منتشر شده در «نامه مفید»، شماره ۱۳، بهار ۱۳۷۷
نامه مفید: فقها و صاحبنظران اهل سنت در حکم ربا اختلاف نظر دارند. بعضى رباى رایج در زمان جاهلیت و صدر اسلام را ملاک دانسته و آیات ربا را از این دیدگاه تفسیر کرده و به تحریم رباى جاهلى و به تعبیر قرآن «اضعافا مضاعفه» فتوى دادهاند و برخى دیگر رباى رایج در صدر اسلام را رباى مصرفى دانسته و فقط آن را حرام شمردهاند. آیا واقعا ربا در صدر اسلام این چنین بوده است؟
محور اصلى بحث، اگر چه مسأله ربا از دیدگاه اقتصادى است، ولى ناگزیریم براى توضیح بیشتر، برخى جوانب دیگر مسأله را بررسى کنیم. این بحثهاى جنبى، به صورت فشرده و در عین حال در رابطه با محور اصلى مطرح مى شود.
۱. ربا در قرآن
در قرآن کریم، این واژه، یک بار به صورت نکره «ربا»، و هفت بار به صورت معرفه «الربا» آمده است.
آیات ربا را در چهار مجموعه یا بخش مىتوان جاى داد. عبارت «مجموعه» بیانگر تعدد آیات نیست، بلکه گاهى در یک مجموعه، فقط یک آیه قرار دارد. این مجموعه به دو بخش آیات مکى و آیات مدنى تقسیم مىشود.
الف: آیات مکى
تا آنجا که بررسى شده، فقط یک آیه (آیه ۳۹ سوره روم) در مکه مکرمه راجع به ربا نازل شده است. مضمون آیه مبارکه این است: ربا را که به عنوان زیادى در اموال مردم انجام مىدهید، در نزد خداوند، زیادى نمىآورد، اما زکاتى که به قصد «وجه الله» مىپردازید، چند برابر آن به شما باز پرداخت مىشود.
در این که سوره روم در مکه مکرمه نازل شده، جاى شک و تردید نیست، و به اصطلاح جزء مرحله سوم از آیات مکى مىباشد. در این مرحله چون آیات در اواخر ایام سکونت پیامبر در مکه، و قبل از هجرت به مدینه منوره، نازل شده است، از نظر تعبیر و طول آیات، تا حدى به آیات مدنى شباهت دارد. همین آیه ۳۹ نیز به رأى عامه مفسرین، مکى است.[۱] لفظ «زکات» در آیات مکى نیز وجود دارد.
با آن که رباخوارى نزد مشرکین به شدت رواج داشته، آیه از شدت چندان برخوردار نیست، حتى با تعبیر قانونى ـ حرام بودن ـ همراه نیست. بیشتر بیانگر جنبههاى باطنى و غیبى ربا مىباشد. آیه لطایف فراوانى دارد که به اندکى از آنها اشاره مىشود.
۱. ربا با آن که گرفتن سود است، در واقع «فزونى» نیست.
۲. زکات با آن که پرداخت مال است، پرداخت کننده را به «فزونى فراوان» مىرساند.
۳. آنچه به اموال رباخوار افزوده مىشود، در حقیقت اموال مردم است.
۴. معاملات ربوى در حقیقت سبب نقل و انتقال نیست، و افزون بر سرمایه، در ملک مالک اصلى آن باقى است.
۵. در این آیه، در ربا صحبت از فزونى مال است، ولى در زکات، سخن از فزونى فوقالعاده پرداخت کننده ربا است.
ب : آیات مدینه
۱. آیه ۱۳۰ سوره آل عمران، صراحتاً در مورد ربا، و چند آیه بعد نیز در ارتباط با ربا هستند. مضمون آیه: اى مؤمنان، رباى چند برابر [اضعاف مضاعفة] نخورید، و پرهیزگار باشید تا به سعادت برسید.
شواهد مدنى بودن آیه فراوان است، ولى تاریخ نزول آن روشن نیست. چند آیه قبل از آن، مربوط به جنگ احد (نیمه شوال سال سوم) و چند آیه قبل از آنها، مربوط به جنگ بدر (نیمه دوم ماه رمضان سال دوم) مىباشد. مىتوان حدس زد که آیه نیز در حدود اواخر سال سوم نازل شده باشد. با این حساب، تقریباً از همان اوایل هجرت ربا صریحاً حرام اعلام شده است.
