دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

اولین قاعده عامه 17

اجمالاً بايد دانست كه بر خلاف تصوّر افرادی كه ولایت فقیه را مثل ولایت بر مجانین به حساب آورده‌اند یا كسانی كه در جواب، آن را ولایت بر عقلا دانسته‌اند، اصلاً در بحث ولایتِ اجتماعی، صنف، طبقه، فرد و خصوصیّات ملاحظه نمی‌شود؛ چرا كه طبیعت ولایت فقیه غیر از طبیعت ولایت بر مجنون است. اصلاً ولایت مجنون ولایت شخصی و فردی است، امّا در ولایت اجتماعی و ولایت فقیه این ولایتی که این جا مراد است هیچ رنگ، صنف و طبقه‌ای نداشته و بر کلّ جامعه است و حتّی شامل حیوانات، نباتات و معادن هم می‌شود.
 البتّه ولایت اصولاً در جامعۀ بشری برای سدّ فراغ است ـ یعنی: کمبود و نقصی در جامعه يا در فرد هست و در نتيجه جعل ولايت شده و آن نقص را با ولایت و سلطه‌ای كه ولی دارد برطرف می‌كنند. بله، مجنون چون عقلش کم است، سدّ عقل او توسّط ولی صورت می‌گيرد و در واقع ولی تصرّفات او را عاقلانه می‌کند، امّا معنای اين سخن این نیست که چون جامعه مجنون و دیوانه است و مثلاً قصور عقلی دارد نيازمند جعل ولايت باشد.
 نکاتی که در جامعه برای ولایت هست:
 1. از آن جا كه بر اساس آیات و روایات بحث اداره و ترتیب حکومت جامعه باید به شكل حکومت اسلامی باشد، اساساً آیۀ مبارکۀ "أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ" [سورۀ نساء، آیۀ 59] ارشادی نبوده و ظاهراً به قرینۀ ذیل مولوی است. این آیه متعرّض این است که قوّۀ اجرائیه (مجریه، تنفیذیه) و اجرای احکام هم باید توسّط رسول الله (ص) و اولی الامر باشد؛ یعنی: به عبارت ديگر فقط قانون‌گذاری شأن خدا و رسول (ص) نیست، بلكه متصدّی اجرا هم باید رسول (ص) باشد، و به عبارت سوم مهم اين نیست که در جامعه قانون اسلامی پیاده شود، بلكه مجری هم باید فقیه باشد. 
 بر اين اساس ولایت فقیه چيزی غير از ولایت فقه است كه اهل سنّت غالباً به آن معتقدند و لذا برای آنها مهم نیست که والی مثلاً فقیه باشد، بلكه همين قدر که منتخب مردم بتواند فقه را در جامعه پیاده کند كافی است، امّا در ولایت فقیه اضافه بر این‌که فقه باید پیاده شود، متصدّی هم باید فقیه باشد و لذا این امر نيازمند جعل است و کلمۀ "الأمر" در آيۀ مباركۀ "أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ" هم ناظر به همين است. البتّه در جای دیگر هم در قرآن "أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ" [سورۀ مائده، آیۀ 92] داریم، امّا آنها احتمالاً مربوط به کلّ احکام و یا ارشادی باشد، امّا این جا ظاهراً‌ مولوی است؛ یعنی: شارع مقدّس می‌خواهد این امر را جعل کند که ادارۀ جامعه هم باید دست رسو ل الله (ص) باشد. 
با توجّه به آنچه گفته شد ما هم به ولایت فقیه معتقديم و هم به ولايت فقه؛ یعنی: فقه باید اجرا بشود و متصدّی هم باید فقیه باشد. 
2. دومين نكته‌ای كه برای ولايت وجود دارد مرتفع ساختن نقص‌هایی است که در جامعه تصوّر می‌شود، كه عبارت‌اند از:
الف. بیان احکام الهی. لازم نیست نقص جامعه مثل نقص مجنون باشد. بالاخره باید احکام در هر زمان بیان شود. 
ب. بیان احکام ولایی ـ يعنی: مناسب هر زمان و مكان ـ، كه این خود نقصی است در جامعه. احکام ولایی شامل کلّ جامعه ـ اعمّ از نبات و حجر و معدن و همه چیز می‌شود.
ج. تنازعاتی که در جامعه پیش می‌آید که همان باب قضاوت و دادگستری باشد، كه این طبیعت بشر است.
 پس: 
 اوّلاً ولایت فقیه ولایت اجتماعی و نوعی است، در حالی كه ولايت بر مجنون و قُصّر و غُیّب و ... ولایت فردی است و اين دو اصلاً از حيث ماهیّت از زمین تا آسمان فرق می‌کنند.
