دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

تاریخ، سیره و علوم تاریخی در پیوند با اجتهاد

* تاریخ، سیره و علوم تاریخی در پیوند با اجتهاد

آیت الله سید احمد مددى

اشاره

در واقـع در ایـن مجموعـه معارف (دینـى و حوزوى)، رویکـرد حجت گرایى ما زیاد اسـت؛ در حالـی که دنیاى امروز یعنى سـطح آکادمیـک در جهـان، بیشـتر بـر ً واقع گرایـى متمرکـز اسـت و اصلا بـه حجت گرایـى فکر نمى کنـد. اگر بـه واقع گرایى نرسـد، مى گویـد اینجـا مجهـول اسـت و بـراى ما روشـن نیسـت. مـا مى گوییم مجهـول اسـت؛ اما چون شـیخ گفتـه بـراى ما حجت اسـت. طبیعـت کارهـاى حـوزوى ما ایـن اسـت و حجیت خبر ثقـه، حجت خبـر عدل، حجیـت اجماع، همـه حجیت گرایی اسـت.

. . . اگر بتوانیم صحنه حجیت گرایى را عوض کنیم و به واقع گرایى برسیم، کل فقه عوض خواهد شد. .

. . . اگـر چنیـن طرحـى واقع بشـود و ما بتوانیم از هشـتاد درصـد تعبد، به هفتـاد درصد واقع گرایى برسـیم، قدم بسـیار بزرگى برداشته ایم.

. . . سـعى مـن ایـن بوده که از هشـتاد درصـد ً حجت گرایى کم بکنـم. تقریبا هفتـاد درصدش را کـم کردیم. ده درصد گذاشـتیم حجت گـرا و بقیـه را سـعى کردیم واقعیت را پیدا کنیم. کار سـخت و مشـکلى اسـت. ایـن کار علوم ما را بـالا می آورد.

يكى ازمسـائل مهم درمـورد علوم تاريخی حيطه هـر كدام وميزاناهميت وتاثيـر آندر حوزهو علوم اسـلامى مى باشـد لطفاً دراين باره توضيح دهيد؟

اسـتاد: راجـع بـه علـوم تاريخـى، مخصوصـاً در حوزه هاى علميه ما، مقداري تداخل ايجاد شـده اسـت. ابتـداً بايد مرزها رامشـخص كنيم تا بدانيم تاريخ چيسـت، سـيره چيسـت و.. . وكـدام بـراى مـا نافـع اسـت. در حوزه علميـه مباحثى به نـام رجال، تراجم، سـيره وانسـاب را داريـم. بحث خاصى نيز بـه معنـاى معرفـة الصحابه وجود دارد كه اهلسـنت بيشـتر بـه آن مى پردازنـد وبحـث تاريـخ. ايـن علـوم ً طبيعتـا باهم فـرق مى كنند. اينكـه عرض كردم تداخلى پيدا شـده اسـت، نكتـه اش اين اسـت كـه علم رجـال كه ريشـه هايش از قرن دوم اسـت، بـريك هدف معين بوده اسـت. اين علـم از آنجا كـه اعتبـارى اسـت مي توانـد در طـول زمان اهدافـش كم و زيـاد شـود. ً تقريبا اوليـن هدفى كـه در ابتدا بـراي آن مطرح بـود، وثاقـت و شـناخت راوى بـود. بعدها ضبط اسـم و طبقه راوي نيـزبـه مباحـث ِ علمـى رجال اضافه شـد. پـس رجال،علمي شـد كه بـه راوي ـان مي پرداخت. مي توان گفت شـعبة بن حجـاج كه ازعلماى اهل سـنت واهل بصره اسـت، اولين كسـى بود كه درعلـم رجال گام برداشـت.

