو قرن اخیر، مرجعیت را به عنوان یکی از اصلی‏ترین تکیه‏گاه‌های تشیع در مبارزه و مقاومت علیه نیروهای استعمارگر می‏توان دانست. به نظر می‏آید سرآغاز این تحرک جدید، مرجعیت مرحوم میرزای شیرازی بزرگ باشد. مرحوم میرزای بزرگ، یکی از محبوب‌ترین و نزدیک‌ترین شاگردان مرحوم شیخ انصاری است. این حرکت جدید، اگر چه از زمان ایشان آغاز شد، ولی ریشه‏های آن در کل تاریخ تشیع، از نخستین سال‌های غیبت کبری ثابت و استوار بود. مرجعیت در طول این دوازده قرن، پشتوانه اصلی شیعه در همه ابعاد زندگی بود.

در شش قرن اخیر (از زمان صفویه) اگر چه در ایران رسماً، تشیع به عنوان مذهب اصلی شناخته شده، ولی همواره مرجعیت دینی، حتی سند مشروعیت نظام سیاسی حاکم (سلطنت) بوده است. این نه بدین معناست که مرجعیت ـ و یا حوزه‏ها به طور کلی ـ حافظ و مدافع نظام سلطنت و یا شخص شاه، و توجیه کننده سیاست‌های مزورانه حاکم بوده، بلکه بدین معنی که همیشه نظام حاکم سعی می‏کرده با تزویر و مکر و یا ارعاب و تهدید، خود را طرف‌دار و حامی مذهب، حوزه‏ها و مرجعیت بداند.

شرایط تاریخی ـ اجتماعی هم به گونه‏ای بود که در عمق وجدان «امت» هم چنین اندیشه‏ای رسوخ کرده بود. عموم مردم معتقد بودند که مرجعیت به خاطر قداست و تقوای فوق العاده، نمی‏تواند در مسائل سیاسی که غالباً آلوده و همراه با اجحاف و تعدی است، دخالت مستقیم نماید. آماده ساختن ذهنیت امت برای به پا ساختن جامعه قسط و عدل اسلامی، آن گونه که ما امروز درمی‏یابیم کاری بس سخت، بلکه ناشدنی می‏نمود. بهترین راه مبارزه با پلشتی‏های سیاست و سیاسی‏کاران، جدا شدن از صف آنان و گوشه‏گیری، همراه با «علم و تقوا» بود.

در زمان صفویه، در حالی که بزرگانی همچون مرحوم شیخ بهائی مستقیماً در مسائل سیاسی دخالت داشتند، فقهای بزرگی، همچون مرحوم مقدس اردبیلی، بالکل از این میدان‌ها فاصله می‏گرفتند. با این که دربار سعی می‏کرده ایشان را با وسائل مختلف با دادن منصب رسمی «شیخ الاسلام» به ایران فرا خواند، ولی با مقاومت شدید ایشان روبه‌رو می‏شد و تا آخر عمر همچنان در گوشه نجف اشرف به تربیت و تعلیم اشتغال داشتند. آیا همین مقاومت «آرام» ایشان سبب شهرت ایشان به عنوان «مقدس» است؟ آیا وجدان عمومی شیعه، با دادن چنین القابی، پای‌مردی خود را به پاسداری از ارزش‌های عالی «مرجعیت» و «فقاهت» اثبات می‌کند؟ اینها مطالبی است محتاج به بحث و بررسی و فعلاً از حوصله این مقال خارج است.

در حوزه‏های علمیه تاکنون وقایع زیادی بر سر زبان‌هاست که چگونه فقیهان و عالمان وارسته‏ای به شدت از تصدی مقام «مرجعیت» به خاطر سنگینی مسؤولیت آن، امتناع می‏ورزیده‏اند.

مطالبی که در این باره هست، آن قدر فراوان است که در چنین گفتاری نمی‏گنجد.