و ثانياً در هر كدام نحوۀ نقص و کمبود به نوعی است؛ يعنی: تصرّف در اموال و شؤون غايب، مجنون، سفیه و صغیر هر کدام حساب خاصّ خود را دارد، ولی در ولایت اجتماعی نقصش به لحاظ اسلامی مربوط به سه نکته است: احکام اوّلیّه، ثانویّه و تنازعات، و دقيقاً به خاطر همين سه نکته برای رسول الله (ص) و برای فقیه جعل ولایت شده و لذا برای رسول الله (ص) هم همین سه مقام هست و به اعتقاد ما هم روایت عمر بن حنظله (فقد جعلتُه علیکم والیاً)، هم روایت «ومن ردّ علیه ...» و هم به یک اعتبار مکاتبۀ حضرت مهدی (س) و توقیع آن حضرت (وأمّا الحوادث الواقعة فارجعوا) هر سه را در بر می‌گیرد و لذا علاوه بر افتاء هم در مقام قضاوت به فقیه مراجعه می‌شود و هم در مقام امور اجتماعی. 
خلاصه این‌كه کلّ روح ولایت فقیه سه مطلب اساسی است: یکی ادارۀ اجتماع، یکی افتاء و یکی هم قضاوت و این سه مرحله هر سه از «وأمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة أحادیثنا» استفاده می‌شوند.
‌البتّه مسئلۀ ولایت فقیه اختصاص به زمان غیبت نداشته و هر جا که خود امام (ع) به‌اصطلاح امروزی حضور فیزیکی ندارند فقیه آن کار را انجام می‌دهد، چه غيبت زمانی ـ مثل زمان ما ـ، یا غیبت مکانی ـ مثل زمان امام صادق (ص) كه امام (ع) در مدینه بودند و شیعيان مثلاً در خراسان به سر می‌بردند ـ و اصلاً مفاد روایت عمر بن حنظله همین است و در واقع ريشۀ اين مسئله به اين برمی‌گردد كه بحث خلافت و حکومت یکی از مسائل بسیار خلافی در ميان مسلمین بود كه به تعبير ابن خلدون: در هیچ مسئله‌ای در اسلام این مقدار خون‌ریزی و کشت و کشتار و غارت و اختلافات نشده (ما أُهریق دم ولا ... مثل ما أُهریق في مسألة الولایة والخلافة). 
 در تبیین این مطلب باید توجّه داشت که اصولاً طوايف اسلامی به‌اصطلاح به دو فرقۀ اساسی تقسیم می‌شدند: دستۀ نخست ـ که معظم اهل سنّت را تشکیل می‌دادند ـ کسانی بودند که با سلطه کنار می‌آمدند. این عدّه خود هر یک به درجاتی با یکدیگر تفاوت داشتند. بعضی می‌گفتند: حتّی اگر سلطه فاسد هم هست، هرچه گفت و حتّی حکم ثانوی و ثالثی‌اش را هم قبول کنید؛ یعنی: در برابر سلطه هر نوع خضوعی از خود نشان می‌دادند، امّا برخی دیگر اعتقاد داشتند: نه، اگر كه فاسد است حکم ثانوی‌اش را قبول نکنیم، امّا سیاست و ادارۀ مملکت دست آنها باشد. دستۀ دوم با حکومت نساخته و علیه آن دست به قیام مسلّحانه می‌زدند. به‌عنوان مثال از میان شیعیان زیدی‌ها و از بین سنّی‌ها خوارج در این گروه قرار می‌گیرند. مثلاًً معروف است که ‌ابوحنیفه بر خلاف بنی‌عبّاس و با زیدی‌ها همراه بوده. شیخ طوسی هم در کتاب رجال در ابو حنیفه نعمان بن ثابت گفته: «بُتريٌّ‌» كه بتری‌ها زیدی هستند؛ یعنی: شیعۀ زیدی بوده. او چنان كه معروف است عبدالله محض و پسر او و مخصوصاً ابراهیم قتیل باخمری را تأیید می‌کرده. البتّه با این‌که معارض را تأیید می‌کرده، امّا مثلاً نگفته که: حنفی‌ها برای خود تشکیلات داشته باشند. در مقابل تمام این رأی‌ها فقط و فقط امام صادق (ع) بودند که راه سومی را انتخاب کردند که در آن خبری از قیام مسلّحانه نبود، امّا به دولت هم مراجعه نمی‌کردند و به‌اصطلاح امروز دولتِ در سایه و دولت در دولت تشكيل دادند؛ یعنی: در کلّ امّت اسلام تنها کسی که به خاطر از بین نرفتن شیعه هم قیام مسلّحانه را مطرح نساختند و هم در عین  حال گفتند: «به آنها مراجعه نکنید، بلكه امور خودتان را خود انجام بدهید» (طرح ولایت فقیه) منحصر به امام صادق (ع) است.
