ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۴۰۰/۱۰/۱۸ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

آیات معاملات

1. آنچه در قرآن در مورد بیع و مکاسب داریم آیات زیادی نیست. البتّه در کلّ معاملات آیات زیادی در قرآن وجود ندارد 1️⃣، چه رسد به آنها که درخصوص بیع است. شاید مثلاً مهم‌ترین آیه‌ای که در سنخ معاملات داریم راجع به دَین و نوشتن آن باشد - که البتّه مربوط به بیع نیست. در بحث بیع موضوعی که نسبتاً روی آن بیش‌تر تأکید شده رباست که حدود سه طایفه از آیات مریوط به آن است. اوّلین آیاتی که در ربا داریم از سال چهارم هجرت است و مورد بعد احتمالاً در سال 7 و 8 هجرت و آخرین آن مربوط به سال 10 هجرت است. دربارۀ سایر معاوضات آیات مفصّلی به چشم نمی‌خورد، بلکه تنها مثل " أَوْفُوا بِالْعُقُودِ"2️⃣ و "أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ"3️⃣ را داریم.
2. نکتۀ دیگر این‌که در عدّه‌ای از احکام گاهی 5 تا 8 آیه مربوط به فروع یک مسئله است؛ مثلاً سورۀ طلاق از ابتدا که با "يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ" آغاز می‌شود تا چند آیه در بيان همین فروع طلاق است، امّا در باب مکاسب چنین چیزی نداریم و این هم جزء عجایب است. در سایر موارد نیز چنین وضعی حکم‌فرماست؛ مثل آیۀ دیه ("وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطَأً وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلَّا أَنْ يَصَّدَّقُوا فَإِنْ كَانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَإِنْ كَانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِنَ اللَّهِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا" 4️⃣) که تمام آن در بیان تفاصیل انواع دیه است، ولی در قرآن به استثنای آيات ربا - که گاهی 2 یا 3 آیه پشت سر هم هستند- در معاملات چنین چیزی نداریم و تازه باز هم در یک جا نیستند.
3. شاید چون قسمت زیادی از معاملات مبتنی بر سیرۀ عقلا و روش‌های عقلایی بوده، شارع نیازی به آوردن جزئیّات ندیده و تنها کلّیّات را به صورت قانون اساسی آورده، برخلاف مثل دیه یا نکاح یا طلاق و یا عدّه که احکام تأسیسی هستند و باید شارع آنها را جعل کند. احتمال دیگر این‌که شاید بنا بوده خصوصیّات معاملات بیش‌تر با سنّت بیان شود، نه با کتاب؛ مثلاً در کتاب آمده "تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ"5️⃣ و در سنّت گفته شده: بیع غرر و بیع حصی باطل است 6️⃣، که به اعتقاد ما احتمال دوم از رجحان بيش‌تری برخوردار است.
(حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی حفظه الله ، خارج فقه ، ۱۳۸۴/۸/۲۸) 1️⃣ مثل "لِمَنْ جَاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَأَنَا بِهِ زَعِيمٌ" [سورۀ یوسف، آیۀ 72 ] که دربارۀ جعاله تنها همین آیه ذکر شده. 2️⃣ سورۀ مائده، آیۀ 1. 3️⃣ سورۀ بقره، آیۀ 275. 4️⃣ سورۀ نساء ، آیۀ 92. 5️⃣ سورۀ نساء، آیۀ 29. 6️⃣ مسند أحمد، ج 2، ص 376؛ صحيح مسلم، ج 5، ص 3؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 349، ش 1248؛ وسائل الشيعة (الإسلامية)، ج 12، ص 330، ح 3.
#فقه
#قرآن
#معاملات
#آیات_مربوط_به_معاملات ... ادامه مطلب

