دانلود صدا:          لینک کمکی:  

و له نصیب آخر من الفیء و الفیء یقسم قسمین ….

و أما وجه العمارة فقوله هو أنشأکم من الأرض و استعمرکم فیها فأعلمنا سبحانه أنه قد أمرهم بالعمارة لیکون ذلک سببا لمعایشهم بما یخرج من الأرض من الحب و الثمرات و ما شاکل ذلک مما جعله الله تعالی معایش للخلق.

و أما وجه التجارة فقوله تعالی یا أیها الذین آمنوا إذا تداینتم بدین إلی أجل مسمی فاکتبوه و لیکتب بینکم کاتب بالعدل إلی آخر الآیة

این قسمت از آیه که ذکر شده، در باب قرض است نه تجارت. فقط ذیل آیه «إلا أن تکون تجارة حاضرة تدیرونها بینکم فلیس علیکم جناح ألا تکتبوها» در مورد تجارت است و مشخص نیست چرا دو آیه معروف «أحل الله البیع» و «إلا أن تکون تجارة عن تراض» را ذکر نکرده است.

فعرفهم سبحانه کیف یشترون المتاع فی السفر و الحضر و کیف یتجرون إذ کان ذلک من أسباب المعایش.

و أما وجه الإجارة فقوله عز و جل نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاة الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا و رحمة ربک خیر مما یجمعون فأخبرنا سبحانه أن الإجارة أحد معایش الخلق إذ خالف بحکمته بین هممهم و إرادتهم و سائر حالاتهم ….

و أمّا وجه الصّدقات فإنّما هی لأقوام لیس لهم فی الإمارة نصیب و لا فی العمارة حظّ و لا فی التّجارة مال و لا فی الإجارة معرفة و قدرة ففرض الله تعالی فی أموال الأغنیاء ما تقوتهم و یقوم بأودهم و بین سبحانه ذلک فی کتابه …. فأعلمنا سبحانه أن رسول الله لم یضع شیئاً من الفرائض إلا فی مواضعها بأمر الله تعالی عز و جل و مقتضی الصلاح فی الکثرة و القلة.

دو اشکال در رابطه با اشاره به این روایت ـ بر فرض روایت بودن ـ به مرحوم شیخ وارد است. اولاً این روایت ـ همان طور که قبلاً عرض شد ـ آن گونه که مرحوم شیخ گمان کرده‌اند، ربطی به روایت «تحف العقول» ندارد.

ثانیاً برای ما نحن فیه هم فایده‌ای ندارد؛ چون قرار بر این بود که روایات عامه‌ای آورده شود که در حالت شک مفید فایده باشد، در حالی که این روایت هیچ ضابطه‌ کلی به دست ما نمی‌دهد که تجارت یا اجاره در چه مواردی صحیح است و در چه مواردی باطل.

اعتبار رساله «محکم و متشابه»

این رساله قطعاً در زمان صفویه مشهور بوده است و تصور بر این بوده که توسط سید مرتضی از کتاب «تفسیر نعمانی» استخراج شده است. حدود دو صفحه مقدمه در ابتدای نقل مرحوم مجلسی وجود دارد که معلوم نیست نویسنده آن کیست. پس از آن این طور آمده است:

قال[۱] أبو عبد اللّه محمّد بن إبراهیم بن جعفر النعمانی رضی اللّه عنه فی کتابه فی تفسیر القرآن

ایشان همان نعمانی معروف است که نزد علمای بغداد و کوفه شاگردی کرده و سپس به شام رفته و در همان جا فوت کرده است. مرحوم نجاشی متعرض حال نعمانی شده و می‌گوید: «أبو عبد الله الکاتب النعمانی المعروف بابن زینب (در برخی عبارات: ابن أبی زینب) شیخ من أصحابنا عظیم القدر شریف المنزلة صحیح العقیدة کثیر الحدیث. قدم بغداد و خرج إلى الشام و مات بها. له کتب منها: کتاب الغیبة کتاب الفرائض کتاب الرد على الإسماعیلیة. رأیت أبا الحسین محمد بن علی الشجاعی الکاتب یقرأ علیه کتاب الغیبة تصنیف محمد بن إبراهیم النعمانی بمشهد العتیقة لأنه کان قرأه علیه و وصى لی ابنه أبو عبد الله الحسین بن محمد الشجاعی بهذا الکتاب و بسائر کتبه و النسخة المقروءة عندی.» با این حال از کتاب تفسیر نامی نبرده است.