 به لحاظ تاریخی می‌توان گفت: در میان ائمّه (س) امیر المؤمنین (ع) حدود پنج سال متصدّی خلافت ظاهری شدند، امام حسن (ع) تقریباً شش ماه، حضرت سید الشهداء‌ (س) در راه مقدّمات تشکیل خلافت شهید شدند، حضرت سجاد (ع) که این خط را کلّاً عوض کردند؛ یعنی: اصلاً خطّ سیاسی را رها کرده و به‌حسب ظاهر به دعا و امثال آن پرداختند. امام باقر (س) هم که اقدام به نشر فرهنگ نموده و زمینه‌ها را درست کردند. آن که عملاً برای اوّلین بار در تاریخ شیعه بحث ولایت فقیه را مطرح ساخته و آن را اجرا کرد امام صادق (ع)اند و بعد از ایشان این بحث ادامه یافت. البتّه در بین امامان بعد از ایشان ـ مثل موسی بن جعفر (س) و حضرت رضا (ع) ـ چیزی در این باره نداریم، امّا آخرین مطلبی که داریم همین مکاتبه از حضرت بقیّة الله (عج) است.
 آنچه بیان شد توضیحی اجمالی و بسیار مختصر دربارۀ ولایت فقیه است و لذا امام صادق (ع) که جعل ولایت کردند تنها برای زمان غیبت نیست، بلکه زمان خود ایشان را هم در بر می‌گیرد و دو تا روایت مهم از امام صادق (ع) در این باب داریم و نتیجه آن‌که در بحث ولایت فقیه اصلاً نمی‌توان مانند مرحوم نراقی و مرحوم آقای خمینی در «کتاب البیع» به روایاتی همچون «اللّهمّ ارحم خلفائي»، «العلماء ورثة الأنبیاء» و مانند اینها تمسّک کرد؛ چرا که از هیچ یک از این روایات مسئلۀ ولایت استفاده نمی‌شود؛ زیرا ولایت یک منصب جعلی است که باید جعل شود. در این باره به تعابیری مانند «فإنّي جعلته حاکماً» نیاز است و در نتیجه از میان همۀ 30-40 روایتی که در این باب ذکر شده تنها سه روایت به درد ولایت فقیه می‌خورند و بقیّه انصافاً دلالتی بر آن ندارند. یکی از آن سه تا روایت عمر بن حنظله است که قوی‌تر از بقیّه است. یکی هم مال ابی‌خدیجه است که دستورات قضاست و سومی هم این مکاتبه و توقیع شریف «فارجعوا فیها إلی رواة أحادیثنا؛ فإنّهم حجّتي علیکم» است.
بنابراین بر خلاف اشکالی که مرحوم مجلسی در «مرآة العقول» در ذیل حدیث عمر بن حنظله از بعضی از افاضل معاصرین خود نقل فرموده‌اند دو تا از این روایات از امام صادق (ع) است. (چون حکومت صفویّه هم با ولایت فقیه درست شده بود، یکی از معاصرین ایشان چند اشکال بسیار قوی و اساسی بر ولایت فقیه دارد که حتّی اشکالات برخی روشنفکرها در زمان ما هم هیچ کدام به قوّت اشکالات او نیست)
در هر صورت ظاهراً‌ باید این گونه تصوّر شود که امام صادق (س) این منصب (ولایت) را جعل فرمودند و بقیّۀ ائمّه (ع) عملاً آن را انجام دادند، وگرنه مشابه این تعبیر را از موسی بن جعفر (ع)، حضرت رضا (ع) و یا حضرت جواد (ع) نداریم، امّا به‌صورت عملی تا بقیّة الله (عج) داریم. بعد از این، روایتی که به درد ولایت فقیه می‌خورد فقط از بقیّة الله (عج) داریم.
( حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ، ۱۳۸۴/۹/۹ )
#اصول
#فقه
#قواعد_عامه 
#مکاسب
#قواعد_عامه_در_باب_مکاسب
#اولین_قاعده_عامه
#حدیث_تحف_العقول
#تشريح_متن_حديث_و_بيان_فوايد_موجود_در_آن
#ولایت_فقیه
قسمت ششم

ارسال سوال