ابواب فقه

مرحوم محقّق (صاحب «شرایع») برای اوّلین بار ابواب فقه (فقه مکلّف) را 4 باب قرار داد. این روش هنوز هم در کتاب‌های اماميّه و حتّی در رساله‌های عملیّه مراعات می‌شود و از ویژگی‌های فقه اماميّه است (در فقه اهل سنّت، زیدیّه و اسماعیلی‌ها وجود ندارد‌).
1. عبادات، که امرش واضح است و تا حجّ و ... را شامل می‌شود. سپس معاملات، که آن را هم (ابتدا) دو فصل کرد:
2. فصل اوّلش عقود (که نیاز به دو طرف ایجاب و قبول دارند)، که باب دوم فقه شد.
3. فصل دوم آن ایقاعات است (که تنها به یک طرف نیاز دارند؛ مثل طلاق)، که باب سوم فقه را تشکیل داد.
4. ایشان باب چهارم (فصل سوم معاملات) را هم احکام قرار داد 1️⃣ و مرادش از احکام امثال ارث و غصب و وصیّت عهدی و قصاص و حدود و دیات است.
پس می‌توان معاملات را به معنایی تفسیر کرد که شامل احکام هم بشود.
در حال حاضر تعبیر «معاملات» در کتب اصولی ما و مخصوصاً در بحث تعبّدی و توصّلی یکی از این معانی است: یا خصوص بیع، یا مطلق عقود، یا عقود و ایقاعات، یا مطلق اموری که احتیاج به قصد قربت ندارند، و یا تمام اینها همراه با احکام (میراث و غصب و ...). (حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی موسوی، خارج فقه 25/ 8/ 1384)
1️⃣ وهو مبني على أقسام أربعة: القسم الأول في العبادات، وهي عشرة كتب (1. كتاب الطهارة، 2. كتاب الصلاة، 3. كتاب الزكاة، 4. كتاب الخمس، 5. كتاب الصوم، 6. كتاب الاعتكاف، 7. كتاب الحج، 8. كتاب العمرة، 9. كتاب الجهاد، 10. كتاب الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر) [شرائع الإسلام، ج 1، ص 7]؛ القسم الثاني في العقود، وفيه خمسة عشر كتابا [همان، ج 2، ص 263]؛ القسم الثالث في الإيقاعات، وهي أحد عشر كتابا [همان، ج 3، ص 577]؛ القسم الرابع في الأحكام، وهي اثنا عشر كتابا [همان، ج 4، ص 735].
#فقه
#ابواب_فقه
#تقسیمات_فقه
#تقسیم_فقه_به_چهار_باب
#محقق_حلی
#شرائع_الاسلام ... ادامه مطلب

اقسام ملک

مجموعۀ الفاظی که در ملک به کار رفته چند تاست:
1. ملکیت حقیقیۀ اشراقیۀ حق سبحانه و تعالی. همان که قرآن کریم می‌فرماید: "لِلهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ" [المائدة: 120 و... ].
2 آنچه ما اصطلاحاً به آن ملک حقیقی می‌گوییم و انتزاعی هم نیست؛ مثل ملکیت و قدرت من بر تکان دادن دست خودم و ملکیت هرکس بر صور نفسانی‌اش.
3. ملکیت انتزاعی؛ یعنی سیطره‌ای که بر چیزی دارم و از آن ملکیت انتزاع می‌شود؛ مثل سیطرۀ من بر تسبیح (نه بر تکان دادن دستم)؛ در قرآن کریم می‌فرماید: "خَلَقْنَا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَا أَنْعَامًا فَهُمْ لَهَا مَالِكُونَ" [یس: 71]. در عرب به اینها داجن (حیوان خانگی) می‌گویند. این سیطره‌ای است که انسان بر گاو گوسفند و.. دارد.
4 ـ 6. ملکی که به‌اصطلاح فلسفه از مقولات است و مشهور آن را از اقسام جده و برخی از مقولۀ اضافه گرفته‌اند. مرحوم آشیخ محمد حسین اصفهانی احتمال داده‌اند از مقولۀ کیف باشد و سپس این احتمال را خود ایشان رد کرده‌اند (ربما يجعل الملك من المقولات العرضية؛ إما بمعنى الجدة المعبر عنها بـ «الملك» و«له» في فن المعقول، وإما بمعنى الإضافة نظراَ إلى تضائف المالكية والمملوكية؛ لتكرر النسبة فيهما، وإما بمعنى السلطنة المساوقة للقدرة على [تقليب] العين مثلا وتقلبه، فيكون من مقولة الكيف، والكل باطل [حاشية المكاسب، ج 1، ص 25]).
7. ملک اعتباری، که این قانونی است. قانون بگوید: هرچند شما با این هیچ رابطه‌ای نداری و سیطره هم نداری، من تو را مالک این می‌دانم ولو در آفریقا باشد. (حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه 1۳۹۷/۱۰/۱۰)
#فقه
#اقسام_ملک ... ادامه مطلب

