دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

اجتهاد در مذهب

فقه خلاف - که با همین عنوان هم در بین قدما معمول بوده - آن است که در ضمن بحث متعرّض آرای اهل سنّت هم می‌شوند. در کتب قدیم - مثل «کشف الظنون» - به فقه خلاف پرداخته و آن را تفسیر کرده‌اند (ذكر ابن خلدون في مقدمته ان الفقه المستنبط من الأدلة الشرعية كثير فيه الخلاف بين المجتهدين باختلاف مداركهم وانظارهم خلافا لابد من وقوعه، واتسع في الملة اتساعا عظيما، وكان للمقلدين ان يقلدوا من شاؤوا، ثم لما انتهى ذلك إلى الأئمة الأربعة وكانوا بمكان من حسن الظن اقتصر الناس على تقليدهم، فأقيمت هذه الأربعة أصولا للملة، وأُجري الخلاف بين المتمسكين بها مجرى الخلاف في النصوص الشرعية، وجرت بينهم المناظرات في تصحيح كلٍّ منهم مذهب امامه يجرى على أصول صحيحة، ويحتج بها كلٌّ على صحة مذهبه، فتارة يكون الخلاف بين الشافعي ومالك، وأبو حنيفة يوافق أحدهما، وتارة بين غيرهم كذلك، وكان في هذه المناظرات بيان مأخذ هؤلاء، فيسمى بالخلافيات، ولابد لصاحبه من معرفة القواعد التي يتوصل بها إلى استنباط الاحكام كما يحتاج إليها المجتهد، الا ان المجتهد يحتاج إليها للاستنباط، وصاحب الخلاف يحتاج إليها لحفظ تلك المسائل من أن يهدمها المخالف بادلته، وهو علم جليل الفائدة [كشف الظنون، ج 1، ص 721، و نیز: تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 456]). البتّه در عصر حاضر در مثل الازهر وعبارات اهل سنّت کم‌تر به آن فقه خلاف اطلاق می‌شود، بلکه از عنوان «الفقه المقارِن» استفاده می‌كنند که در زبان فارسی آن را به فقه مقایسه‌ای - یا مقارنه‌ای و یا تطبیقی- ترجمه کرده‌اند (البتّه لفظ «الفقه المقارِن» اشتباه است و به عنوان یک غلط شایع جا افتاده و صحیح «الفقه المقارَن» است که استعمال نمی‌شود).
 یک قسم از فقه خلاف آن است که شخص تمام نظرات مذاهب اسلامی را بیان نموده، ادلّۀ همه را بگوید وسپس آنها را تفسیر، تحلیل و شرح کند و در پایان به‌عنوان یک مجتهد وارد شده، یک قول را ترجیح داده و اختیار نماید. کتاب «خلاف» شیخ طوسی تا حدّی به این صورت است (البتّه بیش‌تر دراثبات مذهب شیعه است) و شبیه آن را مرحوم علاّمه در کتاب «مختلف الشیعة» دربارۀ  آرای علمای شیعه به کار برده. ایشان در «تذکره» تا حدّ زیادی  آرای سنّی‌ها را هم نوشته، امّا استیعاب نکرده.
 یک راه دیگر فقه خلاف این است که شخص متعرّض آرا شود، امّا هیچ یک را ترجیح ندهد ـ یعنی: مناقشه نکرده و فقط  مبانی را مطرح کند. شاید بهترین مثال در این مورد کتاب «بدایة المجتهد» ابن‌رشد باشد. او علاوه بر داشتن علمی وافر فیلسوف هم هست، لذا از دیدگاه فلسفی وارد فقه شده و در نتیجه کتابش با وجود حجم اندک بسیار مفید است. به عنوان مثال ابتدا می‌گوید: علما اختلاف کرده‌اند که آیا تیمّم با مطلق وجه الأرض هم صحیح است، یا حتماً باید با خصوص تراب باشد؟ بعد می‌گوید: سبب اختلاف این است که در این‌جا یک روایت هست که یک عده آن را قبول کرده و گفته‌اند: ... و یک عدّه هم قبول نکرده و گفته‌اند: ... (الباب الخامس: في ما تصنع به هذه الطهارة، وفيه مسألة واحدة، وذلك أنهم اتفقوا على جوازها بتراب الحرث الطيب واختلفوا في جواز فعلها بما عدا التراب من أجزاء الأرض المتولدة عنها...، والسبب في اختلافهم شيئان: ... [بداية المجتهد ونهاية المقتصد، ج 1، ص 61])، یا مثلاً در این مقام روایتی وجود دارد و چنین اقتضایی کرده و عدّه‌ای این‌طور گفته‌اند، امّا قیاس اقتضای ديگری کرده و در نتيجه دستۀ دوم نظر دیگری را اتّخاذ كرده‌اند. كتاب او علی‌رغم آن‌كه همۀ مباحث را پوشش نمی‌دهد، امّا روش خوبی را در پيش گرفته است. (حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی حفظه الله ، خارج فقه ۱۳۸۴/۸/۲۵ )
#فقه
#فقه_خلاف
#فقه_مقارن
#اجتهاد_در_مذهب
#شیخ_طوسی
#کتاب_خلاف
#ابن‌رشد
#بدایه_المجتهد

ارسال سوال