دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

تفاوت حسن و صحیح

اما حل قضیه: مشکلی که داریم این است که اصطلاحاتی در قرن 3 و 4 گاهی در بین اهل سنت وجود دارد؛ مثلا یک حدیث را صحیح و یکی را حسن می‌دانند. ما که این اصطلاحات را قبول نداریم. خود علامه [حلی] در شیعه اولین کسی است که در قرن هشتم تعبیر به «حسن» کرده. «صحیح» را در مقابل «حسن» آورده. «حسن» را حدیثی می‌داند که یک راویش یا بیشتر امامی باشد، ولی ممدوح باشد و توثیق نشده باشد. خب، سنی‌ها هم این تعریف را ندارند. اینها در حقیقت دنبال این بودند که برخی احادیث به گونه‌ای است که در درجۀ حجیت نیست، ولی نمی‌شود آنها را کنار گذاشت و می‌شود روی آنها به‌اصطلاح مانور داد. لذا بعدها اهل سنت گفتند: حسن بالذات وصحیح لغیره.
علامه می‌خواهد بگوید: صحیح مطلقا حجت است، ولی حسن حجت است ما لم یعارَض. حدیث احمد اشعری مطلقا حجت است، ولی حدیثی که ابراهیم بن هاشم نقل کرده حجت است به شرط این‌که معارض نداشته باشد. این یک حجیت متوسط است که گاهی حجت باشد و گاهی خیر (این اصطلاح الآن در حوزه‌های ما متعارف نیست. مرحوم آقای خویی این اواخر تعبیر به حدیث معتبر و غیرمعتبر می‌کردند و دیگر درجات قائل نبودند). این را علامه در «مختلف» در چند جا دارند. می‌فرمایند: ولا معارض له، فالحدیث حجّة.
اگر به‌خاطر داشته باشید شهرت فتوایی (که یک فتوا بین اصحاب مشهور باشد و دلیل هم نداشته باشد، بر خلاف شهرت روایی و شهرت عملی که دومی به معنای آن است که روایتی ضعیف باشد ولی مشهور بر اساس آن فتوا داده باشند و اولی آن است که روایت در بیش از یک مصدر روایی آمده باشد) را مرحوم شیخ انصاری از اصل اولی حرمت تعبد به ظن استثنا نکرده (بر خلاف 5 ظن که برخی آنها را از تحت این اصل اولی خارج کرده‌اند: 1. ظن حاصل از خبر عدل، یا موثوقٌ‌به. 2. ظن حاصل از ظواهر کتاب. 3. ظن حاصل از اجماع منقول به خبر واحد. 4. ظن حاصل از شهرت فتوایی. 5. ظن حاصل از قول اهل لغت). بر خلاف مرحوم شیخ و نایینی و دیگران که این را ریشه‌یابی نکرده‌اند ریشه‌اش را خود علامه در «مختلف» می‌گوید: لنا أنّه مشهور ولا معارض له. شبیه حکم حسن گرفته و یک حجیت متوسطی برای شهرت قائل شده.
در اهل سنت چون قائل به حجیت تعبدی بودند رفتند روی ضوابط حجیت. از طرفی از ابوحنیفه نقل شده که تنها 17 حدیث صحیح داریم (فأبو حنيفة يقال: بلغت روايته إلى سبعة عشر حديثا أو نحوها [تاريخ ابن خلدون 1: 444]. البته ابن‌خلدون شافعی است و احناف این مطلب را قبول ندارند)، ولی از احمد حنبل که 91 سال پس از او از دنیا رفته نقل شده یک میلیون و هفتصد هزار حدیث دیده که تفاوت بسیار زیادی با هم دارد. در خدمت استاد می‌نوشت می‌شد اصل ـ که ما امروز به آن چرک‌نویس می‌گوییم ـ؛ مثلا می‌گفتند: له أصول حسان (ر.ک: تاريخ بغداد 2: 242/ 711، محمّد بن الحسين بن جعفر بن المفضّل بن أدهم بن بكير بن سعد بن سعيد بن الحارث أبو الطيّب التيمليّ النخّاس الكوفيّ؛ 4: 239/ 1930، أحمد بن إبراهيم بن الحسن بن محمّد بن شاذان بن حرب بن مهران أبو بكر البزّار؛ و...)، بعد می‌آمد اینها را تنظیم می‌کرد، سنداً و متناً با احادیث دیگری که از استاد دیگر می‌شنید مقارنه می‌کرد و گاهی می‌دید برخی احادیث اصلا با دیگر احادیث نمی‌سازد و اصلی ندارد و لذا پاره می‌کرد و دور می‌ریخت و می‌گفت: خرّقت أحادیث فلان، و در نتیجه مدام درجات مختلف پیدا شد. بخاری آمد صحیح را جدا کرد. در بین ما اولین کسی که این کار را کرد صاحب «معالم» است که البته صحاح و حسان را جدا کرد. این درجه‌بندی و اصطلاح پیش ما با آن اصطلاح نیامده؛ چون ما با آنها مانوس نبودیم. اینها درجات داشتند:
1. دربارۀ برخی می‌نوشتند: حدیثه یُکتَب ولا یُحتجّ به (تهذيب الكمال 1: 516/ 122 أحمد بن هاشم بن أبي العبّاس الرمليّ؛ 2: 43/ 146 إبراهيم بن إسماعيل بن أبي حبيبة الأنصاريّ الأشهليّ مولاهم أبو إسماعيل المدنيّ، مولى عبد الله بن سعد بن زيد الأشهليّ؛ و...).
2. برخی هم لا یُکتب (تاريخ بغداد 2: 428/ 944 محمّد بن شدّاد بن عيسى أبو يعلى المسمعيّ يعرف بزرقان؛ 3: 184/ 1208 محمّد بن عبدة بن حرب أبو عبد الله القاضي البصريّ؛ و...).
3. و یا: لا یُکتَب إلّا للاعتبار (ميزان الاعتدال 2: 477/ 4530 عبد الله بن لهيعة بن عقبة الحضرميّ أبو عبد الرحمن؛ تهذيب التهذيب 3: 263 ـ 264/ 570 زائدة بن أبي الرقاد الباهليّ أبو معاذ البصريّ الصيرفيّ صاحب الحليّ؛ و...).
4. یا: خرّقتُ أحادیثَه (تاريخ بغداد 3: 144/ 1161 محمّد بن عبد الملك أبو عبد الله الأنصاريّ الضرير المدنيّ؛ 11: 190/ 5899 عمر بن هارون بن يزيد بن جابر بن سلمة أبو حفص الثقفيّ البلخيّ؛ و...). 
در میان ما «مصنَّف» مترادف «یُکتَب ولا یُحتجّ به» است، نه «لا یُکتب حدیثه». 
(حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد  مددی الموسوس ، خارج فقه، 1۳۹۶/۷/۱۹ )

ارسال سوال