گفتيـم كـه بنيان رجال بربيان احوال راوى اسـتوار اسـت؛ اما مرحـوم اسـتاد، آقاى خويى درمعجم رجال مقـدارى ازتراجم را وارد رجـال كـرد يـا مرحوم شـيخ حرعاملـى دركتاب امل الآمل كه يك جلدش در ترجمه علماى جبل عامل اسـت ـوكتـاب تذكـره المتبحرين كه در شـرح حال علما اسـت و ازعلمـاى جبـل عامـل مى گويد بـه مباحثـي پرداخته اند كه ربطـى بـه علم رجال نـدارد. افرادى كه نبايد قاعدتـاً در رجال بررسـى شـوند، بررسى شـده اند و خلط رخ داده است؛ بنابراين هـرعلمـى را چـه اعتبارى، چه حقيقـى وچه كاربـردى، بايد به خوبـي شناسـايى و مرز بندى كنيـم. رجال كارش بررسـى حـال راوى اسـت وعمده جهاتـش هم همان وثاقتاسـت؛ اما اگر اسـم راوى يا پدرش مشـتبه باشد، ضبط اسـم راوي و اسـم پدرش با تمييز مشـتركات وتوحيد مختلفات و وثاقتش و طبقـه اش علـم رجـال خواهـدبـود. ورود بـه علـم رجـال نيازمند ضوابطى است.

تراجـم علـم ديگرى اسـت. درواقـع يك نحوه تاريخ اسـت؛ امـا تاريخـى كـه بـه زندگـى شـخص معينـى مي پـردازد وحـوادث و وقايـع زندگى اورا مـي كاود. ماهمچنين دردنياى شـيعه چيزى به نام فهرسـت داريم. فهرسـت شـيخ طوسي، فهرسـت نجاشـى و. . . كتاب هايي انـد كـه در ايـن  زمينـه تدويـن شـده اند. فهرست نويسـي نيـزغيـر از رجـال اسـت. فهرسـت متعرض كسـانى مى شـود كه كتاب وتأليف دارند؛

طبيعتـاً نسـبتش با رجال، عمـوم و خصوص من وجه اسـت. ممكن اسـت كسـى كتاب داشـته باشـد، امـا راوى نباشـد و ممكـن اسـت راوى باشـد، اماكتاب نداشـته باشـد، چنانكه ممكـن اسـت فـردي هـردو ويژگي راداشـته باشـد يـا فاقد هردوباشـد. نسـبت اينها با تراجم نيزهمين نسـبت اسـت. فهرسـت فقـط تحليـل، توصيف وانتسـاب كتاب اسـت كه بحث هايـی مفيـد ومهم انـد؛ امـا متأسـفانه در حوزه هـاى ما بررسـى نمي شـود. امروزه غربيان بسـيار بر فهرست نويسـي ومسـائل آن نظـردارنـد. كتاب هـا را بررسـى مى كننـد وبه نسـخه هاى خطـى اهميت ويـژه اي مي دهند. فهرسـت هاى توصيفـى وتحليلـى دارنـد؛ يعنـي عـلاوه براين كه به شـرح حـال مؤلـف و نسـخه هاي كتـاب مي پردازنـد، از ايـن نيـز سـخن مي گوينـد كه كتـاب مورد نظـر به چـه كتاب هايى ازكتاب هـاى گذشـتگان اعتماد كـرده و در مقام نقل يا تحقيق چگونـه عمـل كرده اسـت، آيا متـن يكنواختـى دارد يا خير.

