دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

اولین قاعده عامه 2

کسانی مثل مرحوم استاد ـ که بنا بر آنچه در «مصباح الفقاهة» آمده حدیث را قبول نکرده‌اند ـ:
 1. وجاهت و بزرگواری و جلالت شأن صاحب «تحف العقول» را پذیرفته، امّا گفته‌اند: جلالت مؤلّف یک کتاب به معنای صحّت روایات او نیست؛ مثلاً ما بدون هیچ تردیدی جلالت مرحوم کلینی و شیخ طوسی را قبول داریم، امّا همۀ احادیث «کافی» و «تهذیب» را قبول نمی‌کنیم. به‌علاوه روش مؤلّف در آوردن روایت بسیار مهم است. 
توضيح اين‌كه: علمای ما وهمچنین علمای اهل سنّت در آوردن روایت اصولاً دو روش دارند: یکی این‌که هرچه را شنیدند در هر موضوعی که هست نقل کنند. این البتّه ملازم با وثاقت روایت و قبول آن نیست. دوم این‌که علاوه بر شنیدن اختیار هم می‌کنند، که مثلاً فلان حدیث خوب است و آن را حجّت دانسته و بر آن اعتماد می‌کنند؛ یعنی این جا هم نقل می‌کنند، اما اضافه بر نقل اعتماد هم دارند؛ مثلاً مرحوم صدوق که از بزرگان اصحاب ما و شیخ المحدّثین است در کتاب‌های «امالی»، «خصال» و «علل الشرائع» همه گونه حدیث اعمّ از صحیح و ضعیف را آورده؛ چرا که این کتاب‌ها در اصطلاح آن زمان تصنیف بوده که در آن ضعیف یا قوی بودن روایت مهم نیست،1️⃣ لذا این گونه کتاب‌ها هیچ وقت کاشف از این نیستند که آن روایات مورد توجّه مرحوم صدوق‌اند، امّا «من لا یحضره الفقیه» را بر این اساس نوشته که به آن فتوا می‌دهد و حجّت بین خود و خدا می‌داند. به همین جهت در  برخی از کتاب‌های دیگرش بعضی از روایات فتوایی را آورده، امّا در «فقیه» نقل نکرده.2️⃣ 
خلاصه این‌که این دو عمل در قدمای اصحاب کاملاً حساب شده بوده. یک جا دقّت داشتند آنچه را که حجّت است نقل نمایند و یک جا بنا بر حجّیّت نبوده و به مجرّد نقل اکتفا می‌کردند. شاهد بر آنچه گفتیم عبارت مرحوم شیخ صدوق در اوّل «من لا یحضره الفقیه» است که فرموده: وجمیع ما فیه اُفتي به وحجّة بیني وبین الله، ولم یکن قصدي في هذا الکتاب قصد المصنّفین  في إیراد جمیع ما رووه - یا رُوّوه - ( قصد من این نبوده که تصنیف کنم و هر چه هست بیاورم) [من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 3 ـ 4]، و لذا آنچه که در کتاب صدوق (ره) در «فقیه» آمده با «خصال»، «علل الشرائع» و دیگر کتب او کاملاً متفاوت است و به همین جهت مرحوم ابن‌ادریس در خیلی از جاها در «سرائر» می‌گوید: إنّما أورد شیخنا أبو جعفر هذه الروایة إیراداً، لا اعتقاداً3️⃣. ما بالفعل هم می‌بینیم احادیثی را شیخ در «تهذیب» آورده، اما در «نهایه» به آنها فتوا نداده و در مرحله فتوا نیامده.