عبارت «اضعاف مضاعفة» به معناى دو قسم بودن ربا نیست. شایعترین ربا، افزودن مبالغى بر اصل وام در صورت دیر پرداخت بود. و لذا گاهى با گذشت چند سال، وام با سود آن به چند برابر اصل بالغ مىشد. توضیح بیشتر آن خواهد آمد.
۲. آیه ۱۶۰ سوره نساء، از رباخوارى «اهل کتاب» با آن که بر آنها حرام بوده، سخن مىگوید. این آیه مبارکه در ضمن آیاتى است که انحرافات عملى اهل کتاب را اعلام مىدارد. یهودیان مدینه و بلکه مسیحیان مناطق دیگر به رباخوارى شهرت داشتند، و یکى از راههاى عمده کسب درآمد آنان به شمار مىرفت. قرآن مجید، با این آیه، اضافه بر قبول حرمت ربا در ادیان آسمانى پیشین، به نحو ضمنى به تحریف تورات فعلى اشاره مىنماید. تاریخ نزول آیه واضح نیست، ولى بعید نیست سالهاى میانى هجرت باشد.
۳. آیات ۲۷۵ تا ۲۸۱ سوره بقره، عمدهترین و شدیدترین آیات قرآن درباره ربا به شمار مىآید.
مهمترین مطالب موجود در آیات مذکور
۱. رباخواران همچون انسان «جن زده» رفتار متعادل ندارند.
۲. علت این «کج رفتارى» اندیشه اقتصادى آنان است که معتقدند، ربا همچون سایر معاملات [داد و ستدها] است.
۳. صریحاً ربا را حرام و سرانجام آن را جاودانگى در آتش خشم الهى اعلام مىدارد.
۴. خداى متعال، ربا را نکوهش، و صدقه دادن را تشویق مىکند.
۵. مؤمنان رباهاى باقیمانده را رها کنند، و در صورت ادامه آن در حقیقت با خدا و پیامبر(ص) اعلان جنگ مىکنند.
توضیح: با مراجعه به شواهد تاریخى، این آیات مربوط به رباهایى است که عباس ـ عموى پیامبر(ص) ـ و خالد بن ولید قبل از اسلام آوردن، با قبیله ثقیف داشتند. در سال نهم هجرت که این قبیله مسلمان شدند، حکم الهى بر این شد که بهره وامهاى خود را نگیرند و فقط اصل سرمایه را دریافت کنند، نه ظالم باشند و نه مظلوم.
با در نظر گرفتن این که اسلام آوردن خالد در سال هشتم، و قبیله ثقیف در سال نهم بود، این آیات باید بعد از این تاریخ باشند. از طرف دیگر چون پیامبر گرامى(ص) در روزهاى آخر سال دهم هجرت، در حجة الوداع، کلیه رباهاى جاهلى را ابطال مىکند و اولین آنها را رباى عموى خود عباس اعلام مىدارد، بعید نیست این آیات در همان سال دهم باشد. از ابن عباس هم نقل شده که آیات ربا آخرین آیاتى بود که بر پیامبر(ص) نازل گردید.[۲]
نتیجه کلى تأمل در آیات
۱. در هیچ زمانى ربا در اسلام حلال نبوده است؛ یعنى اگر مثلاً شراب را در طول ایام مکه و چندین سال بعد از هجرت، حلال مىدانستهاند ـ که این مطلب هم صحیح نیست ـ در مورد ربا اصلاً چنین مطلبى گفته نشده است.
۲. به احتمال بسیار قوى، تسلسل تاریخى آیات همان گونه باشد که در این چهار مجموعه آوردیم؛[۳] یعنى الف ـ در سالهاى آخر وجود مبارک پیامبر(ص) در مکه، ب ـ در سال سوم هجرت، ج ـ در سالهاى بعد نسبت به اهل کتاب، د ـ در سال دهم هجرت با شدت بسیار زیاد.
۳. عبارت «اعلان جنگ با خدا و پیامبر(ص)» در مورد هیچ حرامى در قرآن کریم نیامده است. در مورد تولى [قبول ولایت] دشمنان خدا، نیز تا حدى به این عبارت نزدیک است.
۴. رباى نسیئه [بهره وام] شایعترین رباى صدر اسلام بود، ولى با تأمل در آیات سوره بقره (مقابله ربا با خرید و فروش) رباى نقد هم مورد نظر است. این بحث را مفصلاً خواهیم آورد.