بحـث سـيره نيـزبيشـتر در ميـان مسـلمانان مطرح اسـت كـه شـبيه تراجـم اسـت؛ امـا بيشـتر بـه افـرادى مي پـردازد كـه زندگيشـان ارزش عملـى دارد و مايـه درس و عبـرت اسـت؛ مثلاً مى گوييم سـيره سـلف صالح چنين بوده اسـت. تراجم يا ترجمه بيشـتر ناظر به شـرح حال افرادي اسـت كه به اصطاح عرف، شـرح حالشـان بار ارزشـى ندارد. سـيره بار ارزشـى دارد. مثلاً سـيره پيغمبر در جنگ ها، در دنياى اسـلام از رسـول الله شـروع شـد. در اين زمينه كتـاب ابن قيم جوزيه زاد المعـاد فـى هدى خيـرالعبـاد، انصافاً كتاب نافعى اسـت. ابن قيـم سـنى اسـت. اى كاش مـا نيـز مى توانسـتيم درباره پيغمبر(صلـي الله عليـه وآلـه ) وائمه(عليهم السـلام) چنيني اثـري ايجـاد كنيم. ابن قيم سـيره عمليـه حضرت رسـول را در چهـار مجلد جمـع آورى كرده اسـت. در قسـمتهايى كه محل ترديداسـت، بحث اجتهادى شـده اسـت. علمـا درباره سـيره پيغمبـر اختـلاف كرده انـد كـه چه جاهايى مسـتحب اسـت و چه جاهايي مسـتحب نيسـت. ما بايد چنين اثري در سـيره عملي اهل بيت(عليهم السـلام)داشته باشـيم؛ البته از مرحـوم آقـاى طباطبايى كتابي باعنوان سـنن النبى بر جاي مانـده كـه ترجمـه هم شـده اسـت. ايـن اثربسـيار مختصر اسـت و اصـلاً  قابـل قيـاس بـاكتـاب زادالمعاد نيسـت. زادالمعـاد جنبه فلسـفى ندارد و بيشـتر جنبـه منقولـى دارد و در شـناخت حديـث وماننـد آن اسـت. غرض اينكه سـيره ناظر بـه واقعيت هايـى اسـت كـه داراى بـار اخلاقـى يـا فقهى يا قانونى انـد. گفتنـي اسـت از قـرن دوم كتاب هایی در سـيره نوشـته شـده اسـت واهل بيـت نيـزبـرآن تأكيد داشـته اند. درمقابـل، تاريـخ واقعيـت صرف اسـت ودنبال بار ارزشـى و اخلاقـى نيسـت. تاريـخ عنوان عامى اسـت كه شـامل تاريخ مناطـق جهان، تاريخ زمين شناسـى وتاريخ انسـان می شـود.

تاريـخ اسـلام نيز به سـبب وجـود رسـول الله (صلي الله عليه وآلـه) و حـوادث موجود در آن، خصوصيت يافته اسـت وگرنه ذيـل همـان تاريخ عام اسـت. اهل سـنت نيزبحـث صحابه ومعرفـة الصحابه را سـعى كرده انـد از بقيه رجـال جدا كنند، اگرچـه صحابـي مـورد بحـث، راوى باشـد. صحابـه اى كـه راوى انـد درتهذيـب الكمال آمده اند. چنيـن چيزي جزو علوم اسـلامى اسـت؛ يعنى درمكاتب ومذاهب ديگر نبوده اسـت. نقـش چنيـن علومـي را مي تـوان درفقه وعلـوم ديگر حوزه به خوبیخوبی

خوبی ديد.

تدريجـاً مباحـث ديگـري نيز ذيـل نام انسـاب به وجـود آمد كـه انسـاب عرب را بيـان مي كرد؛ مثلاً انسـاب الاشـراف به سـبب احترام پيامبر و خاندان ايشـان تنظيم شـد. درانسـاب، شـخصي كه بررسـي مي شـود فرقي نمي كند راوى باشـد يا نباشـد، خوش ـ نام باشـد يا نباشد، مؤلف باشـد يا نباشـد و. . . . ايـن زواياى مختلفى اسـت كـه در حوزه هایی امـروز ما وجود دارد. ايـن علـوم تا حـدودي با يكديگر ارتبـاط دارند. اين گونه نيسـت كـه هركدام يك سـو برود وانسـاب بـا رجال ربطى نداشـته باشـد يـا رجـال باصحابـه يا تراجـم ربطى نداشـته باشـد. يك به هم پيوسـتگى ای ايجاد شـده اسـت.