این احترامات مقابل ـ که ده‌ها مورد مشابه آن را درباره گذشتگان و معاصرین شنیده‏ام ـ بر قداست این مقام، در وجدان عمومی حوزه‏ها می‏افزود. علامه بزرگوار مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد باقر آشتیانی قدس الله نفسه الزکیه برای نگارنده نقل می‏فرمود ـ با حذف سند ـ یک وقتی مرحوم ملاّ علی کنی قدس سره فقیه و محقق بزرگوار، مریض شده بود. علماء و بزرگان، حتی مقامات سیاسی آن روز، به عیادت ایشان می‏رفتند. مرحوم آشتیانی یکی از فرزندان خود را به عیادت ایشان می‏فرستد، ایشان می‏گفت: مجلس مملو از طبقات مختلف مردم بود، بعد که مجلس خالی شد، مرحوم ملا علی کنی من را نزدیک خود نشانید، و راجع به مطالبی صحبت می‏فرمود. به مناسبتی ایشان متعرض مرجعیت آن زمان ـ مرحوم میرزای بزرگ شیرازی ـ شدند و می‏فرمود: من وقتی نجف بودم، با مرحوم شیخ انصاری، استاد همین آقای شیرازی، درس مرحوم صاحب جواهر می‏رفتیم. در راه درس، من و مرحوم شیخ حالت استفاده علمی می‏کردیم، و مرحوم شیخ حالت استفاده علمی از من داشت. ولی حالا این میرزای شیرازی، با این که شاگرد مرحوم شیخ است، چون فعلاً متصدی مرجعیت عامه است، من برای حفظ مرجعیت و کیان شیعه، با ایشان به عنوان یک مرجع ‏نامه می‏نویسم و برخورد من با ایشان با کمال احترام و تجلیل است.

سخن اندکی به درازا کشید. هدف بیان یک حقیقت تاریخی اجتماعی بود. خلاصه سخن آن که از یک طرف در ذهنیت امت چنین رسوخ یافته بود که مشخصه اصلی روحانیت و مرجعیت علم، تقوا و زهد در دنیا است، و از سوی دیگر نظام حاکم (سلطنت) بعد از صفویه بر این بود که خود را حامی اسلام و روحانیت جلوه دهد، و از طرف سوم اعراض شدید روحانیون عالی مقام ـ که طبیعتاً صلاحیت تصدی مرجعیت داشتند ـ از دنیا و ترک وابستگی به هر چه دنیا و مظاهر دنیوی است، و حتی عده زیادی از آنان سعی داشتند از روبه‌رو شدن و یا درخواست نمودن حاجتی از مسؤولین نظام ـ که اینها هم شیعه بودند و هم سعی می‏کردند خود را مقلد و تابع فقها بدانند ـ جلوگیری نمایند. این خلاصه چهره روابط حاکم میان مرجعیت، امت و نظام بود.

و از دیدگاه دیگر، کوچک‌ترین تماس مرجعیت با نظام حاکم، لازمه‏اش ایجاد ارتباط و مشروعیت بخشیدن از سوی روحانیت بود.

بگذاریم و بگذریم. مرحوم شیخ انصاری بیش از پنجاه سال از عمر شریفش گذشته بود، که به امر مرحوم صاحب جواهر متصدی مرجعیت عامه شیعه شد. در انتخاب مرحوم شیخ، حرف‌هائی نقل می‏شود که صحت و سقم آنها روشن نیست. شاید افراد دیگری توقع داشتند مرحوم صاحب جواهر آنها را تعیین کند، ولی به هر حال، مرحوم صاحب جواهر با شناختی که از مرحوم شیخ داشت، با ضرس قاطع ایشان را معین فرمود.

مطلب دیگری هم معروف است که مرحوم شیخ انصاری در ابتدا فرموده است، من با سعید العلماء مازندارانی ـ ساکن بارفروش، بابل کنونی ـ هم‌درس بوده‏ام و ایشان در آن وقت، اعلم از من بوده‏اند، بهتر است اول با ایشان گفتگو شود و متعاقب آن نامه‏ای به مرحوم سعید العلماء نوشته، و ایشان هم جواب داده‏اند: درست است من آن وقت اعلم بوده‏ام، اما من چون حوزه را ترک کرده‏ام و شما ـ یعنی مرحوم شیخ انصاری ـ به درس و بحث ادامه داده‏اید، فعلاً اعلم هستید. به هر حال، آنچه مسلم است، مرحوم شیخ، به عنوان مرجع وحید در سطح عمومی شناخته شدند.