ممکن است عبارت «فی کتابه فی تفسیر القرآن» از اضافات نویسنده مقدمه باشد؛ چون ملاحظه کرده است که متن این رساله به بحث‌های تفسیری بیشتر شبیه است. اگر قبول کنیم این عبارت زائد است، احتمال دارد این کتاب همان کتاب «فضائل القرآن» حسن بن علی بن ابی حمزه است؛ چون عین این سند تا حسن بن علی ابن ابی حمزه را مرحوم نجاشی در شرح حال خود حسن بن علی بن ابی حمزه آورده است. نجاشی می‌گوید: «الحسن بن علی بن أبی حمزة ـ و اسمه (یعنی اسم ابی حمزة) سالم ـ البطائنی قال أبو عمرو الکشی ـ فیما أخبرنا به محمد (شیخ مفید) عن جعفر بن محمد (فرزند عیاشی) عنه قال: ـ قال محمد بن مسعود (عیاشی): سألت علی بن الحسن بن فضال عن الحسن بن علی بن أبی حمزة البطائنی فطعن علیه و کان أبوه قائد أبی بصیر یحیى بن القاسم. (از اینجا به بعد کلام نجاشی است) هو الحسن بن علی بن أبی حمزة مولى الأنصار کوفی و رأیت شیوخنا رحمهم الله یذکرون أنه کان من وجوه الواقفة. له کتب منها: …. و له کتاب فضائل القرآن أخبرناه أحمد بن محمد بن هارون (معروف به ابن صلت اهوازی که درست او را نمی‌شناسیم) عن أحمد بن محمد بن سعید قال: حدثنا أحمد بن یوسف بن یعقوب بن حمزة زیاد الجعفی القصبانی یعرف بابن الجلا (الحلا) بعرزم (یکی از محلات کوفه) قال: حدثنا إسماعیل بن مهران بن محمد بن أبی نصر عن الحسن به.»

حدثنا أحمد بن محمد بن سعید ابن عقدة

همان ابن عقده محدث معروف زیدی ثقه است که هم اهل سنت و هم شیعه از او نقل می‌کنند.

قال حدثنا أحمد بن یوسف بن یعقوب الجعفی

فعلاً ما این شخص را نمی‌شناسیم. ابن عقده در جاهای دیگر هم از این شخص نقل می‌کند. شاید از مشایخ زیدی ایشان باشد.

عن إسماعیل بن مهران

از اصحاب ماست و ثقه.

عن الحسن بن علی بن أبی حمزة

ظاهراً پسر علی بن ابی حمزه بطائنی است که کذاب است.

عن أبیه

حال او هم که از رؤوس واقفیه است، مشخص است. حضرت رضا(ع) در مورد او فرموده‌اند: «امتلأ قبره ناراً.»

عن إسماعیل بن جابر

در مورد این شخص بسیاری از بزرگان حتی مرحوم نجاشی به اشتباه افتاده‌اند. مرحوم تستری تا حدودی مطلب را توضیح داده‌اند و اشتباهات گذشتگان را تصحیح کرده‌اند. این فرد ثقه است.

برخی مثل صاحب وسائل، سند این کتاب را به امیرالمؤمنین(ع) رسانده‌اند، در حالی که اصلاً متن این کتاب به سخنان حضرت شباهتی ندارد و این مطلب مقطوع البطلان است.

اما این که این رساله توسط سید مرتضی استخراج شده باشد، هیچ شاهدی آن را تأیید نمی‌کند. مرحوم نجاشی که شاگرد سید است و حتی بدن سید را غسل داده و تمام آثار ایشان را تا زمان مرگ ایشان (۴۳۶) به دقت ذکر کرده، چیزی به این نام به ایشان نسبت نداده است. خود سید هم در سال ۴۱۸ اجازه‌ای به برخی از شاگردانش داده و تمامی آثار خود را تا آن سال نام برده که باز هم چنین نامی در آن نیست. حتی مثل ابن شهر آشوب هم که تا اندازه‌ای در این موارد متساهل است، چنین کتابی را به سید نسبت نداده است. حال، معلوم نیست چطور در زمان صفویه این رساله به سید منسوب شده است. در متن خود رساله هم هیچ اسمی از سید مرتضی نیست. احتمالاً پشت کتاب نام «مرتضی» وجود داشته است و دیگران گمان کرده‌اند مراد سید مرتضی است، در حالی که احتمال دارد مراد، شخص دیگری با این نام باشد.

از عجایب این که مرحوم صاحب وسائل این رساله را جزء مستندات خود قرار داده است، با این که چنین کتابی در اجازات اصحاب ما نیست. ایشان این کتاب را با طریق عامی که به سید داشته تلفیق کرده، در حالی که بر فرض هم که ما بتوانیم آثار سید را با آن اجازه نقل کنیم، شرطش این است که جزء آثار ثابت سید باشد؛ مثل آثاری که شیخ طوسی یا نجاشی در فهرست خود از سید نقل کرده‌اند.


[۱]. معلوم می‌شود که نویسنده مقدمه شاگرد نعمانی نبوده، و الا می‌گفت: «حدثنا».

 
 
 
 
 
متاسفم! امکان ارسال پیام وجود ندارد.