بحثی رجالی

مثلاً حمید ـ که نجاشی نوشته رجال دارد (سمع الكتب وصنّف كتاب الجامع في أنواع الشرائع، كتاب الخمس، كتاب الدعاء، كتاب الرجال [فهرست أسماء مصنّفي الشيعة (رجال النجاشي)، ص 132، ش 339]) ـ واقفی است، عبد الله بن جبله ـ زمان حضرت جواد (ع) ـ هم رجال دارد (كان عبد الله واقفا ، وكان فقيها ثقة مشهورا. وله كتب، منها: كتاب الرجال [فهرست أسماء مصنّفي الشيعة (رجال النجاشي)، ص 216، ش 563]) و واقفی است. علیّ بن فضّال هم رجال دارد و فطحی است (كان فطحياًّ...، وقد صنّف كتباً كثيرة، منها ما وقع إلينا: ...، كتاب الرجال [فهرست أسماء مصنّفي الشيعة (رجال النجاشي)، ص 258، ش 676]). البته به ابن‌فضّال پدر هم رجال نسبت داده‌اند، که فکر نمی‌کنم درست باشد. ابن‌عقده هم که زیدی است رجال دارد (كان كوفيّاً زيديّاً جاروديّاً، على ذلك حتى مات... . له كتب، منها: ...، كتاب الرجال [فهرست أسماء مصنّفي الشيعة (رجال النجاشي)، ص 94، ش 233]). لذا ما این احتمال را مطرح کردیم که اینها چون مستقیما به اهل بیت رجوع نمی کردند به رجال و تعبد روآوردند ( البته فهرست هم تعبد است و لذا آن را بررسی می‌کنیم. اگر یقینی بود که آن را بررسی نمی‌کردیم). مثلا عبد الله بن جبله که بعد از موسی بن جعفر به حضرت رضا (ع) و حضرت جواد (ع) اعتقاد ندارد برای معرفت حدیث راهی غیر از رجال ندارد. اگر خود امام (ع) هم مثل شافعی (صاحب کتاب «الأُمّ») کتاب داشتند طبعاً روش بحث ما عوض می‌شد. اهل سنت هم (شبیه این بحث را) دارند، «موطّا» را به روایت مصری‌ها و به روایت مدنی‌ها دارند. شاید بتوان مباحث فهرستی «تهذیب الکمال» را ـ که کتاب بسیار جامعی است و بعدی‌ها نوعاً تعلیقات بر آنند ـ به شکل نصف یک جلد جمع‌آوری کرد، ولی آنها مباحث فهرستی را بر عکس ما جدا نکردند.
علت بحث‌های فهرستی ما این شد که ـ صرف‌نظر از رسالۀ حقوق منسوب به حضرت سجّاد (ع) ـ ایشان و بعد حضرت باقر و حضرت صادق (ع) ـ که تولید علم توسط این سه بزرگوار شروع شد ـ خودشان ننوشتند، بلکه این را بعضی از شیعیان در کوفه نوشتند. بعدها در مقام نقل گاهی نوشته را به دیگران می‌دادند و می‌گفتند: این را من از فلان دارم. این زیربنای فهرست شد. عده‌ای هم شفاهی می‌گفتند و خواهی‌نخواهی کتابی در کار نبود و طبعاً بحث می‌شد که این ثقه است؟ ضابط است؟ از امام (ع) شنیده؟ (حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ۱۳۹۶/۷/۳۰ ) ... ادامه مطلب