يكـى ازكارهـاى خيلى خـوب كه كمتـر ديده ام انجام شـود ايـن اسـت كـه اگـر مطلبـى راجـع بـه كسـى مى نويسـيم، حيثيـات مختلـف آن را بيـان كنيـم؛ مثـلا ًبگوييـم از نظـر تاريخـى تحقيقـي دراين باره نشـده اسـت. گاه ممكن اسـت دربعضـي ازايـن علومـی كه بيان شـد، كـم بياوريم ومطالب چنداني نداشـته باشـيم. دراين مواقـع مى توانيـم ازديگـر علوم بهـره بگيريم. شـواهد تاريخى را نگاه كنيم، شـواهد سـيره را ببينيـم، روايات شـخص را بررسـي كنيـم. اينهارا كنار هـم بگذاريم، تا بتوانيم شـخصيت فرد مـورد نظـر را از لا به لای مباحث ترسـيم كنيم. حتـى مي توانيم شـخصيت او را به لحاظ وثاقت كه جهت رجالى اسـت و به جهات تاريخى وغير تاريخى و تأثير گذارى بررسـى كنيم. پـس تراجـم، سـيره و تاريـخ، اگرچه علومي جدا هسـتند وتعريفـي جداگانه دارنـد، با يكديگر در ارتباطانـد. معلوماتـى كـه امـروزه درايـن علـوم دراختيـارداريـم، يكنواخت نيسـت؛ يعنى ممكـن اسـت درباره يك راوى، مطالب تاريخى خوبى داشـته باشـيم، اما بحث هـاى رجالى يا فهرسـتى ما درباره او ضعيف باشـد يا در بحث انسـاب مشـخص نباشد نسب شخص چيست واهـل كجـا بوده اسـت. بايد ايـن مباحث رادسـته بندى كنيم؛ مثلاً مي توانيـم از كتاب هاى رجالـى، تاريخـى، سـيره، يـا همين كتـب اربعـه وغيـر آن، شـخصيت زراره را ترسـيم كنيم. مي توانيـم اشـخاص را يـك يـك به لحاظ بعـد تاريخى، بعد سـيره، بعـد رجالـى، بعد ترجمه و تراجـم و بعـد انسـاب، بررسـي كنيم واطلاعات پر ارزشـي به دسـت بياوريم. ايـن كار بدون شـك نقـش مؤثـري بر فقه واسـتنباط فقهـى خواهدداشـت. با ايـن كار مى توانيـم به نتايج خوبى برسـيم كه تاكنون به دسـت نيامده اسـت؛ چون بناى ما تحقيق در حيطه هايي اسـت كه كار نشـده اسـت. كاربسـيارلطيفى اسـت. مي توانيم از روايات، سـيره عملي شـخص را به دسـت بياوريـم؛ مثلاً شـخصي به امـام مى گويد نمي توانم با سـنى ها ازدواج بكنـم. مى خواهم ازدواج بكنـم، امـا نمى شـود و شـبهه دارم. امـام مى گويد زن سـاده بگير كه از دعواى شـيعه و سـنى سـرش نشـود و ازمسـلمانان باشد. اينكه سـنى چه مى گويد شـيعه چه مى گويد، همان سـنى عادى هم كافى اسـت.

گاه مي توانيـم از سـيره خـود شـخص واز افعـال او به نتايج مفيدى دراسـتنباط برسـيم؛ مثلاً مي دانيم زراره فلان  كار را كرده اسـت يا كلامي از او نقل شـده كه جزء روايت نيسـت. چنين نكاتى بسـيار مفيد اسـت و قطعاً در فقاهت و در اجتهاد تأثير فراوان دارد؛ مخصوصاً اگر بتوانيم مجموعـه معـارف موجود در رجال، انسـاب، فهرسـت، تاريـخ، تراجم، سـيره ومعرفة الصحابه را بـه دوبخش اساسـى تقسـيم كنيم: بخشـي كه بـامراجعه بـه آن مى توانيم واقع راكشـف كنيـم وبخشـي كه اگر چه كشـف واقـع نمي كند، براى ما حجـت خواهد بود. امـروزه در حدود هشـتاد درصـد ارزيابـى ما ازمعارفى كـه در حوزه هاى مـا وجود دارد، حجت گرايى اسـت؛مثلاً اگـرتاريـخ را تقويت كنيم، طبيعتاً واقع گرايى آن بيشـتر اسـت، چنان كه تراجـم واقع گرايى اش بيشـتر اسـت؛ امـا رويكرد كلى تراجـم و رجال با حجت گرايى اسـت. درواقـع دراين مجموعه معـارف، رويكـرد حجت گرايـى ما زياد اسـت؛در حالي كـه دنياى امروز يعنى سـطح آكادميك در جهـان، بيشـتر بـر واقع گرايـى متمركـز اسـت و اصـلاً به حجت گرايـى فكر نمى كنـد. اگر بـه واقع گرايـى نرسـد، مى گويـد اينجا مجهول اسـت و براى ما روشـن نيسـت. مـا مى گوييم مجهـول اسـت؛ امـا چون شـيخ گفته براى ما حجت اسـت. طبيعـت كارهاى حـوزوى ما اين اسـت و حجيـت خبـر ثقه، حجت خبـرعدل، حجيت اجماع، همه حجيت گرايي اسـت. سـعى مـن ايـن بـوده كـه ازهشـتاد درصـد حجت گرايى كـم بكنـم.  تقريباً هفتـاد درصـدش را كم كرديـم. ده درصـد گذاشـتيم بـرمبنـاى حجت گرايى وبقيـه را سـعى كرديم واقعيـت را پيدا كنيم. كار سـخت ومشـكلى اسـت. ايـن كارعلوم مارا بـالا مي آورد.