 بنابراین بر فرض قبول کنیم که صاحب «تحف العقول» این روایت را آورده و مرد بزرگواری است، لکن احراز نکرده‌ایم که این کتاب در مقام حجّیّت باشد؛ چرا که ظاهر کتاب به شکل تصنیف است؛ چون ابتدا از امیرالمومنین (ع) شروع کرده و همین طور به ترتیب ائمّه (ع) تا آخر پیش رفته. البتّه ايشان چيزی از توقیعات حضرت مهدی (عج) را نياورده است، بلكه از رسول الله و امیر المؤمنین و امام مجتبی ـ علیهم السلام ـ شروع و به حضرت هادی و حضرت عسکری ـ علیهما السلام ـ ختم می‌شود، امّا البتّه تعبیر زیبایی در آخر «تحف العقول» دارد که خیلی مفید است. ایشان وقتی به حضرت مهدی (عج) می‌رسد می‌گوید: این توقیعات حضرت مشهور است.4️⃣ با اين وصف مشخّص می‌گردد که در قرن چهارم ـ یا پنجم ـ (يعنی: چيزی حدود 60 ـ 70، یا 130 ـ 40 سال بعد از غیبت کبرا) توقيعات آن حضرت کاملاً مشهور بوده‌اند.5️⃣ 
 در آخر هم دو عبارت یکی از حضرت موسی و یکی از حضرت عیسی ـ علیهما السلام ـ آورده و خاتمۀ کتاب هم وصیّت‌نامه‌ای است از مفضّل بن عمر به عنوان «وصیّة مفضّل إلی جماعة الشیعة» و با این پیام کتاب ختم می‌شود.6️⃣
بنابراین از جلالت شأن ابن‌شعبه نمی توان اعتماد ایشان بر این روایت را استفاده کرد.
2. امّا راجع به نکتۀ دوم (شهرت کتاب)، قبول کرده‌اند که کتاب مشهور است، ولی شهرت کتاب را مساوی با حجّیّت آن نمی‌دانند؛ مثلاً مرحوم آقای خویی می‌گوید: کتاب «کافی» مشهور است و از آن مشهورتر نداریم، امّا خیلی از روایت‌های آن مورد قبول ما نیست. 
3. دربارۀ انجبار به عمل اصحاب هم امثال آقای خویی اشکال فرموده‌اند که: اوّلاً مّا کبرا را قبول نداریم - که حدیث ضعیف منجبر باشد - و ثانیاً صغرا را هم قبول نداریم؛ زیرا معلوم نیست اصحاب ما نقل کرده باشند؛ مثلاً شیخ طوسی، مرحوم کلینی و علاّمه حتّی به سند ضعیف هم آن را نقل نکرده‌اند. بنابراین شهرت حدیث هم چندان روشن نیست. 
4. وجود شواهد صدق فراوان در روایت هم مسلّم نیست، مخصوصاً این قسمت از روایت آن قدر ضمیر دارد و معقَّد است و در آن تشویش و تقطیع و ... به چشم می‌خورد که با فصاحت اهل بیت ـ علیهم السلام ـ تناسبی ندارد. 7️⃣
1️⃣ در کتاب‌های مصنَّف ـ که ما به آنها موضوعی می‌گوییم - روایات بر اساس موضوع‌بندی و با دسته‌بندی مشخص آورده می‌شدند؛ مثلاً بر این اساس که هر روایتی که در آن لفظ «واحد»، «اثنین»، «ثلاث»، «اربع» و «خمس» هست ذکر شود. یا مثلاً در «علل الشرائع» احادیثی را جمع‌آوری نموده که در آنها «لأنّ» دارد و مشتمل بر علّت است.
2️⃣ این مسئلۀ معروف که مرد نمی‌تواند با دو زن سیّده ازدواج کند از منفردات شیخ صدوق است که در کتاب «علل الشرائع» [ج 2، ص 590، ح 38] آورده و در «فقیه» ذکر نکرده [البته مرحوم شیخ نیز آن را مرسلاً در کتاب تهذيب الأحكام، ج 7، ص 463، ح 1855 آورده‌اند]. معنای این کار این است که خود ایشان هم در آن گیر دارد؛ چرا که اگر می خواست به آن فتوا دهد، در «فقیه» هم ذکر می‌کرد.
3️⃣ السرائر، ج 1، ص 99 و... .