نامه مفید: بعضى از مفسران اهل سنت به تفاوت بین رباى در قرآن و در سنت گرایش داشته و رباى در قرآن را بر این مبنا تفسیر کردهاند و رباى جلى یا فاحش را تحریم و رباى کم بهره را جایز دانستهاند. بنابراین آیا یاران و صحابه پیامبر رباى غیر فاحش را جایز دانسته و انجام مىدادند؟
۲. ربا در روایات
نظر ما در اینجا درباره روایات فراوان و شدید اللحن درباره ربا نیست، که خود بحثى است جالب و توضیحات خاص خود را مىطلبد. محور اصلى بحث، جنبههاى اقتصادى تاریخى است.
الف: دوران مکه
در این موضوع فعلاً حدیثى نیافتم که پیامبر گرامى(ص) در دوران سیزده ساله مکه، سخنى یا برخوردى با ربا داشته باشند. فقط در برخى رویات معراج (سال پنجم بعثت) حالات رباخواران به نحو تمثیل برزخى بیان شده است. در این مورد یک روایت در مصادر شیعه و یک روایت در مصادر اهل سنت دیده شده است.
الف: از امام صادق(ع): رسول خدا(ص) فرموده: در شب معراج گروهى را دیدم، که برخى از آنان مىخواستند بلند شوند، لکن از بزرگى شکم نمىتوانستند. از جبرئیل پرسیدم: اینان کیستند؟ گفت: رباخواران…[۴]
این حدیث لطایف فراوانى دارد، به پارهاى از آنها اشاره مىشود:
۱. ربا اگر چه در اصل به معنى «رشد» و «نمو» مىباشد، ولى در حقیقت «رشد» یک قسمت بدن (شکم) مىباشد.
۲. این هم در حقیقت «رشد» بدن نیست، بلکه یک گونه بیمارى است.
۳. مواد سازنده اى که وارد بدن مى شود، به جاى آن که نیروى سوخت و ساز بدن را تأمین نماید، تبدیل به زردابه و خونابه و تجمع آنها در یک قسمت بدن مىشود.
۴. این «رشد» منفى گاهى آن چنان شکننده است که حتى انسان را از حرکت باز مىدارد و او را زمینگیر مىسازد.
این درست بیانگر وضعیت جامعه با اقتصاد ربوى است. یک نکته را هم در ختام این سخن اضافه کنم، که از دیدگاه اسلام براى رهایى جامعه از چنین بیمارى مرگزا، بر عناوینى از قبیل: زکات، صدقات و خیرات [کمکهاى بدون عوض]، قرض الحسنه [وام بدون بهره] تاکید شده است.
ب: از ابوهریره: پیامبر(ص) فرمود: در شب معراج گروهى را دیدم که شکمهاى آنان مثل خانه بود و در آنها مارهایى بود که از خارج شکمشان دیده مىشد. پرسیدم: جبرئیل، اینان کیستند؟ گفت: رباخواران.[۵] این حدیث هم لطایف دارد، ولى به نظر مىرسد حدیث نخست لطیفتر است.
ب: دوران مدینه
بدون شک روایات فراوانى که فعلاً در مورد ربا داریم، مربوط به همین ایام است. بعید نیست رباى شایع در مکه (توسط مشرکان) و مدینه (یهودیان) به صورت بهره وام باشد، ولى در دوران مدینه پیامبر گرامى(ص) خرید و فروش پارهاى اشیاء (مکیل و موزون) را با تفاوت، نیز ربا دانسته و حرام نموده باشند. توضیح بیشتر خواهد آمد.
از نظر تاریخى، نمىتوان به طور دقیق این روایات را تبیین نمود، ولى با در نظر گرفتن مجموعه آیات، از همان سالهاى نخست هجرت ـ بلکه طبق آیه سوره روم، چند سال قبل از آن ـ بر تحریم و اجمالاً احکام ربا تاکید شده است. در عین حال از عمر نقل شده است: از آخرین آیات، آیه ربا است، و پیامبر گرامى(ص) پیش از آن که آن را براى ما تبیین کند، به ملکوت پیوست، بنابراین، ربا و موارد شبهه را ترک کنید.[۶] قبول این مطلب، با توجه شواهد گذشته بسى مشکل است. با قطع نظر از دهها روایت در کتب اهل بیت(ع) که بر بیان کلیه احکام توسط رسول اکرم(ص) تاکید فراوان دارد، خود آیه مبارکه «اکمال دین» نیز به طور صریح این مطلب را مىرساند. عدهاى از مستشرقین هم بر این باورند که شکلگیرى اسلام به صورت یک دین جامع ابتدا توسط صحابه، و بعدها توسط علماء انجام گرفته است. ضعف این شبهات، با در نظر گرفتن دو نکته فوق، نیاز به تبیین ندارد. به جز روایات، مجوعهاى از نامهها و نوشتارهاى پیامبر گرامى(ص) در دست است که مشتمل بر برخى از احکام شرعى است. در میان این نامهها چیزى درباره ربا ندیدهام جز دو عهدنامه حضرت به اهل طائف، و به مسیحیان نجران.