مـا بايـد مرزبنـدي ايـن علـوم، ارزش هريـك از آنهـا و تأثير هركـدام را برفقـه و مجموعه معـارف دينـى از جمله تفسـير، عقايد، كلام و. . . مشـخص كنيم. بايد داده هـا را از علوم گرفت و در كنـار هـم چيـد تا به نتايجي برسـيم. مثـلاً از عمار روايـات زيادي داريم كه شـاذهم زياد دارد. شـايد درهمـان زمـان امام عسـكرى(عليه السـلام) هم  اصـلاً كتاب عمار مطـرح نبوده اسـت. از امـام هـم درمـورد كتابـش سـوال نكرده اند؛ امـا درمـورد كتب بنى فضـال مى گويد خانه هـاى مـا پـر از كتب بنى فضال اسـت. احتمـالاً كتاب عمـار در آن زمان مـورد توجه نبوده اسـت وايـن يكى از شـواهد تقويت اين نظريه اسـت كه كتاب او برخـلاف كتب بنى فضال، مختـص بـه روايـات نبـوده ومشـتمل بـرآراء فقهـى وى نيز بـوده اسـت ولذا مـورد اهتمام چندانى واقع نشـده بوده اسـت. اينها نكات واقع گرايى اسـت و مـا را به واقع مى رسـاند.

بايـد توجـه كـرد كه سـيره نقـل صـرف نيسـت، تراجم نقل صـرف نيسـت، رجـال نقـل صـرف نيسـت، فهرسـت نقل صـرف نيسـت، بلكـه اينهـا علـوم منقولى انـد كه با شـواهد عقلانـى، قرآنـي، روايـي و ماننـد آن تنقيـح شـده اند. مـا در مقـام اجتهـاد در تمام ابعـادش، يعني اجتهاد درفقـه واصول، دركلام، درتفسـير و. . . محتـاج بـه ايـن علوم هسـتيم. اين علـوم را بايـد دقيقـاً مرزبندى كنيـم و بخش هـاي تعبدي و واقع گـرا را مشـخص كنيـم و اگـر شـواهد واقعـى برمطلبي پيـدا نكرديـم، صريحـاً اعلام كنيـم. مثـلاً مي توانيم بگوييم چـون نجاشـى گفتـه فعلاً تعبـداً قبـول مى كنيم.

