دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

سیر تاریخی فقه و حدیث شیعه و اهل سنت

ترتیب بحث در اهل سنت : اول آیات است، بعدش سنت رسول الله (صلّی الله علیه و آله سلّم)، بعدش فتاوای صحابه یا نقل های صحابه (که اختلاف دارند که همه را قبول کنند یا برخی. آمدی می گوید : اگر اجماع نبود که می توان به هر صحابی مراجعه کرد باید به أعلمشان رجوع می کردیم). بعد از صحابه دوران تابعین است و بعد هم عهد فقهاء. بعدش هم بحث اصول مطرح شد که منجر به قاعده مند و ضابطه مند شدن فقه شد. در قرن دوم در میان اهل سنت ابتداء مباحث رجالی مطرح شد. البته چون رجال، علمی اعتباری است و تابع موضوع واحد نیست (بلکه تابع اهداف و اغراض است) اول اندک بود و بعد گسترش یافت چون طبیعتا اغراض، بیشتر شد. مثلا در اوائل، اهل سنت به حدیث مرسل عمل می کردند و لذا بحث طبقه ی روات در میانشان مطرح نبود چون نیاز نبود. ادعا شده است از زمان شافعی (چند سال قبل از 200) قرار شد که به مرسل عمل نکنند فلذا احتیاج به این پیدا شد که بفهمند روایت فلان راوی از فلان راوی مرسل است یا خیر؟ پس نیاز شد که طبقه را بشناسند و این بحث در رجال اضافه شد. رجال هم در حدیث، تأثیر کلی داشت. بعدها اصول مطرح شد و فقه هم مرتب شد. 
انصافا اسلام چه عقلانیتی به مسلمانان داد که بحث إسناد را در تمام منقولات صدر اول و دوم (حتی منقولات لغوی و ادبی) هم می بینیم. اصلش هم از امام باقر (علیه السلام) است که : «إذا حُدِّثتُم [حَدَّثتم] بحدیث فأسندوه». در امالی سید مرتضی هم نقل های ادبی، لغوی و شعری را سند می آورد. 
در اواخر قرن دوم این بحث مطرح شد که بحث سند خیلی خوب است ولی باید در الزامی ها باشد و در امور غیر الزامی، دنبال زیاد سند نباشیم که این تفکر زمینه ساز تسامح در ادله سنن شد. 
لذا از فقهای معاصر امام رضا (علیه السلام) داریم که : «إذا جاء الحدیث فی العزائم شددنا و إذا جاء فی الفضائل تساهلنا». مراد از فضائل هم در اینجا فضائل اعمال است که در ما تبدیل شد به تسامح در ادله سنن.
خیلی لطیف بود که تاریخ، تفسیر و لغتمان هم با سند بوده است. ولی اینها بعدا حذف شد و فقط در الزامیات سند را نگه داشتند. خیلی خوب است که این ها باز احیاء شود تا خیلی از این اکاذیب و... روشن شود. 
در آن زمان شیعه به امام سجاد و ائمه بعدی (علیهم السلام) مراجعه کرد. یکی از مشکلات حدیث ما این بود که در مدینه صادر می شود و در کوفه تدوین. مشکل دیگر هم این بود که اهل بیت (علیه السلام) خودشان نوشتار نداشتند بلکه شیعه می نوشت که این باعث تعارض نقل ها می شد. کتابهایی که در آنها حجت و لا حجت جمع بود (یعنی تصنیف بود) را مصنَّف می گفتند. مصنَّف از زمان امام صادق (علیه السلام) شروع شد ولی به طور طبیعی در شیعه شاید از بعد از حضرت رضا (علیه السلام) - یعنی حدود سالهای 220 - به طور رسمی شکل گرفت که امثال حسین بن سعید مصنّفاتی را تصنیف کردند. سپس شیعه دید که اینها زیاد شدند و لذا برخی به فکر افتادند که اسانید را حدف کنند و متن حدیث را باقی بگذارند که باعث شکل گیری فقه منصوص شد. در این مرحله از فقه ما، فتاوی عین نصوص است. این رویکرد از سالهای 250 تا زمان شیخ طوسی بوده است. البته این کار در میان اصحاب ما کم و زیاد داشت است کما اینکه اختلاف تعبیر هم بوده است. در زمان مرحوم شیخ باب تفریع فروع توسط ایشان باز شد و تا زمان مرحوم محقق ادامه داشت. بعد از ایشان هم که مناقشات شروع شد و منجر به تقسیم بندی احادیث و... شد. 
پس تا زمانی که ما در عصر انتقال نصوص به فتاوی بوده ایم بحث «اخذ» وجود داشته است. یعنی در این عصر، فقهای ما استظهار و تفریع نکرده اند که «أخذ» را از این روایت فهمیده باشند بلکه عین متن روایت را آورده اند. 
مرحوم علامه احادیث را با شیوه رجالی خاص خودش تقسیم بندی کرد. ایشان تدوین اصول هم کرد که تقریبا موافق با اصول اهل سنت بود. همچنین خیلی از مسائلی که شیخ مطرح کرده بود را با ادعای شهرت و اجماع قبول کرد. ایشان کتابهای کلامی هم دارد. دو هزار دلیل هم به تعبیر ایشان در ولایت امیر المؤمنین (علیه السلام) آورده است که همان کتاب «الألفین» باشد. البته پسر علامه بعد از ایشان به شدت مهجور می شود و آواره بوده است که شاید به خاطر برگشتن سلطان محمد خدابنده از تشیع بوده باشد. 
سپس مرحوم اردبیلی و... مناقشات خوبی کردند ولی متأسفانه این راه ادامه پیدا نکرد. خصوصا چون اخباری ها پیدا شدند و جنبه های احساسی پیش آمد و از طرفی چون حکومت صفویه بود و ترس این بود که مذهب، ضعیف شود.
پس تا حدودی از زمان فخر المحققین شروع شد و اردبیلی ادامه داد. این راه باید ادامه پیدا می کرد ولی به زمان اخباری ها خورد که ضربه محکمی زدند و کار اردبیلی را بالکل خنثی کردند. وحید بهبهانی هم انصافا خیلی تاثیر شدید عقلانی در مقابل اخباری ها ایجاد کردند. ایشان بحث رجالی هم دارند که بحث جبران با شهرت عملی را قبول کردند و حدیث صحیح معرض عنه را رد کردند. ظاهرا اولین شخصی که می گوید : ثقات، محدود به کسانی که علامه در خلاصه گفته است، نیست مرحوم وحید است. ایشان به تعبیر ما حوض های کرّی درست کرد (مثل کثرت روایت، اصحاب اجماع و مشایخ اجازه و...) و خیلی ها را توثیق کرد. بله، این کار (مثل جابریت و کاسریت) در کلمات امثال شهید ثانی هم هست ولی کم است. 
این مباحث برای شما ضروری است چون باید موضع بگیرید که کدام راه را بروید. انصافا راه وحید بهبهانی را بعدها مثل مرحوم نائینی (که شهرت را جابر و کاسر میداند) و شیخ انصاری و... خوب ادامه دادند. ایشان کار خوبی را شروع کرد و انصافا نباید به همان اندازه ای که مرحوم علامه و قدماء گفته اند اکتفاء کنیم چون واقعا برای روایات ما کم است. مجموعه روایات اهل بیت خیلی اوسع از این مقدار است

ارسال سوال