اهل طائف در سال نهم اسلام آوردند. عدهاى از سرمایهداران معروف مکه ـ معروفترین آنها عباس عموى پیامبر(ص) و ولید بن المغیره ـ اموال فراوانى را به صورت وام به آنان داده بودند، اضافه بر سود، اگر موفق به پرداخت در سر موعد مقرر نمىشدند، به عنوان دیرکرد مبلغى بر آن مىافزودند. غالباً پس از گذشت چند سال، به چند برابر وام اصلى [اضعاف مضاعفه] بالغ مىشد. در زمان اسلام هنوز مبالغ کمرشکنى به عباس و خالد فرزند ولید بن المغیره مدیون بودند. وقتى گروه اعزامى آنان در سال نهم به مدینه آمد، اسلام آوردند، پیامبر(ص) عهدنامهاى با آنان نوشت، یکى از مواد آن ترک رباخوارى بود.[۷] بعدها که میان آنان و عباس عموى پیامبر(ص) و خالد بن ولید در پرداخت وامهاى ربوى اختلاف پیش آمد و به پیامبر گرامى(ص) عرضه داشتند، آیات سوره بقره نازل شد: «شما فقط سرمایههایتان را بگیرید …» تا آخر آیات که با شدتى کمنظیر ربا را تحریم نمود. و در آخرین مرحله در حجة الوداع، در خطبه مشهور[۸] رسماً تمام رباهاى جاهلى را ـ و اولین ربا، رباى عموى خود عباس ـ الغاء نمودند.
نکته جالب توجه، انتشار شدید ربا در ثقیف و سایر ساکنان طائف است. این شهر به عنوان منطقه سرد و ییلاقى مکه به شمار مىرفته و مىرود و مهمترین منطقه باغدارى ـ خصوصاً انگور ـ محسوب مىشده است. برخى نوشتهاند: عبدالله پسر عمروعاص در طائف، تاکستانى داشته که در آن از یک میلیون تخته چوب براى خواباندن انگورها استفاده مىکرده.[۹] در محدوده جغرافیایى «حجاز» تنها منطقهاى که آب در آن یخ مىزند، بعضى کوهاى این منطقه است.
با در نظر گرفتن رواج شدید ربا و مشخصه اصلى اقتصاد طائف (کشاورزى و باغدارى) بسیار بعید به نظر مىرسد که ربا جنبه مصرفى داشته باشد. این احتمال کاملاً قوى است که سرمایهداران مکه براى بهرهکشى از اموال خود در دو خط بازرگانى (مکه) و کشاورزى (بیشتر نقاط طائف)، به صورت وامهاى ربوى، در اختیار افراد قرار مىدادهاند.
نجران، در جنوب حجاز، شهرى است پر آوازه و تاریخى که در متون تاریخى قبل از میلاد نیز آمده است، ماجراى اصحاب اخدود مربوط به همین شهر یا نزدیکیهاى آن است. این شهر یکى از پایگاههاى مهم مسیحیت در جهان عرب به شمار مىرفت. علاوه بر این که اسقف خاص اعزامى آنان، متشکل از اسقف و سایر مقامات دینى و سیاسى وارد مدینه شدند. آنان چند روز با رسول مکرم(ص) به گفتگو نشستند، و سرانجام حضرت آنان را به مباهله دعوت کرد که با ترس آنان از مباهله، منتهى به پیمان صلحى میان آنان و رسول اکرم(ص) گردید. آیات اوایل سوره آل عمران (از آیه اول تا چهلم و به قولى تا هشتادم) مربوط به همین واقعه تاریخى است.
در معاهده حضرت با مسیحیان نجران، به شدت بر ترک رباخوارى تاکید است: «على ان لا یاکلوا الربا، فمن اکل الربا من ذی قبل فذمتی منه بریئة».[۱۰]
در این قرار داد فقط در مورد ربا این تعبیر آمده است، که با رباخوارى از عهده حضرتش خارج مىشوند.
بعداً در زمان عمر (سال بیستم هجرت، یعنى ده سال بعد از قرارداد) به خاطر روى آوردن مجدد به رباخوارى،[۱۱] عمر آنان را از نجران کوچاند، که در اطراف کوفه براى خود شهرکى (به نام نجرانیه) ساختند.