مجموعـه معلومـات مـا در حـدى نيسـت كـه مـا را واقع گرا كنـد و اين يكى از مشـكلاتی اسـت كه دنياى امـروز گرفتار آن اسـت؛ البتـه شـواهد واقع گرايـى ما بيش از مسـيحيت و يهوديت اسـت. رسـول الله (صلي الله عليـه وآله)،ائمه(عليهم السـلام ) وبزرگان دين اهتمام داشـتند كه دسترسـي به واقع باشـد و واقع گرايـي صـورت گيـرد؛ چون حفظ ديـن مى كند. مـا معتقديم مجموعـه كار رسـول االله و ائمه به گونـه اي بوده اسـت كـه واقع ها محفوظ اسـت، لكن خيلى صاف و روشـن نمى تـوان به آن رسـيد و بايد زحمت كشـيد. يكي از شـواهد خاتميت شـريعت مقدس اسـلام نيز همين اسـت كه امكان وصول و رسـيدن را تعبيه كرده اسـت. چنين چيزي در شرايع سـابق نيسـت ومنحصر به شريعت اسلام اسـت، لكن براثر گذشـت زمـان وبـراثر كثرت تأليـف و. . . كه بـوده و جامعه عقـب مانـده وفرهنگ هـاى مختلفى در جامعه پديـد آمده و مشـكلاتى كـه ايجاد شـده، موجب نوعي خلط شـده اسـت. بايـد سـعى كنيـم خلط هـا را برداريـم. بـه نظـرم الان زمينه ايـن وجـود دارد كه بـه واقعيت گرايى هفتاد درصدي برسـيم. خيلى سـخت اسـت ؛ اما تأثيـرآن بر فقه واصول بسـيار زياد اسـت. اگـربتوانيم صحنـه حجيت گرايـى راعـوض كنيم و بـه واقع گرايـى برسـيم، كل فقـه عـوض خواهـد شـد. ايـن كار بـه فقـه، صبغـه علمى خواهـد داد. براي ايـن كار نيازمند شـواهديم. اين شـواهد در سـيره، تاريخ، رجال وانساب بسيار اسـت وبه هم تنيده. روايات نيزاز ديگر شـواهد اسـت. ازاين شـواهد مى توانيم مجموعه اي بسـيار خوب به دسـت بياوريم و طبعـاً اگـر چنيـن طرحى واقع بشـود و ما بتوانيم ازهشـتاد درصـد تعبد ، بـه هفتاد درصد واقع گرايى برسـيم، قدم بسـيار بزرگى برداشـته ايم.

دربـاره نقش ايـن كار بايد بگويم اگر چنيـن طرحي را عملي كنيم و درسـت بر روي آن كار كنيم، ما را از تعبد دور مى كند و بـه تعقـل مى كشـاند. چنيـن چيـزي زمينـه حركـت ما به سـوي تعقـل اسـت، گام بزرگـى اسـت به سـوي پيشـرفت؛ يعنـى مى توانيـم پيـش از آنكـه خدمـت بقیـة الله برسـيم، با مجموعه هشـتاد تـا نود درصدى بـه واقع برسـيم. مى توانيم چنين كاري كنيم و مشـكل زيادى نداريم، بلكه فقط نيازمند كار جدى است.

