تقسیم مکاسب به حسب احکام تکلیفی
تقسیم مکاسب به مباح و مکروه و حرام را اولین بار محقق حلی مطرح کرد و از همان زمان نیز محل بحث و مناقشه شد. از جمله این که این تقسیم شامل مستحب و واجب نمیشود، در صورتی که میتوان مثل زراعت و واجبات نظامیه را به عنوان مثال برای این دو قسم ذکر کرد.
برخی از این اشکال پاسخ دادند که آن چه از روایات استفاده میشود استحباب خود زراعت است، نه تکسب از راه زراعت و میان این دو تلازمی وجود ندارد. بعضی از این روایات را مرحوم صاحب «وسائل» در باب دهم از ابواب مقدمات تجارات تحت عنوان «باب استحباب الغرس و الزرع و سقی الطلح و السدر» نقل کردهاند. حدیث سوم این باب چنین است: «محمد بن الحسن بإسناده عن محمد بن أحمد بن یحیى عن إبراهیم بن إسحاق عن حسین بن أبی السری عن الحسین بن إبراهیم عن یزید بن هارون الواسطی (از بزرگان اهل سنت است، اما نزد ما توثیقی ندارد) قال سألت جعفر بن محمد عن الفلاحین فقال هم الزارعون کنوز الله فی أرضه و ما فی الأعمال شیء أحب إلى الله من الزراعة و ما بعث الله نبیا إلا کان زراعا إلا إدریس فإنه کان خیاطا.»
شیخ کلینی نیز شبیه همین روایت را با کمی اختلاف در سند نقل کرده است. «عن علی بن محمد عن إبراهیم بن إسحاق عن الحسن بن السری عن الحسن بن إبراهیم عن یزید بن هارون قال سمعت أبا عبد الله یقول الزارعون کنوز الأنام یزرعون طیبا أخرجه الله عز و جل و هم یوم القیامة أحسن الناس مقاما و أقربهم منزلة یدعون المبارکین.»
و در روایت دیگری آمده است: «عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن بعض أصحابنا عن محمد بن سنان عن محمد بن عطیة قال سمعت أبا عبد الله یقول إن الله عز و جل اختار لأنبیائه الحرث و الزرع کیلا یکرهوا شیئا من قطر السماء»
در مورد چوپانی نیز روایات متعددی وجود دارد. و قطعاً پیامبر اکرم(ص) چوپانی کردند. اما همین اشکال را در مورد چوپانی نیز مطرح کردهاند، به این بیان که معلوم نیست تکسب به واسطه چوپانی مطلوبیتی داشته باشد، بلکه نفس عمل چوپانی به خاطر فوایدی که دارد، مطلوب است.
خلاصه، مفاد روایات وارده مطلوبیت تکسب به زراعت نیست.
اما باید توجه داشت که در چنین مسائلی باید مجموعه روایات و همچنین واقع خارجی را نیز مد نظر قرار داد و نمیتوان با جمود بر الفاظ روایات حکم کرد. و متعارف در خارج تکسب زارع به زراعت خود است. متعارف این است که زارع بخشی از آن چه را تولید کرده، خود مصرف میکند و بخشی را میفروشد و از ثمن آن جهت رفع سایر نیازهای خود استفاده میکند. به عبارت دیگر، وقتی امام(ع) میفرماید: «الزارع کنز الله فی الأرض»، مراد وضع بذر در زمین و نگاه کردن به آن نیست و روایات ناظر به خصوص کسانی که طرق دیگری برای تأمین معاش خود دارند اما به خاطر استحباب خود زراعت، زراعت میکنند، نیست. اصلاً زارع در عرف معمولاً به کسانی اطلاق میشود که از راه زراعت تکسب میکنند.
و این مطلب با ملاحظه سایر روایات ظاهر است. از جمله در روایتی آمده است: «عن عدة من أصحابنا عن أحمد بن أبی عبد اللّه عن أبیه عن النضر بن سوید عن القاسم بن سلیم عن جمیل بن صالح عن أبی عمرو الشیبانی قال رأیت أبا عبد اللّه و بیده مسحاة و علیه إزار غلیظ یعمل فی حائط له و العرق یتصاب عن ظهره فقلت جعلت فداک أعطنی أکفک فقال لی إنی أحب إن یتأذی الرجل بحر الشمس فی طلب المعیشة»
و در روایت دیگری آمده است: «عن عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن عیسی عن الحسین بن سعید عن القاسم بن محمد عن علی بن أبی حمزة عن أبی بصیر قال سمعت أبا عبد الله یقول إنی لأعمل فی بعض ضیاعی حتی أعرق و إن لی من یکفینی لیعلم الله عز و جل أنی أطلب الرزق الحلال»
و بعداً خواهد آمد که از روایات استفاده میشود که تصدی به کسب برای زندگی مستحب است، حتی اگر اموالی داشته باشد که زندگی او را تا آخر تأمین کند، بلکه از بعضی روایات استفاده میشود که استعمال اموالی نیز که از راه تکسب به دست میآید (مثلاً آن مال را در راه عتق مصرف کند، نه مالی که از راه دیگری به دست آورده)، مستحب است.