تأملى در این ماجراى تاریخى، بیانگر این است که رباخوارى به عنوان یک مشخصه اقتصادى میان مسیحیان عرب، یعنى کسانى که با پیامبر گرامى(ص) ارتباط داشتند، همانند یهودیان، کاملاً رایج و شایع بوده است.
از مجموعه آیات و روایات چنین بر مىآید که پیامبر(ص) با چهار گروه در چهار شهر معروف آن محدوده جغرافیایى، با ربا برخورد شدیدى داشتهاند: ۱. مشرکان در مکه؛ ۲. یهودیان در مدینه. ۳. قبیله ثقیف ـ بعد از اسلام آوردن ـ در طائف؛ ۴. مسیحیان در نجران. سه مورد اول از آیات قرآن به ضمیمه تفسیر، و مورد چهارم از صلحنامه حضرت استفاده مىشود.
بدون شک، رباخوارى به عنوان یک پدیده فردى منحصر به این چهار شهر نبود، و در سایر عشایر و شهرها حتماً به صورت فردى وجود داشته است، اما برخورد با این پدیده اقتصادى در این چهار شهر حاکى از رواج و شیوع آن است، تا آنجا که رکن اقتصاد آنان به حساب مىآمده. و خواهیم دید که رباى شایع، همان رباى نسیئه (بهره وام) بوده، بنابراین بسیار بعید است که ربا فقط به صورت مصرفى باشد.
۳. واژهشناسى
تحلیل لغوى یک واژه، جهات تاریخى، اجتماعى، فکرى و … را مشخص مىکند. بدین منظور بحث را در دو جهت پیگیرى مىکنیم.
الف: نگارش (رسم الخط)
در تمام مواردى که در قرآن این لفظ به صورت معرفه به کار رفته، در رسم الخط قرآنى بدین صورت نوشته شده: «الربوا» و در یک مورد هم که نکره است، به دو صورت: «ربا» و «ربوا» آمده است. از کوفیان نقل شده که به این صورت مىنوشتند: «الربى». و در رسم الخط فعلى عربى به این صورت: «الربا»؛ یعنى آن گونه که تلفظ مىشود. این رسم الخط حدود یازده قرن از عمر آن مىگذرد؛ یعنى در اوائل قرن چهارم، توسط وزیر، نویسنده و خطاط معروف ابن مقله (متوفى ۳۲۸) ابداع و اختراع شد.
بحث درباره خط عربى، و خصوصاً رسم الخط قرآنى، علاوه بر این که بحثى است تاریخى، بخشى از مباحث «علوم القرآن» را به خود اختصاص داده است.
مشکل فقط این نبود که مثلا «ربوا» بنویسند، ولى «ربا» بخوانند، بلکه در مواردى غلط مىنوشتند؛ مثلاً لفظ «شىء» در سوره کهف: «شاى»، و عبارت: «لأعذبنه»، به صورت: «لا أعذبنه» و … آمده است. و لذا معروف شد: «خطان لایقاسان[۱۲] خط العروض و خط القرآن.»
از همان اوایل، دو نظر افراطى در این باره ابراز مىشده: ۱. اینها در حقیقت بخشى از زوایاى غیبى قرآن، بلکه یکى از وجوه اعجاز آن، و داراى اسرار و لطایف پیچیده و مرموزى است. ۲. اینها از نارساییهاى خط کوفى که قرآن را ابتدا با آن خط نوشتند و آشنا نبودن صحابه با رسم الخط صحیح ناشى مىشود.
تحقیق مسأله نیاز به بحثهاى دیگر دارد. آنچه فعلاً مورد نظر است، این که تأمل در رسم الخط قرآنى گاهى زوایاى مبهم دیگرى را روشن مىکند.
این اشارهاى به بحث کلى، و اما خصوص لفظ ربا، این سؤال اصولاً مطرح است که چرا ربا را آن گونه نوشتند، در صورتى که مثلا «زنا» را به همین صورت که تلفظ مىکنیم؟ و اگر فرض را بر این بگذاریم که حرف سوم ربا «واو» باشد (به اندیشه بصریان) مىتوان لفظ «الصفا» نام برد که حرف سوم آن هم «واو» است و با «الف» نوشته مىشود.
در این باره نظراتى گفتهاند[۱۳] و از فراء نقل شده: علت این که با «واو» نوشتند، این است که اهل حجاز خط را از اهل حیره آموختند، و در آن لغت «ربو» است، و لذا خط را به شکل لغت خود به آنان آموختند.[۱۴] این سخن شایان دقت است.
