مرحوم مجلسی در ابتدای رساله نامی از سید مرتضی نمیبرد، اما در جلد اول در بیان مصادر «بحار» رساله «محکم و متشابه» را به سید نسبت میدهد.
همچنین ایشان در جلد اول بحار در معرفی مصادر «بحار الأنوار»، مینویسد: «و کتاب التفسیر الذی رواه الصادق عن أمیر المؤمنین المشتمل على أنواع آیات القرآن و شرح ألفاظه بروایة محمد بن إبراهیم النعمانی و سیأتی بتمامه فی کتاب القرآن.»
و در فصل دوم در ارزیابی این مصادر میگوید: «و کتابا التفسیر (تفسیر نعمانی و تفسیر سعد بن عبدالله) راویاهما معتبران مشهوران و مضامینهما متوافقتان موافقتان لسائر الأخبار و أخذ منهما علی بن إبراهیم (این مطلب از مرحوم مجلسی عجیب است؛ چون علی بن إبراهیم قطعاً از نظر زمانی مقدم بر نعمانی است) و غیره من العلماء الأخیار.»
همچنین ایشان در پایان رساله در جلد ۹۰ میگوید: «أقول وجدت رسالة قدیمة مفتتحها هکذا: حدثنا جعفر بن محمد بن قولویه القمی رحمه اللّه قال حدّثنی سعد الأشعری القمی أبو القاسم رحمه اللّه و هو مصنفه الحمد للّه ذی النعماء و الآلاء و المجد و العز و الکبریاء و صلّى اللّه على محمد سید الأنبیاء و على آله البررة الأتقیاء روى مشایخنا عن أصحابنا عن أبی عبد اللّه (این کتاب هم مرسل است) قال قال أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه أنزل القرآن على سبعة أحرف کلّها شاف کاف أمر و زجر و ترغیب و ترهیب و جدل و قصص و مثل. و ساق الحدیث إلى آخره لکنه غیر الترتیب و فرقه على الأبواب و زاد فیما بین ذلک بعض الأخبار.»
در جلد اول هم میگوید: «و کتاب ناسخ القرآن و منسوخه و محکمه و متشابهه للشیخ الثقة الجلیل القدر سعد بن عبد الله الأشعری رواه عنه جعفر بن محمد بن قولویه و ستأتی الإشارة إلیه أیضا فی کتاب القرآن.»
و در همان جلد اول باز میگوید: «و عدّ النجاشی من کتب سعد بن عبد الله کتاب ناسخ القرآن و منسوخه و محکمه و متشابهه و ذکر أسانید صحیحة إلى کتبه.»
و مرحوم مجلسی با تطابقی که میان آن با فهرست نجاشی دیدهاند، حکم کردهاند که این کتاب همان کتابی است که در پایان رساله از آن نام بردهاند. در حالی که نجاشی این کتاب را به نقل از جعفر بن محمد بن قولویه عن أبیه و أخیه عن سعد نقل میکند. ای کاش حداقل مرحوم مجلسی میگفتند سقطی در سند رخ داده است.
متأسفانه ایشان متن این رساله را ذکر نکرده تا بتوانیم در مورد آن قضاوتی داشته باشیم.
خلاصه آن که در زمان صفویه سه رساله موجود بوده که یکی به سعد بن عبدالله و دیگری به نعمانی و سومی به سید مرتضی منسوب بوده است. البته در حال حاضر هیچ کدام برای ما قابل اثبات نیست.
از نظر رجالی نیز سند همه ضعیف است.
۵. روایت نبوی «إن الله إذا حرم شیئا حرم ثمنه»
آخرین روایت عامّی که مرحوم شیخ ذکر کردهاند، روایت نبوی «إن الله إذا حرم شیئاً حرم ثمنه» است. در کتب اصحاب ما، این روایت را اولین بار شیخ طوسی در کتاب خلاف آورده است و بعد از آن تا حدی مشهور شده است، البته نه به اندازه روایت «علی الید ما أخذت حتی تؤدیه». و باید توجه داشت که روش شیخ در کتاب خلاف روش جدلی است و چون اهل سنت آن را قبول داشتهاند، آن را آورده است؛ لذا نقل آن به معنای عمل به آن نیست.
در صحاح ست، فقط در کتاب ابوداود آمده است. البته بخاری هم آن را از طریق جابر نقل کرده، اما در نقل جابر کبرای کلی که در ما نحن فیه مفید باشد، نیامده است، بلکه به صورت قضیه شخصیه به صورت «إن الله حرم الخمر و حرم ثمنه و حرم المیتة و حرم ثمنها» آمده است. در مسند احمد بن حنبل (برخی مسند احمد را هم جزء صحاح ست میدانند) هم این روایت سه مرتبه به نقل از ابن عباس آمده است. در کتاب ابوداود و دو جای مسند احمد به صورت «ان الله اذا حرم علی قوم اکل شیء حرم علیهم ثمنه» آمده است. در یک جای دیگر مسند احمد کلمه «اکل» نیامده است. نقل ابن عباس به این شکل است: «عن ابن عباس قال: رأیت رسول الله جالساً عند الرکن[۱] (ابن عباس علی المعروف در سال اول هجرت به دنیا آمده و پیامبر(ص) هم پس از هجرت در سه سال هفتم، هشتم و دهم به مکه رفتند؛ لذا حداکثر سن ابن عباس در در این قضیه ده سال بوده و شاید بخاری به همین دلیل نقل او را نیاورده است) فرفع بصره إلی السماء فضحک و قال: لعن الله الیهود ثلاثاً إن الله حرم علیهم الشحوم (در نقل جابر در این جا آمده: فجملوها به معنای أذابوها) فباعوها و أکلوا أثمانها.» سپس پیامبر فرمودند: «إن الله إذا حرم علی قوم أکل شیء (یا شیئاً) حرم علیهم ثمنه.»
[۱]. مراد از رکن عند الاطلاق، حجر الاسود است.