حق الطاعة

1. ما معتقدیم در هر علمی، علاوه بر مباحث، اصطلاحات هم نباید مخلوط شوند. بنابراین مادامی که بحث ما اصولی است باید اصطلاح اصولی به‌کار ببریم نه اصطلاح کلامی و در نتیجه به جای «قبح عقاب بلا بیان» ـ و در مقابل آن ـ «حقّ الطاعة» که هردو اصطلاح کلامی‌اند ـ ولو مراد گویندگانشان بحث اصولی است ـ باید گفت: آیا صرف احتمال منجّز تکلیف است یا نه؟
2. به حسب تعبیر ظاهری بنای کلی بر این است که اوّلاً یک عرف عام داریم و یک عرف خاص (قانونی) و یک عرف اخص که شرعی است (آیات و روایات)، و ثانیاً علی‌القاعده وقتی مثلاً می‌گوییم: «افعل» ظهور در وجوب دارد، اگر این مطلب قانونی بود در شریعت هم حمل بر همان می‌شود. یا مثلا در شبهات بدویه برخی معتقدند حکم عقل احتیاط است، لکن روایت آمده و حکم به برائت نموده است، اما مشهور حکم عقل (عقل جمعی و یا سیرۀ عقلا) را برائت گرفته‌اند و در شریعت هم همان است. در شریعت هم همان راه را می‌روند، مگر این‌که ثابت شود شارع در شریعت تصرف خاصی کرده، وگرنه مثل بقیۀ قوانین بشری است. حال باید دید در زمان پیامبر (ص) آیا قانون بوده و یا نظام عبد و مولا؟ (حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ، 13۹۷/۹/۱۳ )
#اصول #خطابات_قانونی ... ادامه مطلب

صیغه إفعل

یکی از بحث‌های بسیار مهم در صیغۀ «افعل» آن است که مفادش فقط طلب است، یا اضافه بر طلب، ثبوت در ذمه هم هست و وقتی می‌گوید: «صلّ» ‌یعنی صلاة را هم در ذمۀ شما فرض کرده؟ و آیا این ثبوت را به نحو صدوری نگاه کرده ـ که نماز از شما صادر شود ـ یا ثبوتی؟ اگر به‌نحو صدوری نگاه کرده باشد، نیابت برنمی‌دارد و اگر دیگری به جای شما انجام دهد صحیح نیست.
الآن مشهور بین علما این است که طبیعت تکالیف غیرمالی (بدنی) صدوری و طبیعت تکالیف مالی ثبوتی است. مثلا اگر گفت: نماز بخوان، شما را وادار به نماز کرده و اگر کس دیگری به‌جای شما نماز بخواند درست نیست؛ چون طلب است و طبیعت طلب این است. از شما طلب کرده، نه از دیگری. اما طبیعت تکالیف مالی ثبوتی است؛ یعنی وقتی گفت: کفاره بده، یا گفت: یک گوسفند بکش، این معنایش فقط طلب نیست. اضافه بر این‌که شما را وادار به کشتن گوسفند کرده، گوسفند را هم در ذمۀ شما دیده. این یک نکتۀ فنی است که طبیعت تکالیف مالی ثبوت و ذمه دارد، ولی طبیعت تکالیف غیرمالی ذمه ندارد.
طبق این قاعده اگر مثلا کفاره‌ای بر ذمۀ شما آمد (مثلا حج رفتید و کفارۀ گوسفندی) و بعد موفق نشدید، اولا باید قضا کنید و ثانیا در صورت فوت، ورثه باید انجام دهند؛ چون ذمه است. اگر بر ذمۀ شما یک گوسفند باشد، برادرتان هم بکشد درست است.
اما اگر کسی گفت ـ و عقیدۀ بنده هم همین است ـ که: تکالیف مالی و غیرمالی فرقی با هم ندارند و آن جنبۀ صدوری مهم است، شما ملاک کشتن هستید و اگر برادرتان بکشد درست نیست.
ملاک تشخیص این دو در درجۀ اول (اگر شارع تصرفی نکرده باشد) عرف و سپس روایت است. اگر روایتی آمد که شخص پرسیده بود: «کفاره‌ای بر گردن من بود و برادرم داد» و امام فرمودند: «اشکالی ندارد» معلوم می‌شود شارع استقرار بر ذمه را در تکالیف مالی اعتبار کرده. البته یک ادعای دیگر هم هست که اصلا عرف این را می‌فهمد.
اگر تکالیف مالی طبیعتشان استقرار در ذمه باشد، دیگری هم می‌تواند جای شخص خمس و زکات بدهد. یا مثلا در باب حج هرچند تکالیف مالی ـ به‌خاطر استطاعت و امثال آن ـ هم دارد، اما عادتا تکلیف بدنی است. ما باشیم عادتا از آن می‌فهمیم که استقرار در ذمه نیست و ثبوت است، ولی آن روایت معتبره که سنی‌ها آورده‌اند و تکه‌پاره کرده و در جاهای مختلف ذکر کرده‌اند دارد که : «أرأيت لو كان على أمك دين أ ما كنت تقضينه؟ قالت: بلى. قال: فدين الله عز وجل أحق» [مسند أحمد 1: 224؛ صحيح مسلم 3: 156؛ سنن أبي داود 2: 103/ 3310] تعبیر «دین الله» نشان می‌دهد که استقرار در ذمه دارد. لذا اگر حج نکرد و مرد مثل دیون است و از اصل ترکه خارج می‌شود، نه از ثلث. دین طبیعتا استقرار در ذمه است. (حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ۱۳۹۷/۱/۲۲ ) ... ادامه مطلب