طبق معیارهای گذشته، مرجعیت شیخ انصاری را باید فوق العاده موفق دانست. ایشان در دو بعد علم و تقوی، بدون شک یکی از بارزترین چهره‏های حوزه اسلام است. معروف است نماینده‏ای از سلطنت عثمانی به نجف آمده بود، و درباره زهد ایشان گفته بود: زهد کزهد مولانا عمر! زندگی ساده و پاک آن بزرگوار، همچنان یکی از الگوهای زیبای روحانیت شیعه است. بله، باید اعتراف کرد مرحوم شیخ به خاطر دیدگاه خاص خود نسبت به ولایت فقیه، که آن را محدود به امور حسبیه می‏دانست، و امور حسبیه را نیز در دایره محدودی تشخیص می‏داد، از تعدی مستقیم در مسائل بالای اجتماعی خودداری فرموده است. بدون شک، مرحوم شیخ، تحت تأثیر سلیقه شخصی خود نبوده، و نمی‏توان باور داشت شخصیتی آن چنانی مثلاً تحت تأثیر ـ فرض کنید ـ ترس و یا کم‏رویی بود. اینها قطعاً منتفی است. او آن چنان در اسلام ذوب شده بود که این گونه صفات شخصی در وجود او نابوده شده، و قطعاً ملاحظه مصالح عالیه اسلام و مسلمین مد نظر ایشان بوده است.

اما تأثیر مسائل اجتماعی جاری در آن زمان، عقب‏ماندگی فکری و علمی امت، فساد شدید دربار ایران، رشد حرکات استعماری دو استعمارگر روس و انگلیس، عدم آگاهی بعضی علماء و روحانیون ساده‌دل و پاک‏اندیش از دسیسه‏کاری سیاست‏بازان داخلی و خارجی و… بدون شک خالی از تأمل نیست.

دو جنگ هشت ساله و دوازده ساله ایران و روس که هر دو منجر به از دست دادن قسمتی از اراضی ایران و تحمیل صلحی ننگین بر این ملت شریف و مقاوم گردید، اگر چه عامل اساسی آن عیاشی و تن‏پروری شاه و اطرافیان فاسد، اختلاف فرزندان و نوه و نبیره‏های شاه ـ می‏گویند مجموع فرزندان و نوه‏های فتحعلی شاه در زمان خودش به دو هزار نفر می‏رسید ـ در مسائل اساسی نظامی و ده‌ها مساله دیگر می‏باشد، ولی چون دربار سعی می‏کرد از وجود روحانیت نیز در بسیج توده‏های محروم استفاده نماید، و آنان هم که احساس می‏کردند با عدم مقاومت مردم، یک پایگاه مهم اسلام در خطر جدی است، خواهی نخواهی برای حفظ کیان اسلام، در این راه گام‌هایی برداشتند که قطعاً در جهت حفظ تمامیت ارضی این کشور اسلامی ـ ایران ـ نقش اساسی داشت.