توضیح اجمالى: شهر مکه، علاوه بر انتشار بىسوادى در آن، همان مختصر مطالبى را که مىنوشتند، چون خود فرهنگ مستقلى نداشتند، غالباً به خط «مسند»[۱۵] که در بخش جنوبى ـ یمن ـ شایع بود، مىنوشتند. مقارن ظهور اسلام برادر اکیدر ـ امیر معروف عرب ـ به نام بشر، در انبار ـ از شهرهاى معروف عراق، که فعلاً هم به همین نام خوانده مىشود ـ خط کوفى[۱۶] را آموخت، و در مکه با خواهر ابوسفیان ازدواج کرد. او در این شهر خط را به عدهاى از جوانان و نوجوانان مانند عمر، طلحه، معاویه و دیگران که نام آنان در تاریخ ثبت است، یاد داد. خط هیچ گاه جداى از فرهنگ نیست. خط کوفى شکل تکاملى خط سریانى ـ که در سوریه رواج داشته ـ مىباشد. به موازات خط سریانى، خط نبطى هم در عراق شایع بوده، با این تفاوت که خط سریانى را بیشتر براى نوشتههاى دینى ـ کتب آسمانى، ادعیه و… به کار مىبردند، و خط نبطى را براى مطالب عمومى.
با انتقال خط کوفى به مکه، قرآن نیز از همان اوایل با این خط نوشته مىشد. آنچه جلب توجه مىکند، این که برخى واژهها که در اصل کلدانى یا آرامى بوده و به زبان عربى منتقل شده بود، با اختلاف در تلفظ، باز در خط کوفى به همان شکل کلدانى آن نوشتند. لفظ «صلات» ـ به معناى نماز ـ در اصل کلدانى آن «صالوتا» بود، به معناى نیایش. در خط کوفى واژه کلدانى را این گونه مىنوشتند: صلوة؛ چون در خط کوفى الف وسط کلمه نوشته نمىشد. در زبان عربى آن را «صلات» تلفظ مىکردند، ولى در نوشتن آن را همچنان «صلوة» مىنوشتند. واژه «زکات» نیز همین حالت را داشت، در اصل کلدانى آن «زاکوتا» بود، که با خط کوفى «زکوة» مىنوشتند، و در زبان عربى، با آن که تلفظ آن فرق مىکرد، باز به همین صورت مىنوشتند.
خط کوفى داراى نارساییهایى بود: نبودن نقطه و علائم حرکات، حذف الف اثناى کلمه و … و لذا اصلاحاتى در این خط انجام گرفت. اما انتقال این اصلاحات به قرآن هنوز بحث برانگیز بود. علاوه بر این که خود این خط، مخصوص نوشتههاى دینى و مقدس بود و وجود احکام خاص قرآن در شریعت ـ مثل حرمت مس مصحف بدون طهارت ـ این ذهنیت را به وجود آورد که آن احکام، مختص همان خط اصلى صحابه مىباشد؛ مثلاً لمس خود نوشتههاى قرآن بدون طهارت حرام بوده، اما لمس نقطهها و یا علائم حرکات این حکم را نداشت. فعلاً بحث فقهى مد نظر نیست. حتى عدهاى از خطاطان، خود قرآن را با رنگ سیاه و علائم حرکات را با رنگ قرمز مىنوشتند. در اوایل قرن چهارم که ابن مقله با دخل و تصرف در خط نبطى، خط نسخ را اختراع کرد، باز در نوشتن قرآن با خط جدید، همان ویژگى خط کوفى را مراعات نمود. مثلاً در قرآن مىنوشتند: «الربوا» ولى در نوشتههاى دیگر: «الربا».
این سخن بسیار فشرده و کوتاه پیرامون برخى ویژگیهایى خط قرآن بود، و هدف طرح بحثهاى لغوى صرف نیست، بلکه در پى جوانب دیگر موضوع هستیم.
واژه «ربا» در سریانى و آرامى به دو صورت «ربو» و «ربا» تلفظ مىشد. خط کوفى با این که علایم حرکات حروف را نداشت، ولى در مورد «واو» اگر با اشباع تلفظ مىشد، یک الف بعد از آن مىآوردند،[۱۷] و لذا آن را «ربوا» مىنوشتند. این واژه در زبان عربى «ربا» تلفظ مىشد، ولى در نوشتن ـ به خاطر اتحاد ـ همچنان «ربوا» نوشتند، ولى آن را «ربا» مىخواندند. به بعضى از قاریان نسبت دادهاند که همچنان «ربو» مىخواندند.[۱۸]
از مجموع شواهد لغوى تاریخى چنین بر مىآید که ربا به معناى مصدر نیست، بلکه به معناى زیاد یعنى سود به کار مىرفته است. به نظر مىرسد اگر لفظ معناى مصدرى نداشته باشد، براى افاده معناى فعلى ـ حدثى ـ از هیئت ثلاثى مجرد استفاده نمىکنند، بلکه هیئت ثلاثى مزید را به کار مىبرند، و لذا باب مفاعله را براى معناى فعلى ـ حدثى ـ به کار مىبرند.
