دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

چگونه ولایت از امام به فقیه انتقال یافت؟

از نگاه آیت‌الله مددی:
چگونه ولایت از امام به فقیه انتقال یافت؟
شهادت «زید» در زمان امام صادق(ع) در ارکان بنی امیه تزلزل ایجاد می‌کند و نیز تزلزلی در شیعه به وجود می‌آید. به امام اشکال می‌کنند که چرا قیام نمی‌کنی؟! طبیعی است که امام مورد مراجعه باشد که چرا قیام نمی‌کند، آن هم امامی که فقهش، فقه ولایی است ... 

آیت‌الله سید احمد مددی استاد خارج حوزه علمیه قم در گفتگویی به سیر تاریخی ولایت فقیه پرداخته که چگونه امامان شیعه با طرح نظریه ولایت فقیه، تنگنای به وجود آمده در اندیشه سیاسی را حل نمودند. دیدگاه آیت‌الله مددی پیرامون خاستگاه تاریخی ولایت فقیه، برای مخاطبان فرهیخته شبکه اجتهاد باز نشر می‌شود:

خطی در اندیشه شیعه داریم به نام خط غلو. برخی آن را به «عبدالله بن سبا» نسبت داده‌اند، حال آیا وجود خارجی دارد یا اصلاً موهوم است، یا اسم رمزی برای شخصی بوده و عمداً بزرگ شده، معلوم نیست. به هر حال خطِ غلو در زمان امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) کمتر وجود دارد، گرچه «جابر بن یزید جعفی» جزء رؤسای خط غلو است، ولی خط غلو در آن زمان چارچوب معینی نداشته. ظهور و بروز خط غلو در عصر امام صادق(ع) است. در زمان امام باقر(ع) و امام سجاد(ع) به سبب سلطه بنی امیه فرصت تصدی نبوده و آن دو امام بزرگوار برای نقل اصلی اندیشه‌های شیعی و امامت باید زمینه را آماده می‌کردند. شهادت «زید» در زمان امام صادق(ع) در ارکان بنی امیه تزلزل ایجاد می‌کند و نیز تزلزلی در شیعه به وجود می‌آید. به امام اشکال می‌کنند که چرا قیام نمی‌کنی؟! در حالی که در سال‌های ۱۲۰ هجری به بعد که دوران انتقال بود، قیام‌های متعددی از طرف بنی الحسن از یک طرف و بنی عباس از طرف دیگر انجام شد. طبیعی است که امام مورد مراجعه باشد که چرا قیام نمی‌کند، آن هم امامی که فقهش، فقه ولایی است.

در این میان، تلاش مرحوم مفید و شیخ کلینی برای تصحیح اعتقاد غلات نیز بسیار قابل توجه است؛ چون مرحوم کلینی میراث‌های خوب خط غلو را با خط اعتدال در هم آمیخت و یک خط میانی را ایجاد کرد. خطِ غلو برخورد سیاسی داشت. قیام با سیف می‌کرد. انحرافات فکری و اخلاقی در بین آنان به وجود آمده بود. در رأس آنان ابو الخطّاب است که روایات زیادی در لعن او وارد شده است. این شخص به همراه هفتاد نفر در مسجد کوفه با شعار «لبیک یا جعفر» قیام کردند که در همان دم در مسجد همه آنها توسط نظامیان کشته می‌شوند، به جز یک نفر که مجروح می‌شود و در بین کشتگان می‌افتد و زنده می‌ماند و آن جناب «ابو خدیجه» است که ناقل یکی از احادیث بسیار مهم مربوط به ولایت فقیه است.

ما درباره ولایت فقیه سه حدیث داریم که یکی از آنها از همین ابو خدیجه نقل شده است. روایت دیگر از «عمر بن حنظله» است و این که «نجاشی» از او نام نبرده، به علت این بوده که او در «فهرست» کسانی را نام می‌برد که دارای کتاب بوده‌اند و عمر بن حنظله کتاب نداشته است. سبک و سیاق روایتی که عمر بن حنظله نقل می‌کند به خطِ غلو می‌خورد؛ خطی که همان زمان به دنبال تصدی اجتماعی بوده است. روایت سوم هم همان توقیع شریف است.

در این سه روایت جنبه نصب وجود دارد، چون ولایت منصب و مقامی اجتماعی است و فقط با نصب حل می‌شود که در این سه روایت وجود دارد. سایر روایات همه اطلاقات لفظی است، سند آنها بدون استثنا مشکل دارد. اطلاقات لفظی هم چون «کلّی مشکّک» است در مرحله اول حمل بر مصداق بارز می‌شود و قدرِ متیقّن در آن قابل استناد است و اگر هم دلالتی برای این نوع روایات قائل شویم، ولایتِ فقه از آن استفاده می‌شود، نه ولایت فقیه. خوب در چنان اوضاع و احوالی که امام صادق(ع) می‌زیست، قیام‌ها متعدد و فشارها فراوان بود، لذا حضرت که دارای فقه ولایی بود، خواه ناخواه باید طرحی را ارائه می‌کرد و آن طرح خودگردانی شیعه بود که امام فقیهان را محور مراجعه شیعیان قرار می‌داد که فقه ولایی را پیاده کنند. امام در اینجا تصدی مباشر ندارد، زیرا تجربه تاریخی این اجازه را نمی‌دهد. ولایت فقیه از اینجا به وجود آمد و روایات عمر بن حنظله کاملاً گویای چنین وضعیتی است. البته روایت ابو خدیجه در خصوص قضاوت است؛ با در نظر گرفتن ملازمات عرفی‌اش که جنبه‌هایی از مقام ولایی را دارا است.

ارسال سوال