انسـان وقتـي به حـق ومعـارف دينى كه بسـيار ارزشـمند و ام الحقائق اسـت مي رسد، بسـيار خوشحال مي شـود. اين كار خدمـت بزرگـى اسـت و زمينه را بـراى دنياى جديـدى آماده مى كنـد. در واقـع خاتميـت رسـول الله هماهنـگ بـا عمـل شـده اسـت. يكى ازمسـائل مهـم خاتميـت، ابلاغ و رسـانه اسـت. اگـربتوانيم پـس از1436 سـال به واقع دسـت بيابيم، بسـيار ارزشـمند اسـت. بين مـا وزمان رسـول الله، تقريبـا42  طبقـه اسـت، همچون سـاختمان42 طبقه اى. اهل سـنت درطبقـه اول، دوم و سـوم و شـايد چهارمشـان مشـكل دارند و چهـار طبقـه ابتدايـي آنـان بسـيار متزلـزل اسـت، همچـون طبقاتـى سـاخته از نمـك كه اگـر آب بخـورد فـرو مي ريزد؛ امـادر طبقه پنجم و ششـم بسـيارقـوى كاركرده انـد.  انصافاً خيلـى زحمت كشـيده اند. فوق العـاده در متن حديث، سـندها، اسـمها، اشـتباهات و كلمـات و تمـام ظرافت هـا كار كرده اند، به گونـه اي كـه انسـان متحيـر مي شـود؛ امـا چنيـن كاري بـراي طبقـات بالاتـر اسـت وپايه هـا متزلزل اسـت؛ اما طبقه اول شـيعه اميرالمؤمنيـن، حضرت سيد الشـهدا، امام سـجاد و امـام باقر(عليهـم السلام) اسـت. پايه هاي سـاختمان شـيعه مسـتحكم اسـت؛ ولـى شـيعه بعدهـا به سـبب دربـه درى و آوارگـى حتـى نتوانسـت معـارف اهل بيـت را منتقـل كنـد. اهل بيـت مي گفتنـد ولـى پراكنده مي شـد. من دقت كـرده ام ومي توانـم بگويـم اين امـكان وجود دارد كـه از روايات برخي از جلدهـاي بحارالانوار كه موضوع فقهي ندارند، حكم فقهى بـه دسـت آورد. بسـيارعجيب اسـت. معـارف پراكنـده آمده ، امـا خيلـى نورانـى اسـت. كارى كه جوانـان بايد انجـام دهند ايـن اسـت كه براي دسـتيابي بـه روايـات اهل بيـت فقط به مثـل وسـائل يا جامـع الاحاديث اكتفا نكنند؛ حتـى مي توانند بـه كتاب هـاي زيديه و اسـماعيليه يا سـنيان مراجعـه كنند و بـه روايـات اهل بيت دسـت پيـدا كننـد؛ رواياتي كـه كم هم نيسـتند. گاه ممكـن اسـت دربـاره فتوايي كـه علمـا داده اند، دليـل ورواياتـي دركتـب شـيعه پيـدا نكنيـم؛ اما بـامراجعه بـه آثـار اهل سـنت، دليـل آن را بيابيـم. ايـن نشـان مي دهد اهل بيت با شـرايط سـختي كه داشـته اند حتـي در زمان تقيه و بـه هـر طريقـي شـده ايـن معـارف را به مـا رسـانده اند؛ اما بـه سـبب شـرايط زماني يـا تقيه، كمى مشـتبه يـا جا به جا يا پراكنـده اسـت. امـروزه اگـر كسـي مى خواهد كار بكنـد، بايد سـعى كنـد به كل ميـراث اهل بيت احاطه پيـدا كند. همت ها را بايد بالا برد. براي چنين كاري بايد مراكزى تأسـيس شـود. الان مراكـز تحقيقاتـي خوبـي درقـم وجـود دارد؛ اما مركزي كـه مي گويـم دسـت كم بايـد با سـه هزارنفـر يا بيشـتر كار كنـد؛ چـون كار بسـيار زيـاد اسـت. صحبـت يـك نفـرو دو نفـروصد نفـرهم نيسـت. اهل بيت(عليهم السـلام) زحمت زيادى كشـيدند. مباحثـي دركتب اهل سـنت و جاهاى ديگر وجـود داردكـه مـا نداريم. اين بسـيار عجيب اسـت؛مطالبي ازامـام صادق(عليه السـلام)هسـت كه امـروزه دركتاب هاي مـا نيسـت؛ امـا در كتاب هاي سـنيان و زيديان موجوداسـت. امام سـجاد(عليه السلام) درروايتي مي فرمايند اسرارى وجود دارد كـه علماى آخرالزمان كشـف مى كننـد. واقعاً همين طور اسـت. گاه بـه ما وعده كشـف اسـرار قرآنـى داده اند.

مـن كـه اهل توصيه نيسـتم ودرآن حد نيسـتم؛ ولى انصافاً درعالـم طلبگـى خودمـان ـ غيـراز قداسـتى كه ايـن علوم دارنـدـ معنويـت، تقـوا، مراقبـت بـر سـيره عملى، التـزام به نوافـل وتـرك گنـاه بسـيارمهـم اسـت. بايـد حالت تقـوا را در زندگـى خودمـان زنده كنيم. شـب زنده دارى بايـد براى ما عادت شـود. ايـن كار چنان بايد براى ما طبيعى شـود كه اگر يـك بار نماز شـب نخوانديـم، احسـاس ناراحتى كنيـم. اين حالـت رادر خودمـان ايجاد كنيم. حوزه هاى شـيعه هميشـه همين طـور بوده انـد.

 

ارسال سوال