این شواهد لغوى و تاریخى مىرساند که این واژه از حیره ـ یا از جاى دیگرى که اصل هر دو باشد ـ وارد اصطلاحات اقتصادى اهل مکه شده باشد.
حیره در اصطلاح مورخین «مرکز پادشاهى عرب» نامیده مىشود. در ساختن کوفه، از خرابههاى این شهر استفاده کردند، و لذا تدریجاً از صفحه روزگار محو شد، و دو شهر کوفه و نجف در نزدیکیهاى آن رشد کردند. حیره علاوه بر اهمیت فراوان خود، کمتر از ۲۰۰ کیلومتر جنوب تیسفون ـ مدائن ـ پایتخت شاهان ساسانى قرار داشت. در آن تاریخ، ایران و روم قدرت حاکم بر جهان به حساب مىآمدند. نزدیکى این شهر با پایتخت ایران بر عظمت و اهمیت آن مىافزود. در قرن قبل از ظهور اسلام، این شهر یکى از مراکز معروف مسیحیت در جهان عرب نیز به شمار مىرفت. دو قرن قبل از هجرت ـ یعنى در سال ۴۲۴ میلادى ـ کنگره سراسرى راهبان مسیحى در این شهر برقرار شد. ظاهراً در این شهر مسیحىنشین همانند نجران، پدیده ربا شیوع داشته است و با ارتباط این دو شهر با مراکز مسیحیت آن روز باید گفت: اساساً ربا در میان مسیحیان و یهودیان در سطح جهانى آن روز رواج داشته، و انتقال آن به مکه به خاطر ارتباط مشرکان در تجارت با شمال (سوریه) و با جنوب (یمن) بود، و در مدینه یهودیان در پى آن بودند. در بحث «اهل کتاب» بیشتر با این مطلب آشنا مىشویم.
ب: ریشه شناسى
ریشه: «ر ب ب» و «ر ب و» در زبان عربى به معناى رشد، نمو، فزونى … است. واژههاى «ربا»، «ربو» ، «ربیا» در لغات سریانى و آرامى به معناى سود و زیاده است. در متون عبرى «نشک» و «نشخ» که در حقیقت دو تلفظ است، به همین معنى است. لفظ «ربا» در متون متأخر عبرى نیز آمده است.
شواهد حاکى است که واژه «ربا» در عبرى به صورت اسم جامد به کار رفته است.
مراد از نمو و رشد، به فعلیت رسیدن قابلیت شىء است، لذا اگر زیادى از ذات شىء برخاسته باشد، ریشه «ر ب و» را به کار مىبرند. مثلاً اگر یک طبقه بر ساختمانى بیفزایند، این واژه به کار نمىرود. وجه استعمال هم این تصور بوده است که سود، در حقیقت، نمو و رشد طبیعى سرمایه است.
در نامه حضرت رسول اکرم(ص) به اهالى نجران، چنین آمده است: «لیس علیهم ربیة و لا دم».[۱۹]
این واژه را به دو صورت «ربیه» و «ربیه» خواندهاند، و به معناى ربا گرفتهاند. برخى آن را عربى نمىدانند.[۲۰]
به نظر مىرسد این همان واژه سریانى «ربیا» باشد. شاید هم نامى براى نقدینگى خاص سود باشد.
مجموعه تأملات در مورد تحلیل لغوى [فقه اللغه] این واژه حاکى از آن است که ربا یک پدیده اقتصادى در سطح جهانى آن روز بوده که مسیحیان و یهودیان به آن اشتغال داشتهاند. از همین دو گروه، این واژه وارد بخشهاى میانى عرب ـ مکه، مدینه، طائف و … ـ شده است. اصولاً انفعال این مناطق عربى به فرهنگ ایرانى بسیار کم است، و بیشتر با دو منطقه شمالى (شام) و جنوبى (یمن) ارتباط دارند.
[۱]. روایتى از امام صادق(ع) نقل شده که این آیه مبارکه مربوط به هدایاى دوستانه اى است که انسان به خاطر کسب عنوان و آبرو به دیگران مى دهد، و از آن تعبیر به «ربا یؤکل» [رباى حلال] شده است.