طلاق بدعی

1. نقل شده که عمر گفت: شما مسلمان‌ها تندتند طلاق می‌دهید، لذا هرکس طلاق داد ولو بِدعی باشد (مثل طلاق در حال حیض که حرام است) او را الزام می‌کنیم (یعنی: طلاقش را صحیح می‌دانیم).
2. وی نخستین کسی است که در اسلام عُشر (مالیات) قرار داد، در حالی که روایت معروفی بین اهل سنت در مصادر قدیم از رسول خدا (ص) روایت شده که: أن لا تعشروا ولا تحشروا (عن عثمان بن أبي العاص أنّ وفد ثقيف قدموا على رسول الله (ص)، فأنزلهم المسجد ليكون أرقّ لقلوبهم، فاشترطوا على النبيّ (ص) أن لا يحشروا، ولا يعشروا، ولا يجبوا، ولا يستعمل عليهم غيرهم. قال: فقال: إنّ لكم أن لا تحشروا، ولا تعشروا، ولا يستعمل عليكم غيركم. [مسند أحمد، ج 4، ص 218؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 39 ـ 40، ش 3026])؛ یعنی دیگر از شما عشر (مالیات) را نمی‌گیریم و حشر (جمع‌آوری و سربازگیری اجباری) را هم برداشتیم. پس رسول خدا (ص) عُشر را برداشتند و ظاهراً در سال 8 زکات را قرار دادند که نوعی مالیات در اسلام است و به طور متعارف در تجارت و... 2.5% و در کشاورزی در مواردی 5% و در مواردی 10% است. بعدها خلیفۀ دوم عشر را در خصوص تجارت خارجی قرار داد.
3. اصولاً در قوانین ایران ثبت و اشهاد (شاهد گرفتن) جنبۀ اثباتی دارد و صحت معامله متوقف بر اشهاد نیست، اما در قانون فرانسه مثل نکاح پیش اهل سنت (و طلاق پیش ما) است که در آن اشهاد جنبۀ ثبوتی دارد و اگر نباشد عقد (و در طلاق ایقاع) باطل است (مجلۀ تحقیقات حقوقی، ش 37، انتقال مالکیّت در قراردادهای فروش در نظام‌های حقوقی آلمان، فرانسه و ایران، دکتر منصور امینی).
4. عدالت مخبر هم چنین است. یا مثلاً اگر نایب در نماز استیجاری باید عادل باشد، عدالت شرط احراز است نه صحت عمل او، وگرنه نماز را اگر فاسق بخواند هم درست است اما وقتی بگوید: خواندم، نمی‌توان به خبر او اعتماد کرد. (حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی حفظه الله، خارج فقه 1397/10/25)
#فقه
#عمر
#طلاق_بدعی
#حکم_عمر_به_طلاق_بدعی
#مالیات
#جعل_مالیات
#اشهاد
#اشهاد_در_معاملات
#اشهاد_در_معاملات_در_فقه_اسلامی_و_نظام_حقوقی_فرانسه
#شرطیت_عدالت_برای_نائب_در_عبادات_استیجاری ... ادامه مطلب