باری، این دو جنگ با این مسائل که اندکی از آن گفته شد، نیز شاید بی‏تأثیر در روحیه مرحوم شیخ که آن گاه طلبه جوانی بود، نبوده است. آنچه مسلم است این که اگر چه مرحوم شیخ انصاری تصدی مستقیم در این مسائل نداشت، اما هیچ‌گاه آلوده به تملق و مداحی از نظام حاکم نشد، و تاکنون نوشته‏ای در این جهت از شیخ در دست نیست. مثلاً حادثه ترور ناصر الدین شاه در اوائل سلطنت، به دست بابی‏ها، که در اوائل مرجعیت مرحوم شیخ اتفاق افتاد، و دربار سعی فراوان می‏نمود بیشترین بهره تبلیغاتی را از آن ببرد، نتوانست در موضع‏گیری مرحوم شیخ تأثیر بگذارد، و حتی در این حادثه هم مرحوم شیخ هیچ نوشته و یا تلگرافی به عنوان تبریک سلامتی اعلی‌حضرت قدر قدرت(!!) ندارند. اصولاً در فتنه باب که آن زمان بزرگ‌ترین حادثه اجتماعی به حساب می‏آمد، مرحوم شیخ انصاری هیچ عکس‌العملی ازخود نشان نمی‏دهند. این‌جانب در این باره شفاهاً شنیده است که ایشان این حرکت را یک بازی سیاسی هدایت شده از طرف دربار می‏دانست (این مطلب، نقل به مضمون است) و حال که نامی از بابیت به میان آمد، این نکته را عرض نمایم که سرجنبانان این حرکت پلید و شوم، از سکوت مرحوم شیخ هم استفاده کردند، و سعی نمودند ایشان را موافق(!!) خود جلوه دهند. حسینعلی نوری ـ معروف به بهاء اللّه ـ که همچون بقیه بدعت‏گزاران ید طولایی در لاف و دروغ دارد، در «لوح هیکل» که متملقانه به ناصرالدین شاه نوشته، می‏گوید: «علمایی که فی الحقیقه از کأس انقطاع آشامیده‏اند، ابداً متعرض به این عبد نشده‏اند، چنانچه شیخ مرتضی اعلی اللّه مقامه و اسکنه فی ظل قباب عنایته ـ در ایام توقف در عراق اظهار محبت می‏فرمود و به غیر ما اذن اللّه در این امر تکلم ننمود. (این عبارت از کتاب اسرار العقاید ج ۲، ص ۳۵۷، تألیف میرزا ابو طالب شیرازی نقل شده)

واضح است آنان که با شیوه زندگی آن فقیه بزرگ آشنایی دارند، یک در صدها میلیارد هم احتمال صحت این نوشته‏ها را ـ که بعد از وفات ایشان نوشته شده ـ نمی‏دهند.

شواهد تاریخی موجود حاکی است ریشه‏های اصلی مرکزیت یافتن حوزه را که همراه با استقلال اقتصادی آن است، باید در زمان مرحوم شیخ انصاری یافت. مرحوم شیخ که به شدت از گرفتن موقوفه هند ابا داشت، با رو آوردن به حقوق شرعی، خمس، زکات و … سعی در استقلال مالی حوزه نمود. در برخی منابع تاریخی، رقم ۲۰۰۰۰۰ تومان سالانه، مجموع حقوق شرعی بوده که در اختیار ایشان قرار می‏گرفته، که اگر یک تومان آن زمان را از نظر ارزش معادل هزار تومان فعلی بدانیم، باید اعتراف نمود، بودجه نسبتاً معتنا بهی بوده است. (این رقم در نجوم السماء، ج ۱، ص ۲۱۳، آمده.)

استفاده حوزه از وجوه شرعی، به نحوی که هم اکنون جاری است، بدون شک یکی از مهم‌ترین اقدامات فقها، در یک قرن و نیم اخیر است. شرح تاریخی مصرف این وجوه، و این که چگونه به وضع فعلی رسید، نیاز به بحثی جداگانه دارد، و فعلاً هدف ما اشاره به این نکته است که احتمالاً مرحوم شیخ انصاری نخستین گام‌های مؤثر در این راه را برداشته‏اند. گامی استوار که هنوز آثار پربرکت آن در کلیت جامعه اسلامی ـ و نه فقط جامعه شیعه ـ محسوس و ظاهر است.

۹٫ رحلت

و سرانجام، این مرد بزرگوار ندای دعوت حضرت حق را لبیک گفته، روز ۱۸ جمادی الثانی سال ۱۲۸۱ به سوی لقای حضرتش شتافت. به شهادت تواریخ موجود، در سراسر جهان تشیع، یاد آن بزرگوار ارج نهاده شد، و عزای عمومی همه جا را فرا گرفته، چکامه‏ها و ماده تاریخ‏ها در رثای او سرودند و گفتند. عبارت معروف «ظهر الفساد» یکی از مشهورترین آنهاست.

تغمده الله برحمته الواسعة و اسکنه بحبوحة جنانه.

ارسال سوال