وجود این روایت، این احتمال را به همراه دارد که آیه مدنى باشد. عجیب آن که مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر آیات ربا در سوره بقره، این آیه را مکى مىداند، ولى در تفسیر خود آیه، در سوره روم مکى بودن آن را مورد تشکیک قرار مىدهد. فکر مىکنم ـ با ملاحظه کلى عبارات ایشان ـ همین روایت علت این تشکیک باشد. این روایت را مشایخ حدیث (کلینى، صدوق و شیخ طوسى) آوردهاند. راوى اخیر آن، ابراهیم بن عمر، نزد برخى از علماء فن ـ به متابعت مرحوم ابن الغضائرى ـ ضعیف است. به نظر مىرسد، ایشان ثقه و مورد اعتماد، و روایت قابل توجیه باشد.
[۲]. الدر المنثور، ج ۱.
[۳]. این مطلب را با اندکی اختلاف، مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر آیات سوره بقره آوردهاند، اگر چه در سوره روم، در مکی بودن آیه ربا تشکیک کردهاند. مرحوم شهابی در جلد اول ادوار فقه، به مشخص نبودن تاریخ حرمت ربا اعتراف میکند.
[۴]. این روایت در کتاب معروف به تفسیر على بن ابراهیم، نقل شده است. مرحوم عیاشى هم در تفسیر خود آن را آورده است. سند روایت در مصدر اول صحیح است، ولى کتاب از آن على بن ابراهیم نیست و در مصدر دوم هم روایت مرسل است.
[۵]. این روایت را فقط ابن ماجه (از صحاح سته) آورده است. احمد بن حنبل آنرا مشروحتر نقل کرده است. از نظر دیثشناسان (اهل سنت) این حدیث ضعیف است.
[۶]. الدر المنثور، ج۱،ص ۳۶۵، این مطلب در مصادر متعدد اهل سنت از عمر نقل شده، و سند آن معتبر است.
[۷]. الاموال، ابوعبید (متوفى ۲۲۴)، صص ۲۰۴ ـ ۲۰۵.
[۸]. قطعات این خطبه در صماح سته و غیر از آنها آمده است. اهل سنت، زمان آن را روز دهم ذیحجه [عید قربان] مىدانند.
[۹]. المفصل فى تاریخ العرب قبل الاسلام، جزء هفتم، عنوان: اصحاب الاموال. به نظر مىرسد این رقم مبالغه باشد.
[۱۰]. الاموال، ابوعبید (متوفى ۲۲۴).
[۱۱]. همان مصدر، براى کوچاندن عمر، مطلب دیگرى هم ذکر کردهاند.
[۱۲]. صحیح آن: «لا یقاس علیهما»، ولى تعبیر بالا روانتر و زیباتر است.
[۱۳]. حواشى مرحوم شریفزاده بر مسالک الافهام آیات الاحکام، ۳ / ۳۹ ـ ۴۰.
[۱۴]. این مطلب را فعلاً در کتاب معانى القرآن فراء (متوفى ۲۰۷) ندیدم. از مصدر بسیار متأخر نقل مىکنیم: نیل الاوطار، ج ۵، ص ۲۰۰.
[۱۵]. الفباى این خط در کتاب المفصل فى تاریخ العرب آمده است.
[۱۶]. کوفه در سال ۱۷ هجرى تأسیس شده است. لذا در این تاریخ شهرى با این نام وجود نداشته، ولى چون حیره در نزدیکى کوفه شهر استراتژیک آن زمان به شمار مىآمد، و این خط در آنجا رواج داشت، ابتدا به آن «خط حیرى» مىگفتند، و بعدها با تأسیس کوفه، بر خرابههاى حیره، به عنوان «خط کوفى» مشهور شد. در این که براى نخستین بار قرآن را با خط کوفى نوشتند، شکى نیست، ولى در کیفیت انتقال خط، اختلافى در میان مورخین وجود دارد.
[۱۷]. این قاعده بعدها در خط نسخ ـ در تمام نوشتهها ـ بعد از «واو» جمع نیز مراعات شده و مىشود.
[۱۸]. اگر لفظ را با الف بخوانند، حروف اول ـ یعنى «راء» ـ را به کسر، و اگر با «واو» بخوانند، حرف اول را به فتح مىخواندند.
[۱۹]. این مطلب را ابو عبید در کتاب غریب الحدیث ۱ / ۲۳۶ آورده است، ولى همچنان که گذشت در کتاب الاموال خود، متن کامل صلحنامه را نقل کرده، ولى چنین عبارتى در آن نیست.
[۲۰]. لسان العرب، ماده «ر ب و».