قاعده میسور

1. برای صحبت کردن دربارۀ برخی گفته شده:
یک دهان خواهم به پهنای فلک/ تا بگویم وصف آن رشک ملک
این حرف البته برای بعضی از این باب صادق است که:
از دست‌بوس میل به پابوس کرده‌ای/ قربان تو ترقی معکوس کرده‌ای
از آن جمله جناب ابن ابی‌جمهور احسائی است که به تعبیر یکی از دوستان عزیز هروقت صحبت حضرت آیت‌الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ـ حفظه الله ـ به او می‌رسد داغ دلشان تازه می‌شود و مفصل از خجالت وی درمی‌آیند.
2. مشهورترین اثر او شاید کتاب «عوالي اللآلي» باشد که مرحوم شیخ انصاری بعد از نقل مرفوعۀ زراره وقتی درصدد رد تمسک به آن برمی‌آید می‌فرماید: أما الأولى: فيرد عليها - مضافا إلى ضعفها، حتى أنه ردها من ليس دأبه الخدشة في سند الروايات كالمحدث البحراني ـ... [فرائد الأصول، ج 1، ص 234] و: وهي ضعيفة جدا، وقد طعن في ذلك التأليف وفي مؤلفه المحدث البحراني (قدس سره) في مقدمات «الحدائق» [فرائد الأصول، ج 4، ص 40]. مرحوم محدث بحرانی هم دیگر تیر خلاص را شلیک فرموده است که: فإنا لم نقف عليها في غير كتاب «عوالي اللآلي» مع ما هي عليه من الرفع والارسال، وما عليه الكتاب المذكور من نسبة صاحبه إلى التساهل في نقل الأخبار والإهمال وخلط غثّها بسمينها وصحيحها بسقيمها ـ كما لا يخفى على من وقف على الكتاب المذكور ـ [الحدائق الناضرة، ج 1، ص 99]. اجازه فرمایید این عبارات را ترجمه نکنم که کار خیلی خراب خواهد شد.
3. حضرت استاد موقع بحث دربارۀ دو حدیث متعارض کلّاً از کنار مرفوعۀ زراره می‌گذرند و با گفتن این‌که اصلاً ارزش بحث کردن ندارد آب پاکی را روی دست همه می‌ریزند.
4. یکی از خدمات او به کتاب‌های بعد از خودش آوردن عبارت «ما لا يُدرَك كلّه لا يُترَك كلّه» است که بزرگواری فرموده و با عبارت «قال (ع)» آن را به‌عنوان حدیث جا زده است [عوالي اللآلي، ج 4، ص 58، ش 207]. رفقای فاضل قطعاً از بازتاب این عبارت و شهرت آن به‌عنوان حدیث در قرن‌های اخیر خوب باخبرند. خدمتی که این ـ به‌اصطلاح ـ حدیث به قاعدۀ من‌درآوردی «میسور» کرده است هم چون روز هویداست. صحبت در این قاعده البته مجالی دیگر می‌طلبد. این زمان بگذار تا وقتی دگر.
#ابن_ابی‌جمهور_احسائی
#قاعده_میسور
#مرفوعه_زراره
#عوالی_اللآلی ... ادامه مطلب