4️⃣ عبارت مؤلّف در اين باره آن است كه: ولم نذكر شيئا من توقيعات صاحب زماننا والحجة في عصرنا على تواترها في الشيعة المستبصرين واستفاضتها فيهم [تحف العقول عن آل الرسول (ص)، ص 490]. اين عبارت حتّی نشان می‌دهد كه توقیعات تا آن زمان اصلاً متواتر بوده. این امر مؤیّد مطلبی است كه ما در بحث توقیعات در جاهای دیگر در فقه متذکّر شده‌ایم ـ كه این توقیعات، مخصوصاً آنهایی که مرحوم حمیری نوشته، تا زمان مثل نجاشی هم رسیده بوده است.
5️⃣ علّت نياوردن توقيعات هم ـ چنان كه مؤلّف، خود بيان داشته ـ آن است كه: لأنّه لم یصل إلینا ما اقتضاه کتابنا [همان]؛ يعنی: در این توقیعات چيزی كه مناسب بحث ما (کلمات حِکمی، موعظه، اخلاقيّات و نصیحت) باشد نیست.
6️⃣ ناگفته نماند كه چون مفضّل از طرف همۀ شیعه مورد قبول نبود، بعید است این وصيّت به کلّ جماعت شیعه باشد و احتمالاً بیش‌تر خطاب به همان خطّ غلات است؛ چرا كه مفضّل رهبر خط غلو ـ البتّه غلات متدیّن ـ است. این وصیّت مفضّل هم با این تفصیلاتش از منفردات این کتاب است، لکن مثلاً در حدود چند سطر آن را مرحوم برقی در «محاسن» بدون سند و به عنوان «وصیّة المفضّل» [المحاسن، ج 1، ص 228، ح 162] آورده. البتّه در پاره‌ای موارد آن مفضّل از امام صادق (ع) حدیث نقل می‌کند. بعد از کتاب «محاسن» دومین مصدری که از آن نام برده کتاب «کافی» است كه در جاهایی از آن موارد ياد شده را با يك  سند واحد (يعنی: حسین بن محمّد، عن جعفر بن محمّد، عن القاسم بن الربیع [وعدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، رفعه قال:]، عن المفضّل، قال: قال أبو عبد الله) آورده [الكافي، ج 2، ص 344، باب الهجرة، ح 1]. 
   نكته‌ای كه تذكّر آن دربارۀ غلات ضروری می‌نمايد آن است كه یک عدّه از خطّ غلو اهل نماز و روزه و... نبودند و حتّی خود مفضّل هم متّهم است که نماز نمی‌خوانده ـ چنان كه در «رجال کشّی» خبری نقل کرده که در آن راوی ادّعا می‌كند با مفضّل به کربلا رفتیم و او نماز صبح نخواند [اختيار معرفة الرجال (رجال الكشي)، ج 2، ص 617، ش 589]. از آن طرف در عدّه‌ای ازروایاتی که ما الآن از مفضّل داریم به عکس این نسبت مفضّل بر عبادات تأکید دارد. از خصائص این رساله هم این است كه از آن دست رسائلی است که در آن مفضّل مدام تأکید شدید بر انجام عبادات و ترك ارتكاب محارم دارد. البتّه اين‌كه آیا واقعاً حقیقت حال مفضّل در اینهاست یا جماعت مفضّل این را درست کرده و به او نسبت داده‌اند روشن نيست.
7️⃣درحدیث صحیح‌السندی امام (ع) می فرمایند: أعربوا أحادیثنا؛ فإنّا قوم فصحاء. [محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر، عن جميل بن دراج، قال: قال أبو عبد الله (ع): أعربوا حديثنا؛ فإنا قوم فصحاء [الكافي، ج 1، ص 52، ح 13]]
( حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ، ۱۳۸۴/۹/۲ )
#اصول
#فقه
#قواعد_عامه
#مکاسب
#قواعد_عامه_در_باب_مکاسب
#اولین_قاعده_عامه
#حدیث_تحف_العقول
#دلایل_قائلین_به_عدم حجیت_این_حدیث

ارسال سوال