دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

نتیجه قطع به حکم، أمارات و أصول

مرحوم بجنوردی از مرحوم نایینی نقل می‌فرمودند که: اگر انسان قطع به حکم پیدا کند، 4 نکته در انسان پیدا می‌شود: 1. یک صفت خاص نفسانی در مقابل ظن و شک. 2. طریقیت به واقع؛ چون وقتی قطع پیدا کردیم می‌فهمیم که این حکمِ الهی است. پس قطع کاشفیت دارد. 3. انکشاف واقع به آن هم هست. 4. طبق این قطع جری عملی می‌کنیم. 
اگر حجت و دلیل و امارۀ معتبر قائم شد آن صفت خاص (قطع) دیگر وجود ندارد، ولی 3 مرحلۀ اخیر هست. مثلا اگر خبر واحدی قائم شد، کاشفیت دارد. انکشاف الواقع هم دارد. جری عملی هم بر طبق خبر داریم.
 اگر اصل محرز ـ مثل استصحاب و قاعدۀ ید و قاعدۀ سوق مسلم ـ آمد، صفت و طریقیت (کاشفیت) نیست (چون اصل است و جعل شده، جنبۀ کاشفیت ندارد)، اما انکشاف الواقع و جری عملی هست. نمی‌گویید: چون از دست مسلمان گوشت را گرفتم پس کاشف از تذکیه است، بلکه می‌گویید: گوشت مذکّاست. یعنی در اصول محرزه انکشاف الواقع هست، نه طریقیت به واقع. یا مثلا در باب استصحاب می‌گویید: «زید زنده است»، نه: «من کاشف دارم». کاشف من دیروز بود که زید را دیدم، برای امروز کاشف ندارم. اما منکشف (واقعی که انکشاف پیدا کند) تنزیلاً هست.
 و اگر اصل غیرمحرزی مثل برائت بود هم فقط جری عملی هست. مخصوصاً اگر برائت را قبح عقاب بلابیان بدانیم، فقط می‌گوید: عقابی نیست، دیگر هیچ چیز دیگری نیست. (حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج اصول فقه ۱۳۹۷/۸/۲۸ )

ارسال سوال