معنای اصل

1. در یونان قدیم و اهل سنت چیزی مثل «اصل» داشتند که همان چرک‌نویس بود. آنچه از استاد فراگرفته بود «اصل» بود، بعد در «کتاب» گزینش می‌کرد.
2. کلمۀ «اصل» احتمالاً بین اصحاب ما از حدود سال‌های 200 و انتقال به قم شروع شد. احتمالاً اسمی انتزاعی بوده که بعدی‌ها به کتاب دادند.
3. احتمالاً این کلمه را اصحاب از حدود زمان حضرت رضا (ع) شروع کردند. اولین کس احمد بن هلال است که «روی أُصول أصحابنا»1️⃣.
3. احتمال سوم که ما دادیم این‎که احتمالاً کلمۀ «اصل» را در بین شیعه اولین بار واقفی‌ها به کار برده‌‌اند که ارزشی ندارد و به جای رجوع به ائمه ـ علیهم السلام ـ به اصول مراجعه می‌کردند.
4. نجاشی کمتر و شیخ حدود 70 اصل اسم برده. ظاهراً نکتۀ خاصی ندارد و اصلاً در نام کتاب شیخ اسم اصول هست،2️⃣ ولی موضوع کتاب نجاشی این نبوده.
5. از سال‌های 200 به بعد اهل سنت دست به تصحیح سند زدند. بعید نیست اصحاب ما در مقابل دنبال اصل افتاده و دست به تصحیح کتاب زده باشند.
کلمۀ «اصول» در بین اصحاب ما این طور بوده. بعدها در کتب رجالی زیاد شرح دادند.
6. اصطلاح «اصول اربعمائة» را اولین بار در کتاب ابن‌ شهرآشوب داریم که از شیخ مفید نقل می‌کند،3️⃣ اما فعلاً در هیچ یک از آثار شیخ مفید نیست. من احتمال دادم ابن غضائری پسر چون یک «فهرست الأصول» و یک «فهرست المصنفات» دارد که شیخ طوسی می‌گوید: هیچ کس به اندازۀ او ننوشته،4️⃣ من احتمال دادم آن عبارت ابن شهرآشوب اشتباه کرده و این تعبیر (اصول اربعمائة) مال ابن غضائری پسر باشد.
1️⃣ أحمد بن هلال العبرتائي، وعبرتاء قرية بنواحي بلد اسكاف، وهو من بني جنيد، ولد سنة ثمانين ومائة (180)، ومات سنة سبع وستين ومائتين (267)، وكان غاليا متهما في دينه، وقد روى أكثر أُصول أصحابنا. [الفهرست، ص 83، ش 107]
2️⃣عمدت إلى كتاب يشتمل على ذكر المصنفات والأصول. [الفهرست، ص 32]
3️⃣ وقال الشيخ المفيد أبو عبد الله محمد بن النعمان البغدادي (رض): صنف الامامية من عهد أمير المؤمنين علي (ع) إلى عهد أبي محمد الحسن العسكري ـ صلوات الله عليه ـ أربعمائة كتاب تسمى الأُصول، وهذا معنى قولهم: أصل. [معالم العلماء، ص 39]
4️⃣ولم يتعرض أحد منهم باستيفاء جميعه الا ما قصده أبو الحسين أحمد بن الحسين بن عبيد الله (ره)؛ فإنه عمل كتابين: أحدهما ذكر فيه المصنفات، والاخر ذكر فيه الأُصول، واستوفاهما على مبلغ ما وجده وقدر عليه. [الفهرست، ص 32]
( حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ، ۱۳۹۸/۷/۶ )
#فهرست
#اصل
#معنای_اصل ... ادامه مطلب

وضع ثیاب من لا یرجوا نکاحا

در ابتدای سال تحصیلی جاری یک روز حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ـ حفظه الله ـ به‌مناسبتی در درس خارج خود بدون این‌که اسم ببرند از شخصی یادکردند که عرب است و خود را ادیب می‌داند و با تمسک به آیۀ شریفۀ "وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ" [سورۀ مبارکۀ نور، آیۀ شریفۀ 60] گفته است: بر اساس این آیه زنان سالخورده مجازند همۀ لباس‌های خود را از تن درآورند (لابد گمان کرده "ثِیَاب" جمع مضاف است و افادۀ عموم می‌کند و باقی قضایا...). عجیب این‌که این تفکر در محافل شبه‌روشنفکری هم جا باز کرده و با ادعای قرآن‌فهمی آن را گاه و بی‌گاه تکرار می‌کنند. دردسرتان ندهم. ایشان فرمودند: با این همه ادعا این‌قدر نمی‌فهمد که در این آیه از تعبیر «وضع» استفاده شده ـ و نه «نزع» (کندن لباس) ـ که تنها در پوشش‌هایی مثل چادر قابل تصور است که از سر بیفتند. به همین خاطر است که در دو حدیث صحیح واژۀ "ثِیَاب" در این آیه به خمار و جلباب تفسیر شده است [كتاب النكاح، شيخ انصاری، ص 58. البته مرحوم شیخ 2 حدیث یادشده را حسنه دانسته که شرح آن بماند برای وقتی دیگر]. ناخودآگاه این شعر در ذهن انسان تداعی می‌شود که:
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند/ نه هر که آینه سازد سکندری داند
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست/ کلاه‌داری و آیین سروری داند...
هزار نکتۀ باریک‌تر ز مو این‌جاست/ نه هر که سر بتراشد قلندری داند. ... ادامه مطلب

ارسال سوال